حمید نصیری: اظهارات اخیر اصغر فرهادی در گفتوگو با مجله «ورایتی» بار دیگر بحثی قدیمی اما همچنان تعیینکننده را به میان کشید: چه کسی حق دارد درباره ایران سخن بگوید و چه کسی حق دارد آمریکا را نقد کند؟ واکنش تعدادی از منتقدان سینمایی و کاربران سیاسی به سخنان او نشان داد برای بعضی افراد، آزادی بیان نه یک اصل عمومی، بلکه امتیازی گزینشی است؛ امتیازی که تا زمانی معتبر میماند که هنرمند علیه جمهوری اسلامی، سنت، مذهب یا ساختارهای داخلی سخن بگوید اما وقتی همان هنرمند نگاه برتریجویانه هالیوود و نقش مداخلهگرانه آمریکا را نقد میکند، ناگهان با اتهامهایی چون «همسویی با جمهوری اسلامی»، «ضدیت با غرب» یا حتی تعابیر توهینآمیز روبهرو میشود.
فرهادی در این گفتوگو، از جمله درباره فیلم «آرگو» و شیوه بازنمایی ایران در سینمای آمریکا سخن گفته است. او به این مساله اعتراض کرده که هالیوود اغلب کشورهای دیگر را از زاویه نگاه آمریکایی روایت میکند؛ کشورهایی که جامعه، تاریخ و مردم محلیشان به پسزمینهای برای قهرمانی آمریکایی تبدیل میشوند. پرسش محوری او که در عنوان گزارش «ورایتی» نیز بازتاب یافته، روشن است: «چه کسی از شما خواست بیایید ما را نجات دهید؟» این جمله نه دفاع از حکومت ایران، بلکه نقد جایگاه قدرتی است که خود را به طور پیشفرض، نجاتدهنده جهان میداند.
مسأله «آرگو» فقط تحریف تاریخ نیست
نقد فرهادی به «آرگو» را نمیتوان صرفا حساسیتی ملیگرایانه یا واکنش به نمایش منفی ایران دانست؛ موضوع عمیقتر از این است. فیلم «بن افلک» ماجرای خروج 6 دیپلمات آمریکایی در جریان تسخیر سفارت آمریکا در تهران را به یک تریلر سیاسی تبدیل میکند؛اما در این روایت، ایرانیان عمدتا در قالب جمعیتی خشمگین، تهدیدکننده و بیچهره ظاهر میشوند. در مقابل، قهرمان آمریکایی با هوش، جسارت و ابتکار خود، راه نجات را مییابد.
هرچند «آرگو» فیلمی داستانی است و قرار نیست یک کتاب تاریخ باشد اما سینمای جریان اصلی آمریکا فقط سرگرمی تولید نمیکند، بر حافظه عمومی و تصور میلیونها مخاطب از کشورهای دیگر نیز اثر میگذارد. هنگامی که یک فیلم در سطح جهانی توزیع میشود و بالاترین جوایز سینمایی را به دست میآورد، روایت آن میتواند به تصویری غالب از یک ملت تبدیل شود.
فرهادی بهدرستی به این پرسش اشاره میکند که چرا آمریکا باید خود را مرکز جهان بداند؟ چرا در بسیاری از فیلمهای هالیوودی، بحران کشورهای دیگر از مسیر قهرمان غربی فهمیده میشود؟ چرا مردم جوامع غیرغربی اغلب نه به عنوان صاحبان تاریخ، بلکه همچون مانع، قربانی یا تودهای خشن به تصویر درمیآیند؟
سینمای نجاتبخش و نگاه از بالا به پایین
مفهومی که فرهادی درباره آن سخن گفته، در نقد فرهنگی غرب نیز سابقهای جدی دارد: کلیشه «سفیدپوست نجاتبخش». منظور، الگویی است که در آن یک قهرمان غربی وارد جامعهای بحرانزده میشود و مردم محلی را از جهل، خشونت، فقر یا استبداد نجات میدهد. در چنین روایتهایی، شخصیتهای بومی معمولا اختیار و عاملیت محدودی دارند و در واقع بیشتر زمینهای برای رشد اخلاقی قهرمان غربی هستند.
این نقد منحصر به فرهادی یا مخالفان آمریکا نیست، سالهاست پژوهشگران، منتقدان و فیلمسازان غربی نیز درباره بازتولید استعمار در سینما، روزنامهنگاری و سیاست خارجی ایالات متحده هشدار دادهاند. مساله این نیست فیلمساز آمریکایی حق ندارد درباره ایران فیلم بسازد، مساله این است که روایت او نباید به طور خودکار، معتبرترین یا انسانیترین روایت تلقی شود. هالیوود باید بتواند درباره جهان فیلم بسازد اما جهان نیز حق دارد به هالیوود پاسخ دهد.
چه کسی از شما خواست بیایید ما را نجات دهید؟
مهمترین فراز سخنان اصغر فرهادی در گفتوگو با «ورایتی» شاید همین پرسش باشد: «چه کسی از شما خواست بیایید ما را نجات دهید؟» این جمله در ظاهر درباره فیلمهایی مانند «آرگو» و کلیشه قهرمان آمریکایی در سینمای هالیوود بیان شده اما دامنه معنایی آن بسیار فراتر از سینماست. فرهادی در واقع به یک منطق سیاسی و تاریخی اعتراض میکند؛ منطقی که در آن آمریکا خود را صاحب حق مداخله، داوری و نجات دیگر کشورها میداند و مردم جوامع غیرغربی را فاقد توانایی یا حق تعیین سرنوشت خویش تصور میکند.
این پرسش، بهویژه در زمینه سیاست دونالد ترامپ در قبال ایران، معنایی مستقیم و معاصر پیدا میکند. ترامپ و دولتهای مشابه، معمولا سیاست خود را با ادبیات حمایت از مردم ایران، نجات آنها از حکومت یا کمک به آزادی آنان توجیه میکنند اما مسالهای که فرهادی مطرح میکند این است که آیا مردم ایران برای مسائل داخلی خود به قیم خارجی نیاز دارند؟ آیا تجربه تاریخی مداخلات خارجی در ایران - از کودتای ۲۸ مرداد تا تحریمهای گسترده و تهدید نظامی - نشان داده این مداخلات به رهایی مردم منجر میشود یا آنکه اغلب هزینه اصلی را جامعه و مردم عادی میپردازند؟
در سیاست ترامپ، او از یک سو خود را حامی مردم ایران معرفی میکند و از سوی دیگر، با تهدید نظامی، فشار اقتصادی و زبان تحقیرآمیز درباره دولتها و ملتهای دیگر سخن میگوید. در چنین شرایطی، عبارت فرهادی یک هشدار مهم است: هیچ ملتی نباید به موضوع پروژه نجات قدرتی خارجی تبدیل شود. نجاتی که با بمب، تحریم، تحقیر فرهنگی یا حذف صداهای بومی همراه باشد، بیش از آنکه رهاییبخش باشد، شکل دیگری از سلطه است.
این نگاه با تجربه سیاسی خود فرهادی نیز سازگار است. او سال ۲۰۱۷ در اعتراض به فرمان مهاجرتی دولت ترامپ که ورود شهروندان چند کشور مسلمان، از جمله ایران را محدود میکرد، در مراسم اسکار شرکت نکرد. در بیانیهای که به نمایندگی از او خوانده شد، از ایجاد شکاف میان ملتها و تبدیل جهان به 2 اردوگاه «ما» و «آنها» انتقاد شد. از همینجاست که جمله «چه کسی از شما خواست ما را نجات دهید؟» به نقدی جدی علیه سیاست خارجی آمریکا تبدیل میشود. این سخن یادآور آن است که میان نجات مردم و نجاتنمایی سیاسی تفاوت وجود دارد. قدرتهای بزرگ ممکن است با ادبیات حقوق بشر وارد میدان شوند اما در عمل منافع ژئوپلیتیک، کنترل منابع، تغییر توازن منطقهای یا نمایش قدرت را دنبال کنند.
پرسش فرهادی در نهایت، پرسشی درباره کرامت سیاسی ملتهاست: چرا باید هرگاه کشوری با بحران مواجه میشود، یک قدرت بزرگ خود را منجی آن معرفی کند؟ چرا حمایت از مردم، باید الزاما با تهدید نظامی یا فشار اقتصادی همراه باشد؟ پاسخ به این پرسشها نشان میدهد سخنان فرهادی فقط دفاعی از ایران در برابر هالیوود نیست، اعتراضی است به جهانی که در آن برخی کشورها خود را صاحبان حق نجات و برخی دیگر را موجوداتی نیازمند قیم میدانند.
در همین چارچوب، این جمله را میتوان یک نقد مستقیم به سیاست ترامپ خواند؛ از این جهت که منطق «ما میآییم و شما را نجات میدهیم» در فرهنگ سیاسی ترامپیسم حضور پررنگی دارد. این برداشت، تحلیلی فراتر از متن مستقیم گفتوگو است اما بر همان تقابل میان «نجاتگر خارجی» و «عاملیت مردم» استوار است که فرهادی مطرح کرده است.
تناقض منتقدانی که تحمل نقد ندارند
حمله شخصی به فرهادی به خاطر نقد آمریکا از سوی کسانی که خود را منتقد و طبیعتا مدافع آزادی بیان معرفی میکنند، بیش از هر چیز یک تناقض آشکار است. آزادی بیان زمانی معنا دارد که سخنی که دوست نداریم نیز به رسمیت شناخته شود. اگر آزادی فقط برای نقد جمهوری اسلامی، دفاع از تحریم یا تمجید از سیاست خارجی آمریکا باشد، نام آن آزادی بیان نیست، بلکه نوعی همسویی ایدئولوژیک است.
این به اصطلاح منتقدان میتوانند با تحلیل فرهادی مخالف باشند، میتوانند بگویند «آرگو» از نظر هنری یا تاریخی قابل دفاع است یا معتقد باشند او در نقد آمریکا اغراق کرده اما حمله به شخصیت او، نسبت دادن انگیزههای پنهان و استفاده از الفاظ توهینآمیز، جای استدلال را نمیگیرد.
حق نقد قدرتهای بزرگ
در نهایت، ارزش سخنان فرهادی در این نیست که چون فیلمساز مشهوری است، هر چه میگوید باید پذیرفته شود. اهمیت این سخنان در آن است که یک هنرمند ایرانی، در رسانهای بینالمللی، جایگاه انحصاری آمریکا در روایت جهان را به چالش کشیده است. این نقد از منظر اخلاقی و فرهنگی کاملا مشروع است و با بحثهای گسترده جهانی درباره استعمار، بازنمایی، امپریالیسم فرهنگی و نابرابری در صنعت سینما همخوانی دارد.
فرهادی نیز مانند هر هنرمند دیگری حق دارد از تجربه تاریخی و فرهنگی خود دفاع کند.
درباره حمله غربپرستان به اصغر فرهادی به جرم نقد سیاستهای سلطهطلبانه آمریکا و تناقض منتقدانی که نقد را برنمیتابند
نقد آمریکا کات!
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها