۱۶/مهر/۱۴۰۵
|
۰۱:۰۵
گزارشی درباره فرمول تازه راست صهیونیستی برای دوران پسااسلو

دفن دولت فلسطین با نسخه اردنی

ابوالفضل ولایتی:‌ سرزمین برای صهیونیست‌ها، جمعیت برای اردن؛ فرمول تازه راست صهیونیستی برای دوران پس از اسلو.
در حالی که کمتر از 20 روز تا زمان برگزاری انتخابات کنست در سرزمین‌ اشغالی زمان باقی است، تنش‌ها و لفاظی‌های داخلی میان رقبای سیاسی حول مباحث گوناگون به بالاترین سطح رسیده است. اعتراضات گسترده روزانه در شهرهای مختلف سرزمین اشغالی پیرامون عملکرد نتانیاهو در پساهفت اکتبر و درخواست‌ها برای تشکیل کمیته‌ای مستقل درباره ارزیابی خطای فاحش امنیتی ناشی از وقوع عملیات طوفان‌الاقصی، در کنار پافشاری اپوزیسیون بر خدمت اجباری حریدی‌ها و برجسته‌سازی اتهامات فساد منتسب به نتانیاهو و رهبران لیکود به‌ویژه در پرونده قطرگیت، به ارکان تبلیغات سیاسی جناح منتقد نخست‌وزیر رژیم مبدل شده است. از سویی راست‌گرایان قومی - مذهبی با هراس‌افکنی از احتمال پیروزی جناح رقیب به رهبری آیزنکوت - بنت و طرح موضوع ائتلاف آنان با احزاب عرب جهت تشکیل دولت، نسبت به پیامدهای قدرت‌گیری جناح رقیب هشدار داده و آن را مترادف با نضج گرفتن تهدیدات امنیتی در کرانه‌ باختری، نوار غزه و مناطق پیرامون رژیم و بر باد رفتن دستاوردهای نتانیاهو به تصویر کشیده‌اند. با این حال وجه مشترک طرفین را می‌توان در تأکید و مخالفت هر 2 جناح با ایده‌ شکل‌گیری دولت مستقل فلسطین قلمداد کرد. جنایات رژیم صهیونیستی در نوار غزه، سیاست‌های پلیسی حاکم بر کرانه‌ باختری در پساهفت اکتبر و افزایش فزاینده فشارهای بین‌المللی در کنار به رسمیت شناختن دولت فلسطینی از سوی دولت‌هایی چون بریتانیا، فرانسه، اسپانیا، کانادا و استرالیا، سرنوشت آتی فلسطینیان را به چالش و بحرانی کلیدی برای احزاب صهیونیست در مقطع کنونی مبدل کرده است.
در میانه پیشبرد سیاست‌های انضمام ارضی، شهرک‌سازی و تخریب منازل فلسطینیان و بیان اظهارات بی‌پرده درباره کوچ اجباری فلسطینیان از سوی متحدان راست‌گرای نتانیاهو همچون بزالل اسموتریچ، عمیخای شیکلی و ایتامار بن‌گویر، جناح رقیب ایده‌ای کهنه را مجددا به میان کشیده تا ضمن کاهش حساسیت‌های بین‌المللی، بدون اعطای امتیازی به فلسطینیان، مدعی تلاش برای حل معضل آوارگی آنان در طول دهه‌های اخیر شده باشد؛ ایده‌ای که ذیل عبارت کنفدراسیون اردنی - اسرائیلی اخیرا از سوی آویگدور لیبرمن، وزیر جنگ و خارجه پیشین رژیم و از رهبران اپوزیسیون نتانیاهو به میان کشیده شده است. بر اساس طرح لیبرمن، یک کنفدراسیون میان رژیم صهیونیستی و اردن با هدف حفظ سیطره امنیتی تل‌آویو و سپردن اداره امور روزمره فلسطینیان به اردن، ایجاد خواهد شد؛ ایده‌ای که کنترل امنیتی سراسر کرانه باختری را در اختیار صهیونیست‌ها گذاشته و مدیریت امور اداری و انتظامی مناطق «الف» و «ب» به اردن واگذار خواهد شد تا به زعم وی ضمن رفع خلأ قدرت احتمالی در منطقه، امکان شکل‌گیری کشور مستقل فلسطین برای همیشه از میان برده شود. در این نوشتار به بررسی طرح مذکور، پیشینه آن و پیامدهای احتمالی بر آینده فلسطینیان و دولت اردن هاشمی می‌پردازم.

الف) از اسلو تا فرسایش تدریجی ایده کشور فلسطین
بیش از 3 دهه پس از توافق اسلو، ایده «دولت مستقل فلسطین» بیش از آنکه پروژه‌ای برخوردار از جغرافیا، حاکمیت و پیوستگی سرزمینی باشد، به مفهومی دیپلماتیک در قطعنامه‌ها و بیانیه‌های بین‌المللی شباهت یافته است. توافق اسلو ۱۹۹۳ و توافق موقت اسلو ۲ در ۱۹۹۵ قرار نبود وضع موجود را برای همیشه تثبیت کند؛ ساختار ایجادشده ماهیتی انتقالی داشت و قرار بود در نهایت مذاکرات درباره مرزها، قدس، شهرک‌ها و دیگر موضوعات وضعیت نهایی، تکلیف منازعه را مشخص کند. حتی در اسلو ۲، کرانه باختری و غزه «یک واحد سرزمینی» تعریف شده بودند.
با این‌ حال پس از گذشته بیش از 3 دهه، «وضعیت موقت» به پایدارترین میراث اسلو مبدل شده است. دولت‌های مختلف تل‌آویو، با شدت و شیوه‌های متفاوت، از منطق انتقالی توافق فاصله گرفته و با شهرک‌سازی، مصادره اراضی، احداث جاده‌های اختصاصی، دیوار حائل، ایست‌های بازرسی، توسعه کمربند شهرک‌های پیرامون قدس و تثبیت کنترل منطقه C، جغرافیایی را که قرار بود بستر دولت آینده فلسطین باشد، به مجموعه‌ای از پهنه‌های گسسته تبدیل کرده‌اند.
از این منظر، راه‌حل 2 دولت بیش از آنکه با یک تصمیم رسمی کنار گذاشته شود، طی فرآیندی فرسایشی از مسیر «تولید واقعیت بر زمین» به محاق رفته است.
اکنون در آستانه انتخابات 5 آبان کنست، همین روند تاریخی به متن رقابت انتخاباتی رژیم راه یافته است. ویژگی متمایز فضای کنونی، صراحت کم‌سابقه محافل سیاسی صهیونیست در مخالفت با تشکیل کشور مستقل فلسطین است. اختلاف در بخش مهمی از اردوگاه راست دیگر بر سر اصل جلوگیری از تشکیل این دولت نیست، بلکه بر سر یافتن الگویی برای اداره میلیون‌ها فلسطینی بدون واگذاری حاکمیت سرزمینی به آنان است. طرح لیبرمن برای ایجاد نوعی «کنفدراسیون اسرائیلی - اردنی» در همین چارچوب قابل فهم است.

ب) بازگشت «گزینه اردنی» با صورت‌بندی تازه
بر اساس طرح منتشرشده لیبرمن، تشکیلات خودگردان منحل و چارچوب برآمده از اسلو کنار گذاشته می‌شود؛ رژیم اشغالگر پیوستگی سرزمینی و مسؤولیت امنیتی خود را در سراسر کرانه باختری حفظ می‌کند و اردن، اداره امور روزمره و انتظامی فلسطینیان در مناطق A و B را بر عهده می‌گیرد. هدف طرح نیز صریح است: جلوگیری از خلأ قدرت پس از تضعیف یا فروپاشی تشکیلات خودگردان و همزمان ممانعت از شکل‌گیری دولت مستقل فلسطین.
از این منظر، عنوان «کنفدراسیون» تا اندازه‌ای گمراه‌کننده است. کنفدراسیون در معنای کلاسیک، محصول توافق واحدهای سیاسی برخوردار از شخصیت و حاکمیت است، حال آنکه در الگوی لیبرمن اساسا قرار نیست یک واحد حاکم فلسطینی ایجاد شود. رژیم تل‌آویو زمین، امنیت کلان و شریان‌های راهبردی را کنترل می‌کند، اردن مسؤول اداره جمعیت فلسطینی می‌شود و فلسطینیان به جای حاکمیت، از نوعی مدیریت محلی برخوردار خواهند شد. به بیان دیگر، هسته طرح بر تفکیک «کنترل سرزمین» از «مسؤولیت اداره جمعیت» استوار است.
«گزینه اردنی» البته سابقه‌ای طولانی دارد. کرانه باختری از ۱۹۴۸ تا جنگ ۱۹۶۷ تحت کنترل اردن بود و ملک حسین در ۱۹۷۲ ایده «پادشاهی متحده عربی» شامل 2 واحد اردنی و فلسطینی را مطرح کرد اما تحولات بعد، به‌ویژه تثبیت سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) به عنوان نماینده فلسطینیان، مسیر دیگری را رقم زد. نقطه عطف سال ۱۹۸۸ رقم خورد؛ زمانی که ملک حسین پیوندهای حقوقی و اداری اردن با کرانه باختری را قطع کرد. از آن مقطع، اَمان با هر الگویی که در نهایت اردن را به «وطن جایگزین» فلسطینیان تبدیل کند، مخالفت کرده است.

پ) A، B و C؛ معماری موقت اسلو که دائمی شد
برای فهم کارکرد طرح لیبرمن باید به تقسیم‌بندی اسلو ۲ بازگشت. منطقه A عمدتا مراکز اصلی جمعیتی فلسطینی را شامل و اداره مدنی و امنیت داخلی آن به تشکیلات خودگردان سپرده شد. در منطقه B، فلسطینیان مسؤولیت مدنی را بر عهده گرفتند اما رژیم اختیارات امنیتی گسترده‌اش را حفظ کرد. منطقه C نیز که نزدیک به ۶۰ درصد کرانه باختری را دربرمی‌گیرد، تحت کنترل کامل امنیتی و برنامه‌ریزی صهيونيست‌ها باقی ماند. این تقسیم‌بندی قرار بود موقت باشد و با پیشرفت فرآیند سیاسی، انتقال بیشتری از صلاحیت‌ها شکل گیرد.
برآیند تحولات 31 سال پس از اسلو ۲، گواه وارونه‌ شدن فلسفه این تقسیم‌بندی بود. منطقه C به ستون فقرات جغرافیایی کنترل رژیم تبدیل شد؛ پهنه‌ای نسبتا پیوسته که شهرک‌ها، اراضی راهبردی، دره اردن و شبکه‌ای از جاده‌ها و زیرساخت‌ها را دربرمی‌گیرد. در مقابل، مناطق A و B به مجموعه‌ای از جزایر فلسطینی بدل شده‌اند که ارتباط میان آنها عمدتا از فضایی عبور می‌کند که رژیم موقت صهیونی بر آن تسلط امنیتی دارد.
شهرک‌سازی‌های گسترده از سوی دولت‌های صهیونیست این معماری را تدریجا تثبیت کرده است. پروژه E1 در شرق قدس یکی از مهم‌ترین نمونه‌هاست. اهمیت آن صرفا در ساخت هزاران واحد مسکونی نیست، بلکه در اتصال معالیه‌ادومیم به منظومه شهری قدس و ایجاد مانع در مسیر پیوستگی طبیعی شمال و جنوب کرانه باختری نهفته است. توسعه این پروژه همچنین می‌تواند قدس شرقی را بیش از پیش از محیط فلسطینی پیرامون آن جدا کند؛ شهری که فلسطینیان آن را پایتخت دولت آینده خود می‌دانند.
از همین منظر، طرح لیبرمن معنایی فراتر از یک ابتکار انتخاباتی می‌یابد: مناطق متراکم فلسطینی در A و B تحت مدیریت اردن قرار گیرند و پهنه جغرافیایی پیرامون آنها، یعنی C، در کنترل رژیم باقی بماند. حاصل چنین ساختاری نه 2 دولت، بلکه مجموعه‌ای از کانتون‌های فلسطینی تحت مدیریت اردن در دل یک جغرافیای برخوردار از سیطره امنیتی رژیم صهیونی خواهد بود.

ت) اهداف راهبردی طرح کنفدراسیون
در پس این صورت‌بندی می‌توان چند هدف کلیدی را مشاهده کرد.
1- از میان بردن امکان تشکیل کشور مستقل فلسطین: تقلیل مساله فلسطین از مطالبه حاکمیت و تعیین سرنوشت به مساله مدیریت جمعیتی فاقد کنترل مستقل بر سرزمین، مرزها و امنیت.
2- انتقال هزینه اداره فلسطینیان به اردن: واگذاری بار اداری، خدماتی و انتظامی مناطق پرجمعیت فلسطینی به اَمان، بدون واگذاری اهرم‌های اصلی کنترل سرزمین.
3- تثبیت منطقه C در ساختار سرزمینی رژیم: حفظ شهرک‌ها، دره اردن، شریان‌های ارتباطی و پهنه‌های راهبردی و فراهم‌ کردن زمینه توسعه بیشتر شهرک‌سازی در کرانه باختری.
4- دائمی‌ کردن جدایی غزه از کرانه باختری: قرار دادن 2 بخش سرزمین فلسطین ذیل 2 رژیم سیاسی و امنیتی متفاوت و در نتیجه از میان بردن مفهوم یکپارچگی فلسطین.
5- تسهیل الحاق بدون پرداخت هزینه جمعیتی: حفظ زمین بدون ادغام میلیون‌ها فلسطینی در ساختار سیاسی رژیم و بدون اعطای حقوق شهروندی برابر به آنان.
6- تثبیت پروژه «قدس یکپارچه»: قطع تدریجی پیوند قدس شرقی با کرانه باختری و دشوار کردن امکان تبدیل آن به پایتخت کشور مستقل فلسطین.
7- گشودن مسیر شهرک‌سازی بلندمدت: تبدیل کنترل موقت منطقه C به واقعیتی تثبیت‌شده و کاهش موانع سیاسی در برابر توسعه بلوک‌های شهرک‌نشینی در این منطقه.

ث) اردن و هراس از احیای پروژه «وطن بدیل»
بزرگ‌ترین نقطه ضعف طرح لیبرمن آن است که اردن هاشمی به عنوان بازیگری است که قرار است بار اصلی طرح را بر دوش کشد. این طرح درباره اَمان چنان سخن می‌گوید که گویی رژیم هاشمی در نهایت ناگزیر به پذیرش مسؤولیت کرانه باختری خواهد شد، حال آنکه چنین سناریویی از منظر امنیت ملی اردن می‌تواند تعادل شکننده سیاسی و جمعیتی آن کشور را با مخاطرات جدی روبه‌رو کند.
اردن در پی جنگ‌های ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ و تحولات بعد، میزبان جمعیت بزرگی از فلسطینیان شد. درباره سهم دقیق فلسطینی‌تبارها از جمعیت اردن آمار رسمی قابل اتکایی وجود ندارد و برآوردها متفاوت است اما وزن جمعیتی، اقتصادی و اجتماعی آنان انکارناپذیر بوده و حداقل نیمی از جمعیت اردن هستند. در مقابل، ساختار سنتی قدرت، ارتش و دستگاه امنیتی اردن برای دهه‌ها به هسته‌های شرق‌ اردنی متکی بوده است. اضافه‌ شدن مسؤولیت چند میلیون فلسطینی کرانه باختری - حتی بدون الحاق رسمی سرزمین - می‌تواند بار دیگر پرسش‌هایی بنیادین درباره هویت دولت، توزیع قدرت و موازنه جمعیتی را فعال کند.
این نگرانی ریشه تاریخی نیز دارد. خاطره سپتامبر سیاه ۱۹۷۰ و رویارویی حکومت هاشمی با چریک‌های فلسطینی همچنان بخشی از حافظه امنیتی اردن است. از نگاه اَمان، هر طرحی که مساله فلسطین را از طریق انتقال مسؤولیت فلسطینیان به اردن حل کند، می‌تواند در نهایت به احیای همان پروژه‌ای منجر شود که دهه‌هاست در ادبیات سیاسی منطقه با عنوان «وطن بدیل» شناخته می‌شود؛ یعنی حل مساله دولت فلسطینی در شرق رود اردن، به جای ایجاد آن در سرزمین‌ اشغالی ۱۹۶۷.
از همین رو، مخالفت اردن با چنین طرحی صرفا یک موضع دیپلماتیک نیست، بلکه با مساله بقای نظم سیاسی خاندان هاشمی پیوند خورده است. پذیرش مسؤولیت کرانه باختری می‌تواند اَمان را همزمان با بحران هویتی داخلی، هزینه‌های اقتصادی سنگین و مسؤولیت امنیتی مستقیم در برابر جامعه‌ای روبه‌رو کند که رژیم صهیونی همچنان کنترل راهبردی سرزمین آن را در اختیار دارد.

ج) کنفدراسیون به مثابه معماری سیاسی «پسافلسطین»
اهمیت طرح لیبرمن، الزاما در قابلیت اجرای فوری آن نیست. مخالفت اردن و حساسیت جامعه فلسطینی موانع بزرگی در برابر تحقق آن ایجاد می‌کند. اهمیت اصلی این طرح در تحولی است که در گفتمان سیاسی رژیم نمایندگی می‌کند: پرسش از «چگونگی تشکیل دولت مستقل فلسطین» به‌تدریج جای خود را به پرسش «چگونه می‌توان فلسطینیان را بدون تشکیل دولت فلسطین اداره کرد» می‌دهد.
اگر اسلو قرار بود با انتقال تدریجی اختیارات، یک وضعیت موقت را به ترتیبات سیاسی نهایی تبدیل کند، الگوی لیبرمن دقیقا مسیر معکوس را طی می‌کند: دائمی‌ کردن موقت‌ها، تثبیت پراکندگی جغرافیایی، برون‌سپاری اداره فلسطینیان و درونی‌سازی کنترل رژیم بر زمین.
در چنین الگویی، اردن مسؤول فلسطینیان می‌شود و رژیم صهیونیستی مسؤول زمین و امنیت؛ غزه از کرانه باختری منفک باقی می‌ماند، منطقه C ستون فقرات پیوستگی صهیونیست‌ها می‌شود و مناطق A و B به مجمع‌الجزایری از خودگردانی محدود تنزل می‌یابند. بنابراین «کنفدراسیون اسرائیلی - اردنی» را بیش از آنکه بتوان طرحی برای حل مساله فلسطین دانست، باید تلاشی برای حل مساله «کشور فلسطین» از طریق حذف جغرافیا، حاکمیت و الزامات سیاسی لازم برای تولد آن ارزیابی کرد؛ مسیری که در صورت استمرار، آخرین بقایای نظم اسلو را نه با یک اعلام رسمی، بلکه زیر انباشت شهرک‌ها، جاده‌ها، دیوارها و ترتیبات امنیتی دفن خواهد کرد.

ارسال نظر
captcha
پربیننده