محمدرضا حاجیصفرتهرانی: بحران تنگه هرمز بار دیگر اهمیت یکی از حساسترین گلوگاههای انرژی جهان را آشکار کرد اما همزمان تحول دیگری را نیز به جریان انداخت که کمتر به آن توجه شده: هرچه دسترسی به نفت خلیج فارس دشوارتر شد، منابع نفتی خارج از این منطقه اهمیت بیشتری یافت. بحران هرمز نشان داد در بازار نفت، فقط میزان عرضه مهم نیست، اینکه نفت در کجا تولید میشود و از چه مسیری به بازار میرسد نیز اهمیت دارد. این مساله را امروز میتوان در آن سوی اقیانوس اطلس دید. آمریکا، کانادا، برزیل، گویان و آرژانتین در سالهای اخیر به یکی از کانونهای اصلی رشد عرضه خارج از اوپکپلاس تبدیل شدهاند؛ کشورهایی که آژانس بینالمللی انرژی از آنها با عنوان «پنجگانه قاره آمریکا» یاد کرده است. وقتی یکی از مهمترین مناطق عرضه جهان با بحران روبهرو میشود، افزایش تولید در نقاط دیگر فقط به معنای نفت بیشتر نیست، بلکه دامنه انتخاب بازار در زمان اختلال را نیز گستردهتر میکند.
توافق نفتی آمریکا و ونزوئلا نیز در همین چارچوب اهمیت مییابد. ونزوئلا بیش از ۳۰۰ میلیارد بشکه ذخایر اثباتشده نفت دارد اما صنعت نفت این کشور برای افزایش تولید به سرمایه، فناوری و بازسازی زیرساختها نیاز دارد. بنابراین اهمیت ونزوئلا را نباید فقط با نفتی سنجید که امروز میتواند وارد بازار کند، ظرفیت تولید این کشور در سالهای آینده نیز بخشی از معادله است. این ظرفیت زمانی مهمتر میشود که ونزوئلا را در کنار دیگر تولیدکنندگان نیمکره غربی ببینیم. در کنار تولید بالای آمریکا، رشد برزیل و گویان، منابع کانادا و ظرفیتهای آرژانتین، احیای تدریجی ونزوئلا میتواند یک منبع دیگر به جغرافیای عرضه اضافه کند.
این به معنای جایگزینی قاره آمریکا با خاورمیانه نیست؛ به این معناست که بازار در زمان بحران، منابع بیشتری برای انتخاب دارد. بحران هرمز همین مساله را در عمل نشان داد. بر اساس گزارش آژانس بینالمللی انرژی، پس از آغاز بحران، صادرات نفت خام حوزه آتلانتیک به بازارهای شرق سوئز حدود ۳,۵ میلیون بشکه در روز فزایش یافت و رشد تولید و صادرات در قاره آمریکا نیز بخشی از این جابهجایی را پشتیبانی کرد. در واقع، اختلال در یک جغرافیا باعث شد نفت تولیدشده در جغرافیایی دیگر نقش بیشتری در تأمین بازار پیدا کند. اینجاست که تفاوت میان «تنوعبخشی» و «جایگزینی» اهمیت مییابد. در شرایط فعلی، تولید برزیل، گویان یا ونزوئلا جایگزینی برای حجم عظیم نفت عبوری از خلیج فارس نیست اما مجموعه این منابع میتواند هنگام اختلال، بخشی از کمبود را جبران کند. حتی نفتی که در شرایط عادی به دلیل فاصله، هزینه حمل یا کیفیت متفاوت، انتخاب نخست نیست، ممکن است در زمان بحران ارزش بیشتری پیدا کند.
امنیت انرژی همیشه با ارزانترین بشکه ساخته نمیشود، گاهی مهمتر این است که هنگام بحران، نفت دیگری برای دسترسی وجود داشته باشد. این مساله برای آسیا اهمیت بیشتری دارد، زیرا بخش عمده نفت عبوری از هرمز راهی بازارهای آسیایی است. نفت حوزه آتلانتیک وابستگی این بازارها به خلیج فارس را از بین نمیبرد اما هنگام اختلال، مسیر دیگری برای تأمین بخشی از نیاز آنها فراهم میکند. آنچه در حال شکلگیری است، بیش از آنکه انتقال مرکز ثقل نفت جهان باشد، گسترش جغرافیای گزینههای عرضه است. از همین زاویه، توافق آمریکا و ونزوئلا نیز معنای گستردهتری مییابد. واشنگتن به منبعی دسترسی بلندمدت پیدا میکند که در شرایط عادی یک دارایی بزرگ نفتی است اما هنگام اختلال عرضه میتواند اهمیت امنیتی بیشتری داشته باشد. بحران هرمز نشان داد دوربودن یک منبع لزوما به معنای کماهمیتبودن آن نیست؛ وقتی مسیرهای معمول عرضه مختل میشود، منابع دورتر نیز وارد محاسبات امنیت انرژی میشوند. البته آنچه امروز در حال شکلگیری است، جایگزینی قاره آمریکا با خاورمیانه نیست.
حجم عرضه خلیج فارس و پیوند آن با بازارهای آسیایی همچنان جایگاه مهم این منطقه را حفظ کرده است. اینکه این روند در بلندمدت چگونه موازنه میان مناطق تولیدکننده را تغییر خواهد داد، مساله دیگری است اما برای کاهش آسیبپذیری امروز، لازم نیست یک منبع جای منبع دیگری را بگیرد. داشتن منابع و مسیرهای بیشتر، خود بخشی از امنیت انرژی است.
با دشوارتر شدن دسترسی به نفت خلیج فارس، آمریکا، برزیل، گویان و ونزوئلا در معادلات امنیت انرژی اهمیت بیشتری پیدا کردهاند
چرا نفت آتلانتیک مهمتر شده است؟
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها