۱۸/مهر/۱۴۰۵
|
۱۷:۱۰

حمله آمریکا به ایران و بن بست راهبردی ترامپ

جنگ
حمله آمریکا به ایران با اهداف حداکثری نظامی و سیاسی آغاز شد؛ اما تداوم تنش‌ها در تنگه هرمز، افزایش هزینه‌های اقتصادی و ملاحظات انتخاباتی در واشنگتن، تحقق اهداف این جنگ را با چالش مواجه کرده و بار دیگر نشان داده است که برتری تسلیحاتی لزوماً به معنای پیروزی راهبردی نیست.

به گزارش وطن امروز، تجربه جنگ‌های آمریکا در دهه‌های گذشته بار‌ها نشان داده است که برتری تسلیحاتی و برخورداری از پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی، لزوماً به معنای پیروزی در میدان سیاست و تحقق اهداف راهبردی نیست. واشنگتن در جنگ رمضان نیز با همین چالش روبه‌رو شد؛ جنگی که با اهداف حداکثری آغاز شد، اما با گذشت ماه‌ها، پرونده آن همچنان با مناقشه بر سر تنگه هرمز، فشار‌های اقتصادی و مذاکرات بی‌نتیجه گره خورده است.

 

از اهداف حداکثری تا تغییر محاسبات

یکی از مهم‌ترین شاخص‌ها برای ارزیابی نتیجه هر جنگ، مقایسه اهداف اعلام‌شده طرف آغازکننده با آن چیزی است که در عمل به دست آورده است. در جنگ رمضان نیز آمریکا و رژیم صهیونیستی با حملات نظامی گسترده، در پی تغییر معادلات امنیتی و تحمیل خواسته‌های خود به ایران بودند؛ با این حال، استمرار تقابل و بازگشت مکرر موضوع مذاکرات به دستور کار، نشان می‌دهد که دستیابی به یک نتیجه سیاسی قطعی مطابق خواسته‌های واشنگتن محقق نشده است.

 

تغییر در محور مواضع آمریکا طی ماه‌های گذشته نیز قابل توجه است. اظهاراتی که در مقاطعی بر تسلیم بی‌قیدوشرط ایران و تحقق اهداف حداکثری تأکید داشت، اکنون در کنار موضوعاتی همچون فشار اقتصادی، محدودسازی برنامه هسته‌ای ایران و بازگشایی تنگه هرمز قرار گرفته است. این تغییر تمرکز، دست‌کم نشان می‌دهد که ادعای پیروزی قاطع را نمی‌توان صرفاً با استناد به حجم حملات و قدرت تسلیحاتی ارزیابی کرد.

 

تنگه هرمز؛ جایی که ادعا‌های واشنگتن با واقعیت میدان سنجیده می‌شود

یکی از مهم‌ترین نشانه‌های دشواری آمریکا در مدیریت پیامد‌های جنگ را باید در وضعیت تنگه هرمز جست‌و‌جو کرد؛ آبراهی راهبردی که امنیت آن بر بازار جهانی انرژی و تجارت دریایی تأثیر مستقیم دارد. اکنون واشنگتن از یک سو بر ضرورت بازگشت امنیت و جریان عادی انتقال انرژی تأکید می‌کند و از سوی دیگر، با پیامد‌های اختلال در کشتیرانی و افزایش هزینه‌های ناشی از ناامنی این آبراه روبه‌روست.

 

تنگه هرمز فقط یک گذرگاه دریایی نیست؛ این آبراه یکی از شریان‌های حیاتی اقتصاد جهانی است و هرگونه اختلال در عبور نفتکش‌ها از آن، می‌تواند بازار انرژی را با شوک مواجه کند. به همین دلیل، وضعیت این تنگه به یکی از مهم‌ترین شاخص‌های سنجش نتیجه جنگ رمضان تبدیل شده است؛ شاخصی که نشان می‌دهد آیا واشنگتن توانسته است شرایط را مطابق خواسته‌های خود تغییر دهد یا همچنان با معادلاتی روبه‌روست که کنترل آنها به‌سادگی امکان‌پذیر نیست.

 

بازار جهانی انرژی نیز نشانه‌های روشنی از تداوم نگرانی‌ها دارد. قیمت نفت برنت در هشتم اکتبر ۲۰۲۶ به حدود ۱۰۴ دلار در هر بشکه رسید. هرچند پس از اعلام موضع دونالد ترامپ درباره خودداری از حمله به ایران پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای، قیمت‌ها تا حدی کاهش یافت، اما نفت همچنان در سطوح بالایی معامله شد.

 

تلاش برای بازگرداندن جریان عادی کشتیرانی، تأمین امنیت نفتکش‌ها و جلوگیری از گسترش بحران، اکنون به یکی از مهم‌ترین چالش‌های پیش روی آمریکا تبدیل شده است. واشنگتن با وجود برخورداری از ناوگان گسترده و تجهیزات نظامی پیشرفته، باید نشان دهد که می‌تواند وضعیت را به شرایطی پایدار بازگرداند؛ مأموریتی که تنها با نمایش قدرت یا صدور بیانیه‌های سیاسی محقق نمی‌شود.

 

در چنین شرایطی، تنگه هرمز به معیاری برای سنجش فاصله میان ادعا‌های آمریکا و واقعیت‌های میدانی تبدیل شده است؛ جایی که هزینه‌های جنگ از محدوده میدان نبرد فراتر رفته و به بازار انرژی، اقتصاد جهانی و محاسبات سیاسی واشنگتن رسیده است.

 

انتخابات آمریکا و بلوف سیاسی ترامپ

در کنار تحولات میدانی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا در سوم نوامبر ۲۰۲۶، بُعد دیگری از دشواری‌های دولت ترامپ را آشکار کرده است. ترامپ اعلام کرده که آمریکا پیش از این انتخابات به ایران حمله نخواهد کرد و هم‌زمان از ادامه گفت‌و‌گو‌ها سخن گفت؛ موضعی که در شرایط افزایش هزینه‌های انرژی و فشار‌های سیاسی داخلی مطرح شد.

 

این اظهارات در حالی مطرح می‌شود که پیش‌تر گزینه ازسرگیری حملات نظامی علیه ایران در محافل سیاسی و نظامی آمریکا مورد بررسی قرار گرفته بود. کنار هم قرار گرفتن این تحولات، پرسش مهمی را ایجاد می‌کند: چرا دولتی که از قدرت نظامی خود سخن می‌گوید و مدعی است توانایی تحمیل اراده‌اش را دارد، زمان اقدام نظامی خود را به یکی از حساس‌ترین مقاطع سیاسی داخلی‌اش گره می‌زند؟

 

پاسخ را باید در هزینه‌های احتمالی تشدید جنگ جست‌و‌جو کرد. افزایش قیمت سوخت، نگرانی رأی‌دهندگان درباره وضعیت اقتصادی، احتمال گسترش درگیری و دشواری مدیریت پیامد‌های یک حمله تازه، همگی می‌توانند بر تصمیم‌های کاخ سفید تأثیر بگذارند. هرگونه تشدید جنگ در آستانه انتخابات می‌تواند فشار بیشتری بر دولت آمریکا وارد کند و موقعیت جمهوری‌خواهان را در رقابت‌های انتخاباتی تحت تأثیر قرار دهد.

 

از این منظر، اعلام خودداری از حمله تا پیش از انتخابات را می‌توان نشانه‌ای از محدودیت‌های پیش روی واشنگتن دانست؛ محدودیت‌هایی که نشان می‌دهد تصمیم برای آغاز یک دور تازه از عملیات نظامی، بدون در نظر گرفتن هزینه‌های اقتصادی و سیاسی امکان‌پذیر نیست.

 

آمریکا با یک تناقض راهبردی روبه‌روست: از یک سو می‌خواهد با فشار نظامی و اقتصادی، ایران را به پذیرش خواسته‌های خود وادار کند و از سوی دیگر، باید هزینه‌های ادامه همین فشار را در داخل کشور و در بازار‌های جهانی مدیریت کند. این تناقض، فضای مانور واشنگتن را محدود می‌کند و نشان می‌دهد که قدرت نظامی به‌تنهایی برای خروج از بحران کافی نیست. 

 

با این حال اما ترامپ طی هفته‌های گذشته تلاش کرده است برای حفظ وضعیت موجود که می‌توان آن را وضعیت « نه جنگ نه صلح» تعریف کرد، روزانه تهدیدات علیه ایران را ادامه دهد. لذا برخی تحلیل‌گران این دست اظهارات رئیس جمهور آمریکا را نوعی بلوف سیاسی قبل از انتخابات کنگره می‌دانند.

 

دکترین جدید ایران؛ محاسبات آمریکا دیگر مثل گذشته نیست

در سوی دیگر این تقابل، تغییر رویکرد نظامی ایران نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. مقام‌های نظامی ایران در ماه‌های گذشته از حرکت تدریجی دکترین نظامی کشور از رویکرد صرفاً دفاعی به سمت رویکرد تهاجمی‌تر و اقدام پیش‌دستانه سخن گفته‌اند؛ تغییری که به گفته آنان، از تجربه جنگ‌های اخیر و ضرورت پاسخ سریع‌تر و قاطع‌تر به تهدید‌ها ناشی شده است.

 

این تغییر رویکرد به معنای کنار گذاشتن دفاع نیست، بلکه بیانگر تلاش برای تقویت بازدارندگی و افزایش هزینه هرگونه اقدام نظامی علیه ایران است. در چارچوب چنین دکترینی، پاسخ به تهدید احتمالی صرفاً به رهگیری حملات محدود نمی‌شود و می‌تواند ابعاد گسترده‌تری پیدا کند؛ موضوعی که در محاسبات هر طرف مقابل باید مورد توجه قرار گیرد.

 

از این منظر، آمریکا برای ارزیابی هرگونه اقدام نظامی تازه علیه ایران، ناچار است مجموعه‌ای از پیامد‌های احتمالی را در نظر بگیرد؛ از پاسخ مستقیم ایران گرفته تا تأثیر درگیری بر پایگاه‌ها و منافع منطقه‌ای، امنیت کشتیرانی و بازار جهانی انرژی. تغییر در شیوه پاسخ‌گویی ایران می‌تواند محاسبه هزینه و فایده عملیات نظامی را پیچیده‌تر کند و احتمال گسترش بحران را افزایش دهد.

 

آمریکا در برابر معادلاتی که نمی‌تواند نادیده بگیرد

اکنون آمریکا در شرایطی قرار دارد که از یک سو بر فشار نظامی و اقتصادی علیه ایران تأکید می‌کند و از سوی دیگر، ناچار است هزینه‌های هرگونه اقدام تازه را در محاسبات خود در نظر بگیرد. تنش در تنگه هرمز، افزایش قیمت انرژی و نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای، چالش‌هایی هستند که قدرت مانور واشنگتن را محدود کرده‌اند.

 

ایران محاسبات آمریکا را تغییر داده است. ایران نشان داده که تهدید نظامی و فشار اقتصادی لزوماً به معنای پذیرش خواسته‌های واشنگتن نیست و نمی‌توان با تکیه بر برتری تسلیحاتی، اراده سیاسی خود را به ایران تحمیل کرد. تقویت توان دفاعی و بازدارندگی ایران، این پیام را منتقل می‌کند که هرگونه اقدام نظامی با واکنش و هزینه‌های خاص خود روبه‌رو خواهد شد.

 

در نهایت، جنگ رمضان بار دیگر نشان داد که برتری تسلیحاتی لزوماً به معنای پیروزی راهبردی نیست. ایران تأکید کرده است که منافع و امنیت ملی خود را در برابر فشار‌های یک‌جانبه کنار نمی‌گذارد؛ از همین رو، واشنگتن برای دستیابی به اهدافش ناگزیر است واقعیت قدرت و نقش ایران در معادلات منطقه‌ای را بپذیرد.

ارسال نظر
captcha
پربیننده
تازه ها