محسن ردادی: دولتها و موجودیتهای سیاسی در تاریخ، معمولا بر پایه قدرت نظامی، قراردادهای اجتماعی، مرزهای طبیعی یا اشتراکات عمیق هویتی و زبانی شکل میگیرند اما رژیم موقت صهیونیستی یک استثنای مطلق در تاریخ روابط بینالملل است؛ موجودیتی که شالوده و مبنای اخلاقی تأسیس آن بر «حس ترحم دولتهای غرب» بنا شد. اگر بهانه هولوکاست وجود نداشت، استعمارگران غربی هرگز نمیتوانستند هیچ مبنای اخلاقی، حقوقی و انسانی قابل قبولی برای اشغال سرزمین فلسطین، آواره کردن میلیونها ساکن این سرزمین و حمایت از تشکیل یک دولت یهودی بتراشند. دقیقا به همین دلیل است که نطفه تأسیس این رژیم، بلافاصله پس از پایان جنگ دوم جهانی بسته شد؛ زمانی که افکار عمومی جهان با تبلیغات هولوکاست و کورههای آدمسوزی مواجه بود و صهیونیسم سیاسی توانست با موجسواری بر این واقعه مشکوک، سرزمین یک ملت دیگر را به عنوان «غرامت جنایات اروپا» مصادره کند!
صنعت مظلومیت
مؤسسان رژیم بهخوبی میدانستند اگر «حس ترحم» و چهره «قربانی ابدی» کمرنگ شود، فلسفه وجودی رژیم با بحران مشروعیت ویرانگری مواجه خواهد شد. به همین دلیل، در طول دهههای گذشته، ماشین پروپاگاندای غرب و صهیونیسم با تمام قوا تلاش کرد این بنیان احساسی را زنده نگه دارد. هولوکاست به یک «صنعت فرهنگی و حقوقی» تبدیل شد؛ هزاران فیلم سینمایی، مستند، رمان و کتاب داستان برای زنده نگه داشتن این زخم تولید شد و موزههای عظیم هولوکاست در سراسر پایتختهای غربی و حتی فراتر از آن قد برافراشتند تا مظلومیت یهودیان را به صورت روزمره به جهان یادآوری کنند اما کار به عرصه فرهنگ محدود نماند؛ در اقدامی که در نظام حقوقی غرب (که خود را مهد آزادی بیان میداند) کاملا بیسابقه بود، «انکار هولوکاست» یا حتی تشکیک در آمارهای آن، صراحتا جرمانگاری شد. هیچ خط قرمزی در غرب به این استحکام به وجود نیامده بود، زیرا این خط قرمز، در واقع سپر حفاظتی مشروعیت رژیم اشغالگر بود.
باجگیری تاریخی به نام قربانیان
با تکیه بر همین مظلومنمایی نهادینهشده بود که رژیم صهیونی توانست وجود یک دولت اشغالگر را توجیه کرده و آن را به یک «ارزش غیرقابل تعرض» در سیاست جهانی تبدیل کند.
این تصویر مظلومانه، به یک چک سفید مالی و دیپلماتیک بدل شد. رژیم در تمام این سالها به طور پیوسته و با اختلاف فاحش، دریافتکننده بیشترین کمکهای مالی و نظامی خارجی در بودجه ایالات متحده آمریکا بوده است.
دامنه این باجگیری تاریخی مرزهای آمریکا را نیز درنوردید. رژیم اشغالگر تا دهههای متمادی دولت آلمان را مجبور به پرداخت غرامتهای سنگین مالی و تسلیحاتی کرد و حتی به همین بهانه موفق شد حسابهای بانکی بیصاحب و خفته در بانکهای سوییس را به تصاحب خود درآورد؛ با این ادعای حقوقی که این ثروتهای عظیم، متعلق به یهودیانی است که در جریان هولوکاست جان خود را از دست دادند و اکنون رژیم صهیونیستی به عنوان دولت یهود، وارث برحق آنهاست.
تاوان اروپا با خون فلسطین
در سایه این چتر فراگیر مظلومیت، یک معادله نانوشته و بهشدت ظالمانه در نظام بینالملل شکل گرفت: کشورهای غربی برای پاک کردن عذاب وجدان ناشی از هولوکاست، حق حیات و موجودیت ملت فلسطین را قربانی کردند.
در پرتو این مصونیت اخلاقی، جنایتهای روزمره، پاکسازی نژادی، غصب زمینها و آپارتاید آشکار رژیم صهیونیستی علیه فلسطینیان همواره نادیده گرفته میشد. کشورهای غربی، بهویژه ایالات متحده، در استفاده از حق وتو برای حمایت از این دولت درنگ نمیکردند تا مانع هرگونه محکومیت بینالمللی آن شوند.
سیل پیشرفتهترین و گرانقیمتترین سلاحهای تهاجمی به سوی سرزمین اشغالی سرازیر بود و بهانه افکار عمومی غرب همواره یک جمله ثابت بود: «نباید اجازه داد هولوکاست دیگری تکرار شود».
در این معادله، حق طبیعی مردم فلسطین برای داشتن یک کشور مستقل، خانه و حتی یک زندگی عادی، بهراحتی نادیده گرفته میشد تا تاوان جنایت اروپاییها پرداخت شود.
۷ اکتبر؛ زایش «فلسطینی جدید» و مرگ «صهیونیست قربانی»
اما تاریخ در صبحگاه هفتم اکتبر ۲۰۲۳/ ۱۵ مهر ۱۴۰۲ چرخشی بنیادین را تجربه کرد. عملیات «طوفانالاقصی» یک «انقلاب شناختی» و یک زلزله ویرانگر در عالم سوژگی و هویت بود.
آن روز، یک «سوژه جدید فلسطینی» در پیش چشم جهانیان متولد شد. فلسطینی جدید، دیگر آن آواره مفلوک، منتظر قطعنامههای بیخاصیت سازمان ملل و دریافتکننده کمکهای قطرهچکانی بشردوستانه نیست. این سوژه، فردی آگاه، شجاع و کنشگر است که خواهان حق و حقوق غصبشده خود است و اراده کرده برای بازپسگیری آن، تا پای جان مبارزه کند.
دستاورد بزرگتر این عملیات، فروپاشی و درهم شکستن سوژه «صهیونیست مظلوم و قابل ترحم» بود. واکنش جنونآمیز، خونخوارانه و نسلکشی عریان دولت صهیونی در غزه پس از 7 اکتبر، آن نقاب مظلومیت تاریخی را که دهها سال با فیلمها و موزههای هولوکاست ساخته شده بود، در پیش چشم میلیاردها انسان کره زمین پاره کرد.
جهان ناگهان دید آن «قربانی تاریخی»، اکنون خود به بیرحمترین و سفاکترین ماشین کشتار کودکان و زنان در قرن بیستویکم تبدیل شده است. امروز، نسل جدید غرب (Gen Z) در دانشگاههای آمریکا و اروپا، دیگر خریدار آن مظلومنمایی تاریخی نیست، فریب باجگیری اخلاقی هولوکاست را نمیخورد و صهیونیسم را یک پناهگاه برای ستمدیدگان تلقی نمیکند، بلکه یک ماشین آپارتاید و نسلکشی میداند که با پول دولتهای غرب ادامه حیات میدهد.
اگر اکنون در زمان سخنرانی نخستوزیر رژیم صهیونیستی در مجمع عمومی سازمان ملل، ۷۷ کشور جلسه را با اعتراض و هیاهو ترک میکنند، حاصل خون شهدای فلسطینی و فداکاری رزمندگان عملیات ۷ اکتبر است.
هنر شهید سنوار
تغییر آن پارادایم مستحکم جهانی، یک اتفاق ساده نبود؛ این تغییر، نیازمند یک ذهن استراتژیک، ارادهای پولادین و شناختی عمیق از روانشناسی دشمن و نظام بینالملل بود. این هنر معمار طوفانالاقصی، شهید «یحیی سنوار» رضوانالله تعالی علیه بود.
سنوار که بیش از 2 دهه از عمر خود را در زندانهای رژیم گذرانده بود، زبان، روان و نقاط ضعف وجودی صهیونیستها را بهتر از هر کسی میشناخت. او میدانست رژیم اشغالگر قدس تا زمانی که پشت سپر «مظلومیت تاریخی» و «شکستناپذیری نظامی» پنهان است، هرگز حق حیات فلسطین را به رسمیت نخواهد شناخت.
هنر بزرگ سنوار این بود که با طراحی این عملیات پیچیده، رژیم صهیونیستی را مجبور کرد ذات واقعی و خشن خود را به تمام جهان نشان دهد.
شهید سنوار، با یک ضربه کاری، میزی را که غرب در سال ۱۹۴۸ بر پایه ترحم دروغین چیده بود، واژگون کرد. او با خون خود و ملتش، انسانِ فلسطینیِ جدیدی را خلق کرد که دیگر در حاشیه تاریخ نمیایستد. این شهید بزرگوار خیلی هوشمندانه، اسطوره مظلومیت صهیونیستها را به بایگانی تاریخ سپرد.
تغییری که سنوار در عالم رقم زد، بازگشتناپذیر است، چرا که او ثابت کرد اراده یک ملت تحت ستم میتواند بزرگترین و پرهزینهترین ماشین پروپاگاندای تاریخ را به زانو درآورد.
چگونه ۷ اکتبر اسطوره «قربانی ابدی» را فروریخت؟
معماری شهید یحیی سنوار در زایش «فلسطینی جدید»
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها