رضا باقریپور: در ماههای اخیر، ادبیات مقامهای ارشد آمریکا و اسرائیل درباره جنگ علیه ایران، بهتدریج از چارچوب متداول منازعات سیاسی و نظامی فاصله گرفته و به سطح تمدنی، تاریخی و آخرالزمانی رسیده است؛ چارچوبی که در قاب آن، ایران دیگر صرفا یک دولت رقیب یا حکومتی با سیاستهای مناقشهبرانگیز از نظر آنها نیست، بلکه به بخشی از روایتی بزرگتر تبدیل میشود که در آن موجودیت تمدن غرب، میراث تاریخی یهودیان، نبرد خیر و شر و حتی تحقق پیشگوییهای مذهبی به یکدیگر پیوند میخورد. آنچه این روند را مهمتر میکند، شدت گرفتن تدریجی آن و حضور این زبان در سخنان مقامهایی است که مستقیما در تصمیمگیریهای سیاسی و نظامی نقش دارند.
عقبه این گفتارپردازی مربوط به امروز و دیروز نیست، منتها در همین برش اخیر، یعنی تقریبا همین نبرد رمضان به این سو ماجرا از تهدید ترامپ در آخرین روزهای مقطع 40 روزه جنگ آغاز شد. او ۷ آوریل ۲۰۲۶ در بحبوحه جنگ و در جریان تعیین ضربالاجل برای توافق با ایران نوشت: «یک تمدن کامل امشب خواهد مرد و دیگر هرگز بازنخواهد گشت». او همان شب را یکی از مهمترین لحظات تاریخ جهان توصیف کرد.
در سرزمین اشغالی نیز بنیامین نتانیاهو از آغاز عملیات نظامی در ۲۸ فوریه، جنگ را به روایتی تاریخی و مذهبی پیوند زد. او با اشاره به جشن پوریم و داستان کتاب استر، تقابل امروز با ایران را در امتداد روایتی از ایران باستان قرار داد که در آن، هامان در پی نابودی یهودیان بود و این توطئه ناکام ماند. به این ترتیب، جنگ جاری در روایت نتانیاهو صرفا مقابله با برنامه هستهای یا توان موشکی ایران نبود، بلکه به تکرار تاریخی یک تهدید علیه موجودیت یهودیان شباهت پیدا میکرد. در اظهارات بعد نیز او از «اردوگاه شر» و خطر نابودی اسرائیل سخن گفت و تأکید کرد اقدام نظامی برای جلوگیری از به خطر افتادن نسلهای آینده ضروری بوده است. این زبان در ماه اکتبر به شکلی متفاوت در سخنان مارکو روبیو نیز ظاهر شد. وزیر خارجه آمریکا ۷ اکتبر در آتن در تپه پنیکس، جایی که شهروندان آتن باستان گرد هم میآمدند، سخنرانی خود را با حمله ارتش خشایارشا به یونان و آتش زدن آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد آغاز کرد. او از آن واقعه به عنوان بخشی از داستان شکلگیری تمدن غرب یاد کرد و سپس به ایران امروز رسید؛ حکومتی که او آن را با «ملایان رادیکال» توصیف کرد. روبیو در پایان از ضرورت دفاع از تمدن غرب با همان شور و اشتیاق نیاکانش سخن گفت.
در آمریکا، این ادبیات تنها به روایت تاریخی محدود نمانده است؛ پیت هگست، وزیر جنگ در سخنان و مراسم مذهبی مرتبط با جنگ، از زبان کتاب مقدس، دعا برای نیروهای نظامی و عباراتی درباره دشمنانی که سزاوار رحمت نیستند، استفاده کرده است. همزمان بنیاد آزادی مذهبی نظامیان آمریکا در مارس ۲۰۲۶ گزارش داد بیش از ۲۰۰ شکایت از نظامیان دریافت کرده که مدعی بودند برخی فرماندهان، جنگ با ایران را بخشی از نقشه الهی و زمینهساز آرماگدون معرفی کردهاند. اصل موضوع به اندازهای جدی بود که جیدی ونس، معاون رئیسجمهور در گفتوگویی با «جو روگن» در ژوئیه به آن واکنش نشان داد و گفت اگر در چنین جلسهای حضور داشت، فرمانده را به عقبنشینی از این ادعاها فرامیخواند. ونس خود نیز در مصاحبهای جداگانه در آگوست درباره احتمال قرار داشتن جهان در «آخرالزمان» مسیحی صحبت کرد و گفت اگر تلاشهای دولت به چنین نتیجهای منجر شود، آن را منتفی نمیداند. این اظهارات الزاما به معنای آن نیست که او جنگ علیه ایران را مأموریتی برای تحقق آرماگدون میداند اما نشان میدهد زبان آخرالزمانی در بخشی از فضای سیاسی و مذهبی نزدیک به قدرت آمریکا حضوری واقعی دارد. کنار هم قرار گرفتن تهدید به مرگ یک تمدن از سوی رئیسجمهور آمریکا، روایت تاریخی و تمدنی روبیو و زبان مذهبی برخی مقامهای نظامی و متحدان سیاسی آنها، از غلیظتر شدن سطحی خاص از گفتار سیاسی علیه ایران حکایت دارد؛ سطحی که در آن، جنگ از منازعهای بر سر منافع و امنیت به تقابلی بر سر تاریخ، هویت و سرنوشت تمدنها ارتقا مییابد.
اهداف و پیامدهای یک پروپاگاندای تمدنی
این تغییر زبان را نباید صرفا افراط در سخنرانی یا استفاده تبلیغاتی از استعارههای تاریخی دانست. برای فهم آن، میتوان به نظریه مشهور ساموئل هانتینگتون، اندیشمند علوم سیاسی درباره «برخورد تمدنها» بازگشت. هانتینگتون پس از پایان جنگ سرد استدلال کرد در نظم جدید جهانی، هویتهای تمدنی و فرهنگی میتوانند بیش از گذشته به محور رقابت و منازعه تبدیل شوند. این نظریه تبلیغاتی، زیربنای پروپاگاندای مورد نیاز برای جنایات بعد را فراهم کرد و اکنون غرب در همان هوا و سوداست. در گفتار جدید آمریکایی و اسرائیلی، نکته مهم آن است که ایران در جایگاه دشمن تمدنی قرار میگیرد اما این تمدنگرایی لزوما بر «تمدن اسلامی» متمرکز نیست. روبیو از سرچشمههای یونانی و مسیحی تمدن غرب سخن میگوید و سپس حکومت ایران را در نقطه مقابل آن قرار میدهد. نتانیاهو نیز برای روایت تهدید از تاریخ ایران باستان و داستان پوریم بهره میگیرد. حاصل این صورتبندی میتواند شکلگیری تصویری از ایران به عنوان یک دشمن تاریخی و تمدنی باشد. یکی از اهداف این صورتبندی تمدنی، فراهم کردن زمینه ذهنی برای عادیسازی اقدامات بسیار خشن است. وقتی یک حکومت رقیب به عنوان تهدیدی علیه موجودیت یک ملت یا مانع بقای یک تمدن معرفی شود، منطق متعارف محدود کردن جنگ و تناسب در استفاده از زور به حاشیه میرود. در چنین فضایی، تخریب زیرساختها، گسترش دامنه حملات و حتی تلفات گسترده غیرنظامیان ممکن است به عنوان هزینه ضروری شکست دادن یک تهدید وجودی توجیه شود. این به معنای آن نیست که هر کاربرد زبان تمدنی الزاما به جنایت منجر میشود اما تاریخ نشان داده سلب مشروعیت اخلاقی از طرف مقابل و معرفی او به عنوان دشمنی اساسا ناسازگار با زندگی و تمدن خودی، میتواند موانع روانی و سیاسی خشونت گسترده را کاهش دهد. وقتی مساله نه مهار یک دولت، بلکه دفع تهدید علیه سرنوشت تاریخی یک تمدن معرفی شود، دیگر محدودیتهای جنگ نیز به آسانی قابل بازتعریف خواهند بود.
هدف دیگر، ایجاد ائتلاف است. اگر ایران به عنوان دشمن مشترک تمدن غرب معرفی شود، جنگ دیگر مسالهای میان آمریکا و ایران نخواهد بود، بلکه به آزمونی برای وفاداری کشورهای اروپا و دیگر شرکای واشنگتن تبدیل میشود. در چنین روایتی، مخالفت با جنگ میتواند بهاشتباه نشانه ضعف، بیتفاوتی در برابر تهدید یا حتی عدول از ارزشهای مشترک معرفی شود اما راه علاج آن پاسخهای کلیشهای و هلاککنندهای چون «تنشزدایی»، «اعتمادسازی» یا امنیتیزدایی نیست، باید صورتحساب حرکت اشتباه را پیشپیش برای دشمن فرستاد. لازم است هزینههای واقعی دشمن قلمداد کردن ایران، از پیش روشن شود؛ هزینههای اقتصادی و انرژی، بیثباتی منطقه، تبعات حقوقی و انسانی جنگ و دشواری مهار بحرانی که ممکن است از کنترل همه طرفها خارج شود. اروپا باید بداند همراهی با یک روایت پلاستیکی - تمدنی علیه ایران، صرفا یک بازی نمادین با ژست اخلاقی و فاتحانه نیست؛ انتخابی سیاسی با پیامدهای ملموس برای امنیت و منافع خود آن کشورهاست. سرانجام، بهکارگیری این زبان برای آمریکا و متحدانش کارکردی درونی نیز دارد و آن ساختن تصویری مصلحانه از خود است. دولتهای متجاوز برای توجیه جنگ به چیزی بیش از قدرت نظامی نیاز دارند؛ آنها به روایتی نیاز دارند که اقدامشان را درست، ضروری و حتی اخلاقی جلوه دهد. هنگامی که رهبران تا دیروز سکولار و به یکباره الهیاتی، از دفاع تمدن، مأموریت الهی یا جلوگیری از نابودی یک ملت سخن میگویند، خود را نه آغازگر خشونت، بلکه مجری وظیفهای تاریخی معرفی میکنند. در چنین دستگاه فکریای، جنگ میتواند به جای تصمیمی سیاسی که باید درباره ضرورت، تناسب و پیامدهای آن داوری کرد، به مأموریتی مقدس تبدیل شود.
از این منظر، آخرالزمانگرایی و تمدنگرایی موجود در بخشی از ادبیات سیاسی علیه ایران را باید جدی گرفت. این زبان هم بازتاب ذهنیت مأموریتگرای برخی کنشگران است و هم ابزار بسیج افکار عمومی، ایجاد ائتلاف و توجیه اقدامات سخت آنها. اگر اراده برای استفاده از فرصت باشد، حتی همین موضوع نیز فرصتی عظیم برای ایران در خود نهفته دارد. استفاده از جوشش الهیاتی و خروش آخرالزمانی، بهخصوص در منطقه غرب آسیا و حتی جهان، برای ایران بسیار راحتتر است تا ایالات متحده. فضای تبلیغاتی جنگ را با همه محدودیتها، آثار مدافع ایران پر کرد؛ از استقبال از انیمیشنهای لگویی گرفته تا رکورد بالای تماشای نماهنگ «boom boom tel aviv» و غریو شادی مردم بعضی کشورهای منطقه که در ظاهر کشور آنها مورد حمله ایران قرار گرفته؛ این یعنی فرصت ایران برای قرار گرفتن در جایگاه خیر و حمله به جبهه شر و طبعا کمک گرفتن از ظرفیت آحاد عمومی جهان به مراتب بیشتر است. رژیم صهیونی پس از جنایت غزه و آمریکا پس از جنایت میناب، حتی به همان جایگاه ریاکارانه مصلح جهانی قبلی نیز دسترسی ندارند. پس با یک جمعبندی کوتاه باید گفت ادبیات دشمن حکایت از طرحی پیچیده و خطرناک دارد و در بازی زبانی آخرالزمانی و تمدنی که دشمن راه انداخته، اگر هوشیاری وجود داشته باشد، ایران مجال بسیار بیشتری برای تصاحب عرصه دارد. باید با واژگان خودمان به استقبال این مناظره تمدنی برویم.
گزارش «وطن امروز» از اظهارات اخیر مقامات ارشد آمریکا و رژیم صهیونیستی درباره جنگ تمدنی و باستانی علیه ایران
دشمنی تاریخی
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها