پارسا شیرازی: مارکو روبیو غروب ۷ اکتبر ۲۰۲۶، بر فراز تپه پِنیکس - جایی که شهروندان آتنی درباره جنگ و آینده شهر خود بحث میکردند - ایستاد تا از «تمدن غرب» سخن بگوید اما در میان ستونهای حافظه یونانی، سایه جنگ جاری آمریکا با ایران نیز بهروشنی دیده میشد. سخنرانی او تلاشی بود برای پیوند زدن دموکراسی آتن، قدرت نظامی آمریکا، ملیگرایی اروپایی و دشمنی با ایران در قالب روایتی واحد؛ روایتی که قرار بود تاریخ را به شاهدی برای سیاست خارجی امروز تبدیل کند اما در عمل بیش از آنکه تاریخ را توضیح دهد، آن را به ابزار تبلیغاتی جنگ بدل کرد.
روبیو از یونان باستان آغاز کرد. آتن سرچشمه دموکراسی، افلاطون و ارسطو بنیانگذاران فلسفه غرب و تاریخ یونان میراثی دانسته شد که به زعم او آمریکاییها و اروپاییها را به یک خانواده تمدنی مشترک پیوند میدهد. او یادآوری کرد سیاست فقط مجموعهای از منافع کوتاهمدت نیست و جوامع برای دفاع از خود نیازمند تصوری از هویت، هدف و ارزشهای مشترکند.
مشکل اما از جایی آغاز شد که روبیو این میراث را نه به عنوان تاریخ پیچیده و چندلایه، بلکه به عنوان شجرهنامهای ساده برای قدرت معاصر آمریکا روایت کرد. در داستان او، یونان سرچشمه آزادی و فردگرایی بود، در حالی که دشمنانش، بهویژه ایران در سوی دیگر ایستاده بودند: در قلمرو استبداد، تعصب و «فرهنگ مرگ». او سپس به حاکمان امروز ایران تاخت. این حمله سیاسی، در کنار ارجاعهای تاریخی سخنرانی، معنایی فراتر یافت: ایران معاصر به طور ضمنی در جایگاه همان امپراتوری پارسی قرار گرفت که زمانی به یونان حمله کرد و آتن را به آتش کشید.
این همان نقطهای است که منتقدان، آن را تلاشی برای ساختن امتداد تاریخی میان جنگهای یونان و ایران باستان و جنگ امروز آمریکا علیه ایران دانستهاند. روبیو هیچگاه بهصراحت نگفت آمریکا وارث آتن است و جمهوری اسلامی وارث خشایارشا اما معماری سخنرانی، چنین تداعیای را تقریبا اجتنابناپذیر میکرد. او از حمله ارتش ایران باستان به یونان، ویرانی آتن و مقاومت یونانیان گفت و اندکی بعد به ایران امروز رسید. در شرایطی که واشنگتن درگیر جنگی پرهزینه با تهران است، چنین همجواری نمیتواند صرفا ادبی یا اتفاقی تلقی شود. منتقدان سخنرانی نیز همین نکته را برجسته کردند و گفتند روبیو تاریخ را به صورت یک نمایش ساده درمیآورد: یونانیان آزاد در برابر پارسیان مستبد و آمریکا در نقش ادامه طبیعی همان جبهه. این قیاس از اساس مسالهدار است. تبدیل این تاریخ به نزاعی اخلاقی میان آزادی و بربریت، نه فقط سادهسازی بیشرمانه، بلکه حذف بخشهایی از واقعیت است که با پیام سیاسی روبیو سازگار نیست.
سخنرانی روبیو از تناقضات ساختاری رنج میبرد: او میخواست هم از تمدن دفاع کند و هم سیاست خارجی را توجیه کند که بر قدرت، فشار و جنگ استوار است. میخواست اروپاییها را به ریشههای تمدن شان بازگرداند اما این بازگشت را با دعوت به نوعی احیای اقتدارگرایی پیوند زد؛ گویی تمدنها زمانی بزرگند که بتوانند بر دیگران غلبه کنند. او از اکتشاف، رقابت و فتح به عنوان بخشی از انرژی تاریخی غرب یاد کرد؛ تصویری که در آن، استعمار و امپراتوری نه مسالهای غیراخلاقی، بلکه مرحلهای طبیعی از رشد تمدن به نظر میرسد. این بخش از سخنرانی، همانطور که برخی ناظران اشاره کردهاند، بیش از آنکه درس تاریخ باشد، بازسازی رمانتیک گذشتهای امپراتوریگراست.
از این منظر، انتخاب پِنیکس نیز اهمیت داشت. این تپه محل گردهمایی شهروندان آتن بود؛ جایی که درباره جنگهای واقعی تصمیم گرفته میشد. روبیو پِنیکس را به صحنهای برای ادعای برتری تمدنی آمریکا تبدیل کرد.
نقطه ضعف اصلی سخنرانی، نه استفاده از تاریخ، بلکه استفاده ابزاری از آن بود. تاریخ میتواند به سیاستمداران کمک کند محدودیتهای قدرت را بفهمند اما روبیو از آن برای طبیعی جلوه دادن قدرت استفاده کرد. او به مخاطبانش نگفت دولتشهرهای یونانی چگونه بر اثر جنگهای داخلی تضعیف شدند یا چگونه تمدنهایی که خود را برتر میدانند در نهایت قربانی غرورشان میشوند.
او فقط بخشی از گذشته را برگزید که به نتیجه از پیش تعیینشدهاش میرسید: غرب باید دوباره اراده کند، متحد شود و با قدرت بیشتری عمل کند. اگر سخنرانی روبیو را جدی بگیریم، باید نه فقط به آنچه گفت، بلکه به آنچه نگفت توجه کنیم. او از دموکراسی گفت اما از محرومان آن کمتر گفت، از مقاومت یونان گفت اما از امپریالیسم آتن نگفت، از ایران به عنوان دشمنی تاریخی گفت اما از پیچیدگی و تداوم تمدن ایرانی سخنی نیاورد؛ این حذفها تصادفی نیست.
این نشان میدهد روبیو از تاریخ برای پرسیدن این پرسش استفاده نکرد که چگونه ملتها از گذشته خود میآموزند، بلکه از تاریخ برای پاسخ دادن به پرسشی سیاسی بهره گرفت که از پیش برایش آماده بود: چرا آمریکا حق دارد بجنگد؟
در پایان، مشکل سخنرانی روبیو این نیست که چرا به تاریخ باستان اشاره کرد، مشکل این است که تاریخ را بیش از حد به امروز شبیه کرد.
در روایت او، دشمن همیشه همان دشمن است، تمدن همیشه در یک سوی میدان ایستاده و قدرت خودی همیشه در جایگاه دفاع قرار دارد! اما تاریخ واقعی، بهویژه تاریخ یونان و ایران، چنین چیزی را نشان نمیدهد.
سخنرانی که از پیچیدگیهای تاریخی چشم بپوشد، شاید برای بسیج سیاسی مؤثر باشد اما برای فهم جهان، خطرناک است.
درباره ابعاد سخنرانی باستانگرایانه و ضدایرانی وزیر خارجه آمریکا در آتن
باروت تاریخ در خزانه جنگ
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها