۲۲/مهر/۱۴۰۵
|
۲۳:۲۶
وقتی ایران می‌کوشد زمان را به ابزار قدرت تبدیل کند

سیاست فرسودگی آمریکا

رضا رحمتی: در تحلیل تقابل ایران و آمریکا معمولا یک تصویر تکرار می‌شود: واشنگتن از ابزارهای اقتصادی، مالی، سیاسی و نظامی خود برای افزایش فشار بر تهران استفاده می‌کند و ایران نیز می‌کوشد در برابر این فشارها مقاومت کند. این تصویر، اگرچه بخشی از واقعیت را توضیح می‌دهد، یک پرسش اساسی را به حاشیه می‌راند: ایران صرفا در حال تحمل فشار است یا می‌کوشد هزینه تداوم سیاست فشار را برای آمریکا افزایش دهد؟ تفاوت 2 رویکرد، تفاوت میان مقاومت در برابر یک راهبرد و تلاش برای تغییر منطق آن است. از این منظر، می‌توان سیاست فرسودگی آمریکا را به عنوان چارچوبی تحلیلی برای بررسی تقابل 2 کشور مطرح کرد؛ چارچوبی که در آن، مساله اصلی نه پیروزی سریع در یک رویارویی، بلکه تغییر تدریجی محاسبات طرف مقابل در گذر زمان است.
این مفهوم به معنای آن نیست که وجود یک راهبرد جامع و از پیش طراحی‌شده با همین عنوان در سیاست رسمی ایران اثبات شده است، سخن بر سر یک فرضیه راهبردی است: ایران می‌تواند با اتکا به موقعیت ژئوپلیتیک، ظرفیت‌های دفاعی، روابط منطقه‌ای و توان سازگاری خود، شرایطی ایجاد کند که ادامه فشار برای واشنگتن نیز هزینه‌های فزاینده‌ای به همراه داشته باشد. در چنین وضعیتی، تحریم و تهدید دیگر ابزارهایی نیستند که هزینه‌های آنها فقط بر یک طرف تحمیل شود، بلکه به بخشی از رقابتی تبدیل می‌شوند که در آن، هر طرف می‌کوشد توان تحمل هزینه و اراده ادامه مسیر طرف مقابل را تحت تأثیر قرار دهد.
الف) مقاومت در برابر فشار تا تغییر محاسبات فشارآورنده
نقطه آغاز این تحلیل، تفکیک میان «تحمل هزینه» و «تحمیل هزینه متقابل» است. مقاومت اقتصادی و سیاسی، به‌ خودی‌ خود، به معنای تغییر معادله راهبردی نیست. ممکن است کشوری سال‌ها فشار را تحمل کند اما همچنان با محدودیت‌های جدی در توسعه اقتصادی، دسترسی به فناوری و گسترش ظرفیت‌های ملی مواجه باشد. در مقابل، هنگامی که ادامه سیاست فشار برای طرف مقابل نیز هزینه‌های اقتصادی، امنیتی، دیپلماتیک و سیاسی ایجاد می‌کند، امکان تغییر محاسبات آن افزایش می‌یابد. در اینجا مساله فقط میزان خساراتی نیست که ایران متحمل می‌شود، بلکه نسبت میان هزینه‌های 2 طرف و میزان دستیابی هر یک به اهداف اعلام‌شده یا مورد انتظار خود است.
سیاست فرسودگی در این معنا، الزاما به دنبال شکست نظامی آمریکا نیست. هدف تحلیلی آن، بررسی امکان دشوارتر کردن دستیابی واشنگتن به نتایج سیاسی مورد نظر از طریق افزایش هزینه، طولانی‌ شدن رقابت و محدود شدن گزینه‌های کم‌هزینه است. برتری اقتصادی و نظامی آمریکا واقعیتی مهم است اما این برتری لزوما تضمین نمی‌کند هر میزان از فشار، به همان نسبت نتیجه سیاسی تولید کند. فاصله میان توان اعمال قدرت و توان تبدیل آن به نتیجه مطلوب، یکی از مهم‌ترین نقاطی است که می‌توان در آن منطق فرسودگی را بررسی کرد.
ب) جغرافیا؛ ظرفیتی برای تغییر هزینه‌های راهبردی
یکی از عناصر مهم این معادله، جغرافیای ایران است. موقعیت ایران در مجاورت خلیج فارس و تنگه هرمز، کشور را در یکی از حساس‌ترین مناطق تجارت و انتقال انرژی جهان قرار داده است. اهمیت این موقعیت صرفا در منابع انرژی نیست، بلکه به پیوند میان امنیت منطقه‌ای، تجارت بین‌المللی، محاسبات قدرت‌های خارجی و هزینه‌های حفاظت از مسیرهای حیاتی نیز مربوط می‌شود. هرگونه افزایش نااطمینانی امنیتی در این منطقه می‌تواند فراتر از مرزهای 2 کشور پیامد داشته باشد و بر محاسبات دولت‌ها، شرکت‌ها و بازارهای جهانی اثر بگذارد.
از این منظر، جغرافیا برای ایران فقط یک عامل آسیب‌پذیری نیست و می‌تواند ظرفیتی برای اثرگذاری بر محاسبات راهبردی دیگران نیز باشد. با این‌ حال، اهمیت راهبردی جغرافیا زمانی روشن‌تر می‌شود که ظرفیت اثرگذاری آن در کنار هزینه‌های متقابل و پیامدهای بلندمدتش سنجیده شود، نه آنکه صرف وجود یک گلوگاه جغرافیایی به عنوان تضمین برتری تلقی شود.
پ) فرسودگی نظامی؛ فاصله میان قدرت و نتیجه
بُعد دیگر این بحث، رابطه میان قدرت نظامی و نتیجه سیاسی است. در محاسبات امنیتی، برخورداری از توان نظامی برتر می‌تواند دامنه گزینه‌های یک کشور را گسترش دهد اما استفاده از این توان، به‌ویژه در محیطی پیچیده و حساس، با هزینه‌هایی همراه است که باید در ارزیابی نهایی لحاظ شود. هزینه‌های عملیاتی، حفاظت از نیروها و تأسیسات، آمادگی مستمر، خطر گسترش درگیری و پیامدهای سیاسی یک رویارویی طولانی، همگی در محاسبات راهبردی اهمیت دارد. از همین رو، سنجش قدرت صرفا بر مبنای شمار تجهیزات، بودجه نظامی یا توان تخریب، تصویری کامل از نتیجه احتمالی رقابت به دست نمی‌دهد.
در این چارچوب، پرسش مهم درباره ایران آن است که آیا ظرفیت‌های دفاعی و بازدارنده‌اش می‌تواند هزینه توسل به زور را افزایش دهد و دستیابی به اهداف سیاسی از مسیر نظامی را دشوارتر کند؟ پاسخ به این پرسش به شواهدی درباره توان بازدارندگی، ارزیابی تهدیدها، رفتار طرفین و پیامدهای عملی رویارویی نیاز دارد. همچنین باید میان ایجاد بازدارندگی مؤثر و ورود به چرخه‌ای از تنش‌های فزاینده تمایز گذاشت. هر افزایش هزینه برای طرف مقابل، لزوما دستاورد راهبردی برای ایران نیست؛ معیار اصلی آن است که آیا این هزینه به محدود شدن گزینه‌های خصمانه و تقویت امنیت پایدار منجر می‌شود یا خود، مخاطرات تازه‌ای تولید می‌کند؟
ت) فشار اقتصادی؛ تحریم می‌تواند به هزینه‌ای برای تحریم‌کننده تبدیل شود؟
موضوع دیگر، اقتصاد سیاسی فشار است. سیاست تحریم بر این فرض استوار است که محدود کردن دسترسی کشور هدف به منابع مالی، بازارها، فناوری و شبکه‌های تجاری می‌تواند هزینه ادامه سیاست‌های آن کشور را افزایش دهد و در نهایت بر تصمیم‌گیری سیاسی‌اش اثر بگذارد اما میان افزایش فشار اقتصادی و تحقق نتیجه سیاسی، رابطه‌ای خودکار وجود ندارد. میزان وابستگی اقتصاد هدف به خارج، ظرفیت سازگاری آن، امکان یافتن مسیرهای جایگزین و ارزیابی نخبگان سیاسی از هزینه عقب‌نشینی، همگی بر نتیجه تحریم اثر می‌گذارد. به همین دلیل، استمرار فشار لزوما به معنای نزدیک‌ شدن متناسب به هدف سیاسی نیست.
از سوی دیگر، تحریم برای اجرا به سازوکارهای نظارتی، همکاری مالی و تجاری دیگر کشورها و صرف منابع اداری و سیاسی نیاز دارد. هرچه شبکه روابط اقتصادی پیچیده‌تر باشد، اجرای محدودیت‌ها نیز می‌تواند دشوارتر شود. 
با این‌ حال، نباید از این واقعیت نتیجه گرفت که تحریم‌ها الزاما به اقتصاد آمریکا زیان بیشتری از اقتصاد ایران وارد می‌کند. فشار اقتصادی بر ایران واقعی است و آثار آن بر تجارت، سرمایه‌گذاری و زندگی شهروندان را نمی‌توان نادیده گرفت. مساله اصلی، بررسی این احتمال است که ایران بتواند با افزایش ظرفیت تولید داخلی، تنوع‌بخشی به روابط اقتصادی و کاهش آسیب‌پذیری‌های ساختاری، بازده سیاسی مورد انتظار واشنگتن از تحریم‌ها را کاهش دهد. در چنین شرایطی، فرسودگی آمریکا نه به معنای فروپاشی اقتصاد آن کشور، بلکه به معنای دشوارترشدن تبدیل ابزار فشار به نتیجه سیاسی مطلوب خواهد بود.

ث) فرسودگی ائتلاف؛ محدودیت‌های قدرت یک‌جانبه
هیچ راهبرد فشار خارجی در خلأ اجرا نمی‌شود. حتی قدرتی با ظرفیت‌های گسترده اقتصادی و نظامی نیز باید پیامدهای سیاست خود را در روابط با متحدان، شرکای تجاری و سایر قدرت‌های بین‌المللی محاسبه کند. افزایش نااطمینانی در بازار انرژی، نگرانی از گسترش درگیری و اختلاف بر سر هزینه‌های تقابل می‌تواند مواضع بازیگران مختلف را از یکدیگر متمایز کند. این اختلاف‌ها لزوما به معنای فروپاشی ائتلاف‌ها یا حمایت آنها از ایران نیست اما می‌تواند بر میزان همراهی، دامنه همکاری و آمادگی دولت‌ها برای پذیرش هزینه‌های بیشتر اثر بگذارد.
برای ایران مساله فقط ایجاد فشار بر واشنگتن نیست، بلکه باید دید آیا می‌توان میان کشورهای مختلف درباره ضرورت، دامنه و هزینه‌های سیاست تقابلی آمریکا شکاف‌هایی ایجاد کرد یا نه. دیپلماسی فعال، روابط اقتصادی متنوع و همکاری با بازیگرانی که منافع مستقلی در ثبات منطقه دارند، می‌تواند بخشی از این ظرفیت باشد. البته هرگونه ادعای موفقیت در این زمینه باید بر تغییرات قابل مشاهده در رفتار دولت‌ها و تصمیم‌های آنها استوار شود، نه صرفا بر اختلافات لفظی یا انتقادهای مقطعی از سیاست آمریکا.

زمان؛ متغیر پنهان در رقابت ایران و آمریکا
شاید مهم‌ترین بخش سیاست فرسودگی، مساله زمان باشد. در رقابت‌های طولانی، برنده لزوما طرفی نیست که در آغاز منابع بیشتری دارد، بلکه نتیجه به این نیز بستگی دارد که هر طرف تا چه اندازه می‌تواند منابع خود را حفظ، هزینه‌ها را مدیریت و میان اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت تعادل برقرار کند. قدرت بزرگ ممکن است از مزیت اقتصادی و نظامی برخوردار باشد اما همچنان با محدودیت توجه سیاسی، اولویت‌های متعدد خارجی و هزینه فرصت تخصیص منابع مواجه است. در مقابل، طرف ضعیف‌تر ممکن است با محدودیت‌های جدی روبه‌رو باشد اما بتواند با تغییر روش‌ها و اولویت‌ها، از تبدیل فشار به شکست راهبردی جلوگیری کند.
این منطق را باید در مورد ایران نیز با واقع‌بینی به کار برد. گذشت زمان به‌خودی‌خود به سود تهران نیست؛ همان‌گونه که استمرار فشار نیز لزوما پیروزی واشنگتن را تضمین نمی‌کند. اگر زمان صرفا به تداوم تورم، فرسایش زیرساخت‌ها، کاهش سرمایه‌گذاری و محدودشدن فرصت‌های توسعه منجر شود، طولانی‌شدن رقابت می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای ایران داشته باشد اما اگر کشور بتواند در همین دوره ظرفیت‌های تولیدی و فناورانه خود را تقویت کند، وابستگی‌های پرخطر را کاهش دهد و ثبات اقتصادی بیشتری ایجاد کند، زمان می‌تواند به عاملی برای افزایش قدرت چانه‌زنی تبدیل شود.
در این چارچوب، معیار موفقیت سیاست فرسودگی آن نیست که یک طرف مدت بیشتری در وضعیت تقابل باقی بماند، بلکه این است که در پایان یک دوره مشخص، کدام طرف به اهداف خود نزدیک‌تر شده و کدام طرف برای ادامه مسیر ناچار به پرداخت هزینه‌های بیشتر است.

خطر محاسبه اشتباه؛ فرسودگی نباید به فرسایش خودی تبدیل شود
با این حال، این تحلیل یک محدودیت اساسی دارد: تلاش برای افزایش هزینه‌های طرف مقابل می‌تواند به تشدید تقابل و افزایش هزینه‌های متقابل منجر شود. فشار بر بازار انرژی ممکن است علاوه بر مصرف‌کنندگان و متحدان آمریکا، اقتصاد ایران را نیز متأثر کند. افزایش مخاطرات امنیتی می‌تواند سرمایه‌گذاری و تجارت منطقه‌ای را محدود کند و تشدید فشار اقتصادی نیز ممکن است به آسیب‌پذیری‌های داخلی دامن بزند. بنابراین هر سیاستی که صرفا بر افزایش هزینه طرف مقابل تمرکز کند، بدون آنکه پیامدهای آن برای منافع ملی ایران را بسنجد، ممکن است به نتیجه‌ای خلاف هدف خود برسد.
از این رو، سیاست فرسودگی را باید با 3 معیار سنجید: نخست، میزان اثرگذاری واقعی بر محاسبات و تصمیم‌های آمریکا؛ دوم، نسبت هزینه‌های تحمیل‌شده به طرف مقابل با هزینه‌هایی که ایران متحمل می‌شود و سوم، تأثیر این روند بر توان توسعه و قدرت ملی ایران در بلندمدت. این سه معیار کمک می‌کند میان فشار نمادین، هزینه‌سازی مقطعی و تغییر واقعی در معادله راهبردی تفاوت بگذاریم.

از تحمل فشار تا مدیریت رقابت
ایران برای تغییر معادله تقابل با آمریکا ناگزیر است فراتر از دوگانه ساده «تسلیم یا مقاومت» بیندیشد. پرسش اصلی این است که چگونه می‌توان هزینه‌های تحمیل‌شده بر کشور را کاهش داد، هزینه دستیابی طرف مقابل به اهدافش را افزایش داد و همزمان ظرفیت‌های اقتصادی، فناورانه و دیپلماتیک ایران را حفظ و تقویت کرد؟ این رویکرد، اگر با شواهد و ارزیابی مستمر همراه باشد، امکان می‌دهد مفهوم سیاست فرسودگی از یک شعار سیاسی به فرضیه‌ای قابل سنجش تبدیل شود.
در نهایت، قدرت یک کشور فقط در توانایی تحمل فشار نیست، در توانایی آن برای تغییر محاسبات طرف فشارآورنده، بدون تخریب ظرفیت‌های آینده خود نیز هست. اگر ایران بتواند این دو هدف را همزمان دنبال کند، زمان می‌تواند از عاملی برای انباشت هزینه‌ها به فرصتی برای افزایش قدرت چانه‌زنی تبدیل شود اما اگر هزینه‌های تقابل از ظرفیت سازگاری و توسعه کشور فراتر رود، فرسودگی متقابل ممکن است به جای تغییر معادله، صرفا دامنه خسارت را افزایش دهد. بنابراین مساله تعیین‌کننده، نه طولانی‌کردن رقابت به هر قیمت، بلکه مدیریت هوشمندانه هزینه‌ها و تبدیل تاب‌آوری به قدرت پایدار ملی است.

ارسال نظر
captcha
پربیننده