ایلیا داوودی: ترافیک فشرده فرستادگان بینالمللی در تهران طی روزهای اخیر، تجلی عینی یک زلزله محاسباتی در اتاقهای فکر و مراکز مطالعات امنیت ملی آمریکاست. ورود مقامات ارشد ارتش پاکستان به پایتخت ایران، آن هم درست در امتداد رایزنیهای راهبردی سرگئی لاوروف و همزمانی آن با پیامهای مداوم از دوحه و مسقط، پرده از یک واقعیت بزرگ برمیدارد؛ دکترین 10 ساله غرب برای انزوای ژئوپلیتیک ایران رسما به تاریخ پیوسته است. در این صحنه، اگرچه رسانههای جریان اصلی غرب تلاش میکنند آمد و شد میانجیها را به عنوان تمایل ایران برای فرار از تنش تصویر کنند اما رصد عمیق تازهترین مقالات و بولتنهای محرمانه در اندیشکدههای تراز اول واشنگتن نشان میدهد نخبگان استراتژیک پنتاگون، ماجرا را کاملا وارونه و از زاویه استیصال همهجانبه آمریکا ارزیابی میکنند.
تحلیلهای چند روز اخیر مؤسساتی چون اندیشکده مطالعه جنگ (ISW) و پروژه تهدیدات بحرانی در واشنگتن (CTP) از یک چرخش معرفتی پرده برداشته است. این نهادها در آخرین گزارشهای راهبردی خود تصریح کردند رفتار حاکمیتی جمهوری اسلامی ایران دیگر در چارچوب یک «بازیگر واکنشی» قابل تحلیل نیست، بلکه تهران به مرحله تسلط کامل بر پلههای نردبان تشدید بحران رسیده و اکنون از موضع قدرت مطلق، شرایط را دیکته میکند. به اعتراف صریح این تحلیلگران، محاسبات تصمیمگیران ایرانی مبتنی بر این برآورد واقعبینانه است که ارتش تروریست آمریکا به دلیل از دست دادن قدرت بازدارندگی و ناتوانی در پشتیبانی از یک جنگ منطقهای، ناگزیر از رو آوردن به ابزار میانجیها شده است. فرستادن واسطهها در واقع تلاشی انفعالی برای نجات ساختار در حال فروپاشی حضور نظامی سنتکام در منطقه به شمار میرود.
هراس از آسمان بیدفاع؛ چرا واشنگتن زمان میخرد؟
ریشههای این تغییر ادراک در اتاقهای فکر غرب، مستقیما به بحرانهای لجستیکی و مادی برمیگردد که بهتازگی گزارشهای تکاندهندهای از آن فاش شده است. بررسیهای منتشرشده از سوی مؤسسه مطالعات راهبردی و بینالمللی در واشنگتن (CSIS) در کنار افشاگریهای اخیر شبکه تلویزیونی آمریکایی سیبیاس، پرده از فاجعهای صنعتی برداشت که مقامات پنتاگون ماهها به دنبال پنهان کردن آن بودند. بر اساس هشدارهای صریح ژنرالهای ارشد نیروی زمینی آمریکا، ذخایر موشکهای رهگیر حیاتی در سامانههای دفاع هوایی تاد و پاتریوت پکسه به مرحله خطرناکی از تخلیه رسیده است. این استهلاک بیسابقه در برابر امواج متوالی، نقطهزن و ارزانقیمت پهپادها و موشکهای بالستیک جبهه مقاومت، پایگاه صنعتی غرب را به زانو درآورده است.
اندیشکدههای راهبردی انگلیس نظیر مؤسسه پادشاهی خدمات متحد (RUSI) تصریح میکنند مجتمعهای نظامی غرب مانند لاکهید مارتین و ریتون، دستکم به 5 تا 7 سال زمان نیاز دارند تا بتوانند خلأ به وجود آمده در زرادخانههای موشکی سنتکام و متحد صهیونیستش را پر کنند. این واقعیت فنی، نظریهپردازان نظامی غرب را به یک نتیجهگیری قاطع رسانده است: ورود به هر سطح بالاتری از درگیری موشکی با ایران، یعنی ورود به ورطه یک نبرد نامتقارن یکطرفه که در آن، سامانههای چندمیلیارد دلاری غرب با سلاحهای بومی پایانناپذیر ایرانی خاکستر خواهند شد. از همین رو دستگاه حاکمه واشنگتن دست به دامان تاکتیک تنشزدایی نیابتی شده؛ فرمولی که در آن تلاش میشود با فرستادن پیامآوران منطقهای، برای بازسازی این سامانههای ورشکسته زمان خریداری شود.
آچمز هژمون در بازی بیمهها و بشکهها
در نقطه مقابل استیصال غرب، ابتکار عمل دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی قرار دارد که رسانههای تخصصی نظام بینالملل را به حیرت واداشته است. مؤسسات تحلیلی حوزه ژئواکونومی نظیر شورای آتلانتیک اذعان کردهاند تهران مفهوم کنترل بر گلوگاه انرژی جهان را دگرگون کرده است.
تا پیش از این، ادبیات اندیشکدههای پنتاگون متمرکز بر سناریوهای کلاسیک نفی دسترسی از طریق بستن فیزیکی تنگه با شلیک مستقیم یا مینریزی بود؛ سناریویی که غرب همواره میکوشید به بهانه آن، ائتلافسازی بینالمللی کند اما رویکرد نوین ایران، انتقال از فاز انسداد فیزیکی به اعمال حاکمیت امنیتی و تنظیمگری مقرراتی است. ایران بدون شلیک حتی یک موشک، اعلام کرده تضمین امنیت عبور و مرور، مشروط به توقف کامل تجاوزات و به رسمیت شناختن بازدارندگی منطقهای کشور است.
این ابتکار عملیاتی، همانطور که سخنگوی وزارت خارجه قطر نیز در مواضع اخیر خود ناگزیر به تأیید اهمیت آن شد، کل اقتصاد سیاسی جهان سرمایهداری و نرخ بیمههای کشتیرانی را به اراده امنیتی تهران پیوند زده است. به تعبیر تحلیلگران مؤسسه کوئینزی، ایران نشان داد بدون نیاز به جنگ تمامعیار، کلید روشن و خاموش کردن اقتصاد مبتنی بر نفت خلیج فارس در دستان خودش قرار دارد؛ قدرتی که هرگونه مانور تبلیغاتی واشنگتن در آستانه زمستان و انتخابات کنگره را بیاثر و منجمد کرده است.
فرار متحدان واشنگتن به پناهگاه اقتدار ایران
یکی دیگر از تازهترین روندهایی که تحلیلگران اندیشکدههای بینالمللی نظیر مؤسسه رند به آن پرداختهاند، چرخش رفتار متحدان و شرکای سنتی آمریکا در منطقه تحت عنوان استراتژی موازنهسازی منعطف است. حضور فرمانده ارتش پاکستان در تهران، درست پس از مذاکرات کلیدی سرگئی لاوروف، شکست راهبرد دیرینه آمریکا برای باز کردن جبهه ناامنی در مرزهای شرق ایران همزمان با تهدیدات جنوب را به نمایش گذاشت.
اتاقهای فکر غرب اعتراف میکنند ارتش و نهادهای امنیتی پاکستان به این درک قطعی رسیدهاند که امنیت پایدار ملی و آینده اقتصادی آنها، نه در گرو دنبالهروی از سیاستهای پرهزینه سنتکام، بلکه در هماهنگی ساختاری با قدرت مسلط منطقه یعنی جمهوری اسلامی ایران نهفته است. پیوند این اراده در مرزهای شرق با همگرایی عمیقتر با روسیه و چین در راستای کریدور بینالمللی شمال - جنوب، نقشه پنتاگون را برای مهار دوجانبه ایران به طور کامل خنثی کرد. تحلیلگران برجسته غرب نظیر «استیون سایمون» در نشریه «فارن افرز» و پژوهشگران «شورای اروپایی روابط خارجی» به صراحت اذعان کردهاند آمد و شد فرستادگان اسلامآباد، دوحه و مسقط، نه به عنوان کارگزار واشنگتن، بلکه ناشی از راهبرد صیانت از خود و مصونسازی امنیتی است. کارشناسان اندیشکدههای معتبری چون کوئینزی و استیمسون تأکید دارند این پایتختها با درک زوال چتر امنیتی آمریکا و وقوف به دست برتر ایران در موازنه تشدید بحران، دریافتهاند سامانههای سنتکام قادر به محافظت از زیرساختهای حیاتی آنان در برابر قدرت موشکی و پهپادی ایران نیست، از این رو، حضور فرمانده ارتش پاکستان یا وساطتهای قطر و عمان، تلاشی ناگزیر برای انطباق با واقعیت قدرت پایدار ایران و تثبیت منافع سرزمینی خود ذیل چتر بازدارندگی خللناپذیر تهران است.
جمهوری اسلامی ایران با هماهنگی بینقص میان میدان و دیپلماسی، بازی دوگانه واشنگتن برای تحمیل مذاکره زیر آتش و خرید زمان برای بازسازی پدافند فرسوده دشمن را به بنبست کشانده است. مجموعه این تحولات نشان میدهد برخلاف ارزیابیهای سادهانگارانه گذشته، روندهای فکری معتبرترین محافل مطالعاتی غرب نیز به یک نتیجه واحد رسیدهاند؛ عصر هژمونی تکقطبی و پکسآمریکانا در منطقه به پایان رسیده است. ایران نه در موقعیت انفعال و پذیرش شروط، بلکه در موضع تعیینکننده قواعد نوین بازی ایستاده است. پیام روشن رفتوآمدهای دیپلماتیک به پایتخت ایران آن است که میانجیگری بدون پذیرش حقوق حاکمیتی و تسلیم در برابر موازنه جدید قدرت، توهمی بیش نیست؛ واقعیتی تثبیتشده که در آن، نقشه امنیت و ثبات منطقه، نه با اراده متزلزل واشنگتن، بلکه با اقتدار و بازدارندگی پایدار جمهوری اسلامی ترسیم میشود.
تهران در میانه رایزنیهای منطقهای، بر پیوند امنیت خلیج فارس با موازنه قدرت و توقف درگیریها تأکید دارد
قواعد تازه در میز تهران
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها