ابوالفضل ولایتی: تاریخ حدود یک قرنی رژیم پادشاهی عربی سعودی مملو از فراز و نشیبهای امنیتی است؛ از همکاری با محمدرضا پهلوی ذیل دکترین 2 ستونی نیکسون و مقابله با کمونیسم تا حادثه جهیمان العتیبی در مسجدالحرام، ترور ملک فیصل، تحریم نفتی سال ۱۹۷۳، حملات موشکی صدام در عملیات توفان صحرا و تدابیر امنیتی پس از 11 سپتامبر ۲۰۰۱، تنها بخشی از تاریخ پرالتهاب سعودی محسوب میشود.
با این حال، هیچیک از بحرانهای پیشین، چه از منظر بازه زمانی و چه از حیث ابعاد و تبعات احتمالی، به اندازه تحولات پس از جنگ رمضان دامنگیر سعودیها نشده است. از زمان آغاز حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی به پایگاههای آمریکایی منطقه و انسداد تنگه هرمز، سعودی بیش از دیگر کشورهای منطقه از تبعات امنیتی و اقتصادی جنگ متأثر شده است.
ریاض در قامت رهبر شیخنشینهای محافظهکار منطقه، کوشید با راهاندازی کریدورهای موازی، فشارهای ناشی از کمبود جهانی نفت را خنثی کند اما خطای محاسباتی سعودی در هدفگیری فرودگاه صنعا در ۱۳ ژوئیه، همزمان با تلاش هواپیمای ایرانی حامل رهبران یمنی شرکتکننده در مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی برای فرود در صنعا، دامنه جنگ را از مرزهای شرق سعودی به مرزهای غرب آن گسترش داد و تنگه بابالمندب را در مسیر تبعیت از تنگه هرمز قرار داد. سیانان در تحلیلی بمباران فرودگاه صنعا را نقطه عطف تشدید منازعه توصیف کرده؛ اقدامی که با پایان آتشبس از سوی انصارالله، آغاز محاصره دریایی کشتیهای سعودی و پیشروی نیروهای یمنی در سواحل دریای سرخ همراه شد و به بزرگترین تشدید تنش از سال ۲۰۲۲ انجامیده است.
رهبران انصارالله 20 ژوئیه، برای شکستن یک دهه محاصره ظالمانه هوایی و دریایی یمن، با اتخاذ رویکرد «چشم در برابر چشم»، سیاست «محاصره در برابر محاصره» را سرلوحه اقدامات خود قرار داده و از محاصره بنادر و فرودگاههای سعودی تا رفع محاصره همهجانبه یمن خبر دادند.
اکنون، با گذشت دقیقا 3 ماه از آغاز دور جدید درگیریها، حملات گسترده موشکی و پهپادی انصارالله به فرودگاههای ملک خالد، ملک فهد، نجران و ابها، انهدام چندباره خطوط انتقال نفت به بندر راهبردی ینبع و هدفگیری تأسیسات آرامکو و نفتکشهای سعودی، سراسیمگی رهبران ریاض را برانگیخته است.
پیشروی انصارالله در سواحل یمن، تسلط بر بندر مخا، جزیره میون و تنگه بابالمندب و تکمیل محاصره تعز، بر نگرانیهای ریاض افزوده است. در مقابل، بیمیلی ترامپ به مشارکت در حملات علیه انصارالله، به دلیل نگرانی از گسترش ممنوعیت تردد در بابالمندب به کشتیهای آمریکایی و افزایش قیمت انرژی، محمد بنسلمان را در تنگنای راهبردی قرار داده است.
سیانان گزارش داد بنسلمان طی ماه گذشته دستکم 2 مرتبه از ترامپ درخواست مشارکت نظامی علیه انصارالله کرده اما رئیسجمهور آمریکا از پذیرش آن خودداری کرده است. واشنگتن در مقابل، مذاکره با انصارالله در عمان، حفظ آتشبس و جلوگیری از تهدید کشتیرانی آمریکایی را دنبال کرده است.
ورود مجدد سعودی به جنگ یمن، یادآور 7 سال نزاع بیسرانجام ائتلاف عربی است. از همین رو ریاض همزمان با تشدید حملات، برای میانجیگری و رایزنی با تهران و صنعا دست به دامان پکن و مسقط شده است.
تلاش برای جلب مشارکت بریتانیا و فرانسه، مجاب کردن ترامپ، تبلیغات پیرامون پیمان مکه، اعلان آمادگی صهیونیستها جهت حمایت نظامی از سعودی و گمانهزنی درباره ورود مصر و امارات به جنگ، بیش از آنکه نشاندهنده تقویت موقعیت ریاض باشد، نمایانگر شتابزدگی و استیصال سعودی در مواجهه با بحران است.
به واقع ولیعهد سعودی با آگاهی از احتمال از سرگیری جنگ ایران و ائتلاف آمریکایی - صهیونی و سیاستهای توسعهطلبانه نتانیاهو، میکوشد با خاتمه نزاع یمن، خسارات احتمالی بحران آتی را کاهش دهد. با این حال، هر یک از سناریوهای پیش روی ریاض، در کنار دستاوردهای احتمالی، هزینههای سنگینی به سعودی تحمیل خواهد کرد.
1- تکیه نامطمئن به امارات عربی متحده و خطر قدرتگیری جداییطلبان در معادلات یمن
ژانویه ۲۰۲۶ در پی سلسلهای از رویاروییهای پنهان و آشکار میان سعودی و امارات و پس از بمباران بندر مکلا از سوی جنگندههای سعودی، روابط ابوظبی و ریاض به سوی تنش آشکار حرکت کرد؛ فرآیندی که نهایتا با اخراج عیدروس الزبیدی، رهبر جداییطلبان یمنی و متحد اماراتیها و اعلام رسمی ابوظبی مبنی بر خروج کامل نیروهایش از یمن به نفع سعودی خاتمه یافت.
از آغاز جنگ داخلی یمن، سعودی از دولت تحت نفوذ خود حمایت کرده و امارات برای حفظ برتری در آبراهها و بنادر منطقه، پشتیبان تجزیهطلبان بوده است. در دکترین ریاض، تجزیه یمن تهدیدی کماهمیتتر از تسلط کامل انصارالله بر این کشور محسوب نمیشود.
اکنون کمتر از 10 ماه پس از اخراج اماراتیها، زمزمه بازگشت آنان به میدان نبرد مطرح شده و دیدار وزیر دفاع امارات با بنسلمان نیز مؤید این احتمال است.
اگرچه حمایت مالی و نظامی ابوظبی میتواند جبهه مخالف انصارالله را تقویت کند اما به احیای تمایلات جداییخواهانه در جنوب یمن منجر خواهد شد. سقوط احتمالی تعز و تسلط انصارالله بر نیمه شمالی و مناطق پرجمعیت یمن نیز موقعیت متحدان تجزیهطلب امارات را در برابر دولت رشاد العلیمی تقویت خواهد
کرد.
سیانان در تحلیلی پایان شراکت دیرینه عربستان و امارات را از عوامل تضعیف ریاض توصیف کرده است. احمد ناجی، تحلیلگر گروه بحران بینالمللی معتقد است سعودی نهتنها برای تهاجم انصارالله آمادگی نداشت، بلکه در هماهنگسازی نیروهای یمنی متحد خود نیز ناکام ماند. از این رو، بازگشت امارات، ضمن تقویت احتمالی جبهه نظامی سعودی، میتواند پروژه تجزیه یمن را که از حمایت مشترک ابوظبی و تلآویو برخوردار است، احیا کرده و تهدیدی بلندمدت برای بنسلمان
پدید آورد.
2- نقش کماثر پیمان مکه و مصر در تغییر معادلات یمن
برخلاف تبلیغات گسترده پیرامون پیمان مکه و مشارکت نظامی اسلامآباد و آنکارا، واقعیتهای میدانی نشان میدهد این ائتلاف، حتی در صورت تمایل اعضا، تأثیر محدودی بر تغییر معادلات یمن خواهد داشت. انصارالله سابقه یک دهه رویارویی با ائتلاف عربی و ماهها نبرد مستقیم با دشمن آمریکایی - صهیونیستی را دارد؛ مواجهههایی بزرگ که به تضعیف این جنبش منجر نشد.
کریستین الکساندر در تحلیلی در مرکز استیمسون، ماهیت نامتقارن جنگ، انضباط تشکیلاتی انصارالله، شبکههای قبیلهای، بسیج عمومی و ظرفیت بومی تولید تسلیحات را از عوامل ناکامی برتری فناورانه سعودی در میدان نبرد معرفی کرده است.
چندپارگی نیروهای مخالف انصارالله و فقدان فرماندهی مشترک نیز بر این ناکارآمدی افزوده است. مشارکت احتمالی مصر نیز از این قاعده مستثنا نیست. قاهره تجربه ناکام حضور چندساله در جنگ یمن طی جنگ سرد را در کارنامه دارد و از توان انصارالله برای ایجاد اختلال در کانال سوئز و هدفگیری تأسیسات حیاتی مصر کاملا آگاه است.
سرمایهگذاری ریاض بر حمایت کشورهای مذکور در حالی است که هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه تأکید کرده پیمان ماه آگوست ماهیتی دفاعی دارد و آنکارا قصد عملیات نظامی در یمن را ندارد. اسلامآباد نیز تمایلی به ورود مستقیم به جنگ نشان نداده است.
ارتباط وثیق جبهه یمن با تحولات پساهفت اکتبر، حمایت انصارالله از مقاومت فلسطین و اتحاد آن با جمهوری اسلامی ایران موجب شده ورود پاکستان، ترکیه و مصر به جنگ، نقش میانجیگرانه آنان در پرونده ایران را تضعیف و زمینه تشدید تنشی را فراهم کند که عمدتا صهیونیستها از آن منتفع خواهند شد؛ فرآیندی که با منافع منطقهای آنکارا، اسلامآباد و قاهره در تعارض قرار دارد.
بنابراین مشارکت احتمالی این کشورها به احتمال زیاد به استقرار در خاک سعودی و اقدامات دفاعی در برابر حملات هوایی یا زمینی انصارالله محدود خواهد ماند.
3- اتکا به صهیونیستها و تحمیل هزینههای مضاعف به ریاض
از آغاز دور جدید جنگ، محافل و رسانههای صهیونی بر ضرورت حمایت همهجانبه از سعودی تأکید کردهاند.
جروزالمپست، تلآویو را ناجی امنیتی سعودی معرفی کرده و واینت از نیاز ریاض به رادارهای هشدار زودهنگام و سامانههای گنبد آهنین، فلاخن داوود و پیکان ۲ خبر داده است. واللا نیز اعلام کرد ارتش اسرائیل هم اکنون نیز در حوزه هشدار، شناسایی اهداف و تهیه تصاویر اطلاعاتی میدان نبرد به سعودی کمک میکند. ترامپ نیز با اشاره به کمک اسرائیل به ریاض، نسبت به پیوستن عربستان به پیمان آبراهام ابراز خوشبینی کرده است.
هدف راهبردی تلآویو از این تحرکات، تبدیل حمایت اطلاعاتی و پدافندی به اهرمی برای عادیسازی روابط، کاهش اهمیت پیششرط تشکیل کشور فلسطین، شکلدهی به ائتلاف عربی - صهیونی علیه ایران و اتصال ظرفیتهای دفاعی سعودی و امارات به فرماندهی مرکزی آمریکاست. تضعیف انصارالله به عنوان یکی از اضلاع محور مقاومت و بهرهبرداری انتخاباتی نتانیاهو نیز از دیگر اهداف این سیاست محسوب میشود.
بن کاسپیت، تحلیلگر ارشد صهیونیست در تحلیلی در المانیتور یک گام فراتر نهاده و از احتمال حمله رژیم به یمن پیش از انتخابات ۲۷ اکتبر، حتی بدون هماهنگی با ریاض خبر داده است.
با این حال، نگرانی از تشدید تقابل با ایران و پیامدهای عادیسازی روابط با صهیونیستها بر جایگاه سعودی در افکار عمومی جهان عرب، ریاض را از پذیرش آشکار این حمایت بازداشته است. آی۲۴ نیز به نقل از منبعی صهیون نوشت ریاض تمایل چندانی به پیشبرد عادیسازی ندارد.
4- تردید پیرامون حمایت تمامعیار کاخ سفید
بیمیلی ترامپ به ورود مستقیم به جنگ یمن و اولویت دادن به منافع آمریکا، تردید سعودی نسبت به حمایت همهجانبه واشنگتن را افزایش داده است. در جریان جنگ رمضان، ترامپ با فاصله گرفتن از مسؤولیت افزایش قیمت نفت، بحران را ناشی از خصومت ایران و همسایگانش معرفی کرد. تمرکز بر امنیت رژیم صهیونیستی، انتقال بخش مهمی از ظرفیتهای پدافندی به سرزمین اشغالی و دعوت مشتریان نفت به خرید از آمریکا نیز نگرانی ریاض را تشدید کرده است. سیانان در تحلیلی اذعان کرد حتی امضای پیمان دفاعی جدید و اعطای عنوان متحد اصلی غیرعضو ناتو به سعودی از سوی واشنگتن، تضمینی برای حمایت عملی آمریکا ایجاد نکرده است.
مایکل رتنی، سفیر سابق آمریکا در ریاض در تحلیلی تأکید کرد ساختار نظامی سعودی برای جنگ مستقل و بدون پشتیبانی آمریکا طراحی نشده؛ این در حالی است که تصمیم درباره مداخله واشنگتن بر خلاف ادوار پیشین بیش از پیش به ارزیابی شخصی ترامپ وابسته است.
ریشه بیاعتمادی سعودی به واشنگتن به بیاعتنایی اوباما به سقوط دیکتاتورهای عرب در جریان بیداری اسلامی بازمیگردد و رفتار نامتعارف کنونی ترامپ بر دامنه آن افزوده است.
در چنین بستری به موازات گره خوردن جنگ یمن به پرونده هستهای ایران و احتمال تشدید منازعه یا انعقاد توافقی میان تهران و واشنگتن بدون لحاظ منافع اعراب، ریاض بیش از پیش به بازنگری در وابستگی امنیتی خود به آمریکا سوق یافته است.
5- سناریوی نامحتمل حرکت ریاض به سوی ترمیم روابط با تهران
بیمیلی سعودی به تداوم بحران موجب شده برخی رسانههای عرب از درخواست ریاض برای میانجیگری عمان و چین میان ریاض، صنعا و تهران خبر دهند. دست بالای انصارالله در میدان نبرد، تسلط بر مناطق راهبردی دریای سرخ و محاصره تعز، ضرورت یافتن راهکاری سیاسی را برای سعودی افزایش داده است. والاستریت ژورنال در تحلیلی به نقل از رتنی تأکید کرد ریاض نهایتا ناگزیر به یافتن راه خروج از بحران خواهد بود، زیرا انصارالله از ظرفیت پاسخ نامتقارن و تحمیل خسارات جدی برخوردار است. با این حال، بیاعتمادی چند دههای، تعارض منافع طرفین، سیاستهای خصمانه ائتلاف آمریکایی - صهیونی علیه جمهوری اسلامی، استمرار سیاست طرد اقتصادی ایران و فقدان استقلال کافی ریاض برای اتخاذ مواضعی متفاوت از مطالبات ترامپ، احتمال تحقق این سناریو را بسیار محدود کرده است.
6- توسل به بازیگران فاقد نفوذ در منطقه
رسانههای همسو با سعودی در طول روزهای اخیر پروپاگاندای وسیعی را پیرامون مشارکت احتمالی فرانسه و بریتانیا در جنگ یمن آغاز کردهاند. ریاض همچنین کوشیده با دیپلماسی فعال، مواضع مسکو و پکن را به سیاستهای خود نزدیک کند.
با این حال، نفوذ محدود روسیه و چین در معادلات داخلی یمن و ناتوانی دولتهای اروپا در ایفای نقش تعیینکننده سیاسی و نظامی، تأثیرگذاری این تحرکات را محدود کرده است. مرکز استیمسون در تحلیلی در این خصوص عنوان کرد هیچ ائتلاف بینالمللی آمادگی پذیرش مسؤولیت جنگی فرسایشی و نامحدود در یمن را ندارد. امتناع واشنگتن از مداخله مستقیم و محدود شدن نقش ترکیه و پاکستان به همکاریهای دفاعی، نشان میدهد بینالمللیسازی جنگ لزوما موازنه میدانی را تغییر نخواهد داد.
7- فقدان تابآوری جنگ در عربستان و نگرانی از محاصره دوجانبه ریاض
محمد بنسلمان در جهان غرب به عنوان شخصیتی نوگرا و متحولکننده تصویرسازی شده؛ شخصیتی که میکوشد سعودی را از محافظهکاری سنتی متکی بر مکتب حنبلیسم عبور داده و به کشوری سازگار با الگوهای غربی مبدل کند. جدا از مخدوش شدن این تصویر با قتل فجیع جمال خاشقچی و جنگ تحمیلی علیه یمن، آغاز مجدد منازعه با انصارالله را میتوان بزرگترین بحران دوران حکمرانی ولیعهد سعودی دانست.
حملات موشکی و پهپادی به تأسیسات آرامکو و فرودگاههای بزرگ، لغو نشست داووس صحرا و تعویق نشست سران شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه اروپایی، بیانگر وخامت شرایط امنیتی سعودی است.
بلومبرگ پیشتر با اشاره به چالشهای پیش روی برگزاری نشست ابتکار سرمایهگذاری آینده در عربستان، به اهمیت توافقهای سرمایهگذاری ۵۰ میلیارد دلاری نشست در سال ۲۰۲۵ پرداخته بود؛ توافقهایی که بر مبنای پیشبینیها بنا بود در زمان برگزاری نشست در سال ۲۰۲۶ به ۲۵۰ میلیارد دلار افزایش یابد. المانیتور نیز از تعویق مسابقات تنیس 6 پادشاه، فینالهای فیفا ای ۲۰۲۶، جشنواره فیلم دریای سرخ و لغو رالی عربستان خبر داده و به احتمال حذف 5 ورزشگاه از برنامه جام جهانی ۲۰۳۴ و انقباض ۳,۳ درصدی اقتصاد سعودی در سال ۲۰۲۶ پرداخته است. به نوشته المانیتور حملات به فرودگاههای ملک خالد و ملک فهد، راهبرد تبدیل سعودی به قطب هوانوردی جهان را بهشدت تهدید کرده؛ راهبردی که افزایش ظرفیت فرودگاه ریاض به ۱۲۰ میلیون مسافر و جابهجایی سالانه ۳۳۰ میلیون مسافر تا سال ۲۰۳۰ را هدفگذاری کرده بود.
در چنین شرایطی، جذب سرمایهگذاری خارجی، توسعه گردشگری، پروژه نئوم و تحقق چشمانداز ۲۰۳۰ با مخاطرات جدی مواجه شده است.
همراهی محتاطانه ریاض با سیاستهای تهاجمی آمریکا علیه مقاومت در مقطع کنونی، در حالی تداوم یافته که سعودی نسبت به توسعهطلبی صهیونیستها، سیاستهای منفعتطلبانه ترامپ، تمایلات اخوانی ترکیه و قطر و همسویی امارات با رژیم موقت صهیونی نگرانیهای بسیار جدی دارد.
در این بستر، 3 مؤلفه احتمالی در آینده میتواند بحران یمن را به بنبستی لاینحل برای رژیم سعودی تبدیل کند.
الف) آغاز مجدد جنگ علیه ایران و محاصره دوجانبه ریاض:
از سرگیری احتمالی جنگ میان تهران و واشنگتن، بحران سعودی را بهمراتب پیچیدهتر خواهد کرد. محدودیتهای اعمالشده در هرمز و بابالمندب، پیشاپیش صادرات نفت سعودی را تحت فشار قرار داده و آغاز جنگ جدید، ریاض را همزمان در معرض تهدید جبهههای شرق و جنوب قرار خواهد داد. والاستریت ژورنال در تحلیلی با اشاره به کمبود موشکهای رهگیر و پراکندگی زیرساختهای نفتی و مراکز حساس سعودی، حفاظت همزمان از تمام اهداف را عملا ناممکن توصیف کرده است. دیوید روچز، مقام سابق پنتاگون در اظهارنظری تأکید کرد ریاض به دلیل تهدیدات عراق در شمال، ایران در شرق و انصارالله در جنوب، ناگزیر به تقسیم ظرفیت پدافندی میان چند جبهه است.
در چنین بستری، در صورت حمله آمریکا به زیرساختهای ایران، تأسیسات نفتی سعودی در مناطق همجوار خلیج فارس نیز از پیامدهای جنگ مصون نخواهند ماند. دامنه منازعه حتی میتواند به رویارویی زمینی در 3 جبهه شرق، جنوب و شمال گسترش یابد. والاستریت ژورنال همچنین از توسعه پرتابگرهای متحرک و تأسیسات زیرزمینی تولید تسلیحات انصارالله خبر داده است؛ ظرفیتی که امکان استمرار حملات به عمق خاک سعودی را فراهم میکند.
ب) بروز بحران و آشوب داخلی در مناطق شیعهنشین نفتی: تمرکز بخش اعظم منابع نفتی سعودی در مناطق شرق در مجاورت خلیج فارس، آسیبپذیری زیرساختهای انرژی آن کشور را در صورت گسترش جنگ به نحو چشمگیری افزایش خواهد داد. همزمان تبعیض تاریخی رژیم آلسعود علیه شیعیان مناطق قطیف، عوامیه و دمام، ظرفیت شکلگیری بحران داخلی را تشدید کرده است.
جمهوری اسلامی تاکنون بنا بر ملاحظات حسن همجواری و جلوگیری از تشدید نزاع، از بهرهگیری از نفوذ خود در میان جوامع شیعی سعودی، کویت و بحرین پرهیز کرده است. با این حال، سابقه سرکوب اعتراضات شیعیان در جریان بیداری اسلامی نشاندهنده نارضایتیهای انباشته در این مناطق است.
مایکل روبین در تحلیلی در میدلایستفروم، منطقه شرقیه را به دلیل تمرکز تأسیسات نفت، شکافهای مذهبی و سابقه اعتراضات، از آسیبپذیرترین نقاط سعودی توصیف کرده و در قالب سناریویی احتمالی، نسبت به گسترش خرابکاری در زیرساختهای نفتی و ناآرامیهای مسلحانه هشدار داده است.
از این رو، تشدید جنگ یمن و سرایت آن به ایران میتواند علاوه بر تهدید منابع نفتی، زمینه بروز بحران امنیت داخلی در مناطق شیعهنشین سعودی را فراهم کند.
پ) غلبه جناح جداییطلب بر وفاداران به سعودی در عدن: برخلاف انسجام تشکیلاتی انصارالله، جنوب یمن عرصه فعالیت نیروهایی با منافع و اهداف متعارض است. سعودی پس از اخراج اماراتیها در ژانویه ۲۰۲۶ کوشید موقعیت نیروهای «سپر میهن» را تقویت کند اما جداییطلبان جنوب همچنان از موقعیت برتر برخوردارند.
نیروهای وفادار به طارق صالح، تیپهای عمالقه، حزب اصلاح، فدرالیستهای حضرموت و عناصر القاعده و داعش نیز هر کدام در بخشهایی از یمن نفوذ دارند. مرکز استیمسون، تشتت میان این نیروها و فقدان فرماندهی واحد و چشمانداز سیاسی مشترک را از موانع اصلی تغییر موازنه میدانی توصیف کرده است.
در چنین بستری، ورود امارات و رژیم صهیونیستی به نزاع که به حمایت از تجزیهطلبان شهرت دارند، در کنار پیشروی احتمالی انصارالله و تصرف 2 شهر کلیدی تعز و مأرب، عملا سعودی را به بازنده مطلق جنگ یمن و نیروهای جداییطلب را به قدرت فائق حاکم بر عدن بدل خواهد کرد.
فرجام
بحران یمن به باتلاقی برای رژیم آلسعود تبدیل شده است که عملا راهی کمهزینه برای برونرفت از آن مشاهده نمیشود. خطای محاسباتی بنسلمان در حمله به فرودگاه صنعا، ریاض را در وضعیتی پرمخاطره قرار داده که مدیریت پیامدهای آن دیگر صرفا در اختیار مقامات سعودی نیست.
اتکا به امارات، پیمان مکه، حمایت صهیونیستها، مداخله آمریکا یا میانجیگری قدرتهای خارجی، هیچیک تضمینی برای تغییر موازنه میدانی فراهم نمیکند و هرکدام میتواند هزینههای سیاسی، امنیتی و اقتصادی تازهای را بر ریاض تحمیل کند. در چنین بستری، احتمال از سرگیری جنگ میان تهران و واشنگتن، محاصره همزمان هرمز و بابالمندب، فرسایش توان پدافندی، تشدید شکافهای داخلی و تقویت جداییطلبان جنوب یمن، چشماندازی نگرانکننده برای پادشاهی سعودی ترسیم کرده است.
فروپاشی پروژه چشمانداز ۲۰۳۰ و تضعیف جایگاه اقتصادی و امنیتی عربستان را میتوان از مهمترین پیامدهای احتمالی تشدید این بحران و گسترش مجدد جنگ در منطقه قلمداد کرد.
از باتلاق یمن و تنگنای بابالمندب تا تردید واشنگتن؛ بنسلمان در جستوجوی راه خروج از بنبست راهبردی
سعودی در بحران
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها