۳۰/مهر/۱۴۰۵
|
۰۱:۰۷
واکاوی شباهت‌سازی تاریخی جمهوری سوم فرانسه با طرح‌های تغییر ساختار سیاسی در ایران

نسخه پاریس برای تهران؟

محسن ردادی: در سپهر سیاسی امروز ایران، با عبور از تحولات شگرف، جنگ‌های دوم و سوم تحمیلی و مقطع حساس شهادت حضرت آیت‌الله‌العظمی امام سیدعلی خامنه‌ای رهبر حکیم انقلاب اسلامی، جریان اصلاح‌طلب با سازماندهی رسانه‌ای و تئوریک، کلیدواژه‌ای را به کانون ادبیات سیاسی کشور پمپاژ می‌کند: «جمهوری سوم». طرح این موضوع، تلاشی آشکار برای «شکل دادن به آینده» و تحمیل باورها و برنامه‌هایی است که دهه‌هاست در دستور کار جریان تجدیدنظرطلب قرار دارد. 
در اینکه نظام حکمرانی نیازمند «تحول» است، هیچ تردیدی وجود ندارد. امام شهید انقلاب اسلامی در سخنرانی نوروز سال ۱۴۰۲ با صراحت این ضرورت را تبیین کردند اما با یک مرزبندی استراتژیک، هشدار دادند تحول مد نظر انقلاب، در نقطه مقابل «دگرگونی» مطلوب استکبار قرار دارد. 
ایشان فرمودند: «آنچه دشمن دنبالش است و اسمش را دگرگونی می‌گذارد، عبارت است از تغییر هویت جمهوری اسلامی... مقصودشان این است که اینها را که اتفاقا نقاط قوت کشور ما است، می‌خواهند حذف کنند». در واقع، هدف غایی دشمن و پژواک داخلی آن، تبدیل مردم‌سالاری دینی به یک حکومت باب میل استکبار است؛ حکومتی که یا یک دموکراسی دروغین و وابسته باشد یا تحت فرمان غرب حرکت کند و از درون تهی شود.

آرایش تئوریک اصلاح‌طلبان؛ نقشه راه گسست
برای فهم پروژه «جمهوری سوم»، باید سراغ مانیفست‌های اخیر نظریه‌پردازان این جریان رفت. آنها صراحتا از عبور از ساختارهای بنیادین نظام سخن می‌گویند. مصطفی کواکبیان از «ضرورت تحول در قانون اساسی» می‌گوید، حسین مرعشی و محمد قوچانی ایده ادغام نهادهای حاکمیتی (شورای نگهبان، مجمع تشخیص و خبرگان) و ایجاد «مجلس دوم/ سنا» را مطرح می‌کنند و قوچانی حتی پا را فراتر گذاشته و از الگوی «بناپارتیسم اسلامی» و شراکت تکنوکرات‌ها با نظامیان سخن به میان می‌آورد. 
 در سطح ایدئولوژیک، تقی آزادارمکی صراحتا خواستار به حاشیه راندن نیروهای وفادار به انقلاب (تحت عنوان بنیادگرا!) شده و می‌گوید: «دشمن دیگر نمادی دور از امپریالیسم نیست، بلکه در منطقه حضور دارد و قابل مذاکره و معامله است». 
حمیدرضا جلایی‌پور نیز نسخه تنزل آرمان‌های انقلاب را می‌پیچد و از حاکمیت می‌خواهد از «مهندسی کامل جامعه» (بخوانید تحقق جامعه اسلامی) دست بردارد. نقطه اشتراک تمام این گزاره‌ها یک کلمه است: «گسست». در حالی که مدل مطلوب رهبر شهید انقلاب اسلامی برای آینده در قالب «گام دوم انقلاب» و مبتنی بر «تداوم» ارزش‌ها، استکبارستیزی و استقلال تدوین شده بود، جمهوری سوم اصلاح‌طلبان بر مدار بریدن از ریشه‌ها، استحاله نهادهای انقلابی و سازش با هژمونی غرب می‌چرخد.

شباهت‌سازی‌های متوهمانه با فرانسه
انتخاب واژه «جمهوری سوم»، فراتر از یک نامگذاری عددی، ریشه در یک شبیه‌سازی تاریخی با فرانسه دارد. جمهوری سوم فرانسه پس از سقوط خفت‌بار امپراتوری دوم (ناپلئون سوم) در سال ۱۸۷۰ میلادی و شکست نظامی فرانسه در نبرد سدان مقابل پروس شکل گرفت. ناپلئون سوم که با ماجراجویی‌های نظامی و سپس اصلاحات دیرهنگام لیبرال نتوانسته بود شکاف‌های داخلی را پر کند، سقوط کرد و در شرایط خلأ قدرت، جمهوری‌خواهان میانه‌رو نظامی را پایه‌گذاری کردند که فاقد رهبری کاریزماتیک بود و به یک سیستم پارلمانی بروکراتیک و مسؤولیت‌گریز تقلیل یافت. 
به نظر می‌رسد اتاق‌های فکر اصلاح‌طلبی، تحولات اخیر (از جمله دفاع مقدس سوم و فشارهای اقتصادی) را معادل نبرد سدان و فروپاشی امپراتوری دوم می‌پندارند. آنها گمان می‌کنند ساختار سیاسی به بن‌بست رسیده، اصلاحات گذشته شکست خورده و اکنون زمان آن است جمهوری‌خواهان میانه‌رو (همان تکنوکرات‌های توسعه‌گرای سکولار) در شرایط خلأ، یک قانون اساسی جدید (۱۸۷۵ فرانسه/ جمهوری سوم ایران) بنویسند و کشور را از استکبارستیزی به سمت هضم شدن در نظام جهانی سوق دهند.
عبرت‌های تاریخی؛ جمهوری سوم، نسخه تسلیم و اشغال
آنچه تئوریسین‌های کارگزاران و جبهه اصلاحات تعمدا سانسور می‌کنند، سرانجام شوم جمهوری سوم فرانسه است.
این ساختار بی‌هویت، مصلحت‌سنج و به‌شدت بروکراتیک، با وجود شعار «توسعه و دموکراسی»، نتوانست برای مردم فرانسه امنیت به ارمغان بیاورد. فساد سیاسی، بی‌ثباتی دولت‌ها (تشکیل ده‌ها کابینه شکننده) و مهم‌تر از همه، از دست دادن بازدارندگی نظامی و روحیه سلحشوری، باعث شد فرانسه در برابر ظهور تهدیدی به نام آلمان نازی، رویکرد «مماشات و سازش» پیشه کند. 
نتیجه این دیپلماسی انفعالی (که امروز امثال آزادارمکی تحت عنوان «دشمن قابل مذاکره و معامله» تجویز می‌کنند)، سقوط تحقیرآمیز پاریس در جنگ دوم جهانی و اشغال کشور توسط دیکتاتوری هیتلر بود. الگوی اصلاح‌طلبان، کشاندن ایران به مسیر کشوری است که با دست کشیدن از اقتدار مکتبی و امنیتی خود، در نهایت دروازه‌هایش را به روی چکمه بیگانه باز کرد.

مخاطرات پروژه گسست برای امنیت و پیشرفت ملی
اصرار بر عبور از جمهوری اسلامی فعلی و بازنگری در قانون اساسی تحت لوای «توسعه»، خطرات و پیامدهای ویرانگری دارد.
۱- استحاله هویتی: تغییر قانون اساسی و انحلال عملی نهادهایی چون مجمع تشخیص، شورای انقلاب فرهنگی و تضعیف شورای نگهبان (که در اظهارات کواکبیان و قوچانی مستتر است)، دقیقا همان هدفی است که رهبر شهید انقلاب اسلامی درباره آن هشدار دادند: «حذف هر چیزی که نشانه‌ای از اسلام انقلابی در آن پررنگ است».
۲- تقابل کاذب توسعه و امنیت: اصلاح‌طلبان با طرح دوقطبی «توسعه/ اقتدار»، تلاش می‌کنند مقاومت منطقه‌ای و استکبارستیزی را عامل عقب‌ماندگی معرفی کنند. حال آنکه در جهان پرآشوب کنونی، توسعه اقتصادی بدون لنگرگاه امنیت و بازدارندگی نظامی، سرابی بیش نیست. جمهوری سومی که در آن سازش با استکبار و دست کشیدن از قدرت نیابتی و بازدارنده نهادینه شود، لقمه‌ای چرب برای گرگ‌های منطقه خواهد بود.
۳- تضعیف انسجام ملی: در شرایطی که کشور نیازمند ترمیم زخم‌ها و تمرکز بر کارآمدی دستگاه‌های اجرایی است، پرتاب جامعه به سیاه‌چال دعواهای ساختاری، رفراندوم قانون اساسی و بازتولید منازعات دهه 80، بزرگ‌ترین مانع بر سر راه پیشرفت است.
الگوی مطلوب: تحول درون‌زا در مدار «گام دوم»
مسیر حقیقی برون‌رفت از چالش‌های فعلی، نه در الگوبرداری ناقص از تاریخ شکست‌خورده فرانسه، بلکه در رجوع به دکترین «تحول» است؛ تحولی که ریشه در بیانیه گام دوم انقلاب دارد. 
در این الگو، به جای دستکاری ساختارهای قانون اساسی، بر «جوان‌سازی سیستم»، «عدالت‌گستری»، «مبارزه بی‌امان با فساد و رانت» و «اقتصاد مقاومتی» تمرکز می‌شود. برخلاف جمهوری سوم که مبتنی بر تغییر زمین بازی به نفع غرب‌گرایان است، الگوی تحول انقلابی، ظرفیت‌های معطل‌مانده قانون اساسی (همچون اقتصاد مردمی و نظارت عمومی) را فعال می‌کند. 
ایران امروز نیازمند بازگشت به آرمان‌های اصلی انقلاب است، نه پناه بردن به تکنوکرات‌های خسته‌ای که در دهه‌های گذشته خود عامل اصلی تولید نابرابری و انسداد بوده‌اند. تحول واقعی، ارتقای کارآمدی در عین حفظ هویت استکبارستیزانه و مردم‌سالاری دینی است؛ مسیری که با حفظ بازدارندگی همه‌جانبه، استقلال سیاسی و پیشرفت اقتصادی را به صورت توأمان برای ایران تضمین خواهد کرد. 
ایده جمهوری سوم، تنها نقابی فریبنده برای بازگرداندن هژمونی غرب بر کشوری است که برای استقلال خود، خون رهبر و گرانبهاترین فرزندانش را تقدیم کرده است.

ارسال نظر
captcha
پربیننده