حمید ملکزاده: توقف جنگ و پایان آن 2 مقوله متفاوت است. تا وقتی تغییر بنیادینی در تصور اولیهای که دشمن را برای دست زدن به اقدام تجاوزکارانه علیه ایران متقاعد کرده بود ایجاد نشده باشد؛ نمیتوانیم به شکل معناداری از پایان جنگ صحبت کنیم، چرا که هنوز یکی از طرفهای درگیر همچنان تصور میکند میتواند با توسل دوباره به نیروی نظامی به اهداف سیاسی خود دست یابد. توقف آتش در چنین شرایطی چهبسا تنها فرصتی برای بازیابی توان و آماده شدن برای دور دیگری از درگیری باشد. بنابراین پایان واقعی جنگ را باید در تغییر محاسباتی جستوجو کرد که ادامه آن را برای طرف مهاجم ممکن و سودمند جلوه میدهد.
مادامی که آمریکا و رژیم صهیونیستی درباره این تصویر خود تجدید نظر نکرده باشند، نمیتوان به شکل معناداری از پایان جنگ صحبت کرد. از این جهت هر تلاشی برای اینکه این باور اساسی را در ذهن دشمنان ایران تثبیت کند که برخورداری از قدرت نظامی برتر، الزاما به معنای توانایی تحقق اهداف سیاسی جنگ نیست، به خودی خود اقدامی تأثیرگذار برای پایان دادن به جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران خواهد بود. در اینجا باید رابطه میان برتری نظامی و توانایی دشمن برای تحمیل اراده سیاسی خود بر ایران را به شکل معناداری قطع کنیم. کارآمدی این رهیافت پیشتر نیز در میدان نبردهای نظامی در سطح جامعه بینالملل آزموده شده است. تجربه جنگهای معاصر بارها نشان داده فاصله میان برتری نظامی و دستیابی به نتیجه سیاسی مطلوب، گاه بسیار بیشتر از چیزی است که در محاسبات اولیه پیشبینی میشود. بر همین اساس میتوان از ضرورت شکلگیری نوعی توازن مؤثر در مناسبات قدرت دفاع کرد.
توازن قدرت؛ مقاومت در میدان مزیت نسبی ایران
وقتی از توازن سخن میگوییم، ایده برابری توان نظامی ایران با آمریکا و رژیم موقت صهیونی را در سر نمیپرورانیم؛ صحبت از جنس برابری، نه واقعبینانه است و نه اصولا میشود آن را به عنوان شرط ضروری بازدارندگی در نظر گرفت. آنچه در اینجا برای ما اهمیت دارد، شکلگیری وضعیتی است که در آن طرف مهاجم نتواند صرفا با تکیه بر برتری نظامی خود، دستیابی به اهداف سیاسی جنگ را به عنوان چیزی قطعی یا کمهزینه تصور کند. این وضعیت، پیش از هر چیز، به 3 عامل مختلف اما به هم تنیده بستگی دارد: اراده معتبر برای دفاع و پاسخگویی به تجاوز، توان تحمیل هزینه بر استمرار جنگ و سرانجام، محدود کردن امکان تحقق اهداف حداکثری دشمن از طریق نیروی نظامی.
در وهله نخست، طرف متجاوز باید بداند در ایران ارادهای جدی برای دفاع از کشور وجود دارد. این موضوع را نباید به شعارهای سیاسی یا اعلام آمادگی مقامات نظامی محدود کرد. اراده دفاعی زمانی در محاسبات طرف مقابل جا میگیرد که از پشتوانه توان عملیاتی، انسجام تصمیمگیری و آمادگی واقعی برای پاسخگویی برخوردار باشد. باید این نکته را در نظر بگیریم که داشتن امکانات دفاعی، بهتنهایی برای بازداشتن دشمن از حمله کافی نیست؛ او باید اطمینان داشته باشد در صورت تجاوز، با پاسخ مناسبی مواجه خواهد شد. اعتبار چنین ارادهای را نباید با تعهد به گسترش بیحدوحصر جنگ اشتباه گرفت. چهبسا خویشتنداری سنجیده، انتخاب متناسب شیوه پاسخ و پرهیز از اقداماتی که کشور را درگیر هزینههای غیرضروری کند، خود نشانه برخورداری از اراده سیاسی منسجم باشد. آنچه دشمن باید دریابد، آمادگی ایران برای دفاع از خود و نه تمایل آن به استمرار جنگ است.
در درجه دوم، ادامه اقدامات تجاوزکارانه باید برای مهاجم هزینهزا باشد. اگر طرف مقابل تصور کند هر بار میتواند آزادانه به اقدامی تهاجمی علیه ما دست زده، خسارتی وارد کرده و سپس بیآنکه هزینه قابل اعتنایی بپردازد، به انتظار فرصت بعد بنشیند، اساسا دلیلی برای کنار گذاشتن این شیوه نخواهد داشت. باید در نظر بگیریم بازدارندگی، زمانی معنا مییابد که این محاسبه در ذهن دشمن تغییر کرده باشد. برای مؤثرتر شدن بازدارندگی در معنایی که از آن صحبت میکنیم، نباید مفهوم هزینه را صرفا به حوزه خسارت نظامی محدود کنیم، چرا که در عین دشوار شدن تحقق اهداف عملیاتی، پیامدهای اقتصادی جنگ، افزایش فشارهای سیاسی و احتمال گسترش دامنه بحران میتواند در ارزیابی مهاجم از سود و زیان ادامه درگیری مؤثر باشد. همچنین در تعریف اقدامات بازدارنده باید توان نظامی، اقتصادی و اجتماعی خود را نیز در نظر داشته باشیم. در این زمینه باید این مساله را جدی بگیریم که استمرار جنگ، بهخودی خود، نه نشانه موفقیت راهبردی است و نه تضمینی برای تقویت موقعیت سیاسی کشور فراهم میکند.
برای آنکه بتوانیم به شکل معناداری به سمت پایان جنگ حرکت کنیم، باید شرایطی را به وجود بیاوریم که در آن آمریکا و رژیم صهیونیستی این مساله را بهروشنی دریابند که از طریق جنگ به اهداف حداکثری خود دست پیدا نخواهند کرد. از این جهت لازم است در میدان نبرد به شکل واقعی این موضوع برای تصمیمگیران آمریکایی و همراهان صهیونیست آنها معلوم شود که اگرچه ممکن است با تکیه بر برتری نظامی و فناورانه خود به مجموعهای از تأسیسات مدنی یا نظامی در ایران آسیب بزنند یا برخی ظرفیتهای دفاعی طرف مقابل را برای مدتی کاهش دهند اما توفیقی در نقد کردن این دستاوردهای تاکتیکی در میدان سرنوشت سیاسی ایران به دست نخواهند آورد. این موضوع، دشمن را وادار میکند درباره کارآمدی جنگ به عنوان ابزاری برای تحقق اهداف سیاسی خود تجدیدنظر کند. این موضوعی است که صرفا در میز مذاکره درباره آن صحبت نمیکنند، بلکه در میدان واقعی چندگانه نبرد، یعنی در سیاست داخلی، اقتصاد و میدان تابآوری اجتماعی که برادران همرزم میدان نبرد نظامی هستند، میتوان آن را به دشمن متجاوز تحمیل کرد.
پایان جنگ و مسأله بازشناسی قدرت منطقهای ایران
چنین تغییری در محاسبات، برای ایران معنای سیاسی مهمی دارد. در اینجا صحبت صرفا درباره این نیست که طرف مقابل موجودیت حقوقی ایران را به رسمیت بشناسد، آنچه باید در محاسبات آمریکا و رژیم تثبیت شود، این واقعیت است که ایران دارای اراده سیاسی مستقل، منافع امنیتی و توان اثرگذاری بر ترتیبات منطقهای است. باید این نکته را برای آنها معلوم کرد که نمیتوانند انتظار داشته باشند ایران، فارغ از منافع و ملاحظات خود درباره موضوعات منطقهای، صرفا تابع تصمیمهای دیگران باشد. آنچه در اینجا درباره آن صحبت میکنیم را نباید به عنوان تسلیم مطلق طرفهای دیگر در مقابل اراده سیاسی ایران دانست. بحث درباره پذیرفتن محدودیت سیاستی است که میخواهد اختلافات مربوط به منطقه غرب آسیا را به صورت یکجانبه و با توسل به زور حلوفصل کند. در چنین شرایطی مذاکره معنای روشنتری پیدا میکند.
تثبیت این شکل از شناسایی، مقدمه لازم هر بحث معنادار دیگر درباره دیپلماسی و حضور مؤثر ایران در مناسابت بین المللی است. در این چشمانداز، مذاکره نشانه ضعف ایران نیست اما همچنین نمیتوانیم از صرف آغاز گفتوگوها انتظار داشته باشیم امنیت کشور تأمین شود، چرا که در تصویر نهایی، دیپلماسی خواهناخواه در متن مناسبات قدرت عمل میکند. هر طرف با مجموعهای از تواناییها، محدودیتها و مطالبات وارد گفتوگو میشود و طبیعتا نتیجه مذاکرات نیز از همین وضعیت تأثیر میپذیرد. اگر طرف مهاجم همچنان گمان کند با ادامه حملات میتواند امتیازات بیشتری به دست آورد، انگیزه چندانی برای پذیرش توافق نخواهد داشت اما هنگامی که محدودیت استفاده از زور در محاسبات او جدی شود، امکان توافق بر سر ترتیباتی که منافع و نگرانیهای امنیتی طرفین را لحاظ میکند، افزایش مییابد. به این ترتیب مساله اصلی این است که چگونه میتوان توان دفاعی و دستاوردهای مقاومت را به نتایجی سیاسی تبدیل کرد که استمرار امنیت کشور را ممکن کند. مذاکرات سیاسی اگر به شکل معناداری با واقعیت میدان نبرد پیوند خورده باشد، ممکن است بتواند پایان معناداری را برای جنگ به ارمغان آورد. در عین حال هر بار در جریان مذاکرات سیاسی رابطهای که پیشتر از آن صحبت کردیم نادیده گرفته شود، یک پیمان صلح یا پایان مخاصمه میتواند به اولین آجری که جنگ بعد را ایجاد میکند تبدیل شود. بنابراین هر توافقی که قرار است مبنای پایان جنگ باشد، ناگزیر باید تکلیف اجرای تعهدات، شیوه نظارت بر آنها و پیامدهای نقض توافق را روشن کند. در غیر این صورت، چه بسا توافق تازه نیز تنها فاصله میان 2 دوره درگیری را افزایش دهد. در بخشی از ادبیات فیلسوفان سیاسی این مساله کاملا پذیرفته شده است که «گلوله، ضامن تعهدات شریف است».
سخن پایانی
در ایران امروز هر مشارکتی درباره مسائل مربوط به جنگ و صلح باید این مساله را در نظر داشته باشد که دفاع از ایران برای حفظ استقلال، امنیت و امکان تداوم زندگی در این سرزمین ضرورت اساسی دارد. از این منظر هدف مقاومت، دائمی کردن وضعیت جنگ نیست، بلکه جلوگیری از تحمیل اراده بیگانه و فراهم کردن تثبیت شرایطی است که در آن امنیت کشور به تصمیم یکجانبه دشمن وابسته میشود. در عین حال همانطور که نمیتوان با چشمپوشی از تهدیدهای واقعی دشمن، صرفا به امید مذاکره از امنیت سخن گفت، نباید استمرار نامحدود رویارویی را نیز بدون سنجش نسبت آن با منافع ملی، نشانه موفقیت دانست. جنگ زمانی واقعا پایان مییابد که طرف مهاجم دریابد دیگر نمیتواند از آن به عنوان راهی مؤثر برای تحمیل اراده سیاسی بر ایران استفاده کند و این واقعیت در ترتیبات سیاسی معتبر تثبیت شده باشد. در چنین شرایطی میتوان انتظار داشت مردم ایران زندگی خود را نه در انتظار آغاز جنگ بعد، بلکه با اطمینان معقول به امکان ساختن آینده سامان دهند. تأثیرگذاری جنگ بر زندگی مردم صرفا در دوران افزایش و گسترش میدان زد و خورد نظامی اتفاق نمیافتد.
تداوم احتمال وقوع جنگ بعد بیش از هر عامل دیگری زندگی روزمره افراد و روندهای مربوط به توسعه را در کشور مختل میکند. در وضعیتی که سایه جنگ بعد همواره بر سر کشور وجود داشته باشد، افق تصمیمگیری مردم تغییر میکند. در چنین شرایطی خانوادهها تصویر روشنی از زندگی خود در آینده نزدیک نخواهند داشت، همینطور تولیدکنندهها و فعالان بخش اقتصاد امکان برنامهریزی برای توسعه فعالیت خود را از دست میدهند و همه مسائل مربوط به زندگی روزمره به حالت تعلیق درمیآید. به همین خاطر میبینیم حتی در روزهای بعد از توقف حملات نظامی، جنگ همچنان در نگرانیهای روزمره مردم و ناتوانی آنان از برنامهریزی برای آینده حضور پیدا میکند. پایان دادن به جنگ در این معنا، مهمترین کار و مسؤولانهترین دغدغهای است که سیاستمداران و سیاستنویسان ایرانی باید آن را دنبال کنند؛ چه این مهم را از میدان سخت نبرد نظامی به دست بیاورند، چه پای میز مذاکرهای که دستاوردهای میدان را به سرمایههای سیاسی و اجتماعی برای ایران تبدیل میکند.
از توقف آتش تا صلح پایدار؛ چرا پایان واقعی جنگ به تغییر محاسبات دشمن و تثبیت دستاوردهای میدان گره خورده است؟
جنگ تمام نشده است
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها