۰۱/آبان/۱۴۰۵
|
۲۳:۵۵
گزارش «وطن امروز» از نتایج 5 نظرسنجی معتبر در آمریکا درباره نقش اقدامات ترامپ به‌ویژه جنگ علیه ایران در گرانی و بحران معیشت

کنگره جدید با رأی اقتصادی

گروه اقتصادی: دونالد ترامپ با یک وعده ساده و وسوسه‌انگیز کلید کاخ سفید را دوباره به دست آورد: بازگرداندن رونق، ارزان کردن هزینه‌های زندگی و پایان دادن به گرانی‌هایی که امان طبقه متوسط را بریده بود. او با زبانی بازاری و عامه‌پسند به آمریکایی‌ها اطمینان داد دوران شکوه و رفاه با نام «عصر طلایی» بازخواهد گشت و آمریکا دیگر ثروت و توان خود را در کشمکش‌های بی‌پایان خارجی هدر نخواهد داد. با این حال، تصمیم به برافروختن آتش جنگ با مردم و تمدن ایران، آن رویاهای پرزرق ‌و برق را به تندبادی از بحران‌های معیشتی بدل کرد. امروز در آستانه انتخابات حساس میان‌دوره‌ای کنگره، دولتی که می‌خواست قیمت‌ها را مهار کند، سراسیمه به دنبال پخش کردن چک‌های نقدی افتاده تا شاید شعله‌های نارضایتی عمومی را در پای صندوق‌های رأی اندکی فروبنشاند. وضعیت این روزهای ترامپ یادآور این ضرب‌المثل ما ایرانیان است که می‌گوید «هر کسی خربزه می‌خورد، پای لرزش می‌نشیند».

آتش در دوردست و دود در نزدیکی
برای بازخوانی ریشه‌های این پریشانی اقتصادی باید صحنه را از هزاران فرسنگ دورتر، در خلیج فارس تماشا کرد. تصمیم واشنگتن برای پیوند زدن توان نظامی خود با سیاست‌های ماجراجویانه تل‌آویو و هجوم به ایران، با این گمان خام آغاز شد که با تکیه بر زرادخانه‌های مدرن می‌توان ضربه‌ای سریع زد و پیروزی آسانی به چنگ آورد. اتاق‌های دربسته فرماندهی پنتاگون اما یک حقیقت بنیادی را نادیده گرفتند: بازار انرژی یک سربازخانه نیست که به فرمان افسران گوش بسپارد. بازار انرژی موجودی حساس و پیش‌بینی‌ناپذیر است که با کوچک‌ترین نسیم ناامنی، واکنش‌های سهمگین نشان می‌دهد. 
تنگه هرمز، این گلوگاه کهن و حیاتی که ایران نگهبان طبیعی کرانه‌های شمالی آن است، شریان تغذیه جهان صنعتی به شمار می‌رود. کافی است سایه تهدید بر فراز این باریکه آبی سنگینی کند تا نرخ‌های بیمه کشتیرانی سر به فلک بکشد، مسیرهای رفت‌وآمد دگرگون شود و خریداران نفت در توکیو، برلین و دهلی‌نو برای ذخیره کردن هر قطره سوخت دستپاچه شوند. گزارش‌های رسمی اداره اطلاعات انرژی آمریکا در سال جاری میلادی گواهی می‌دهد توقف و اختلال در عبور محموله‌ها، عرضه جهانی را به تنگی نفس انداخته است. برآورد ماه جاری این نهاد حاکی از آن است میانگین قیمت نفت خام برنت در 3 ماه پایانی سال به ۱۰۵ دلار برای هر بشکه پرواز کرده است؛ عددی که در روزهای اخیر به بیش از 115 دلار رسیده است. اینجا تله بزرگی خود را نشان داد که نظریه‌پردازان استقلال انرژی آمریکا در آن افتاده بودند. سال‌ها در رسانه‌های غربی تکرار می‌شد که تولید گسترده نفت شیل در دشت‌های تگزاس، آمریکا را از نوسانات جهانی بی‌نیاز کرده اما نفت شبیه آب درون یک حوضچه متصل است. سطح آب که در یک‌سو پایین برود، آب تمام استخر کشیده می‌شود. نفت آمریکا هم در همین بازار بین‌المللی قیمت‌گذاری می‌شود و پالایشگاه‌های این کشور برای نفت خامی که از زیر پای خود بیرون می‌کشند، باید به همان قیمتی دست پیدا کنند که بازار جهانی تعیین می‌کند. داشتن چاه نفت در حیاط خلوت خانه، محافظی در برابر امواج سهمگین گرانی بنزین در خیابان‌های نیویورک و شیکاگو به حساب نمی‌آید. پیامد این محاسبه غلط اکنون رخ نمایان کرده است. ارتش آمریکا تأسیسات و هدف‌هایی را نشانه رفت اما گلوله‌ها و موشک‌ها نتوانستند به جریان روان پول و سرمایه امنیت ببخشند. هزینه‌های هنگفت این رویارویی پله‌پله از بنادر جنوب ایران و خلیج فارس به سراسر اقیانوس‌ها سفر کرد و سرانجام بر دوش همان شهروندانی نشست که گمان می‌کردند جنگ‌های خارجی ارتباطی با نان و بنزین روزمره‌شان ندارد.

درمان گرانی با مُسکن اسکناس
کاخ سفید که خود را در برابر موج خشم عمومی ناتوان دید، به جای پذیرش خطای راهبردی در سیاست خارجی، راهکاری را برگزید که شباهت فراوانی به مسکن‌های موقت و کم‌اثر دارد. دولتی که رهبر آن همواره به کاهش دخالت دولت در اقتصاد می‌بالید، اکنون به توزیع پول نقد میان مردم رو آورده است. این تغییر روش، نشانه‌ای گویا از تنگنایی است که مشاوران اقتصادی ترامپ در آن گرفتار شده‌اند. 
بسته‌های اعلام‌ شده از سوی دولت، مجموعه‌ای از پرداخت‌های نقدی را در بر می‌گیرد؛ چک‌های یک‌باره ۹۰ دلاری برای بیش از 20 میلیون بازنشسته و سالمند مشمول بخش دوم بیمه درمانی مدیکر، بازپرداخت ۵۰۰ دلاری برای نزدیک یک میلیون نفر از افراد تحت پوشش بیمه درمانی موسوم به اوباماکر و بسته حمایتی 8 میلیارد دلاری ویژه کشاورزان. افزون بر اینها، ترامپ وعده بزرگی داده و از احتمال توزیع چک‌های 5 هزار دلاری میان مردم آمریکا سخن گفته؛ وعده‌ای پرحاشیه که تحقق آن به پیروزی حزب جمهوری‌خواه در انتخابات کنگره گره خورده است. 
علم اقتصاد اما با چنین ترفندهایی آرام نمی‌گیرد. کمک نقدی شاید برای چند روز تسکین‌بخش باشد اما جایگزین ارزانی و ثبات پایدار بازار نخواهد شد. فرض کنیم خانواده‌ای به دلیل گران شدن زنجیره توزیع و سوخت، هر ماه 300 یا 400 دلار اضافه بر گذشته هزینه می‌کند. ریختن مبلغی برای یک نوبت به حساب بانکی این خانوار، آتش گرانی را خاموش نمی‌کند، بلکه تنها برای چند هفته دود آن را کنار می‌زند. از آن گذشته، تأمین مالی چنین مبالغی اگر از طریق کسری بودجه و استقراض بیشتر انجام شود، خود بنزینی بر آتش انتظارات تورمی خواهد بود. 
این رویکرد، تناقضی عمیق را در گفتمان دولت آمریکا آشکار می‌کند. از یک تریبون ادعا می‌شود که اقتصاد نیرومند است و هیچ بحرانی وجود ندارد، همزمان از تریبونی دیگر مبالغ میلیارد دلاری برای کمک به معیشت درماندگان تصویب می‌شود. کمک به نیازمندان در تنگناها البته وظیفه‌ای عقلانی است اما زمانی که این پرداخت‌ها به جای خشکاندن ریشه بحران، یعنی توقف سیاست‌های جنگ‌طلبانه بنشیند، جز یک مانور سیاسی زودگذر نخواهد بود. آب رفته از جوی اقتصاد با چند فقره چک جبرانی به مسیر پیشین بازنمی‌گردد.

خشم پنهان در صف‌های رأی
بازتاب این سردرگمی اقتصادی را می‌توان با شفافیت کامل در داده‌های میدانی و نظرسنجی‌های ملی جامعه آمریکا ردیابی کرد. آمریکایی‌ها شاید حوصله بحث‌های نظری درباره نفت را نداشته باشند اما کوچک شدن سبد خریدشان را با سرعتی باورنکردنی درک می‌کنند. تازه‌ترین نظرسنجی مشترک شبکه ان‌بی‌سی نیوز نشان داد میزان رضایت افکار عمومی از توانایی ترامپ در مدیریت هزینه‌های زندگی به رقم نازل ۲۷ درصد سقوط کرده و ۷۳ درصد شهروندان اعلام کرده‌اند از کارنامه او در این حوزه ناراضی‌اند. 
برای درک شتاب این سراشیبی، باید به یاد آورد همین شاخص در ماه آوریل روی عدد ۴۰ درصد ایستاده بود. از دست رفتن 13 واحد درصد محبوبیت در مدت 6 ماه، زلزله‌ای سهمگین در سیاست آمریکا به شمار می‌رود. وخیم‌تر از آن، افزایش سهم کسانی است که به تندی و شدت با سیاست‌های اقتصادی کاخ سفید مخالفت می‌ورزند؛ میزان این گروه از ۴۴ درصد در بهار، اکنون به ۵۸ درصد جهش کرده است. این اعداد دیگر صرفا نمایانگر یک نارضایتی آرام نیست، بلکه نشان‌دهنده خشم عمیق اجتماعی در زیر پوست شهرهاست. 
فضای نومیدی در بخش بزرگی از افکار عمومی ریشه دوانده است. طبق همان داده‌ها، ۷۱ درصد پاسخ‌دهندگان معتقدند کشورشان در مسیری نادرست گام برمی‌دارد و ۶۶ درصد نارضایتی کلی خود را از عملکرد کلان رئیس‌جمهور ابراز کرده‌اند. ۵۸ درصد مردم سیاست‌های دولت را مستقیما زیان‌بار ارزیابی می‌کنند و تنها ۲۸ درصد را سودمند می‌دانند. هنگامی که فاصله میان باورمندان به فایده یا زیان یک دولت به ۳۰ درصد می‌رسد، سرمایه اجتماعی آن قدرت عملا ذوب شده است. 
آثار این سرخوردگی را می‌توان در تغییر عادات روزمره مردم دید. ۶۷ درصد شرکت‌کنندگان در پژوهش‌های اجتماعی، قیمت سوخت را کابوسی در زندگی خود توصیف کرده‌اند و ۵۶ درصد مجبور شده‌اند از کیفیت و کمیت سبد غذایی خود بکاهند. وقتی یک خانوار معمولی مصرف گوشت، پنیر یا میوه خود را پایین می‌آورد و از خرید پوشاک نو یا رفتن به تعطیلات چشم‌پوشی می‌کند، رکودی پنهان در بخش خرده‌فروشی شکل می‌گیرد. در واقع شکاف میان سخنرانی‌های پرشور ترامپ در تمجید از دستاوردهایش و حساب‌های بانکی خالی کارگران، هر روز عمیق‌تر می‌شود.

شکاف در پایگاه هواداران
خطرناک‌ترین زنگ خطری که برای تیم انتخاباتی ترامپ به صدا درآمده، گسترش این موج یأس به درون سنگرهای سنتی حزب جمهوری‌خواه است. سال‌ها چنین بود که محافظه‌کاران، چشم‌بسته از سیاست‌های رهبران خود دفاع می‌کردند اما گرانی، مرزهای جناحی را درنوردیده است. در نظرسنجی مؤسسه هریس که برای روزنامه گاردین انجام شد، ۹۵ درصد شهروندان آمریکایی اعلام کردند کشور در بحران هزینه‌های معیشتی غوطه‌ور است. رقم شگفت‌انگیز آن بود که در میان جمهوری‌خواهان وفادار نیز ۹۶ درصد این بحران را تایید کردند. 
نظرسنجی رویترز و ایپسوس لایه‌های دقیق‌تری از این بحران را بازتاب داد. ۷۸ درصد پاسخ‌دهندگان صراحتا تأکید کردند رفتارهای کاخ سفید در دامن زدن به این گرانی‌ها تأثیر داشته است. معنادارتر اینکه ۵۷ درصد هواداران ثبت‌نام‌شده جمهوری‌خواه اذعان کردند درآمد ماهانه‌شان از پس مسابقه با سرعت افزایش قیمت‌ها برنمی‌آید. این آمار نشان می‌دهد جادوی شعارهای پرهیاهو در برابر ضربات سنگین دخل‌وخرج روزمره رنگ باخته است. 
البته پیوندهای ایدئولوژیک به آسانی گسسته نمی‌شود. شهروندی که سال‌ها به دیدگاه‌های سخت‌گیرانه مرزی یا فرهنگ محافظه‌کارانه ترامپ دل بسته، شاید به‌سرعت به رقیب دموکرات رأی ندهد اما دلسردی او می‌تواند به شکل خانه‌نشینی و قهر با صندوق رأی جلوه‌گر شود. نامزدهای جمهوری‌خواه در ایالت‌های حساسی چون پنسیلوانیا، جورجیا، میشیگان و آریزونا این واقعیت را به‌خوبی حس کرده‌اند و اکنون در حوزه‌های انتخابیه خود برای پاسخ دادن به چرایی شکست وعده‌های اقتصادی با لکنت مواجهند. 
در آستانه رقابت‌های انتخاباتی، مرکز پژوهشی پیو گزارش داده برای ۸۴ درصد رأی‌دهندگان، «اقتصاد» نخستین و تعیین‌کننده‌ترین اولویت در تصمیم‌گیری است. نظرسنجی مؤسسه یوگاو نیز نشان می‌دهد ۳۷ درصد مردم تورم و گرانی را مادر تمام معضلات کشور می‌دانند. در این میان، تمایز لحن جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور با ترامپ معنا می‌یابد؛ در حالی که رئیس دولت همچنان اصرار دارد اقتصاد در اوج موفقیت است، معاونش در سخنرانی‌ها ناگزیر رنج خانواده‌ها از قیمت بنزین را به رسمیت می‌شناسد تا شاید بخشی از اعتبار از دست رفته را نجات دهد.

کشتزارهای سوخته از بهای گازوئیل
روشن‌ترین مصداق پرداخت تاوان این جنگ توسط تولیدکنندگان واقعی را باید در زمین‌های پهناور کشاورزی آمریکا جست‌وجو کرد. کشاورزان ایالت‌هایی همچون آیووا، نبراسکا و کانزاس از باوفاترین حامیان ترامپ بوده‌اند. او همواره به دفاع از رنج‌آوران این بخش افتخار می‌کرد اما پیامدهای ناامنی در خلیج فارس سراغ مزارع آنها آمده و خاک حاصلخیز این دشت‌ها را زیر بار هزینه‌های فزاینده قرار داده است. 
بهای هر گالن گازوئیل در جایگاه‌های توزیع سوخت از 6 دلار فراتر رفته است. برای مزرعه‌داری که باید هکتارها زمین گندم، ذرت یا سویا را با تراکتورهای غول‌پیکر شخم بزند، بذر بپاشد و با کمباین درو کند، گازوئیل مهم‌ترین فاکتور هزینه است. سیستم‌های آبیاری قطره‌ای و بارانی، کامیون‌های حمل بار تا سیلوها و دستگاه‌های خشک‌کن همگی با سوخت کار می‌کنند. افزون بر این، کودهای شیمیایی که بخش عمده آنها پایه گازی دارند، در پی تلاطم بازار انرژی دچار گرانی چشمگیری شده‌اند. 
بسته 8 میلیارد دلاری اضطراری دولت برای دلجویی از کشاورزان، همانند پاشیدن مشتی آب بر بوته‌ای در حال سوختن است. تولید فصلی تابع زمان است؛ کشاورز اگر نتواند در هفته‌های مشخصی سوخت و کود لازم را بخرد، کل سال زراعی او بر باد می‌رود. حتی اگر چک دولتی به دستش برسد، هزینه‌های فصل بعد هنوز پیش رویش است و هیچ تضمینی وجود ندارد که تا چند ماه دیگر مسیرهای صادرات نفت آرام بگیرد و قیمت سوخت کشاورزی کاهش یابد. 
این وضعیت نشان می‌دهد هیچ دیواری میان اقتصاد نظامی و معیشت مدنی وجود ندارد. کشاورز دشت‌های میانی آمریکا شاید کمترین علاقه‌ای به شناخت جغرافیای غرب آسیا نداشته باشد اما دخل و خرج مزرعه‌اش به رفت‌وآمد امن کشتی‌ها در خلیج فارس پیوند خورده است. جنگی که به سودای تضعیف موقعیت ایران آغاز شد، سفره همان کسانی را کوچک کرده که با چکمه‌های گلی در همایش‌های انتخاباتی واشنگتن فریاد حمایت سر می‌دادند.

گرداب رکود در بازارهای بین‌المللی
امواج متلاطم جنگ میان واشنگتن و تهران در درون مرزهای آمریکا مهار نشد و به‌سرعت بر دوش دیگر بازیگران صحنه جهانی هم سنگینی کرد. کشورهای تشنه انرژی در شرق آسیا و غرب اروپا که حیات صنایع‌شان بر واردات نفت خاورمیانه استوار است، با این بحران آسیب‌های جبران‌ناپذیری دیدند. حرکت چرخ کارخانه‌ها در اشتوتگارت، خطوط مونتاژ در توکیو و واحدهای صنعتی در بمبئی با افزایش بهای انرژی کند شد و دورنمای اقتصاد جهانی را در غباری از بی‌اطمینانی فرو برد. 
فشار این تکانه‌ها از 2 مجرای مشخص بر پیکره تجارت بین‌الملل نشست: نخست، رشد مستقیم هزینه‌های تولید که حاشیه سود شرکت‌ها را تبخیر کرد و دوم، گران شدن وحشتناک کرایه‌های حمل دریایی و هوایی که زنجیره تأمین قطعات را با تأخیرهای سنگین روبه‌رو کرد. بنگاه‌های صنعتی میان دوراهی دشواری قرار گرفتند؛ افزایش قیمت نهایی کالا که مشتریان را فراری می‌دهد یا پذیرش زیان و کاهش استخدام که به رکود دامن می‌زند. 
کاهش تولید روزانه 4,5 میلیون بشکه نفت در خاورمیانه و توقف صادرات نفت از تنگه هرمز، ضربه‌ای نبود که ذخایر استراتژیک قدرت‌های صنعتی بتواند در بلندمدت اثر آن را خنثی کند. بازار جهانی انرژی با تعادلی بسیار باریک میان عرضه و تقاضا نفس می‌کشد و حذف چند درصد از عرضه می‌تواند شوک‌های ۳۰ تا ۵۰ درصدی به قیمت‌ها وارد کند. نفت ۱۰۵ دلاری در فصل پاییز، به معنای تخلیه ده‌ها میلیارد دلار از درآمدهای مولد اقتصادها و انتقال آن به هزینه‌های سوخت و بیمه جنگی بود. برخی شرکت‌های بزرگ چندملیتی فعال در حوزه نفت ممکن است از این خوان یغما سودهای کوتاه‌مدت به ثبت رسانده باشند اما چنین سودی در مقیاس کلان یک توهم به حساب می‌آید. هنگامی که قدرت خرید توده‌های میلیونی فرومی‌ریزد، کل سیستم اقتصادی وارد رخوت و واماندگی می‌شود. آتش‌افروزی در شریان اصلی انرژی جهان، شبیه آتش زدن یک انبار غله مشترک است که در آن هیچ‌کس پیروز نهایی نخواهد بود.

فرود سخت پس از بلندپروازی کور
سفر سیاسی دونالد ترامپ از یک کمپین پر از نویدهای درخشان آغاز شد و اکنون در ایستگاه هراس از خشم رأی‌دهندگان متوقف مانده است. ترامپ که کارزارهای خود را با وعده ارزان کردن مسکن، سوخت و خوراک گرم می‌کرد و سیاست خارجی پیشینیان را به باد تمسخر می‌گرفت، در پایان سال دوم حضورش در کاخ سفید همان خطای اسلاف خویش را با شدتی بیشتر تکرار کرد. او با مشت‌آهنین وارد خلیج فارس شد اما ترک‌های ناشی از این برخورد بر کاسه و کوزه خانواده‌های آمریکایی نشست. 
میزان رضایت ۳۱ درصدی در نظرسنجی‌های اخیر رویترز و ایپسوس، زنگ‌های خطر را برای اردوگاه جمهوری‌خواهان به صدا درآورده است. سفر ترامپ به ایالت آیووا نشان داد حتی یاران وفادارش ترجیح می‌دهند در سخنرانی‌ها از کنار تصمیمات جنگی او با سکوت عبور کنند تا بیش از این گرفتار طعنه‌های رأی‌دهندگان نگران نشوند. چک‌های ۹۰ و ۵۰۰ دلاری ایده‌ای است که تلاش می‌کند برای چند صباحی خشم افکار عمومی را به تأخیر بیندازد اما ناتوان از بازگرداندن ثبات واقعی به بازارهای ملتهب هستند. 
تاریخ اقتصاد درس‌های ساده و تغییرناپذیری دارد. نمی‌توان در نقطه‌ای از جهان بر طبل جنگ کوبید و انتظار داشت چرخ تولید و رونق در خانه با آرامش بچرخد. جهان به هم پیوسته امروز، توهم جزیره‌ای زیستن را باطل کرده است. رئیس‌جمهوری که می‌خواست نامش با عصر طلایی رفاه ثبت شود، اکنون سایه پرونده‌ای پرهزینه را بر سر کارنامه خود می‌بیند و داوری ملتی که هر روز در پمپ‌بنزین‌ها، صورت‌حساب جنگ‌افروزی در خلیج فارس را از پس‌اندازهای خود پرداخت می‌کنند.

ارسال نظر
captcha
پربیننده