محسن ردادی: تداوم اعتراضات خیابانی در اروپا و پایین بودن آمار تلفات انسانی در آن کشورها، بار دیگر به دستاویزی برای شبکههای رسانهای معاند تبدیل شده تا با یک شبیهسازی تقلیلگرایانه، حوادث خونین دیماه ۱۴۰۴ در ایران را بازخوانی کنند. در این روایتسازی هدفمند، پایین بودن آمار کشتهها در فرانسه به عنوان نماد «مدارای دموکراتیک غرب» و آمار بالای جانباختگان در ایران به عنوان نشانه «خشونت ساختاری حاکمیت» بازنمایی میشود! اما این قیاس، از اساس یک مغالطه روششناختی است، چرا که 2 پدیده با ماهیت و ابعاد کاملا متفاوت را با هم میسنجد. مقایسه «اعتراضات مدنی - سندیکایی» در اروپا با یک «جنگ ترکیبی و شهری مسلحانه» در ایران، نادیده گرفتن بدیهیترین واقعیتهای میدان است.
هر اعتراضی در ایران با خشونت و تلفات مواجه میشود؟
نخستین پیشفرض غلط در این قیاس، القای این گزاره است که «هرگونه تجمعی در ایران لاجرم به خشونت و خونریزی ختم میشود». تصویرسازی رسانهای به گونهای است که گویی حوادث دیماه، تنها نمونه اعتراض در تقویم سیاسی ایران بوده است. این در حالی است که سالانه صدها تجمع مسالمتآمیز کارگری، صنفی، بازنشستگی و دانشجویی در مقابل نهادهایی نظیر مجلس شورای اسلامی، وزارتخانهها، استانداریها و کارخانجات سراسر کشور برگزار میشود. سال ۱۴۰۴ هم تجمعات و اعتراضهای بسیاری رخ داد که فراگیرترین آنها در روزهای پیش از فاجعه ۱۸ و ۱۹ دی در بازار تهران بود و بدون حتی یک کشته به پایان رسید. در سایر اعتراضهایی که در کشور رخ داد نیز به رغم وجود هیجانات بالا، عصبانیت و شعارهای تند معترضان و حتی برخورد فیزیکی، نیروی انتظامی با مدیریت میدانی و خویشتنداری، فضا را کنترل کرده و تجمعات بدون کوچکترین آسیب جسمی به پایان رسید. تبدیل یک تجمع به یک میدان خونبار، استثنایی بر قاعده در ایران است و ریشه در ماهیت خود آن رویداد دارد، نه رویه ثابت پلیس.
تفاوت ماهوی میدان
شکاف تحلیلی دوم، نادیده گرفتن «ابزار خشونت» در این 2 جغرافیاست. در خیابانهای پاریس، نیروهای ضدشورش عمدتا با پرتاب سنگ، ترقه یا نهایتا کوکتلمولوتف روبهرو میشوند.
هیچیک از معترضان فرانسوی با هدف براندازی نظام جمهوری پنجم فرانسه یا تجزیه آن کشور، با سلاحهای نیمهسنگین به خیابان نمیآید.
در مقابل، مستندات تصویری غیرقابل انکاری که حتی توسط خود رسانههای اپوزیسیون از حوادث دیماه منتشر شد، بهوضوح نشاندهنده استفاده گسترده و سازمانیافته از سلاحهای گرم جنگی توسط هستههای مسلح بود.
شلیک مداوم و رگبار مسلسلها به سمت کلانتریها و حمله مسلحانه به پاسگاههای مرزی، در هیچیک از خیابانهای اروپا تجربه نمیشود. واکنش پلیس فرانسه به پرتاب یک تکه سنگ، با واکنش نیروی تأمین امنیت ایران به رگبار کلاشنیکف، ذاتا غیرقابل مقایسه است.
کالبدشکافی تلفات؛ چه کسانی جان باختند؟
درک دقیق این تقابل، نیازمند کالبدشکافی آماری تلفات است. بر اساس گزارش رسمی شورای عالی امنیت ملی، از مجموع ۳۱۱۷ جانباخته حوادث تلخ دی، ۲۴۲۷ نفر (بیش از ۷۷ درصد) مردم بیگناه و حافظان نظم و امنیت بودهاند. تروریستهای مسلح با اقداماتی نظیر استفاده گسترده از سلاح گرم، کاردآجین کردن و سوزاندن افراد، یک حمام خون کور به راه انداختند تا پروژه «سوریهسازی» را پیش ببرند. در حوادث دی حداقل چندصد نیروی حافظ امنیت (بسیج و فرماندهی انتظامی) به اذعان رسانههای معاند جان باختند. مقایسه منصفانه ایجاب میکند بپرسیم اگر در اعتراضات اخیر فرانسه، تنها چندده نیروی پلیس با گلوله جنگی کشته میشدند، آیا امانوئل مکرون با ماشینهای آبپاش به میدان میآمد یا ارتش را با تانک وارد خیابانهای شانزهلیزه میکرد؟ تاریخ نشان داده با کشته شدن حتی یک مأمور پلیس در غرب، سطح خشونت مجاز سازمانی به بالاترین حد ممکن ارتقا مییابد.
پمپاژ تروریسم و تضاد رسانهای
اعتراضات فرانسه یک مساله کاملا داخلی و برآمده از سیاستهای اقتصادی دولت پاریس است. هیچ سرویس اطلاعاتی متخاصمی صدها هزار قبضه سلاح جنگی برای آنها قاچاق نمیکند اما در حوادث دیماه، کشف محمولههای عظیم سلاح در مرزها نشان داد سناریوی دیماه، یک مداخله سخت خارجی در پوشش اعتراض داخلی بود. در این زمینه سخنان صریح ترامپ و مقامات رژیم صهیونی گویا بود که محمولههای سلاح فراوانی به ایران روانه شده است.
در این میان، نقش استاندارد دوگانه رسانهای غیرقابل انکار است. در جریان ناآرامیهای اروپا، غارت فروشگاهها و تخریب اموال عمومی (وندالیسم) از سوی تمام رسانههای جریان اصلی بهشدت تقبیح میشود که خود یک عامل بازدارنده روانی است. در مقابل، رسانههای معاند پارسیزبان در دیماه، با قهرمانسازی از غارتگران، رسما آموزش خرابکاری، ساخت مواد منفجره و حمله به آمبولانسها و ماشینهای آتشنشانی میدادند. وقتی رسانه به جای دعوت به آرامش، به «اتاق فرمان جنگ شهری» تبدیل میشود، سطح تخریب و تلفات با هیچ استاندارد مدنی قابل قیاس نخواهد بود.
از براندازی در ایران تا اعتراض صنفی دانشآموزان فرانسوی
مقایسه تلفات اعتراضات پاریس با حوادث دیماه تهران، یک خطای فاحش تحلیلی است. در فرانسه، معترضان هرگز دست به اسلحه نبردند و به فراخوان دشمنان خارجی لبیک نگفتند. آنها برای تغییر یک قانون اقتصادی به خیابان آمدند و دولت نیز در چارچوب کنترل شورش شهری با آنها مقابله کرد اما آنچه دیماه در ایران رخ داد، عبور از مرزهای اعتراض مدنی و خیزش هستههای تروریست مسلح برای تجزیه کشور و راهاندازی یک جنگ داخلی بود. مماشات اولیه نیروهای امنیتی ایران و دستور عدم حمل سلاح جنگی در روزهای نخست، با سوءاستفاده تروریستها مواجه و به قیمت جان صدها نیروی بیدفاع حافظ امنیت و شهروندان عادی تمام شد.
بازخوانی تفاوت اعتراضات فرانسه با حوادث خونین دیماه و مناقشه بر سر مقایسه تلفات
کلاشنیکف در تهران، ترقه در پاریس
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها