۰۳/آبان/۱۴۰۵
|
۰۰:۴۱
همراهی ناوگان آمریکا و حراج ذخایر اضطراری حریف واقعیت‌های تنگه هرمز نشده است؛ نفت 117 دلاری و استیصال راهبردی واشنگتن

سیلی بازار به روایت ترامپ

گروه اقتصادی: بازار جهانی نفت شباهت شگفتی به جریان آب دارد؛ در برابر موانع دستوری تغییر مسیر می‌دهد و هرگاه کسی بکوشد تلاطم آن را با بیانیه و خطابه آرام کند، توفانی تازه می‌سازد. در روزهای اخیر که بهای هر بشکه نفت خام برنت از تراز روانی 108 دلار گذشت و با شتابی کم‌سابقه تا مرز 117 دلار بالا رفت، دنیا پیش چشم خود شاهد شکست یک طرح تبلیغاتی پرهیاهو بود. این نرخ بی‌سابقه در 5 ماه گذشته پژواک تقابل سنگین 2 نگرش به شمار می‌رفت؛ یک سو کاخ سفید که ادعای حاکمیت مطلق بر شاهراه‌های دریایی غرب آسیا را سر می‌دهد و سوی دیگر بازاری هوشیار که موانع را با چرتکه واقع‌بینی، هزینه بیمه، ریسک موشک و باروت می‌سنجید. 
دونالد ترامپ در ماه‌های اخیر بارها با لحنی مطمئن اعلام کرده بود جریان انرژی زیر چتر ناوگان ایالات متحده روان است و هیچ قدرتی توان بر هم زدن موازنه خلیج فارس را ندارد. بنگاه‌های رسانه‌ای غرب نیز با بازتاب گسترده تحرکات نظامی، کوشیدند سرمایه‌گذاران را قانع کنند که خطوط لوله و آبراه‌های تجاری از هر گزندی مصون مانده‌اند. هدف از این صحنه‌آرایی، مهار انتظارات تورمی و نگه داشتن بهای نفت زیر مرزهای خطرناک 110 الی 110 دلار بود اما تجربه تاریخ اقتصاد گواهی می‌دهد معامله‌گران به فرماندهان نظامی سوگند وفاداری نخورده‌اند؛ تاجران خریدار نفت، مالکان غول‌پیکرترین نفتکش‌ها و شرکت‌های بزرگ بیمه دریایی، خط‌مشی خود را نه از نطق‌های رسمی، بلکه از صدای انفجارها و محاسبات سود و زیان دریافت می‌کنند. صعود نفت به قله 117 دلار نشان داد خاکریزهای کاخ سفید در برابر امواج واقعیت فروریخته و بهای سنگین ناامنی در خلیج فارس، به شکل مستقیم بر اقتصاد غرب بار شده است.

آبراه ناآرام و نبرد روایت‌ها
در هفته‌های گذشته دستگاه‌های خبری غرب به همراه ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا کوشیدند تصویر مقتدری از تثبیت اوضاع به افکار عمومی جهان عرضه کنند. داده‌های مؤسسه ردیابی کپلر از ثبت صادرات روزانه 16,5 میلیون بشکه نفت از منطقه خبر می‌داد. شبکه یورونیوز حتی ارقام شگفت‌آورتری را به میان کشید و گزارش داد جریان نفت خام خاورمیانه در هفته منتهی به بیست و ششم مهرماه به مرز 24 میلیون بشکه در روز رسیده است؛ عددی که حتی از دوران آرامش پیش از جنگ نیز پیشی می‌گرفت. همزمان نشریه وال‌استریت ژورنال از کاروان‌های دریایی تحت حفاظت ارتش آمریکا سخن گفت و سنتکام با غرور مدعی شد 400 شناور تجاری را همراهی کرده و 100 میلیون بشکه سوخت را ظرف 7 روز از دهانه باریک خلیج فارس به سلامت عبور داده است. 
در نگاه نخست، این سیاهه بلندبالا و ارقام چشمگیر می‌توانست خیال معامله‌گران را آسوده کند اما هوشمندی بازار نفت در ارزیابی کیفی جریان کالاست. حتی بر فرض درست بودن این آمارها، پرسش اصلی برای اقتصاد جهانی این نیست که چند میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز گذشته، پرسش حیاتی آن است که این محموله‌ها با چه بهایی، زیر چه سایه‌ای از اضطراب و با تحمیل چه مبالغ سرسام‌آوری از حق بیمه جنگی به مقصد رسیده است؟ عبور یک کاروان دریایی زیر غرش جنگنده‌ها و پشتیبانی ناوشکن‌ها هرگز به معنای جریان عادی بازرگانی نیست. وقتی شرکت کشتیرانی وادار شود برای ورود به آبراهی باریک، نرخ بیمه ویژه بپردازد یا مبالغ گزافی برای تجهیزات کمکی هزینه کند، تک‌تک این دلارها در آخرین حلقه زنجیره روی قیمت بشکه‌های نفت محاسبه می‌شود. 
تحلیلگران منصف غربی نیز دریافته‌اند همراهی نظامی توان از میان بردن خطر را ندارد. ناوشکن‌های غربی شاید قادر باشند سپری فلزی بر فراز چند شناور منتخب بگشایند ولی هرگز نمی‌توانند نگرانی عمیق سرمایه‌گذاران از اصابت به پالایشگاه‌ها، از کار افتادن پایانه‌ها و کور شدن مسیرهای فرعی را از بین ببرند. بازار انرژی پیش از آنکه دودی از لوله‌ای بلند شود، درصد احتمال خطر را وزن‌کشی می‌کند و آن را بر بهای تابلوهای بورس می‌افزاید.

نقشه ابوظبی و تیرهایی که به هدف ننشست
امارات متحده عربی در این آوردگاه تلاش کرد گرهی از استیصال غرب باز کند. شرکت ملی نفت ابوظبی یا همان ادنوک، طرحی نو درانداخت که بر پایه تقسیم بار میان نفتکش‌های کوچک و متحرک بنا شده بود. منطق مدیران اماراتی ساده به چشم می‌آمد. آنان می‌پنداشتند اگر حمل‌ونقل نفت خام را از تانکرهای بزرگ دور و بار را میان ده‌ها کشتی کوچک‌تر تقسیم کنند، حتی اصابت یک یا 2 فروند موشک نمی‌تواند جریان خروجی را متوقف کند. این بازیگران در پی آن بودند با تحمل خطرات پراکنده، مهار روانی بازار را حفظ کنند و شوک کمبود عرضه را به چند درگیری کوچک دریایی فروبکاهند. 
برخی کاشناسان اقتصادی اقتصادی، در تبیین این کنش یادآور می‌شوند که امارات درصدد عرضه چند بشکه نفت بیشتر نبود، قصد اصلی ابوظبی مخابره این پیام به پایتخت‌های غربی بود که ابتکار عمل ایران در گلوگاه تنگه هرمز مهارپذیر است. اماراتی‌ها می‌خواستند بحرانی تاریخی و سرنوشت‌ساز را در قامت زد‌وخوردهای کم‌اثر روزمره نمایش دهند تا هیجان از تالارهای دادوستد نفت رخت بربندد. این طرح با زیرکی طراحی شده بود و می‌خواست کارآمدی اهرم ژئوپلیتیک ایران را در چشم خریداران جهانی بشکند. 
این مدل مهندسی‌شده اما یک پاشنه آشیل اساسی داشت. هر کاروان دریایی، چه کوچک و چه بزرگ، برای جهت‌یابی، پایش راداری و عبور از آبراه‌های کم‌عمق به سامانه‌های ناوبری، بی‌سیم‌ها و علائم رادیویی محتاج است. هنگامی که پاسخ ایران از سطح برخورد با چند کشتی فراتر رفت و زیرساخت‌های هدایت و کنترل شناورهای غیرمجاز در کانون توجه قرار گرفت، شالوده این سامانه فروپاشید. اصابت دقیق به تأسیسات راهبری و هدف قرار گرفتن کشتی‌های متخلف، مسیر را تاریک و تردد شناورها در تنگه افت محسوسی کرد. برای صاحبان ثروت و کشتیرانی‌های بزرگ پیام این اتفاق بسیار روشن بود. مسیرهای جایگزین و ابتکارهای میان‌بر نیز مصونیتی ندارد. واکنش بازار به خاموش شدن این سامانه‌ها، اوج‌گیری نجومی حق بیمه جنگی و پرتاب شدن قیمت‌ها به بالای مرزهای پیش‌بینی بود.

فروریختن سدهای روانی قیمت
به این ترتیب، بازار نفت نشان داد با خطابه و اسکورت‌های تبلیغاتی مهارشدنی نیست. صعود قیمت نفت برنت با جهشی نزدیک به 4 درصد، دیوار مستحکم 108 دلاری را شکافت و نفت خام را تا بالای 117 دلار در هر بشکه به پرواز درآورد. رسیدن به این عدد، تمام ارزیابی‌های پیشین پنتاگون و وزارت انرژی آمریکا را بر باد داد. این ارقام بازتابنده شکافی ژرف میان جهان تخیلی بیانیه‌های رسمی و واقعیت سفت و سخت میدان نبرد بود. معامله‌گران نفتی به چشم دیدند عبور محموله‌ها با هزینه تصاعدی همراه شده و واشنگتن توان بازگرداندن ثبات پایدار را ندارد. 
دستپاچگی در ساختار اداری واشنگتن خیلی زود خود را در تصمیم‌های شتاب‌زده نشان داد. وزارت انرژی آمریکا سراسیمه دستور آزادسازی اضطراری 400 هزار بشکه نفت در روز از محل ذخایر راهبردی را صادر کرد. ذخایر راهبردی نفت، دارایی روز مبادای ملت‌هاست. مصرف مکرر این نفت انباشته‌شده، آمریکا را در بلندمدت بی‌دفاع می‌کند و دست این کشور را برای مواجهه با بحران‌های عمیق‌تر می‌بندد. این ذخایر شاید بتواند فقدان فیزیکی چند محموله را برای چند روز لاپوشانی کند اما قادر نیست هراس ریشه‌دار شرکت‌های تجاری از آتش جنگ و خطوط ناامن دریایی را از میان بردارد. 
دونالد ترامپ پیش‌تر خط قرمز خود را روی بهای 110 دلار کشیده بود و آن را پرتگاهی ویرانگر برای رفاه و اقتصاد آمریکا توصیف می‌کرد. اکنون با شکستن این سد روانی و استقرار قیمت روی 117 دلار، پایه‌های تصمیم‌گیری در واشنگتن لرزان شده است.

سرایت گرانی از خلیج فارس به سبد خانوار آمریکایی
طنین انفجارها در آب‌های گرم جنوب، کیلومترها دورتر بر سرستون پمپ‌های بنزین در شهرهای ایالات متحده ثبت می‌شود. بنزین نخستین سنگر است اما موج برخاسته از این گرانی به تلمبه‌های سوخت محدود نمی‌ماند. تمام زنجیره تولید و توزیع در دنیای مدرن به مشتقات هیدروکربوری وابسته است. از ماشین‌آلات سنگین کشاورزی تا ناوگان ترابری بین‌شهری، از کشتی‌های باری تا هواپیماهای مسافری و خطوط انتقال کالا، همگی از این شوک آسیب می‌بینند. هنگامی که گازوئیل و بنزین گران می‌شود، راننده کشنده، مدیر فروشگاه زنجیره‌ای و صاحبان خطوط تولید، بار این هزینه را به بهای نهایی فاکتورهای فروش منتقل می‌کنند. بخشی از این فشار سود شرکت‌ها را می‌بلعد و بخشی دیگر مستقیم به جیب مصرف‌کننده دستبرد می‌زند. 
آمارها این حقیقت تلخ را عریان کرده‌اند. نرخ تورم سالانه آمریکا در ماه گذشته به تراز 3,7 درصد رسید؛ عددی که بازتابی از رشد 9,1 درصدی قیمت بنزین است. شاخص کل قیمت مصرف‌کننده در همان بازه ماهانه 0,6 درصد صعود کرد؛ رقمی بسیار فراتر از گمانه‌زنی‌های خوش‌بینانه اقتصاددانان وال‌استریت. نکته دراماتیک این است که در این مدت، رشد دستمزدها کمتر از 3 درصد باقی ماند. این عدم‌ توازن به زبان ساده یعنی حقوق‌بگیران آمریکایی، کارگران حومه‌ها و طبقه متوسط، برای تأمین همان سبد مصرفی همیشگی باید از پس‌اندازهای خود خرج کنند، زیرا توان خریدشان هر روز آب می‌رود. 
دامنه این آتش به بخش مسکن، پروازهای تجاری، بازار خودرو و حتی دارو هم کشیده شده است؛ ساختمانی که با بولدوزرهای دیزلی پی‌ریزی می‌شود و سیمان و فولادش را کامیون‌های سنگین جابه‌جا می‌کنند، زیر بار نفت گران، قیمت بالاتری پیدا می‌کند، بهای بلیت هواپیما به دلیل گران شدن سوخت جت تصاعدی بالا می‌رود و خودرویی که قطعات مختلف آن چندین دور دنیا را پیموده‌اند، با هزینه‌های ترانزیت سنگین‌تری به دست خریدار می‌رسد. 
این رویدادها برای یک خانواده متوسط آمریکایی دیگر مساله‌ای پیچیده در آسیای غربی نیست. ارقام درشت نقش ‌بسته بر نمایشگر پمپ ‌بنزین‌ها، کارنامه بدون واسطه سیاست خارجی کاخ سفید است. نظرسنجی‌های تازه نشان می‌دهد نزدیک 70 درصد مردم آمریکا عمیقا نگران هزینه‌های سنگین ماجراجویی نظامی علیه ایران هستند و ترامپ را مقصر اصلی خالی شدن جیب خود می‌دانند. رئیس‌جمهور آمریکا پیش‌تر در سخنانی ادعا کرده بود بنزین گران، بهایی ناچیز برای متوقف کردن توان هسته‌ای ایران است. با این حال، کارگری که هر صبح نیمی از درآمد روزانه‌اش را برای پر کردن باک خودرو می‌پردازد، این معامله سیاسی را کلاهبرداری آشکاری می‌بیند که تاوانش را او می‌دهد.

ریزش بازار سهام در گرداب رکود تورمی
بازتاب این بهای سنگین به‌سرعت روانه خیابان وال‌استریت شد و تالارهای مالی را در بهتی عمیق فروبرد. شاخص نزدک که خانه غول‌های فناوری است، با افتی معادل 2,6 درصد تا محدوده 26 هزار واحد عقب‌نشینی کرد و تلخ‌ترین روز خود را در چند ماه گذشته به نمایش گذاشت. شاخص اس‌اندپی 500 نیز با سقوط 1,2درصدی مواجه شد و افت 1,3 درصدی شاخص‌های سهام در سراسر جهان، بر وسعت این ریزش صحه گذاشت. 
اگرچه بخشی از این سقوط به سرد شدن هیجان پیرامون شرکت‌های هوش مصنوعی نسبت داده می‌شد اما بار اصلی این رکود ناشی از شوک نفت بود. فناوری‌های نوین، به‌ویژه مراکز داده عظیم و زیرساخت‌های رایانشی هوش مصنوعی، عطش بی‌پایانی به انرژی برق دارند. گران شدن نفت، هزینه تولید الکتریسیته را افزایش می‌دهد و حاشیه سود این شرکت‌های نامدار را به خطر می‌اندازد. سرمایه‌گذاران با محاسبه این هزینه‌ها، دست به عصا شده و جریان پول را از بخش سهام پرریسک خارج کردند. 
در چنین تندبادی، سرمایه‌گذاران سراسیمه به سوی دارایی‌های امن شتافتند و نقدینگی خود را به اوراق قرضه خزانه‌داری آمریکا سرازیر کردند؛ رفتاری که نشان‌ دهنده چشم‌انداز تاریک رشد اقتصادی و خطر بازگشت هیولای تورم است. نفت 117 دلاری از یک سو مخارج شرکت‌ها را نجومی می‌کند و از سوی دیگر، قدرت خرید مردم را می‌فرساید. همنشینی این دو پدیده، زاینده شرایطی هولناک است که در اصطلاح اهل فن، رکود تورمی خوانده می‌شود. فدرال‌رزرو آمریکا در این بن‌بست گرفتار آمده است؛ اگر برای سرکوب تورم نرخ بهره را بالا ببرد، کمر وام‌گیرندگان، متقاضیان مسکن و شرکت‌های نوپا می‌شکند و اگر نرخ بهره را کاهش دهد آتش تورم انرژی شعله‌ورتر خواهد شد. پایگاه اطلاعاتی گروه سی‌ام‌ای گزارش داد احتمال جهش دوباره نرخ بهره توسط بانک مرکزی آمریکا از 22 درصد، ناگهان به مرز 49 درصد رسیده؛ خبری که در آستانه رویدادهای سیاسی پیش‌رو، خواب را از چشم حاکمان کاخ سفید ربوده است.

ترک برداشتن پیمان‌های کهنه در اروپا
زلزله نفت تنها ارکان درونی اقتصاد آمریکا را نلرزاند، بلکه ائتلاف‌های کهنه آن سوی اقیانوس اطلس را نیز دستخوش شکاف کرد. متحدان اروپایی واشنگتن که ماه‌ها زیر سایه تحریم‌ها و فشارهای ترانزیتی دست‌وپا می‌زدند، رفته‌رفته صف خود را از جنگ‌طلبی آمریکا جدا می‌کنند. دونالد تاسک، نخست‌وزیر لهستان با صراحتی نامعمول در دیپلماسی اعلام کرد دونالد ترامپ مسبب اصلی بالا رفتن غیرقابل تحمل بهای سوخت در قاره سبز است. این مواضع حتی اگر برای مصارف سیاسی ورشو بیان شده باشد، نشان می‌دهد کاسه صبر پایتخت‌های اروپایی در پرداخت هزینه‌های تکروی واشنگتن لبریز شده است. 
امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه نیز موضعی صریح‌تر نسبت به قبل گرفت و در گفت‌وگوهای خود هشدار داد درگیری با ایران، جنگ اروپا نیست و پاریس هیچ نقشی در برپایی این آتش نداشته است. ژان‌نوئل بارو، وزیر خارجه این کشور هم با لحنی هشدارآمیز تأکید کرد هر تنش تازه میان تهران و آمریکا بهای نفت را به مدارج جنون‌آمیزتری می‌کشاند و این نبرد هیچ برنده‌ای در بر نخواهد داشت. گزارش‌های میدانی از سراسر اروپا نشان می‌دهد افزایش کمرشکن هزینه‌های ترابری دریایی و گرانی قبوض، خیابان‌های فرانسه، ایتالیا، بلژیک، آلبانی و صربستان را به صحنه اعتراضات کارگری و مردمی تبدیل کرده است. 
این گسست استراتژیک برای سران آمریکا دردناک است. سال‌های متمادی رهبران آمریکایی کوشیده بودند مفهوم منافع امنیتی و جریان انرژی را در قالب پیوندی مقدس میان 2 سوی اطلس بازتعریف کنند اما حقیقت نظام بین‌الملل بر منافع بنا شده است. پیمان‌ها زمانی ماندگارند که سود و زیان آنها به گونه‌ای متوازن میان طرفین تقسیم شود. وقتی تصمیم‌گیری‌ها به صورت یک‌طرفه در اتاق بیضی کاخ سفید اتخاذ می‌شود اما تاوان تورمی و صنعتی آن به کارخانه‌های دورافتاده اروپا تحمیل می‌شود، دیری نخواهد پایید که این همپیمانی‌های تاریخی فروبریزد.

ارسال نظر
captcha
پربیننده