رضا رحمتی: مساله ایران فقط چگونگی پایان دادن به جنگ نیست، مساله مهمتر این است که چه کسی میتواند پس از جنگ، امنیت منطقه را تعریف و تضمین کند. رفتوآمد مقامهای ارشد پاکستان، عربستان و ترکیه به تهران در چهارم آبان، در کنار میانجیگری قطر و هشدارهای متقابل تهران، واشنگتن و تلآویو، نشانهای از بازگشت یک پرسش بنیادین به سیاست منطقهای است: آیا میتوان ایران را با فشار نظامی و اقتصادی به عقب راند و همزمان انتظار داشت نظم امنیتی مطلوب آمریکا و متحدانش بدون مشارکت ایران شکل بگیرد؟ پاسخ به این پرسش، فراتر از نتیجه هر دور مذاکره یا رویارویی نظامی، به ماهیت قدرت در غرب آسیا مربوط میشود.
دیپلماسی تهران؛ نشانهای فراتر از نگرانی درباره جنگ
حضور ژنرال «عاصم منیر» فرمانده ارتش پاکستان، «خالد بن سلمان» وزیر دفاع عربستان و «ابراهیم کالین» رئیس سازمان اطلاعات ملی ترکیه در تهران، صرفا یک رویداد تشریفاتی نیست. گزارشهای رویترز و آسوشیتدپرس در چهارم آبان، این رایزنیها را تلاشی برای جلوگیری از آغاز دوباره درگیری میان ایران، آمریکا و رژیم صهیونی و یافتن راهی برای کاهش تنش دانستهاند. در این میان، جنگ یمن، حملات انصارالله به عربستان و آینده مذاکرات تهران و واشنگتن نیز در دستور کار قرار دارد. همزمان قطر نیز به تلاشهای میانجیگرانه خود ادامه میدهد.
اما اهمیت این تحولات را نباید صرفا در ترس کشورهای منطقه از جنگ جستوجو کرد، مساله عمیقتر آن است. بازیگران منطقه، با وجود اختلافهای، نمیتوانند پیامدهای یک رویارویی گسترده با ایران را به مرزهای کشورمان محدود تصور کنند. امنیت خلیج فارس، مسیرهای انرژی، کشتیرانی، بازارهای نفت، محاسبات نظامی کشورهای همسایه و حتی آینده ترتیبات دفاعی منطقه، همگی از پیامدهای چنین رویارویی تأثیر میپذیرد.
در واقع، این رفتوآمدها را میتوان نشانه تلاش برای مدیریت مسالهای دانست که حذف آن از معادلات دیپلماتیک امکانپذیر نیست. هر یک از این کشورها منافع، نگرانیها و محدودیتهای خاص خود را دارند. اهمیت ماجرا دقیقا در همین نکته است: حتی دولتهایی که در همه موضوعات با ایران همسو نیستند، برای مدیریت بحران به ارتباط مستقیم با تهران نیاز دارند.
اعتراف ناخواسته به محدودیت راهبرد فشار
در اظهارات منتسب به یک افسر ارشد سابق سازمان جاسوسی - اطلاعاتی موساد درباره رایزنیهای منطقهای تهران، 4 نکته برجسته شده است: تلاش کشورهای منطقه برای متنوعسازی تکیهگاههای امنیتی، پذیرش جایگاه محوری ایران، نگرانی از هزینههای جنگ مجدد و ضرورت جلوگیری از تبدیل شدن کشورهای منطقه به میدان رویارویی ایران و آمریکا. این برداشت اگرچه تحلیل یک مقام سابق است و نه موضع رسمی دولت صهیونیستی اما به تناقض مهمی در سیاست منطقهای اشاره میکند. تناقض این است که از یک سو، بخشی از گفتمان سیاسی رژیم همچنان تغییر بنیادین رفتار یا ساختار قدرت در ایران را از مسیر فشار و اقدام نظامی دنبال میکند، از سوی دیگر، دولتهای منطقه در پی ایجاد کانالهای ارتباطی با همان کشوری هستند که در سناریوهای فشار حداکثری، گاه به مثابه مسالهای قابل حذف از معادلات امنیتی تصویر میشد.
فشار اقتصادی و نظامی میتواند هزینههای واقعی ایجاد کند و بر محاسبات دولتها اثر بگذارد اما فشار، به خودی خود، پاسخ پرسش دشوارتر را فراهم نمیکند: اگر ایران تضعیف شود یا جنگ پایان یابد، چه سازوکاری قرار است امنیت پایدار منطقه را تضمین کند؟ چه کسی از تکرار درگیری جلوگیری خواهد کرد؟ چگونه میتوان اطمینان یافت رقابت نظامی به اختلال مستمر در تجارت، انرژی و امنیت کشورهای همسایه منجر نمیشود؟
قدرت نظامی میتواند موازنه را تغییر دهد اما تبدیل موازنه به نظم سیاسی، به توافق، سازوکارهای ارتباطی و پذیرش واقعیتهای ژئوپلیتیک نیاز دارد. این همان فاصلهای است که در بسیاری از محاسبات نظامی کمتر از اندازه واقعی آن مورد توجه قرار میگیرد.
هر پیمان دفاعی در منطقه، بدون گفتوگو با ایران کافی نیست
یکی از ابعاد مهم رایزنیهای اخیر، ترکیب کشورهای حاضر در تهران است. پاکستان، عربستان و ترکیه صرفا 3 دولت همسایه یا بازیگرانی با روابط دوجانبه با ایران نیستند، این 3 کشور در چارچوب توافق دفاعی مشترک مکه نیز به یکدیگر نزدیک شدهاند. گزارش رویترز در چهارم آبان میگوید بر اساس این توافق که ماه آگوست امضا شد، حمله مسلحانه به یکی از اعضا، حمله به همه اعضا تلقی میشود.
این نکته یک پرسش راهبردی تازه ایجاد میکند: یک سازوکار دفاع جمعی میتواند بدون تعریف رابطه خود با مهمترین کانونهای قدرت پیرامونش، امنیت پایدار تولید کند؟ پاسخ لزوما منفی نیست؛ پیمانهای دفاعی میتوانند بازدارندگی ایجاد کنند. با این حال، اگر سازوکار دفاعی به جای کاهش احتمال درگیری، به برداشتهای تهدیدآمیز متقابل دامن بزند، ممکن است به تشدید همان ناامنیای کمک کند که برای مهار آن ایجاد شده است.
از این منظر، حضور مقامهای 3 کشور در تهران اهمیت دوگانه دارد: از یک طرف، آنان باید نگرانیهای امنیتی خود، از جمله تهدیدهای ناشی از حملات موشکی و پهپادی و تحولات یمن را پیگیری کنند، از طرف دیگر، تامین واقعی امنیت منطقه به حضور و جلب نظر ایران نیاز دارند. این وضعیت نشان میدهد ترتیبات دفاعی منطقهای، اگر قرار است از سطح تعهدات نظامی فراتر برود، باید با دیپلماسی فراگیر و سازوکارهای مدیریت بحران همراه شود.
برای ایران نیز نتیجه روشن است: نباید این رفتوآمدها را به اشتباه به معنای همپیمانی راهبردی کشورهای حاضر با تهران تفسیر کرد و حتی نباید آن را ایجاد امنیت بر فراز ایران دانست، ارزش واقعی آنها در گشوده شدن مجاری گفتوگو و افزایش امکان تأثیرگذاری ایران بر محاسبات امنیتی منطقه است، نه تصور شکلگیری یک بلوک سیاسی یکپارچه.
تنگه هرمز؛ از جغرافیای نظامی تا مسأله نظم اقتصادی
درک جایگاه ایران بدون توجه به پیوند امنیت منطقهای و اقتصاد جهانی ناقص خواهد بود. تنگه هرمز فقط یک نقطه حساس در جغرافیای نظامی نیست، مهمترین گلوگاه تجارت انرژی جهان است. در شرایط عادی، یکپنجم مصرف جهانی نفت و تجارت جهانی گاز طبیعی مایعشده از این مسیر عبور میکند. هر اختلال پایدار در آن، فراتر از روابط ایران و آمریکا، بر هزینه حملونقل، قیمت انرژی، انتظارات بازار و امنیت اقتصادی کشورهای واردکننده اثر میگذارد.
این بعد، یک محدودیت ساختاری برای راهبردهای مبتنی بر جنگ ایجاد میکند. ممکن است طراحان نظامی بتوانند اهداف مشخصی را تعریف کنند و درباره میزان خسارت به زیرساختهای طرف مقابل برآوردهایی داشته باشند اما پیامدهای اقتصادی و سیاسی یک بحران منطقهای به آسانی در همان چارچوب محاسبه نمیشود. بازارها، دولتهای واردکننده انرژی، شرکتهای کشتیرانی و کشورهای وابسته به تجارت منطقهای، بخشی از معادلهاند که لزوما تحت فرمان هیچیک از طرفهای درگیری قرار ندارند.
پیشنهاد 7 روزه ایران برای بازگشایی تنگه هرمز و آغاز مذاکرات، در همین زمینه اهمیت مییابد. بر اساس گزارش رویترز در ۱۸ اکتبر، سیدعباس عراقچی اعلام کرده بود پیشنهاد ایران همچنان روی میز است؛ طرحی که بازگشایی مسیر دریایی را به پذیرش شروط تهران پیوند میدهد و اختلاف بر سر ترتیب اقدامات و شروط مذاکرات همچنان پابرجاست.
این پیشنهاد را نباید توافق نهایی یا نشانه پذیرش شروط ایران از سوی واشنگتن دانست، اهمیت آن در این است که تنگه هرمز را همزمان به موضوع مذاکره، امنیت دریایی و چانهزنی اقتصادی تبدیل میکند. از منظر منافع ملی ایران، هدف باید آن باشد که هرگونه توافق احتمالی، علاوه بر تأمین منافع امنیتی و اقتصادی کشور، به کاهش پایدار تنش و جلوگیری از تکرار چرخه جنگ/ مذاکره کمک کند. تبدیل یک اهرم ژئوپلیتیک به دستاورد پایدار، به سازوکاری نیاز دارد که منافع ایران را تثبیت کند و در عین حال، انگیزه طرفهای مقابل برای بازگشت به تقابل را کاهش دهد.
دیپلماسی نباید به تعویق جنگ محدود شود
حضور پاکستان، عربستان و ترکیه در تهران و تداوم میانجیگری قطر نشان میدهد مسیرهای ارتباطی منطقهای همچنان اهمیت دارد اما باید میان 2 نوع دیپلماسی تفاوت گذاشت: دیپلماسیای که صرفا برای خرید زمان و جلوگیری از یک حمله فوری به کار میرود و دیپلماسیای که در پی ایجاد قواعدی برای جلوگیری از تکرار بحران است.
برای ایران، نوع دوم اهمیت بیشتری دارد. اگر رایزنیها تنها به انتقال پیامهای مقطعی، تنظیم آتشبسهای شکننده یا مدیریت موقت بحران محدود بماند، احتمال بازگشت به نقطه آغاز همچنان وجود خواهد داشت. تجربه توافقهای موقت و از سرگیری درگیریها نشان داد توقف جنگ، بهتنهایی، اختلافات امنیتی را حل نمیکند. گزارشهای اخیر درباره پیشنهاد 7 روزه نیز نشان میدهد حتی بر سر ترتیب اقدامات اعتمادساز و آغاز مذاکرات نهایی اختلاف وجود دارد.
ایران باید از این فرصت برای روشن کردن تفاوت میان توافق موقت و ترتیبات پایدار استفاده کند. هر چارچوب قابل اتکا باید درباره توقف حملات، ضمانت اجرای تعهدات، رفع موانع اقتصادی، امنیت دریایی، جلوگیری از گسترش جنگ و نحوه رسیدگی به نقض توافقها، سازوکارهای مشخص داشته باشد. همچنین نباید اجازه داد میانجیگری منطقهای به ابزاری برای انتقال یکطرفه مطالبات آمریکا یا محدود کردن قدرت چانهزنی ایران تبدیل شود.
در این مسیر، حفظ آمادگی دفاعی و باز نگه داشتن مسیر دیپلماسی، 2 سیاست متعارض نیست؛ آمادگی دفاعی میتواند هزینه تجاوز را افزایش دهد، دیپلماسی نیز باید مانع تبدیل این بازدارندگی به رویارویی مستمر شود. منافع ملی ایران در آن است که هیچیک از این دو، جای دیگری را نگیرد.
پیام به رژیم صهیونی؛ جنگ شاید آغاز شود اما پایان آن قابل دیکته کردن نیست
در حالی که مقامهای منطقه برای کاهش تنش به تهران میآیند، ادبیات تهدید در سرزمین اشغالی نیز ادامه دارد. آسوشیتدپرس دیروز گزارش داد بنیامین نتانیاهو در آستانه انتخابات پارلمانی اسرائیل هشدارهایی درباره احتمال حمله ایران یا نیروهای همسو با آن مطرح کرده و همزمان از آمادگی ارتش اسرائیل برای دفاع و حمله سخن گفته است. این اظهارات در فضایی مطرح میشود که نگرانی از بازگشت جنگ و پیامدهای سیاسی و امنیتی آن افزایش یافته است.
در چنین شرایطی، خطر آن است که منطق سیاست داخلی بر محاسبات راهبردی غلبه کند و اقدام نظامی به عنوان راهی برای نمایش قدرت یا تغییر فضای سیاسی مورد استفاده قرار گیرد اما آغاز عملیات نظامی و تعیین پیامدهای آن 2 موضوع متفاوت است؛ هیچ تضمینی وجود ندارد که حملهای با اهداف محدود، در همان حدود باقی بماند یا نتیجه سیاسی مورد انتظار طراحان خود را تولید کند.
پیام ایران باید روشن باشد: هرگونه اقدام نظامی، با توجه به شرایط و دامنه آن میتواند پیامدهایی فراتر از محاسبات اولیه مهاجمان داشته باشد اما هدف راهبردی تهران نباید صرفا اثبات دشواری جنگ برای طرف مقابل باشد، هدف مهمتر، ایجاد شرایطی است که در آن تصمیم به جنگ، گزینهای کمفایده و پرهزینه تلقی شود و راهحل سیاسی، جایگزین قابل اتکایی داشته باشد.
به رسمیت شناختن واقعیت ایران تا ساختن امنیت منطقهای
سفر مقامهای ارشد منطقه به تهران نشان میدهد حتی در شرایط تشدید تهدیدهای نظامی، مدیریت بحران منطقهای مستلزم ارتباط با تهران است. اظهارات افسر ارشد سابق موساد نیز با وجود آنکه دیدگاه یک مقام سابق محسوب میشود، بر همین مساله انگشت میگذارد: کشورهای منطقه نمیخواهند بار دیگر هزینههای رویارویی ایران و آمریکا را بپردازند و در پی راههایی برای کاهش خطر تشدید تنش هستند.
برای منافع ملی ایران، فرصت اصلی در تبدیل این واقعیت به یک دستاورد پایدار نهفته است؛ نه در اغراق درباره همگرایی کشورهای منطقه، نه در فرض قطعی وقوع جنگ و نه در تصور اینکه صرف اهمیت ژئوپلیتیک ایران، دیگران را به پذیرش همه مطالبات تهران وادار میکند. قدرت چانهزنی زمانی به نتیجه تبدیل میشود که با دیپلماسی سنجیده، تعریف روشن منافع، آمادگی دفاعی و پیشنهادهای قابل اجرا همراه باشد.
ایران را میتوان هدف نظامی قرار داد اما نمیتوان پیامدهای حضور و قدرت آن را از معادله امنیت منطقهای حذف کرد؛ تفاوت میان این 2 گزاره، همان نقطهای است که راهبرد نظامی با واقعیت ژئوپلیتیک برخورد میکند. اگر آمریکا و رژیم به دنبال نظمی پایدار در غرب آسیا هستند، باید توضیح دهند چگونه میتوانند بدون سازوکاری برای تعامل با ایران، از تکرار بحران جلوگیری کنند و اگر کشورهای منطقه خواهان امنیتند، باید از رایزنیهای مقطعی به سوی ترتیباتی حرکت کنند که در آن، امنیت هیچ کشوری به ناامنی دائمی کشور دیگر وابسته نباشد. این نه به معنای نادیده گرفتن اختلافات با ایران است و نه دعوت به اعتماد بیقیدوشرط، بلکه پذیرش یک واقعیت راهبردی است: حذف تهران از میز تصمیمگیری، لزوما ایران را از میدان پیامدهای تصمیمگیری حذف نمیکند.
اهمیت تنگه هرمز و پیامدهای اقتصادی جنگ، حذف ایران از ترتیبات امنیتی منطقه را ناممکن میکند
کلید امنیت در تهران
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها