علی کاکادزفولی: چه کسی نخبه است؟ کدام دستگاه ادراکی و بر اساس چه تعریفی از قوه عاقله و حیات معقول، صلاحیت تعیین کمال انسانی را دارد؟ پاسخ به این پرسشها، به مناقشهای بنیادین در قلمرو معرفتشناسی و انسانشناسی بازمیگردد؛ مناقشهای که آثار آن به عرصههای سیاسی و اجتماعی نیز کشیده میشود و نتایج مهم و متفاوتی را به همراه دارد.
در معرفتشناسی مدرن که بر پایه اصالت علم تجربی و عقلانیت ابزاری شکل گرفته، توانایی ادراکی انسان عمدتا به سطحی محاسباتی، کمّیپذیر و محدود تقلیل یافته است. بر این اساس، «نخبه» کسی است که توانایی حل مساله را در افقی محدود و جدا از غایتهای متعالی انسانی دارد و عملکرد او را میتوان با معیارهای قراردادی نهادهای مسلط جهانی سنجید. این نظام معرفتی، عقل را از ریشههای حکمی، ایمانی و تاریخی خود جدا کرده و نبوغ انسانی را به توانایی و بازدهی فنی فروکاسته است.
در برابر این نگاه تقلیلگرایانه، پیام راهبردی رهبر معظم انقلاب اسلامی افق متفاوتی را پیش روی ما میگشاید؛ تعبیر عمیق «جغرافیای نخبگی» و تأکید بر اینکه این قلمرو به دانش تجربی یا مهارتهای متعارف محدود نمیشود، بیانگر ضرورت بازنگری اساسی در مفهوم نخبگی است. بر این مبنا، باید از انحصار معیارهای تجربهگرا و کمّی خارج شد و به فهمی جامع از حقیقت عقل در منظومه حکمت ایمانی بازگشت؛ بازگشتی که میتوان آن را نوعی بازپسگیری حق حاکمیت معرفتی در تعریف انسان ممتاز دانست.
آیا میتوان وسعت عمل انسان را تنها با معیارهای علمی ارزشگذاری کرد؟
بحران در برداشت معاصر از نخبگی، ریشه در تحولی دارد که در فهم غرب از مفهوم عقل رخ داده است. با افول عقل شهودی و جامعنگر در دوران روشنگری، عقلانیت بشری بهتدریج در عقل ابزاری خلاصه شد؛ عقلی که وظیفه آن دیگر فهم مراتب حقیقت و خیر اعلی نبود، بلکه بر تسخیر، محاسبه، اندازهگیری و سازگاری با نظم موجود تمرکز داشت. در نتیجه این دگرگونی، ذهن و استعداد انسان به عنوان سرمایهای مستقل از ارزشهای اخلاقی ارزیابی شد؛ ظرفیتی برای انباشت دانش و فناوری، فارغ از اینکه این فناوری در خدمت رهایی و پیشرفت جامعه قرار گیرد یا به ابزاری برای سلطه تبدیل شود. در ادامه همین تحول، نخبه به کسی گفته شد که اعتبار علمی و شناختی خود را از شبکهای از نهادهای بیرونی دریافت میکند. به این ترتیب، معیار اصلی نخبگی بهتدریج از کشف حقیقت و گرهگشایی از زندگی انسان، به کسب اعتبار در نظامهای رسمی سنجش و تبدیل دستاوردهای فرد به دادهها و شاخصهای قابل اندازهگیری تغییر یافت.
این نگاه ابزاری، یکی از ریشههای اصلی وابستگی معرفتی و دگرگونی تدریجی اندیشه در جوامع غیرغربی است. هر جامعهای که برای تشخیص انسانهای برتر و استعدادهای ممتاز خود، از معیارهای یک دستگاه معرفتی بیگانه پیروی کند، بهتدریج اختیار تعیین افق زندگی و سرنوشت تاریخی خود را نیز به همان دستگاه واگذار خواهد کرد. در چنین نظمی، بسیاری از برجستهترین کنشهای انسانی که از اراده آزاد، بصیرت در لحظه تصمیم و حکمت عملی در متن جامعه سرچشمه میگیرند، اساسا دیده نمیشوند، زیرا ابزارهای شناختی پوزیتیویسم، توان و حساسیت لازم را برای شناسایی و سنجش فضیلتهایی ندارند که اگرچه در هیچ نظام رسمی ثبت و رتبهبندی نمیشوند اما میتوانند منشأ آثار و تحولات بزرگ در زندگی انسان و جامعه باشند.
نخبگی زمانی معنا مییابد که عقل به مسؤولیت میرسد
جغرافیای نخبگی معنایی گستردهتر از وسعت سرزمینی دارد و پیش از هر چیز به گستره تواناییهای ادراکی و عقلانی انسان اشاره میکند. مساله اصلی این است که قلمرو اعتبار و منزلت اجتماعی تا کجا امتداد دارد و کدام شیوههای شناخت و عمل، شایسته برخورداری از بالاترین جایگاه هستند؟ در معرفتشناسی اسلامی، قوه عاقله انسان دارای 2 مرتبه بههمپیوسته و جداییناپذیر است؛ عقل نظری که وظیفه شناخت حقایق و فهم امور را آنگونه که هستند بر عهده دارد و عقل عملی که به تشخیص درست در موقعیتهای گوناگون، تطبیق اصول کلی بر شرایط متغیر زندگی و انتخاب خیر در مقام عمل مربوط میشود.
کمال عقلانیت انسانی در شکوفایی همزمان این 2 قوه تحقق مییابد. بر این اساس، نخبگی از صرف برخورداری از هوش انتزاعی بالا که قابلیتی فردی و قابل اندازهگیری است، به مفهومی عمیقتر و غایتمند تبدیل میشود. در این نگاه، نخبه کسی است که میان قدرت فهم و حکمت عملی او پیوندی عمیق برقرار شده و به مرتبهای از رشد عقلانی رسیده که میتواند در موقعیتهای دشوار و حساس، امر درست را تشخیص دهد، تصمیم مناسب بگیرد و حتی مسیر انحطاط یا بنبست یک جامعه را تغییر دهد.
بنابراین استعداد ذهنی بهتنهایی برای تحقق نخبگی کافی نیست، بلکه تنها یکی از شرطهای آن به شمار میرود، زیرا اگر معرفت به عمل صالح و احساس مسؤولیت در برابر حقیقت و سرنوشت جمعی پیوند نخورد، در مرتبه علم غیرنافع باقی میماند. از این منظر، نخبگی همان شکوفایی عقل در پیوند با مسؤولیت تاریخی انسان است و ارزش و اعتبار آن نیز بر اساس همین پیوند سنجیده میشود.
آنجا که عقل محاسبهگر درمیماند، عقل عملی راه میگشاید
در فلسفه عمل، مواجهه با بحران و تهدید جان انسان، موقعیتی است که عقلانیت منفعتطلبانه و محاسبات معمول فردی به چالش کشیده میشود. انسان محاسبهگر در لحظه رویارویی با خطر مرگ، معمولا بر اساس غریزه بقا عقبنشینی میکند اما کسی که به مرتبه بالاتری از فهم و ادراک رسیده، میتواند بر اساس منطقی متفاوت تصمیم بگیرد. ریزعلی خواجوی در آن شب تاریک، هنگامی که متوجه خطر پیش روی قطار شد، نمونهای روشن از تجلی عقل و حکمت عملی را به نمایش گذاشت. او در شرایطی که ابزار ارتباطی در اختیار نداشت، نشانههای خطر را بهسرعت تشخیص داد، راهی ابتکاری برای هشدار دادن پیدا کرد و بیدرنگ، با پذیرش خطر و هزینه شخصی، برای نجات جان دیگران اقدام کرد. این رفتار، حاصل تشخیص سریع و دقیق موقعیت، یافتن راهحل و انتخاب آگاهانه فداکاری بود. علی لندی نیز هنگام مواجهه با آتشسوزی، توانست بر غریزه حفظ جان خود غلبه کند. سادهانگارانه است که چنین رفتاری را صرفا نتیجه هیجان و احساسات لحظهای بدانیم، بلکه میتوان آن را نشانه مرتبهای والا از شناخت و یقین اخلاقی دانست که در آن، نجات جان دیگری بر منفعت و امنیت شخصی تقدم مییابد.
اگر نخبه را کسی بدانیم که با کنش آگاهانه و ممتاز خود میتواند مسیر حوادث را تغییر دهد و اراده و توان اخلاقی یک جامعه را ارتقا بخشد، این قهرمانان نیز در شمار برجستهترین مصادیق نخبگی قرار میگیرند. آنان با رفتار خود، مرزهای شجاعت، فداکاری و ادراک اخلاقی انسان را گسترش دادهاند. قرار دادن چنین کنشهایی در جغرافیای نخبگی، بیانگر این حقیقت است که حیات و پیشرفت تمدنی، همانقدر که به پیشگامی در عرصه علم و اندیشه نیاز دارد، به انسانهایی نیز وابسته است که عقلانیت و آگاهی خود را در قالب ارادهای شجاعانه، مسؤولانه و رهاییبخش به عمل تبدیل میکنند.
حق داوری را از آنِ خویش کنیم تا آینده را نیز
این نگاه معرفتشناختی، به معنای نادیده گرفتن ارزش دانش نظری، پژوهشهای آزمایشگاهی یا موفقیتهای علمی و المپیادی نیست. دانش و معرفت، از پایههای اصلی قدرت و اقتدار تمدنی به شمار میروند و اسلام هرگز جامعه ایمانی را به فاصله گرفتن از قلههای علم و پیشرفت دعوت نکرده است. آنچه اهمیت دارد، عبور از دوگانه نادرست میان تخصص علمی و تعهد انسانی و اخلاقی است. دانشمندان برجسته کشور در عرصه علم و فناوری، همچنین دانش دفاعی و موشکی، نمونههای روشنی از پیوند این 2 ساحت هستند؛ نخبگانی که مراتب بالای عقل نظری، یعنی دانش و توانایی علمی را با مراتب والای عقل عملی، یعنی ایستادگی، مسؤولیتپذیری و آمادگی برای فدا کردن جان در راه آرمانهای خود، پیوند زدهاند.
تجلیل حضرت آیتاللهالعظمی سیدمجتبی خامنهای از نخبگان و جوانان مدالآور المپیادهای علمی نیز در حقیقت، ستایش استعدادهایی است که ظرفیت تحقق چنین پیوند تمدنی را دارند؛ انسانهایی که میتوانند دانش و توانایی علمی خود را در مسیر استقلال، پیشرفت و کرامت ایران اسلامی به کار گیرند و به جای قرار گرفتن در خدمت اهداف و منافع نظام سلطه، در ساختن آینده کشور و جامعه خود نقشآفرین باشند.
استقلال تمدنی، پیش از آنکه در عرصه سیاست و اقتصاد تحقق یابد، نیازمند استقلال در شیوه شناخت، اندیشیدن و ارزشگذاری است. ملتی که برای تشخیص انسانهای برجسته و قلههای کمال خود، به معیارها، مفاهیم و نظامهای رتبهبندی دیگران وابسته باشد، بهتدریج ناچار خواهد شد در مسیری حرکت کند که اهداف و قواعد آن را دیگران تعیین کردهاند. از این منظر، نخبه کسی است که استعداد برجسته، قدرت تشخیص موقعیت و اراده مسؤولانه در وجود او به یکدیگر پیوند خورده و زمینهای تازه برای رشد و تعالی انسان و جامعه فراهم کرده است. چنین انسانی، جلوهای از عقلانیت آگاه، مسؤول و رهاییبخش در جامعه ایران است؛ جامعهای که میخواهد با تکیه بر تواناییهای خود، مستقل بیندیشد، مستقل قضاوت کند و در تعیین سرنوشت و آینده تاریخی خویش نقشآفرین باشد.
بازتعریف جغرافیای نخبگی و مسأله استقلال در حاکمیت معرفتی با نگاهی به پیام اخیر رهبر انقلاب
چه کسی حق دارد نخبه باشد؟
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها