۰۶/آبان/۱۴۰۵
|
۰۰:۲۳
چرا تقابل با ایران را نمی‌توان به یک حمله نظامی محدود کرد و چگونه انتظار برای دور بعدی جنگ، ابعاد دیگر تقابل را به حاشیه می‌راند؟

سؤال غلط «کی جنگ می‌شود؟»

محمد رستم‌پور: عطش دانستن زمان وقوع جنگ یا پیش‌بینی چگونگی آغاز آن، از یک کسب و کار اینستاگرامی تا سوژگی پیمایش‌های اجتماعی و حتی از گفت‌وگوهای روزمره مردم فراتر رفته و به یک فرم‌دهنده و متغیر اساسی در روابط و تعاملات تبدیل شده؛ چه دیدارهای دیپلماتیک و چه حتی رفت و آمدهای خانوادگی و ارتباطات دوستانه. سایه جنگ که پیش‌بینی می‌شد تا روزهای پس از انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا یا انتخابات پارلمانی رژیم صهیونیستی عقب رفته باشد، اینک در نزدیک‌ترین فاصله با ذهنیت عمومی جامعه است. اهمیت پاسخگویی به این سؤال یا مسأله، خودِ پاسخ را تعیین می‌کند. پرسش‌کننده در پی آن است آمادگی لازم برای مواجهه با وضعیت خطری که سازماندهی زندگی و زیست او را به هم می‌ریزد، کسب کند اما از این غافل است که اولا ممکن است وضع کنونی، خود یک فریب بزرگ باشد. نگهداشت جامعه ایرانی که بیش از 240 شبانه‌روز است در صف نخست رویارویی با یک دشمن برخوردار از توان و بودجه چندصد برابری است، به یک اعجاز یا غیرممکن می‌ماند. برای غلبه بر این غیرممکن باید ادراک ایرانیان از رزم و جنگ تغییر کند و نیرویی که مرتبا آماده‌باش بخورد، عملا به زیست بحرانی عادت می‌کند. مرز این عادی‌انگاری و تاب‌آوری بسیار نامحسوس و باریک است. نیروی رزم باید در وقت خود، تمام توان خود را معطوف به مقابله کند و در وقت خود نیز باید از التهاب و اضطراب فاصله بگیرد تا ضمن بازآرایی، برای حمله یا هجوم دیگری آماده شود. پدید آوردن سؤال زمان جنگ، حسگرهای جامعه نسبت به کلیت میدان نبرد را دستکاری می‌کند و میان او و پیشینه رخداد، فاصله می‌اندازد. حفظ و ارتقای تاب‌آوری بیش از هر چیز یک کنش شناختی است. نیروی دائما مراقب زمان حمله، کنترل ذهنی و مدیریت ادراکی خود را از دست می‌دهد و به یک فرسودگی ذهنی - روانی می‌رسد که مقدمه غافلگیری است. جامعه امروز به شکلی از رسانه‌زدگی و اشباع خبری از مسأله زمان جنگ رسیده که ممکن است زمینه‌ها و پیامدهای حمله را به کلی کنار بگذارد. مخاطب اکنون دنبال یک پاسخ یک خطی است و اتفاقا این پاسخ از ناحیه هر کسی هم که باشد، او را قانع نمی‌کند، چون سؤال به کلی غلط است. سؤال از یک «ندانستن» نیامده، از یک «عادت مصنوعی» پدیدار شده که لزوما تمام مناسبات با آن تعریف نمی‌شود. به عبارت بهتر، ما می‌خواهیم بدانیم دشمن کی می‌زند که چه کنیم؟ آیا آنقدر گزینه داریم که در پاسخ به تهاجم دشمن، بتوانیم خود را حفظ کنیم یا وضع خود را ارتقا دهیم؟ این است که ثانیا باید گفت این سؤال، سؤال نیست، یک مد رفتاری یا اجتماعی است که دیری نیست پاسخ می‌گیرد. 
چه دشمن حمله کند و چه دشمن حمله نکند، گذر زمان پاسخ به این سؤال را آشکار می‌کند اما فرصت طرح این سؤال در جای خود و به شکلی که نیروی درونی یا توان بیرونی فرد یا خانواده یا اجتماع را ارتقا دهد، دیگر از دست می‌رود. ثالثا دشمن ضرورتا بر اساس همان الگوی پیشین در مورد ما و در مورد سایرین، رفتار نخواهد کرد که پاسخ به این سؤال، ممکن باشد. نشانه‌ها از این حکایت می‌کند که خود او نیز در این معادله، ابهام و پیچیدگی دارد و از این رو است که تصمیم به حمله علیه ایران برای رقیب نیز یک شگفتی خارج از کنترل در پی خواهد داشت، همچنان که در 2 تجربه جنگ‌های 12 و 40 روزه چنین شد. اگر دشمن به دانش و فهم روزهای آخرین هر 2 نبرد نظامی مجهز بود، یا جنگی درنمی‌گرفت یا به فرم متفاوتی اقدام می‌کرد. اینکه دشمن پیش‌بینی نمی‌کرده به پایگاه‌های آمریکا در منطقه حمله شود یا اینکه گمان نمی‌برده ایران توانایی مسدودسازی تنگه هرمز را به مدت 8 ماه داشته باشد، از جمله همین فهمیدن‌هاست که در محاسبه دشمن نیامده بود. 
اما چرا دشمن همچنان در پی حمله نظامی است؟ زیرا گمان می‌کند همچنان راه‌هایی برای زد و خورد دارد که می‌تواند هم وجهه آسیب‌دیده‌اش و هم منابع نابودشده‌اش را در موج بعد جبران کند و البته او جنگ را فقط در ایستگاه 1404 یا توقفگاه 1405 نمی‌شناسد. برای دشمن، ایران همان عراق پس از حمله آمریکاست یا سوریه‌ای که پس از جنگ داخلی در مسیر اضمحلال یا فرسایش داخلی افتاد. در نظر دشمن جنگ، ترور، تحریم، تهدید، مذاکره، توهین، همه و همه در خدمت یک هدف کلی قرار می‌گیرند و آن، تضعیف و تجزیه ایران و نه فقط جمهوری اسلامی است. همان تذکری که رهبر شهید انقلاب در خطبه‌های نماز جمعه 15 بهمن 1389 گفتند: «هدف‌هایی که آنها دنبال می‌کردند، در درجه‌ اول، سقوط انقلاب و سقوط نظام جمهوری اسلامی بود. هدف اول، براندازی بود. هدف بعد این بود که اگر براندازی نظام جمهوری اسلامی تحقق پیدا نکند، انقلاب را استحاله کنند؛ یعنی صورت انقلاب باقی بماند اما باطن انقلاب، سیرت انقلاب، روح انقلاب از بین برود... . هدف سوم هم باز این بود و هست که کاری کنند که اگر نظام اسلامی باقی می‌ماند، از عناصر ضعیف‌النفسی که می‌توان در آنها نفوذ کرد، استفاده کنند و اینها را در مسائل کشور، در واقع طرف‌های اصلی خودشان قرار بدهند». 
با این نگاه، هیچ مرزی میان جنگ فیزیکی و مثلا جنگ اقتصادی نیست و جنگ یکسره ادامه دارد. مرزگذاری میان این جنگ‌ها از نظر زمانی و صرفا تهاجم نظامی را جنگ خواندن، دست دشمن در رخدادهای تضعیف‌کننده عناصر قدرت کشور را پنهان می‌کند و جنگ را به درون کشور می‌کشاند. این رخداد، دقیقا همان چیزی است که قلب تاب‌آوری را نشانه می‌گیرد و نیروی کانونی جامعه را که علیه خصم مجتمع شده، پراکنده می‌کند. پیش‌بینی زمان جنگ، دشوار است و مفید اما نباید به مسأله ذهنی جامعه تبدیل شود تا فرصت تنفس و بازآرایی سیاسی و اجتماعی را از جامعه بگیرد. جامعه‌ای که هر شب در کانال‌های تلگرام و صفحات مجازی می‌چرخد تا ببیند ترامپ پیام داده یا خیر یا کانال 12 تلویزیون رژیم خبری از مواضع نتانیاهو داشته یا خیر، اندک‌اندک اراده خود را معطوف به عمل دشمن تعریف می‌کند و از تکلیف وضعیت و ترسیم آینده خود بازمی‌ماند. البته چنین جامعه‌ای نباید هم دشمن را از یاد ببرد و همین‌جاست که باید گفت زیاد منتظر دشمن ماندن، خود یک غافلگیری بزرگ است.

ارسال نظر
captcha
پربیننده