رضا باقری پور: حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای در پیامی به نخبگان و مدالآوران علمی و ورزشی در میادین جهانی، سرفصلهایی را مورد توجه قرار دادند. اگر مسؤولان کشور بنای مواجهه دکوری و نمادین با این پیام نداشته باشند، بسیاری از فقرات این پیام مستقیما به اسناد و تعاریف رسمی و رویههای حکمرانی دلالت و ارتباط داشته و قطعا تغییرات محسوسی ایجاد خواهد کرد. به عنوان مثال تعریف ایشان از «نخبه» قطعا باید فضای ادراکی بین وزارت علوم، ورزش و جوانان، بنیاد ملی نخبگان، معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری و... را تغییر داده و مناسبات شناسایی، امتیاز و رتبه و تسهیلات را دگرگون کند. گوشهای از این پیام که به واسطه تاکید دقیق و روشن و نه یک تاکید گنگ و فراگیر مورد توجه قرار گرفت، ایجاد تمرکز و حواس برای مسؤولان در موضوع علوم ریاضی و پایه بود. ایشان در این پیام اشاره فرمودند: «اولا برای رشد علوم پایه و علوم انسانی در کشور برنامه جدی و عملی دقیق وجود داشته باشد. رشد و توسعه علوم پایه از قبیل فیزیک، شیمی، علوم زیستی و ریاضی به عنوان پایههای اصلی سایر علوم و فناوریهای کاربردی، پیشران پیشرفت علمی و فناوری کشور است. هر ملتی به جایی رسیده، از علوم پایه رسیده و کشور بدون توسعه در این علوم، همواره عقب میماند. ثانیا تمرکز بر حقایق کشفنشده، مرزشکنی در علوم پایه و مسابقه دائم برای حل مسائل حلنشده معروف در این علوم خصوصا ریاضیات به عنوان یک هدف و مقصد، مستمرا مورد توجه قرار گیرد».
چرا ریاضیات و علوم پایه؟
تاریخ توسعه را میشود از زاویههای مختلف روایت کرد؛ نفت، استعمار، نهادها، جغرافیا و... اما اگر کمی از این روایتها فاصله بگیریم و به آنچه کشورهای موفق عمل کردهاند نگاه کنیم، یک نقطه مشترک که کمتر هم مورد بحث قرار گرفته پیدا میشود؛ اینکه این کشورها عموما قبل از خیز به سمت توسعه و قبل از جهش صنعتی، بدنه گستردهای از مهندس و ریاضیدان و دانشمند علوم پایه ساختند.
به عنوان مثال میتوان ژاپن عصر میجی را در نظر گرفت. سال ۱۸۷۳ در شرایطی که کشور هنوز فقیر بود، «کالج امپراتوری مهندسی» تأسیس شد و استادان خارجی را برای تربیت نسلی از مهندسان آوردند. فارغالتحصیلان همان مدرسه بعدها کارخانه، راهآهن و کشتیسازی ژاپن را ساختند.
آلمان قرن نوزدهم هم چنین فضایی داشت؛ دانشگاههای فنی و ریاضیات قدرتمند پیش از آنکه صنعت شیمی و فولاد آلمان بر اروپا غلبه کند، شکل گرفته بود. شوروی، با همه ضعفهای سیاسی و اقتصادیاش، در دهههای اول صنعتی شدن، ارتشی از مهندس تربیت کرد و همین ارتش بود که کشوری کشاورزی را به قدرت فضایی و هستهای تبدیل کرد. کرهجنوبی در دهه ۱۹۷۰ همزمان با برنامه صنایع سنگین، مؤسسه پیشرفته علم و فناوری (کایست) را تأسیس کرد و تایوان و سنگاپور مسیر مشابهی را رفتند. چین امروز هم هر سال چند برابر آمریکا مهندس تربیت میکند. حتی بخش قابل توجهی از توان فناوری آمریکایی دنباله آن به متخصص چینی و هندی میرسد. رشد امروز چین روی شانه لشکر مهندسان آن رقم خورده است. این تکرارها تصادف نیست. صنعتی شدن یعنی یاد گرفتن و بومی کردن فناوری و فناوری را کسی میتواند بومی کند که زبان آن، یعنی ریاضی و فیزیک و شیمی را بفهمد. کشوری که فقط فناوری را وارد کند اما کسی را نداشته باشد که آن را تعمیر، بهینه و بعد بازآفرینی کند، همیشه مصرفکننده میماند. علوم پایه هم ریشه همین درخت است. بدون ریاضیدان و فیزیکدان، مهندسی چند دهه بعد خشک میشود، چون نوآوریهای بزرگ از علم بنیادی میآیند و علم بنیادی را کسانی میسازند که انگیزه کوتاهمدت بازار را ندارند.
یک نکته دیگر خارج از چارچوب این بحث اما کاملا مرتبط با عنوان «تخصیص استعداد» را نیز باید مورد توجه قرار داد. مورفی و همکارانش نشان دادهاند اگر باهوشترین جوانان یک جامعه به سمت مشاغل رانتی و واسطهگری بروند، رشد اقتصاد آسیب میبیند و اگر به سمت مهندسی و خلق ارزش بروند، جامعه جلو میافتد. پس مساله فقط تعداد مهندس نیست، بلکه این است که جامعه نخبگانش را به کجا هدایت میکند.
این یادداشت بنای سادهانگاری ندارد و نمیخواهد چنین نتیجهای را سرهم کند که مهندس زیاد یعنی توسعه. مهندس بدون نهاد کارآمد، بدون پیوست بازار و سود و بدون ثبات اقتصاد هم به افق بلندی نمیرسد اما میشود با اطمینان گفت این بدنه شرط لازم است، حتی اگر کافی نباشد و کشوری که آن را از دست بدهد، دیر یا زود توان صنعتی خود را هم از دست خواهد داد.
به ایران برگردیم... ایران در چند دهه گذشته از نظر کمّی گسترش چشمگیری در آموزش عالی داشته اما اگر به روند اخیر ترکیب این گسترش نگاه کنیم، تصویر نگرانکنندهای میبینیم. آمارهای رسمی سازمان سنجش نشان میدهد در کنکور ۱۴۰۱ تعداد داوطلبان گروه ریاضی و فنی ۱۴۵ هزار نفر بود، یعنی کمتر از 10 درصد کل داوطلبان و نسبت به 10 سال پیش از آن، ۴۴ درصد کاهش یافته بود. در همان بازه، رشتههایی مثل زبان خارجه و هنر چند برابر شدهاند. صرف کاهش علاقه به ریاضیات نگرانکننده است ولی این عدم توازن به سمت رشتههای غیرضروری و بنیادی، نگرانکنندهتر. مسؤولان وزارت علوم و سازمان سنجش نیز همان زمان از ثابت یا نزولی بودن روند داوطلبان ریاضی و فنی سخن گفتند و اذعان کردند ظرفیت پذیرش این گروه 2 و نیم برابر تعداد داوطلبان است؛ یعنی صندلی هست و دانشجو نیست.
علوم پایه وضع بدتری دارد. رئیس وقت سازمان سنجش سال ۱۴۰۱ گفت از ۶۴۷ هزار داوطلب کارشناسی ارشد، فقط ۳۵ هزار نفر علوم پایهاند و این عدد هر سال کمتر میشود. یکی از اعضای هیات علمی همین سازمان هم پاسخگویی داوطلبان رشتههای فنی به سؤالات تخصصی مانند ریاضی را «در حد فاجعه» توصیف کرده بود. این یعنی فقط تعداد کم نشده، کیفیت ورودی هم افت کرده است.
پیامد این روند را باید جدی گرفت. کارخانهها و پروژهها هنوز با مهندسان نسل قبل کار میکنند و دیدن خطر اینگونه روندها یک چشم آیندهنگر میخواهد. نسلی که امروز وارد دانشگاه نمیشود، 15-10 سال دیگر استاد، پژوهشگر و مدیر فنی نخواهد بود. وقتی این نسل خالی شود، دیگر با بخشنامه و بودجه نمیشود آن را سریع پر کرد. با یک مساله ساده یا حتی پیچیده آموزشی صرف روبهرو نیستیم، بلکه برای هدفگذاری صنعتی شدن و کاهش وابستگی به نفت، توان نظامی یا عموم این مولفههای قدرت، این کاهش یک خطر استراتژیک است. همه این آمارهای هشداردهنده، تازه محصول دوران نسبتا عادی مدارس و آموزش پایه است. مدارس به واسطه تعطیلیهای زیاد یا آموزش غیرحضوری یا نابرابری عمیق آموزشی بهخصوص در مدارس دولتی، به نظر نه فقط نویددهنده وضعیت بهتری نیستند که حتی یک سستی و خلل را برای آینده هشدار میدهند.
بررسی تأکید اخیر رهبر انقلاب بر ضرورت و اهمیت دانش ریاضی
ریاضیات قدرت
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها