۰۹/آبان/۱۴۰۵
|
۱۰:۴۴

جنگ ترامپ علیه ایران چه بلایی سر غرب آورد؟

غ
جنگ ترامپ علیه ایران، با تحمیل هزینه‌های سنگین انرژی به اروپا و تشدید شکاف میان متحدان غربی، به تناقضی آشکار در پروژه ادعایی او برای نجات غرب از افول تبدیل شده است.

به گزارش وطن امروز، اظهارات اخیر فردریش مرتس، صدراعظم آلمان، درباره تحمیل بیش از ۱۰۰ میلیارد یورو هزینه اضافی به اقتصاد اروپا در نتیجه جنگ ایران، بار دیگر ابعاد پیامدهای راهبردی و اقتصادی ماجراجویی نظامی دولت دونالد ترامپ را آشکار کرده است؛ جنگی که قرار بود قدرت نظامی آمریکا را به رخ بکشد و نظم موردنظر واشنگتن را در منطقه تثبیت کند، اما اکنون به یکی از عوامل تشدید بحران اقتصادی غرب و افزایش اختلافات در جبهه متحدان آمریکا تبدیل شده است.

اعتراف اروپا به هزینه‌های سنگین جنگ ترامپ

فردریش مرتس، صدراعظم آلمان، روز جمعه در جریان سفر به کره جنوبی اعلام کرد که تنها طی هشت ماه گذشته، هزینه‌های ناشی از افزایش قیمت انرژی در اروپا به دلیل جنگ ایران از ۱۰۰ میلیارد یورو فراتر رفته است. 

او با تأکید بر اینکه شرکت‌ها و مصرف‌کنندگان اروپایی این هزینه را متحمل شده‌اند، تصریح کرد که اروپا منفعت اقتصادی مستقیمی در پایان هرچه سریع‌تر این درگیری دارد.

اهمیت این اظهارات صرفاً در رقم هنگفت خسارت اقتصادی نیست؛ بلکه در این واقعیت نهفته است که یکی از مهم‌ترین متحدان آمریکا عملاً از هزینه‌هایی سخن می‌گوید که پیامدهای یک جنگ نظامی، فراتر از میدان نبرد، به اقتصاد متحدان واشنگتن تحمیل کرده است. 

مرتس همچنین تأکید کرده که این بحران راه‌حل نظامی ندارد و باید از مسیر دیپلماسی و مذاکره پایان یابد.

این نگرانی محدود به برلین نیست. امانوئل ماکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، افزایش قیمت سوخت را به تحولات خاورمیانه و بحران انرژی مرتبط دانسته و در نشست رهبران گروه هفت نیز بر ضرورت بازگشت آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز تأکید کرده است. 

جورجیا ملونی، نخست‌وزیر ایتالیا، نیز با اشاره به افزایش قیمت سوخت در پی جنگ ایران و بحران تنگه هرمز، از اقدامات دولت خود برای کاهش فشار اقتصادی بر خانوارها سخن گفته است.

از وعده پیروزی نظامی تا قدرت‌نمایی تنگه هرمز

یکی از مهم‌ترین تناقض‌های راهبردی جنگ ترامپ علیه ایران، فاصله میان اهداف اعلام‌شده واشنگتن و پیامدهای واقعی آن است. دولت آمریکا با تصور اینکه قدرت نظامی می‌تواند معادلات منطقه‌ای را یک‌طرفه تغییر دهد، وارد جنگی شد که اکنون آثار آن به بازار انرژی، تجارت جهانی و زندگی روزمره شهروندان کشورهای غربی رسیده است.

تنگه هرمز در این میان به نقطه‌ای تعیین‌کننده تبدیل شده است. اهمیت این گذرگاه راهبردی در اقتصاد جهانی به اندازه‌ای است که هرگونه اختلال در آن، مستقیماً قیمت نفت، گاز، سوخت و هزینه حمل‌ونقل را تحت تأثیر قرار می‌دهد. 

در واقع، جنگی که قرار بود قدرت بازدارندگی آمریکا را به نمایش بگذارد، اکنون وابستگی اقتصاد غرب به امنیت این گذرگاه را بیش از گذشته نمایان کرده است.

حتی باراک اوباما، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، نیز در انتقاد از عملکرد ترامپ گفته است که ایران اکنون بر تنگه هرمز نوعی قدرت وتو دارد؛ او همچنین افزایش قیمت نفت و گازوئیل را از پیامدهای جنگ دانسته و با اشاره به توافق هسته‌ای دوران ریاست‌جمهوری خود، بر امکان حل‌وفصل اختلافات از مسیر دیپلماسی تأکید کرده است.

روبیو و تناقض بزرگ احیای غرب با رهبری ترامپ

در چنین شرایطی، اظهارات مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در آتن معنای قابل تأملی پیدا می‌کند. او در سخنرانی خود در یونان، غرب را در یک نقطه عطف تاریخی توصیف کرد و هشدار داد که جهان غرب ممکن است با آینده‌ای مبتنی بر افول، فرسایش و انحطاط روبه‌رو شود.

روبیو در عین حال مدعی شد که آمریکا تحت رهبری ترامپ مسیر خود را انتخاب کرده و به دنبال قدرت ملی، بازسازی صنایع، تقویت توان نظامی و تسلط بر فناوری‌های آینده است. به بیان دیگر، نسخه دولت ترامپ برای نجات غرب، بازگشت به قدرت‌نمایی ملی و رهبری بی‌چون‌وچرای آمریکاست.

اما پرسش اساسی اینجاست که آیا سیاست‌های دولت ترامپ واقعاً در مسیر احیای قدرت غرب قرار دارد یا خود به عاملی برای تشدید بحران این مجموعه تبدیل شده است؟

چگونه می‌توان از افول غرب سخن گفت و هم‌زمان سیاست‌هایی را دنبال کرد که هزینه‌های اقتصادی آن به متحدان اروپایی آمریکا نیز تحمیل می‌شود؟ 

چگونه می‌توان مدعی بازسازی جایگاه جهانی آمریکا بود، در حالی که جنگ نظامی، بازار انرژی را بی‌ثبات کرده و متحدان واشنگتن را برای مهار پیامدهای آن به تکاپو انداخته است؟

آمریکا؛ رهبر بحران یا معمار نظم جدید؟

واقعیت این است که بحران کنونی صرفاً یک مسئله مربوط به افزایش قیمت سوخت نیست؛ بلکه نشانه‌ای از آسیب‌پذیری راهبردی غرب در برابر تصمیمات یک‌جانبه واشنگتن است.

اروپا که سال‌ها در چارچوب نظم امنیتی آمریکا حرکت کرده، اکنون هزینه بخشی از تصمیمات نظامی دولت ترامپ را در اقتصاد و معیشت شهروندان خود پرداخت می‌کند.

از این منظر، جنگ ایران را باید آزمونی برای ادعای رهبری آمریکا بر جهان غرب دانست؛ آزمونی که نتیجه آن تاکنون با وعده‌های واشنگتن فاصله معناداری داشته است. 

ترامپ با شعار احیای عظمت آمریکا به قدرت رسید، اما سیاست جنگ‌طلبانه او نه‌تنها امنیت و ثبات اقتصادی متحدانش را تضمین نکرده، بلکه شکاف میان منافع آمریکا و اروپا را نیز آشکارتر ساخته است.

ارسال نظر
captcha
پربیننده
تازه ها