به گزارش وطن امروز، اولین هفته از دومین ماه پاییزی هم به پایان رسید. اولین و دومین جشنوارههای سینمایی (جشنواره فیلم کودک و نوجوان و کوتاه تهران) که موتورشان از پاییز روشن میشود، برگزار شده، سومی (جشنواره فیلم مقاومت) در راه است و مکان برگزاری چهارمی (جشنواره سینما حقیقت) هم مشخص شده، اما هنوز ویترین سینمای ایران در سال 1405 خاک میخورد؛ نه خبری از دبیر است و نه مشخص است کدام فیلمها ارسال شده است؛ حتی درب دبیرخانه آن در حوالی شمال تهران به روی سینماگران و خبرنگاران باز نمیشود!
حال و هوای چهل و پنجمین جشنواره فیلم فجر این روزها خیلی شبیه به مکان جغرافیایی دبیرخانه آن در خیابان عباس کیارستمی است؛ خلوت و بیسر و صدا با ساختمانهایی که معلوم نیست ساکنین خانههایش در منزل حضور دارند یا خیر! هرازچندگاهی چند اتومبیلی از خیابان رد میشود و برگهای خشک شده پاییزیِ روی زمین را چندمتری آن طرفتر پرت میکند، اما نه صدای بوق خودرویی، گوش کسی را نوازش میدهد و نه کسی جواب زنگ درب خانهها را میدهد.
ماجرا زمانی پیچیده میشود که سال 1404 را به یاد میآوریم؛ پنجم مردادماه، خبری روی خروجی رسانهها نقش بست که دبیر چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر را معرفی کرد. منوچهر شاهسواری که با همه انگیزههایش به عنوان دبیر جشنواره معرفی شد و رویداد سخت سال گذشته را که به واسطه اتفاقات دی ماه دچار پیچیدگیهایی شده بود، مدیریت کرد. فارغ از اینکه کارنامه او چگونه بود و اینکه فیلمها از چه کیفیتی برخوردار بودند، برنامه جشنواره سال گذشته تقریبا منظم پیش رفت. هم فیلمسازان میدانستند چه کسی سکان جشنواره را برعهده دارد و هم تکلیف دبیرخانه معلوم بود، اما ...
3 ماه و 3 روز از 5 مرداد 1405 (در مقایسه با 5 مرداد 1404) میگذرد؛ دبیر جشنواره هنوز معرفی نشده و حتی خبری از رئیس سازمان سینمایی نیست که بالاخره تکلیف دبیر مهمترین رویداد سینمایی سال که خیلیها آن را ویترین سینمای ایران میدانند، روشن کند. پس تصمیم گرفتیم با دعوت و بدون دعوت! خودمان سراغ دبیرخانه برویم تا دقیقا مطلع شویم که آنجا چه خبر است. با این امید که شاید فرد دلسوزی آنجا مشغول رتق و فتق امور باشد.
در ترافیک شدید شمال شهر تهران خودمان را به خیابان ولیعصر تقاطع کیارستمی رساندیم. ساختمان انجمن سینمای جوان را رد کردیم و خودمان را به کاشی شماره 16 در نبش کوچه بنبستی که آنسوی آن به درب شمالی موزه سینما میرسد، رساندیم. روبهروی درب در سمت چپ، کاشی زیبایی نصب شده است که روی آن بزرگ نوشتهاند: "دبیرخانه جشنواره ملی فجر"؛ ذیل و صدر آن هم به خطی کوچکتر عبارتهای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان امور سینمایی حک شده است تا مشخص شود که آدرس را درست آمدهایم.
انتظار داشتیم در این روزها که حدود 3 ماه تا جشنواره باقی مانده، این ساختمان شلوغ و پرتردد باشد؛ بالاخره دبیرخانه جشنواره است و احتمالا کارگردانان و تهیهکنندهها باید در رفت و آمد باشند، اما نه تنها کسی تردد نداشت، بلکه درب آهنی ساختمان هم قفل بود. احتمال دادیم شاید بسته بودن درب، اتفاقی است، پس شانس خود را با فشردن زنگ امتحان کردیم تا شاید کسی پاسخ بدهد و از او یک سوال ساده بپرسم: "از جشنواره فیلم فجر امسال چه خبر؟!"
برخلاف آقای پستچی که سه بار در نمیزد، ما سه بار زنگ زدیم، اما نه کسی پشت آیفون آمد و نه کسی در ساختمان جابهجا شد تا در جستوجوی مهمانی بگردد که زنگ را فشرده است. حتی خبری از نگهبان هم نبود تا جلوی درب بیاید و با لحنی شکایتآمیز داد بکشد: "زنگ سوخت، بس است دیگر، بروید!"
اندکی منتظر ماندیم؛ چشممان از داخل سوراخهای درب آهنی به داخل حیاط سُر خورد، مشخص بود چند هفتهای است آب و جارو نشده و ساختمان تعطیل بوده است. چند قدم عقبتر رفتیم و به داخل پنجرههایی خیره شدیم که نور آفتابِ روشنایی روز، داخل ساختمان را روشن میکرد؛ هیچ کس نبود، همه چیز تعطیل بود. پس به رسم قدیمیها یک یادداشت نوشتیم و روی درب چسباندیم: "آمدیم، نبودید، رفتیم!"
توصیفات بالا شاید برای عدهای شبیه به چند خط شوخی باشد، اما طنز تلخی است که بیشتر گویای وضعیت عجیب و غریب این روزهای جشنواره فیلم فجر کشور است. جشنوارهای که 3 ماه تا آغاز آن باقی مانده است؛ نه دبیر دارد، نه دبیرخانه فعال، نه محل برگزاری مشخص و نه حتی نشانههایی از تلاش برای تغییر وضعیت فعلی.
جشنواره فیلم فجر این روزها بیش از هر زمان دیگری اسیر کشمکشهاست. درگیریهای درون سازمانی که خبرهایش گوشه و کنار به بیرون درز میکند. از اختلافات بین آقای فلان و بهمان بر سر نحوه برگزاری جشنواره سال پیش؛ از اختلاف سلیقهها بین فلان نهاد و بهمان دستگاه بر سر آنکه آقای اولی را به عنوان دبیر بگذاریم یا آقای دومی که از قضا خیلی از گزینههای مطرح شده هم امتحان پس دادهاند و کارنامهشان مشخص!
این روزها در گفتوگوهای غیررسمی با کارگردانان و تهیهکنندگان میشنویم که تا به امروز نه خبری از رایزنیهای معمول همه ساله برای دعوت از فیلمسازان صاحبنام کشور برای حضور در جشنواره فیلم فجر بوده و نه حتی خبری از پیگیریهای آقای دبیر برای رساندن فیلمها به جشنواره امسال.
پس، این تک جمله را بلند بخوانید: حال جشنواره فیلم فجر خوب نیست؛ به نوش دارو بعد از مرگ سهراب نرسیم.