به گزارش وطن امروز و به نقل از دانشجو؛ خبر رسیدن نامه جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، به سرلشکر محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، در ۷ آبان ۱۴۰۵ بار دیگر این پرسش را پیش آورده که واشنگتن در صدد تغییر مسیر نسبت به تهران است یا میکوشد در کنار تهدید نظامی، با ابزار دیپلماسی همان اهداف قبلی را جلو ببرد.
بر پایه گزارش رسانهها، نامه در تهران دریافت شده و عراقچی در گفتوگو با رسانه الجزیره اعلام کرده است که پیام ونس را با دقت بررسی کردیم و در نشستهای سطح عالی درباره آن به بحث و تبادل نظر پرداختیم. والاستریت ژورنال به نقل از منابع خود نوشته که نامه به دستور دونالد ترامپ و برای بررسی امکان از سرگیری مذاکرات فرستاده شده است. متن کامل نامه هنوز بهطور رسمی منتشر نشده و درباره جزئیات آن روایتهای متفاوتی وجود دارد؛ بنابراین آنچه با اطمینان قابل بررسی است، اصل خبر مکاتبه و جایگاه آن در مجموعه رفتارهای آمریکاست.
چرا یک نامه بهتنهایی نشانه تغییر نیست؟
مکاتبه معاون رئیسجمهور آمریکا با دبیر شورای عالی امنیت ملی را بهتنهایی نمیتوان نشانه یک تحول بنیادین دانست. واشنگتن پیشتر هم در مقاطع گوناگون، همزمان با تهدید و اعمال فشار، مسیر ارسال پیام و مذاکره را باز نگه داشته است. تفاوت مهم در شرایط کنونی، زمانبندی نامه، وضعیت داخلی آمریکا و اختلاف دو طرف بر سر ترتیب حل مسائل است؛ اختلافی که میتواند تعیین کند دیپلماسی به پایان پایدار جنگ میانجامد یا فقط فرصتی برای مدیریت موقت بحران خواهد بود.
ارسال پیام دیپلماتیک نه موضوع تازهای است و نه لزوماً به معنای کنترل تنش. ایران و آمریکا حتی پیش از جنگ رمضان پیشرفتهایی در مذاکرات داشتهاند، اما بلافاصله پس از آن به کشورمان تجاوز کردهاند؛ بنابراین دولت آمریکا ممکن است همزمان از تحریم، تهدید نظامی، رایزنی با میانجیها و ارسال نامه استفاده کند؛ ابزارهایی که در ظاهر متفاوتاند، اما هدفشان یکی است: تحمیل تسلیم.
از همین زاویه، اصل نامه ونس اتفاقی کاملاً بیسابقه نیست و پیشتر نیز پیامهایی میان دو کشور بهصورت مستقیم یا از طریق میانجیها ردوبدل شده و ایران خواستههای خود را به طرف آمریکایی منتقل کرده است. آنچه در این مقطع اهمیت دارد، این است که نامه چه نسبتی با ادامه فشارها و تهدیدهای نظامی دارد و آیا پیشنهادی برای حل ریشهای بحران ارائه میکند یا نه.
نگرانی داخلی و انتخابات؛ نامهای برای مصرف سیاسی
برای فهم چرایی تحرک دیپلماتیک آمریکا، باید به فضای داخلی این کشور نگاه کرد. یکی از نشانههای مهم این فضا، پرسشی بود که یک رأیدهنده جمهوریخواه در نشست «فورتورث» تگزاس از ونس مطرح کرد. او از ونس درباره عمل دولت ترامپ به وعده پایان دادن به جنگهای پرهزینه خارجی پرسید.
ونس در پاسخ گفت که حدود هفت ماه است به شکلی درگیر مسئله ایران هستند و ایالات متحده ۴۷ سال است که با ایران سروکار دارد و به شما قول میدهم دونالد ترامپ اجازه نخواهد داد ایران به یک جنگ بیپایان تبدیل شود. او درعینحال تأکید کرد مخالفت با ماجراجوییهای نظامی طولانی به معنای کنار گذاشتن کامل استفاده از نیروی نظامی نیست.
این پاسخ دو هدف دارد؛ از یکسو به رأیدهندگان اطمینان دهد وارد جنگی بیانتها نشده است و از سوی دیگر، ادامه جنگ علیه ایران تا تحقق اهداف اعلامی خود را توجیه کند. بااینحال پرسش رأیدهنده جمهوریخواه و نگرانی او از بابت جنگهای بیپایان هنوز سر جایش است.
نمونه دیگر این نگرانی در نشست تلویزیونی دیگری با حضور ونس دیده شد و یکی از رأیدهندگانی که گفته بود در انتخابات پیشین از ترامپ و ونس حمایت کرده، درباره افزایش قیمت بنزین و مسئولیت دولت در شرایط موجود از معاون رئیسجمهور پرسید. همچنین موضوع کشته شدن نظامیان آمریکایی و مسئولیت فرماندهان و سیاستمداران در آن نشست مطرح شد.
یکی از فرضیههای موجود این است که واشنگتن به دنبال آرامسازی کوتاهمدت بازار انرژی تا زمان انتخابات باشد و پس از عبور از آن، دوباره گزینه نظامی را در مقیاسی وسیعتر و شدیدتر فعال کند. گزارشهایی درباره حمله به ایران پس از انتخابات میاندورهای منتشر شده، اما همان گزارشها هم درباره اراده طرف مهاجم تردید دارند. در تهران، اما مسئله اصلاً برد یا باخت هیچیک از احزاب آمریکایی در انتخابات داخلی آن کشور نیست. اگر دولت آمریکا خواهان کاهش تنش و بهبود وضعیت انرژی است، باید درباره شروط ایران و سازوکار اجرای تعهدات به توافقی معتبر برسد. نتیجه انتخابات آمریکا هیچگاه در اولویتهای ایران نبوده است؛ چنانچه در تمام دولتهای ایالات متحده، نگاه خصمانه به ایران وجود داشته و صرفاً روش مخاصمه متفاوت بوده است.
پایان جنگ پیش از هر تعهد هستهای
آمریکا سالهاست مجموعهای از بهانهها را برای تحت فشار قرار دادن ایران در اختیار گرفته است؛ برنامه هستهای، موشکی و منطقهای. ترامپ هم از زمان بازگشتش به کاخ سفید، این پروندهها را مرکز ثقل فشارهای خود بر ایران قرار داد. بهانه اصلی جنگ اخیر، برنامه هستهای ایران بود.
بر اساس گزارش گاردین، واشنگتن میخواهد از ابتدای روند گفتوگوها تعهداتی درباره برنامه هستهای ایران دریافت کند. در مقابل، تهران با تکیه بر بدعهدیهای بیشمار واشنگتن، قاطعانه با دادن تعهدات هستهای پیش از پایان جنگ و دریافت امتیازات قابلاتکا مخالف است.
ایران اکنون یک مخرج مشترک منطقی برای تعامل با آمریکا پیدا کرده که همان هفت شرط است و بارها هم به خود آمریکا و هم به کارگزاران منطقهای کاخ سفید اعلام کرده که در غیر این صورت، هیچ گفتوگویی در کار نخواهد بود.
ناقوس تابآوری از ماهها پیش در جنگ به صدا درآمد. در این نبرد، هر طرف تلاش میکند نشان دهد تحمل فشار بیشتری دارد و طرف مقابل زودتر ناچار به تغییر موضع خواهد شد. در دیدگاه واقعگرایانه، از یکسو ایران متحمل فشارهای ناشی از حمله به زیرساختها و محاصره است و از سوی دیگر آمریکا نیز دچار هزینههای بیسابقه انرژی و افزایش قیمت کالاها و خطرات حول انتخابات کنگره شده است.
منطق ایران در این چهارچوب شروطی که اعلام کرده، این است که ابتدا باید روشن شود جنگ چگونه پایان مییابد، فشارها چگونه برداشته میشود و چه تضمینی برای پایبندی طرف مقابل وجود دارد. پس از آن، میتوان درباره مسائل دیگر هم گفتوگو کرد. طبیعی است که پس از بارها نقض پیمان و بمباران میز مذاکره - آن هم در شرایطی که چند ساعت قبلش طرفین روند مذاکرات را مثبت ارزیابی کردهاند - ایران دیگر کمترین اعتمادی نسبت به طرف مقابل نداشته باشد.