محمد رستمپور: خیلیها در بسیاری جاها دوی ماراتن برگزار میکنند اما هر بار کسانی پیروز میشوند که به دویدن عادت کرده باشند. حکایت، حکایت رسانههای جهان است که حتی با کمترین اطلاعات، بیشترین تفسیرها را از احتمال توافق ایران و آمریکا ارائه میکنند. دیگر خبری از انبوه رسانهها و اندیشکدهها نیست، ماجرا آنقدر مبهم است که استقبال چندانی از آن نمیشود. تنها رسانههایی در میدان ماندهاند که همچنان گمان میکنند میتوانند سمتی از اتفاق باشند. 3 شبانهروز اخیر، 72 ساعت ملتهب و پراضطراب و پررفت و آمد در دیپلماسی جهان بود اما خبر چندانی تولید نشد. تفسیر و تحلیل آنقدر سخت شده که حتی باسابقهها هم از روایت کناره گرفتهاند، چه رسد به آنکه پیشبینی یا تجویزی داشته باشند.
حالِ رابطه تهران - واشنگتن تار است، چه رسد به آیندهای که آنقدر دور به نظر میرسد که به سراب میماند. با این همه، همچنان اتفاقات سوژه میشود؛ حتی اگر همه بگویند حمله آمریکا نه تنگه هرمز را باز میکند و نه قیمت نفت را به روزهای پیش از جنگ برمیگرداند. رویترز، الجزیره، گاردین، سیبیاس، عربنیوز و تایمز اسرائیل با تاکتیکهای تکراری در پی القای تفسیری هستند که در نهایت، مخاطب را راضی نمیکند اما حداقل آن است که او را پای رسانه نگه میدارد. الجزیره در گزارش دوم نوامبر خود با عنوان «ایران برای تسریع مذاکرات آتشبس با آمریکا تلاش میکند»، اظهارات ترامپ را در کنار تحرکات دیپلماتیک تهران و میانجیگری قطر قرار داد. عربنیوز نیز سوم نوامبر با انتشار گزارشی درباره امکان توافق ایران و آمریکا، بر همین وجه خوشبینانه تأکید کرد. تلاش این 2 رسانه برای برجستهسازی سیگنالهای مثبت سیاسی، القای این گزاره بود که مذاکرات از مرحله تبادل پیام عبور کرده و احتمالا وارد مرحله نزدیک شدن به تفاهم شده است اما همچنان اعلام آمادگی برای توافق، به معنای توافق بر سر موضوعات اختلافی نیست. در سوی دیگر، رسانههایی قرار دارند که به جای تمرکز بر اظهارات امیدوارکننده، بر اختلافات ساختاری و موانع دستیابی به توافق تأکید میکنند. رویترز دیروز در گزارشی به نبود پیشرفت تعیینکننده در مذاکرات اشاره کرد و گریزی هم به داخل ایران زد و تصریح کرد از نگاه برخی مقامهای ایران، احتمال حمله مجدد آمریکا همچنان جدی است. تایمز اسرائیل نیز با بازتاب همین فضای خبری، بر دور بودن توافق از دسترس تأکید کرد.
آنچه برای این رسانهها موضوعیت دارد، نه اراده اعلامشده 2 طرف برای مذاکره، بلکه فاصله میان خواستههای آنهاست. از نظر رویترز و تایمز اسرائیل، اختلاف درباره ترتیب اجرای تعهدات، رفع محاصره دریایی، تحریمها، تنگه هرمز و آینده پرونده هستهای، موضوعاتی است که نمیتوان با چند اظهارنظر مثبت آنها را حلشده تلقی کرد. هر چند میتوان گفت این رسانهها برای فرضیات خود منابع میتراشند و ارزیابی اعتبار منابع را در این مرحله چندان در اولویت قرار نمیدهند. مسأله این است که فاصله خواستههای 2 طرف پررنگ شود، چه منابع معتبری این را بگویند و چه منابعی برای این منظور یافت نشود. تاکتیک سوم، گره زدن مسأله به متغیرهایی است که مهمند اما ضرورتا مسأله مخاطب را حل نمیکنند، مثلا ارتباط موضوع با انتخابات داخلی آمریکا یا قیمت انرژی در جهان؛ کاری که گاردین در گزارش دیروز خود انجام داد و پرسشی اساسی را پیش روی مخاطب قرار داد: «آیا دولت ترامپ به توافقی پیش از انتخابات نیاز دارد تا بتواند از آن به عنوان دستاورد سیاسی یاد کند؟ یا اینکه ادامه وضعیت موجود، امکان حفظ فشار بر ایران را برای واشنگتن فراهم میکند؟» بازتعریف رویداد و اهمیت مذاکرات ایران و آمریکا در یک چارچوب تحلیلی داخلی برای آمریکا، در نبود اخبار دست اول و بکر از فضای کلی مذاکرات در دوحه یا پکن، میتواند مسأله را برای مخاطب بازتعریف کند اما این کار هم رو به جلو نیست.
همچنان که گزارش سهشنبه سیبیاس آمریکا در گره زدن مذاکرات به توان نظامی ایران، مخاطب را یک گام به عقب هل میدهد و او را در برابر فضای پیش آمده منفعل میکند. این رسانه که به وزارت جنگ آمریکا نزدیک است، تصویری از دیپلماسی در شرایط بیاعتمادی ارائه میکند؛ شرایطی که در آن هر طرف ممکن است مذاکره را ادامه دهد اما همچنان گزینههای فشار خود را حفظ کند. طراح این خط تحلیلی اصرار دارد به مخاطب بقبولاند پایان دادن به بحران، ساده نیست اما به این نکته توجه نمیدهد که اساسا این بحران از کجا آغاز شده است.
در نهایت، چهارمین تاکتیک، تمرکز بر جزئیات پیشنهادهاست که چندان هم جدید نیست. گاردین، دوشنبهای که گذشت به نقش قطر در انتقال پیشنهادها، موضوع داراییهای مسدودشده ایران و بازگشایی تنگه هرمز پرداخت. رویترز نیز همان روز جزئیاتی از پیشنهاد چندمرحلهای ایران را منتشر کرد؛ پیشنهادی که موضوعاتی مانند پایان محاصره دریایی، بازگشایی تنگه هرمز، تسهیل فروش نفت و بازگشت به مذاکرات هستهای را در برمیگرفت. رقابت بر سر تفسیر امکان توافق، با این 4 تاکتیک، همچنان در جریان است اما گویی موضوع آنقدر تکراری، کممایه و کمخبر است که تحلیل و توضیح ماجرا برای رسانهها چندان جذابیتی ندارد. فقط یک خبر بزرگ است که این رویکرد کند و تکراری را میتواند به هم بزند. با این همه، تلاش رسانهها برای روایتسازی از چیزی که چندان خبر و تحلیلی در مورد آن وجود ندارد، اهمیت قاببندی را در بازنمایی از آنچه ایران و آمریکا در فضای بینالملل بر سر آن ستیز دارند، آشکار میکند؛ چیزی که متأسفانه در روایت ایران به دلایل گوناگون از جمله تحریم رسانهای و البته ضعف در ائتلافسازی رسانهای دیده نمیشود. تمرکز بر رسانههای جایگزین، حضور مقامات و سیاسیون در شبکههای اجتماعی، دعوت از چهرههای رسانهای بینالمللی و بهویژه کوشش برای بهرهمندی از توان و دارایی رسانهای کشورهای غیرمتخاصم، از روسیه و چین گرفته تا کشورهای میانجی مذاکرات مانند قطر و عمان، برای جریانسازی و البته اعمال نفوذ رسانهای میتواند این ضعف را ترمیم کند.
نکته پایانی آنکه تولیدات رسانهای ایران که بارها و بارها به افکار عمومی فراتر از مرزها نفوذ کرده، مانند انیمیشن لگوها، تجربه بسیار ارزشمند و قابل اتکایی است که میتواند به یک خط تولید هدفمند در روایت ایران در جهان تبدیل شود. شناخت مناسب پلتفرم، ارزیابی درست فرم ارائه و بهویژه تناسب محتوا با ذهنیت مخاطب آمریکایی، 3 رکن موفقیت این تولید رسانهای است که میتوان آن را در سایر آثار و تولیدات تکرار کرد.
4 تاکتیک عملیات روانی که رسانههای خارجی درباره مذاکرات اخیر بهکار بستند
از میز مذاکره تا میز تحریریه
ارسال نظر
پربیننده