۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۹:۲۳

به عبارت دیگران

از صبح اولین روز مدرسه عاشقش شدم

تنها یک‌سال توی مدرسه به من خوش گذشت. سال دوم ابتدایی معلمی داشتم به اسم ماری. هیچ‌وقت فراموشش نمی‌کنم. حالا وقتی به آن روزها فکر می‌کنم، می‌فهمم که ماری به این‌ خاطر معلم دبستان شده بود که بتواند وقتش را با انجام کار مورد علاقه‌اش بگذراند؛ کاری که بیشتر از هر کار دیگری دوست داشت: «ساختن» و «به وجود آوردن». از همان اول عاشقش شدم. از همان صبح اولین روز. لباس‌هایی را که خودش دوخته بود می‌پوشید، پلیورهایی که خودش بافته بود، زیورآلاتی که کار دست خودش بود... 
روزی نبود که با یک کاردستی به خانه برنگردیم. جوجه‌تیغی خمیری، بطری شیرگربه‌ای، موش کوچولو در پوست درخت گردو، آویزها، نقاشی‌ها، کُلاژها و... . ماری منتظر روز مادر نمی‌شد تا اجازه دهد کاردستی بسازیم و دست‌های‌مان را کثیف و گلی کنیم. او می‌گفت: روز موفقیت‌آمیز روزی است که بتوانیم در آن چیزی به وجود آوریم.
آنا گاوالدا/ 35 کیلو امیدواری
آتوسا صالحی - نشر افق - صفحه ۹

***
فرانسه و پیشنهاد بمباران اتمی ایران!

فرستاده حکومت فرانسه در زمان ریاست جمهوری والری ژیسکاردستن به عراق آمد و با وزیر وقت دفاع عدنان خیرالله ملاقات کرد و به او اطلاع داد: «فرانسه به صورت جدی زمینه‌های اعطای یک بمب اتمی به عراق را بررسی می‌کند. می‌توان برای مجبور کردن ایران به متوقف ‌کردن جنگ این بمب را به هدف مشخصی پرتاب کرد».
وفیق السامرایی
[فرمانده سازمان اطلاعات نظامی عراق]
ویرانی دروازه شرقی
عدنان قارونی - انتشارات مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس - صفحه ۱۵۹

***
امام خمینی، خال لب و بتکده

فردی چون امام در زمین آن‌گونه زیسته است که قول و فعلش را می‌توان مطلق حق دانست، همان‌سان که درباره معصومان. قولش فرقان حق از ناحق است و مفسر قرآن، و فعلش نیز... و چنین کسی چون به شعر پردازد، شعر است که شرف و آبرو می‌یابد. 
مرحوم ملامحسن فیض را لعن و تکفیر کردند و صدرالمتألهین را زندیق خواندند و الی‌الله المشتکی که واعظ شهر با آنکه اهل علم و فضل است در بالای منبر و در محضر علما و فضلا می‌گفت: «فلانی با آنکه حکیم بود، قرآن هم می‌خواند»! اما حضرت روح‌الله آن‌‎گونه زیست که چون به حکمت و فلسفه و عرفان پرداخت، حکمت و فلسفه و عرفان آبرو یافتند و چون بعد از ارتحالش به حظیره‌القدس، آن غزل معروف انتشار یافت که: «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم»، شیطان نتوانست مردمان را به شک اندازد، و گفتند: «پس این خال لب باید استعاره برای معنایی دیگر باشد فراتر از ظاهر لفظ...» و نه حتی در حق آن بیت عجیب که ظاهری بس رندانه و غیرمعمول دارد:
بگذارید که از بتکده یادی بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم
عجب! وقتی امام روح‌الله چنین بسراید، بتکده نیز ترک بتکدگی می‌کند و میکده تطهیر می‌شود، چرا که نام «خمینی» مطلق حق و طهارت است و جز چند تن زُنّاربستگان شیطان اکبر - از نفت‌فروشان حجاز و دین‌باختگان و وطن‌فروشان مطرود ایرانی- کس جرأت نیافت که ظاهر ابیات را حجت کند.
سیدمرتضی آوینی/ فردایی دیگر
نشر واحه - صفحه ۱۴۷

***
تجربه آقای معلم

10 سال تجربه این حداقل را به من آموخته بود که اگر معلم‌ها در ربع ساعت‌های تفریح نتوانند بخندند؛ سر کلاس بچه‌های مردم را کتک خواهند زد. و اگر خستگی بار علم را به ضرب متلک از تن و مغز یکدیگر بیرون نکنند؛ سر کلاس خواب‌شان خواهد گرفت.
جلال آل‌احمد/ مدیر مدرسه
انتشارات امیرکبیر - فصل ۶، صفحه ۳۹

***
وسوسه...

ماجرا از این قرار بود که 2 دهقان،  که سنی هم از ایشان می‌گذشت و مست هم نبودند، 2 دوست قدیمی، با هم چای می‌خورده و می‌خواسته‌اند بعد به اتاقی که به اشتراک گرفته بودند بروند و بخوابند. می‌گفتند یکی از آنها ظرف 2 روز گذشته پنهانی چشم از ساعت نقره دوستش که ریسمان مهره‌دار زردرنگی داشته و در گذشته در دست او ندیده بود برنمی‌داشته است. این دهقان دزد نبود و حتی می‌شود گفت آدم درستی بود و با همه دهقانی دستش به دهانش می‌رسید اما این ساعت دوستش به قدری نظرش راجلب کرده و چنان وسوسه‌ای در دلش انداخته بود که عاقبت وقتی در اتاق تنها شده بودند تاب نیاورده  و چاقویش را برداشته و هنگامی که رفیقش روی به سوی دیگری داشته بود آهسته از پشت به او نزدیک شده و سر به آسمان بلند کرده و خاج کشیده و در دل به درگاه خدا بسختی التماس کرده که «خدایا! به حق روح فرزندت مسیح از تقصیر من بگذر» و نشانه گرفته و با یک ضرب، سر رفیقش را گوش‌تاگوش، مثل گوسفند بریده و ساعتش را تصاحب کرده است.
فئودور داستایوفسکی/ ابله
سروش حبیبی
نشر چشمه - صفحات ۳۵۵ و ۳۵۶

گردآورنده، تقی دژاکام

ارسال نظر
captcha