13/بهمن/1404
|
02:07
گفت‌وگوی «وطن امروز» با ایمان یزدی کارگردان فیلم «برای رعنا»

قهرمان‌های واقعی در قشر فرودست هستند

علیرضا ابوترابی: عارف یک موتورسوار حرفه‌ای است که قصد دارد رکورد جهانی پرش با موتوسیکلت از روی رمپ را جابه‌جا کند. او دائماً نگران سلامتی دخترش رعناست اما خود رعنا بدلکاری‌های جسورانه پدرش را تحسین می‌کند. اتفاقا عارف به خاطر دخترش است که می‌خواهد این پرش مرگبار را انجام بدهد و همسرش، سودابه هم از او حمایت می‌کند، هرچند نگران وضعیت مالی متزلزل خانواده ا‌ست. ماجرا جایی بغرنج‌تر می‌شود که حال رعنا بدتر می‌شود و به کما می‌رود. حالا آنها به یک اهداکننده مناسب برای پیوند قلب نیاز دارند. در بیمارستان به موردی برمی‌خورند که می‌تواند این شرایط را داشته باشد اما به پول زیادی نیاز است. 
«برای رعنا» نخستین فیلم بلند ایمان یزدی به‌ حساب می‌آید که در جشنواره‌های خارجی مختلفی مثل بوسان کره‌ جنوبی و جشنواره فیلم کازان روسیه شرکت کرده بود و برای همین نتوانست در فجر حاضر شود؛ هر چند فیلم‌های دیگری که قبلا در جشنواره‌های خارجی حضور داشتند، در بخش مسابقه فجر چهل‌وسوم بودند. حامد بهداد نقش عارف را بازی کرده است و پانته‌آ پناهی‌ها نقش همسرش را. پیام احمدی‌نیا، نادر فلاح و امیر دژاکام هم از جمله بازیگران دیگر این فیلم هستند و اسم هدیه بازوند که با سریال «نون خ» دیده شده بود و سهیل مستجابیان که یک فعال فضای مجازی است هم در فهرست هنرپیشه‌های فیلم دیده می‌شود. 
یک نکته جالب درباره فیلم «برای رعنا» این است که اگرچه فیلم اول کارگردانش به ‌حساب می‌آید اما آذرماه امسال همزمان با فیلم دوم این کارگردان روی پرده رفت! یعنی «تهران ۵۷» که درباره سفر دونالد ترامپ جوان به ایران و قصدش برای راه انداختن یک کازینو در شمال است. تهیه‌کننده هر 2 فیلم هم مرتضی شایسته ا‌ست. خود ایمان یزدی می‌گوید دوست دارد فیلم اجتماعی‌اش بیشتر از فیلم کمدی‌اش بفروشد اما تا حالا آن کمدی نزدیک به ۱۴ میلیارد و فیلم اجتماعی ایمان یزدی حدود ۱۰ و نیم میلیارد فروخته. «برای رعنا» از پنجم آذرماه اکرانش را شروع کرد که البته کمی بدشانسی آورد و به وضعیت آلودگی هوای کلانشهرها خورد و حدود یک ماه، با عدد تقریبی ۱۵۰۰ سانس، ۱۲ هزار بلیت فروخت. در ادامه گفت‌وگوی ما با ایمان یزدی را درباره فیلم «برای رعنا» می‌خوانید.

***

* چطور شد مسأله اهدای عضو دغدغه‌تان شد؟
ما دنبال یک چالش بودیم برای کاراکتر اصلی‌مان. روی خط اول ایده گفتم چه بهتر که یک سوژه این‌چنینی را بتوانیم داشته باشیم، که خب حرفی هم داشته باشد و پیامی هم داشته باشد. ذره‌ذره به این سمت رفتیم و تحقیقاتی انجام دادیم که ببینیم اصلاً شدنی است یا خیر. مشاوره‌های پزشکی که گرفتیم در نهایت گفتند بله، می‌شود و این امکان‌پذیر است.
* آیا از داستان واقعی در دنیای حقیقی الهام گرفتید یا خیر؟
هم بله، هم خیر. به دلیل اینکه قرار نبود اصلاً ما نسبت به شخصی که در اصفهان آن اتفاق برایش افتاد منظور خاصی داشته باشیم. چون تنها اتفاق مشابه این بود که یک شخصی در اصفهان که حالا در تهران رکوردگیریش انجام شده بود و از دنیا رفت، الهامی از آن صحنه فقط گرفته شده است ولی هیچ شباهتی وجود ندارد. اسم آن شخص موتورسوار هم آقای فالیزوانیان بود.
* در رابطه با موضوع اهدای عضو از یک ماجرای واقعی الهام نگرفته بودید؟ 
خیر!  
* همانطور که آشکار است روایت اثر شما فضایی اجتماعی دارد، اکنون وضعیت سینمای اجتماعی ایران را در یک دهه اخیر چه شکلی ارزیابی می‌کنید و از کدام کارگردان ایرانی در حوزه اجتماعی بیشترین تأثیر را گرفتید؟
من سال‌های متوالی دستیار آقای علیرضا امینی بودم و ایشان را کارگردان مهمی می‌دانم و تأثیراتی از او گرفتم اما در سال‌های اخیر اثری از ایشان در حوزه آثار اجتماعی روی پرده نرفته است. اما در هر حال آخرین فیلم اجتماعی‌ای که آن را مهم می‌دانم اثر اخیر آقای زرنگار یعنی فیلم «علت مرگ: نامعلوم» بود.
* آیا معتقدید پایان اثر شما باز است؛ در کل نظرتان درباره این نوع پایان‌بندی که در آثار اجتماعی ایرانی هم به‌وفور دیده می‌شود چیست؟
ببینید، پایان باز اگر نتیجه‌گیری داشته باشد، به نظر من یک تکنیک سینمایی جذاب است و مخاطب هم دوست دارد، چرا که در این نوع پایان‌بندی اختیار را با مخاطب می‌گذاری؛ به شرط اینکه پایان باز تبدیل به پایان رها و ول نشود. در «برای رعنا» پایان باز به آن معنا نداریم، چون جمع‌بندی‌مان را داریم ارائه می‌دهیم. حتی با حرکت دوربین و اتفاقات، به هر حال نگاه فیلمساز را دارد ارائه می‌دهد اما یک جایی هم به عهده تصور مخاطب گذاشتیم که آن سکانس پایانی را نبینند. شاید اصلاً نگاه من بیشتر برای اینکه دیده نشود آن اتفاق بوده است؛ یعنی آنکه شخصیت اصلی قاب را قهرمانانه ترک بکند.
* شما فیلم دیگری هم تحت عنوان «تهران ۵۷» روی پرده دارید که نسبت به این فیلم به کلی فضای متفاوت‌تری دارد؛ خواستم بدانم تقدم و تأخر ساخته شدن این 2 فیلم به چه نحو بوده است؟
فیلم اول «برای رعنا» بود که اردیبهشت و خرداد سال گذشته ضبط شد و فیلمبرداری تمام شد. فیلم دوم «تهران ۵۷» اسفندماه ضبط شده است، یعنی به فاصله 10-9 ماه بعد. اینکه حالا با هم همزمان اکران شدند، تهیه‌کنندگان، صاحبان اثر و پخش‌کننده باعث شد همزمان پخش شوند. من کارم را به عنوان کارگردان کرده بودم و تمام شده بود و پروژه را تحویل داده بودم. در مصاحبه‌های قبلی و حتی در برنامه‌ «هفت» هم اشاره کردم که روحیه‌ من برای فیلمسازی که آن را دنبال می‌خواهم بکنم و تلاش دارم به آن سمت قدم بردارم سینمای«برای رعنا» است. ولی چراغ پرده‌ها باید روشن بماند؛ یعنی اگر قرار باشد سینما خاموش شود، سینمایی دیگر وجود ندارد. حداقل سالی 6-5 فیلم اجتماعی باید بیاید. ما ناگزیریم یک سری کارهایی را که مخاطب عام بیشتری دارد تولید کنیم تا چرخه اقتصادی سینما بچرخد. «تهران ۵۷» هم جزو همان کتگوری بود، به اضافه اینکه فیلمی قصه‌محور هم هست؛ یعنی کمدی‌ای که قصه‌محور است و دلیل انتخابش همین بود که شوخی‌های کلامی خیلی نداشته باشد، بر اساس قصه پیش برود و در موقعیت گام بردارد. ولی در کل سینمای مورد علاقه من همان سینمای اجتماعی مثل «برای رعنا» است.
* پس می‌شود گفت ساخت «تهران ۵۷» یک تصمیم تجاری بود؟
حقیقتاً درست است، گریزی می‌زنم به حرف آقای همایون اسعدیان. سال‌ها پیش حرفی زدند و گفتند من «ده رقمی» را ساختم، با پول و سودش توانستم «طلا و مس» را بسازم. خیلی به نظرم تحلیل جذابی بود. درست است، فیلم‌های مستقل اجتماعی را می‌چرخانیم، ولی یک کارگردان به هر حال گاهی مجبور است آثار مختلفی را تولید کند تا بتواند به ادامه‌ حیات سینمایی خودش ادامه بدهد.
* چیزی که مشهود است در دکوپاژ اثرتان استفاده از نماهای استاتیک و مدیوم شات است؛ دلیل اینکه این کار را کردید چه بود؟
ببینید، بزرگ‌ترین نکته‌ای که در «برای رعنا» وجود دارد این است که شما وقتی خیلی به  نمای بسته رو می‌آورید، از توضیح و توصیف کلی دور می‌شوید. در پروژه برای رعنا، ما تصمیم گرفتیم برایش این نوع روایت بصری را انتخاب کنیم و یکی از دلایل حضورهای جشنواره‌ایش همین پارادوکس بوده است؛ قصه بسیار ملتهب در کنار قاب‌های استاتیک. چون به این نکته اشاره کردید باید اضافه کنم خیلی هم تعداد پلان‌ها کم بوده است و عمده سکانس‌ها در یک‌ پلان برگزار شده‌، ولی خیلی از سکانس‌ها را هم خرد کردیم تا ریتم شکل گرفته است و تمپوی قصه بالا رفته. این حرکت کار را فستیوالی‌تر کرد و توانست در جامعه بین‌الملل اتفاقات خوبی را برای ما رقم بزند. علاوه بر این، من در این کار معتقد بودم با نزدیک شدن به شخصیت‌ها در زمان‌های خاص، مخاطب را همراه کنم. اگر دقت کرده باشید در یک‌سوم پایانی ما بیشتر نزدیک می‌شویم، چون بروز و ظهور احساسات و عواطف خیلی بیشتر می‌شود. در آن زمان است که ما می‌آییم به نزدیکی حامد بهداد، یعنی از حالت لانگ‌شات یا مدیوم لانگ‌شات به مدیوم‌شات و بعضاً به کلوزآپ برسیم. در یک‌سوم پایانی این را طبقه‌بندی کردیم که همراه با ریتم احساسی که بالاتر می‌رفت ما هم نزدیک‌تر می‌شدیم و رفته‌رفته به آن 2 کاراکتر اصلی‌مان بیشتر می‌چسبیدیم. یعنی یک طراحی این شکلی برایش در نظر داشتیم که امیدوارم موفق بوده باشم. خودم فکر می‌کنم تا حدودی موفقیت‌آمیز بود، چون ناخودآگاه خیلی از مخاطبان تحت تأثیر قرار گرفتند، بویژه برای آن یک‌سوم پایانی قصه.
* در روایت فیلم به روشنی دلیل چرخش شخصیت سهراب و عوض شدن تصمیمش درباره عمل اهدای عضو ذکر نمی‌شود و این موضوع ممکن است مخاطب را کمی گیج کند، می‌توانید این دگرگونی شخصیت را تبیین کنید؟
ما 3 دست آدم داریم در قصه‌مان، منهای 2 کاراکتر اصلی:
یک دست آدم‌هایی هستند که سفید قصه‌اند، مثل سروش، مثل دکتر، مثل کرامتی. اینها هر آن چیزی را که دارند اهدا می‌کنند.
تعدادی آدم سیاه داریم که در این قصه هست: کاراکتر مینا و صداقتی.
آدم‌های خاکستری قصه ما هم سهراب و محسن هستند. 
نکته‌ای که در رابطه با تصمیم سهراب وجود دارد، این است که دکتر رستگار اطلاعات را می‌دهد و محسن تأثیر نهایی را می‌گذارد که این قلب اهدا شود. به این نحو هر کسی در سیر درام تأثیر خودش را می‌گذارد.
* اینکه بیشتر لوکیشن‌های فیلم‌تان جزو مکان‌های خلوت است و از فضای پرهیاهوی کلانشهری در اتمسفر اثر فاصله گرفتید، حرکت عامدانه‌ای بوده؟
حقیقتاً معنی خاصی را نمی‌خواستیم برسانیم. حتی بیمارستانی که جزو لوکیشن‌های فیلم است  یکی از بزرگ‌ترین و شلوغ‌ترین بیمارستان‌های ایران محسوب می‌شود؛ یعنی بیمارستان حضرت رسول واقع در ستارخان. ولیکن به نظرم آن شلوغی با توجه به نوعی که من برای کار تصمیم گرفته بودم، نگاه مخاطب را می‌دزدید و دور می‌کرد. اگر در نقاط خیلی شلوغی می‌رفتیم شخصیت‌های اصلی‌مان گم می‌شدند.
* دیدگاهی که نسبت به قشر فرودست داشتید تا چه اندازه سعی کردید متعادل باشد و نخواستید مثلاً نگاه غیرانسانی نسبت به این موضوع داشته باشید، چون خیلی دیده می‌شود در سینمای اجتماعی ایران و حتی جهان که مثلاً کارگردان نگاه از بالا به پایینی نسبت به قشر مستضعف داشته باشد؛ خواستم ببینم شما چقدر سعی کردید چنین اتفاقی نیفتد؟
به نظرم من از این نگاه دورم. حالا شما که فیلم را دیده‌اید، می‌توانید درباره این اتفاق قضاوت کنید. من قشر فرودست را قهرمان‌های واقعی دیدم. مثالی که در همین فیلم هم بود که کاراکتر عارف قصه ما، قهرمانی است که شما بارها دیده‌اید، شاید در بی‌آرتی بغلت ایستاده است و نمی‌دانید این قهرمان است و من سعی کردم در «برای رعنا» قصه را این شکلی ببینیم.
* فیلم‌های اجتماعی معمولاً پرسروصدا و شلوغ هستند، ولی «برای رعنا» خیلی اثر آرامی است؛ چه در بحث دکوپاژ، چه در بحث لوکیشن و... . مثلاً فیلم‌های آقای روستایی را بروید ببینید، متوجه این شلوغی، سروصدا و گفت‌وگوهای مملو از دیالوگ‌های پینگ‌پنگی می‌شوید. ولی «برای رعنا» اصلاً این‌طور نیست و خیلی آرام حرفش را می‌زند. خواستم بدانم فکر نمی‌کنید چنین انتخابی و چنین آرامشی که در اثر وجود دارد از لحاظ تجاری ممکن بود به فیلم آسیب بزند؟
قاعدتاً همین‌طور است. نکته‌ای که می‌فرمایید نکته درستی است. به هر حال فیلم‌هایی که پرهیاهوترند، سکانس‌های پرهیاهو دارند، جنجال‌های دیالوگی دارند، سکانس‌های خیلی پرتنش با فیزیک بالا و ریتم خیلی تند دارند، مخاطب را بیشتر درگیر می‌کنند. یک بخش برمی‌گردد به زمان اکران، یک بخش به تبلیغات هم ربط دارد. می‌خواستم یک اثری نزدیک باشد به شخصیت قهرمانش؛ از ریتم دیالوگ و ریتم دکوپاژ تا موسیقی و همه‌ آن چیزهایی که به شخصیت‌ها مربوط است. خیلی از شخصیت‌هایی که ما در جامعه‌مان داریم می‌بینیم، در اتوبوس، در مترو، تاکسی، در خیابان دارند راه می‌روند، اینها آدم‌های تنهایی هستند. تنهایی سکوت است. «برای رعنا» تنهایی و سکوت را دارد. مثل خیلی از فیلم‌های اجتماعی دیگر نیست که پرهیاهو باشد. این خلوت خودمان را دارد نشان می‌دهد؛ یک جایی که از همه بریدیم و هیچ‌کس نیست دست‌مان را بگیرد، پس دیگر هیاهویی باقی نمی‌ماند. ما هفته اولی که «برای رعنا» اکران شد تبلیغات داشتیم. یک فیلم مستقل به سختی می‌تواند تأمین کند که بتواند تبلیغ کند. ما دقیقاً در هفته‌ای که تبلیغ داشتیم سینماهای تهران به دلیل آلودگی هوا بسته شدند. از روزی که باز شدند تبلیغات ما ته کشید به دلیل اینکه پول نداشتیم، در حالی که در همان روزهایی که سینما تعطیل بود باشگاه استقلال در ورزشگاه شهر قدس که جزو استان تهران است فوتبال بازی کرد. این ضربه‌ای است که به هنر و فرهنگ می‌خورد. در حالی که پاساژها باز بودند، فودکورت‌ها باز بودند و یک طبقه بالاتر از فودکورت‌ها که می‌شود سینما بسته بود. حالا شما فکر کنید؛ ما همان روز یکشنبه که سینما تعطیل شد اکران مردمی تدارک دیده بودیم و خبرش هم پخش شده بود و مجبور شدیم بلیت‌‌هایی را که فروختیم برگردانیم. یک اکران مردمی، تبلیغات و اتفاقات می‌تواند یک فیلم، را سر زبان‌ها بیندازد و بعدش دهان به دهان آن فیلم تبلیغ می‌شود.
* از وضعیت فروش و گیشه و اکران راضی هستید؟
با توجه به اتفاقاتی که در کشور به لحاظ اقتصادی افتاده است،  متأسفانه مخاطب سینما خیلی ریزش کرده است. ما هفته‌های گذشته سه‌شنبه‌ها بیش از ۱۴ میلیارد فروش داشتیم، الان به 6-5 میلیارد تومان در روز می‌رسیم و این فاجعه است و به نظرم بدتر هم می‌شود. با توجه به شرایط معیشتی مردم، سبد سینما کوچکتر و از سبد خانواده‌ها حذف می‌شود.
* در کل از این اثر چه چیزی یاد گرفتید که اگر به گذشته برگردید انجام نمی‌دهید و چه چیزهایی انجام می‌دادید؟
من در «برای رعنا» همه کارهایی را که کردم دوست دارم و مجدد انجامش می‌دهم. هیچ اثری نیست که نقص نداشته باشد. یک فیلمساز اگر متوهم نباشد، هرگز از اثر خودش راضی نیست. یعنی شما کمتر فیلمساز بزرگی را می‌توانید در دنیا پیدا کنید که بگوید من اثر بی‌نقص ساخته‌ام. بسیاری از نواقص «برای رعنا» را می‌دانم و شاید پایین‌ترین نمره را بین دیگر دوستان خودم به این اثر بدهم، چون خیلی با نگاه وسواسانه‌ای همیشه به آن نگاه می‌کنم. اما اشتباهات و نواقصی که در این اثر رخ داده است را با تمام حال و احوال دوست دارم، چون «برای رعنا» کاری است که به‌شدت از دل آمده است؛ چه از لحاظ قصه دلی بوده است، چه از لحاظ کاری. تمام گروه و پرسنلی که در این پروژه حاضر بودند با تمام وجودشان کار کردند و فقط بحث تجارت و بیزینس برای عوامل نبود. این فیلم با بودجه بسیار کمی ساخته شد و خیلی از عوامل حرفه‌ای سینما که دستمزدهای بالایی دارند در این فیلم دستمزدهای پایینی گرفتند که فقط بتوانند کار کنند. حال به خاطر همه این دلایلی که گفته شد من «برای رعنا» را دوست دارم.

ارسال نظر
پربیننده