12/بهمن/1404
|
11:31

سرودی که از نوارهای مخفی به فرودگاه مهرآباد رسید

مهرآباد 12 بهمن 57؛ سرود «خمینی ای امام» از زبان مردم جاری و شعر حمید سبزواری به شعار مشترک یک ملت تبدیل شد.

شعر، همه زندگی پیرمرد بود؛ حتی در روزهای پایانی حیات اصرار داشت آنها که به دیدنش رفته‌اند، شعری بخوانند. این شد که محمد گلریز در یکی از ملاقات‌ها، بخشی از سرودهای او را خواند. 

پیر آرمانگرای شعر انقلاب

حمید سبزواری، پیرمرد آرمان‌گرای انقلاب، اگرچه چندسالی است که چشم از جهان فروبسته، اما به واسطه شعرهایش در حافظه جمعی ما ایرانیان زنده است. همه ما کم و بیش تعدادی از سرودهای او را که برای پیروزی انقلاب و امام(ره) خلق شده بود، به خاطر داریم؛ از "الله اکبر" و "خمینی ای امام" تا "ای مجاهد، ای مظهر شرف".

شعرهای سبزواری، دردمند بود و زبان حال مردم؛ به همین خاطر خیلی زود توانست جای خود را در حافظه جمعی ایرانیان باز کند. از سوی دیگر، زبان پر صلابت و دغدغه اجتماعی سیاسی شاعر، شعرهای او را از بسیاری از سروده‌های دیگر شاعران متمایز می‌کرد. زبان شعر او شکوهمند بود، پر صلابت چون دماوند و مقتدر چون روح جمعی ایرانیان در آستانه پیروزی انقلاب. 

او از سبزوار همراه انقلاب شد. بعد از کودتای 28 مرداد، در کنار شعر با سخنرانی‌هایش، سعی در همراهی مردم داشت. همین موضوع سبب شد که از آموزش و پرورش اخراج شود و مهاجرتی اجباری از سبزوار به تهران را به جان بخرد. آمدنش اما به تهران بانی خیر شد. خانه‌اش در خیابان ظفر، به محفلی پنهانی برای شعر انقلاب تبدیل و محل آمد و شد شاعرانی شد که بعدها حلقه اولیه شعر انقلاب لقب گرفتند: سپیده کاشانی، علی معلم، مهرداد اوستا و... . 

خانم شکوه‌اقدس شفقی، همسر مرحوم سبزواری، در گفت‌وگویی درباره این ماجرا به تسنیم گفت: "استاد در سبزوار هم شعر انقلابی می‌گفتند، به همین خاطر چند دفعه هم ایشان را در سبزوار گرفته بودند که توانستند به واسطه یکی از اقوام آزاد شوند. بعد از 28 مرداد در سبزوار راهپیمایی می‌شد، ایشان علاوه بر گفتن شعر، سخنرانی هم می‌کردند. یک‌مدتی در سبزوار همه کسانی که فعال بودند را می‌گرفتند. ما هم احساس خطر کردیم، به همین خاطر استاد شبانه به همراه بردار من  به منزل یکی از اقوام در اسفراین رفتند و از آنجا هم به تهران آمدند. شعرهای استاد را هم جمع کردیم و به منزل مادرشان بردیم تا دست ساواک به آنها نرسد."

سرودن درباره انقلاب مردم، در سال‌های پایانی دهه 50 کار آسانی نبود؛ آن هم زیر فشارهای سیاسی که حکومت وقت بر اقشار مختلف از جمله هنرمندان حاکم کرده بود. این شد که سبزواری شعرها را که شمارشان کم هم نبود، مجبور بود در جاهای مختلف خانه که کمتر به ذهن می‌رسید چیزی در آن پنهان شده باشد، پنهان می‌کرد.

کم‌کم سرودهای سبزواری در طرف دیگر نوار سخنرانی‌های امام ضبط می‌شد تا هم پوششی برای سخنرانی‌ها باشد تا به دست ساواک نرسد و هم، سرودها از این طریق بین مردم تکثیر شود: "سرود "خمینی ای امام" را من قبل از پیروزی انقلاب سرودم؛ یعنی وقتی که حضرت امام از نجف به پاریس رفتند. در آن موقع اعلامیه‌های حضرت امام به ایران می‌آمد، اگر خاطر دوستان باشد، اعلامیه‌ها وقتی می‌آمد مثل شبنامه تکثیر می‌شد، بچه‌ها شب‌ها آنها را در خانه‌های اطراف می‌انداختند و سخنرانی‌ها در نوار کاست ضبط می‌شد و کاستش دست به دست می‌چرخید. به هر صورت این اعلامیه‌ها و سخنرانی‌ها که کاست می‌شد یک روی نوار، خالی بود و عزیزانی که این نوارها را تکثیر می‌کردند، می‌آمدند و می‌گفتند یک شعری برای آن روی نوار بگو تا ضبط کنیم که فرمایشات حضرت امام که در یک روی نوار بود پوشش داده شود. من هم یکی دو تا شعر دادم یکی« با یاد عاشورا به پاخیزید»، یکی هم «خمینی ای امام» بود. ..."

ارسال نظر