08/بهمن/1404
|
16:42
گفت وگوی «وطن امروز» با الهه آخرتی، نویسنده کتاب «هشت‌ هزار و چند آرزو» درباره تجربه بوسنی‌وهرزگوین پس از تجزیه بالکان

سلاحت را زمین نگذار

سلاحت را زمین نگذار

عرفان خیرخواه: این روزها درباره نقشه شومی که دشمنان ایران برای آن کشیده‌اند، عبارت «بالکانیزه کردن» زیاد به کار می‌رود که نسخه جدیدتر آن و نزدیک‌تر به ما، سوریه‌سازی یا لیبی‌سازی است. ایران تا به حال توانسته به عنوان تمدنی کهن، قدرتمندتر از کشورهای دیگری که درگیر چنین نقشه‌های شومی توسط بلوک غرب بوده‌اند با موضوع مواجه شود اما روبه‌رو شدن با حوادث عبرت‌آموزی که در سایر کشورهای دیگر رخ داده‌اند، همچنان موثر و راهگشاست. تجزیه بالکان پس از فروپاشی بلوک شرق، یکی از تلخ‌ترین و خونین‌ترین تجربه‌های بشری در دوران معاصر بود، طوری که در دهه ۷۰ شمسی نام کشور بوسنی‌وهرزگوین در کنار نام فلسطین یکی از دغدغه‌های مردم آزاده سراسر جهان و مردم ایران شده بود. الهه آخرتی کتابی نوشته است به نام «هشت‌هزار و چند آرزو: سفرنامه‌ای از بوسنی‌وهرزگوین» که خود می‌گوید انگیزه نگارش آن حال و احوال فعلی منطقه ما بوده است. گفت‌وگوی مبسوط «وطن امروز» با این نویسنده را در ادامه می‌خوانید.

***

* ایده و انگیزه اصلی شما از نوشتن کتاب «هشت هزار و چند آرزو» که سفرنامه‌ای از تجربیات و مشاهدات شما از بوسنی‌وهرزگوین است از کجا شروع شد و چرا فکر کردید چنین کتابی باید به مخاطب فارسی‌زبان ارائه شود؟
اصلی‌ترین دلیلش شاید اوضاع و حال و روز فعلی منطقه ما بود و تمام نکاتی که درباره تاریخچه بالکان وجود دارد و اتفاقاتی که به صورت ویژه درباره کشور بوسنی‌وهرزگوین و علیه مسلمان‌ها افتاد و آنچه که تجربه کردند، شاید بتواند یک عبرت غریبی برای همه ما در کشور و منطقه خودمان باشد. چون از یک طرف ایران همواره از طرف مخالفان خود یا از طرف افرادی که می‌خواهند فضاسازی رسانه‌ای داشته باشند، متهم می‌شد به اینکه خیلی دنبال کسب قدرت برای خودش است و می‌خواهد قدرت‌نمایی کند و فعالیت‌های منطقه‌ای‌اش به دلیل قدرت‌نمایی است. از یک طرف سعی می‌کردند به اصطلاح تقابل شیعه و سنی به وجود بیاورند برای اینکه نگذارند وحدت مسلمان‌ها اتفاق بیفتد و به کشورهایی که جمعیت اصلی‌شان اهل سنت است اینطور القا کنند که ایران به دنبال ایجاد قدرت شیعی است و یک رقابت مذهبی در منطقه ایجاد کرده است و از طرف دیگر مخصوصا به مردم خود ایران می‌خواستند القا شود که غرب یک راه‌حل نجات است و اگر فعالیتی در منطقه می‌کند به خاطر این است که یک سری افراد به صورت افراطی دیندار هستند و غرب برای مهار آنها وارد می‌شود. هدفم این بود که اولا نادرستی اتهامی که به ایران می‌زنند برملا شود، چرا که می‌خواستند در بحث مذهبی ایجاد تفرقه کنند. ایران در حقیقت جزو معدود کشورهای اسلامی است که در بین همه کشورهای اسلامی بیشترین کمک را به بوسنی کرد، در حالی که تمام مسلمانان بوسنی اهل سنت هستند. این قضیه باعث می‌شود این موضوع برای همیشه حل شود که بحث ایران در آنجا شیعه و سنی نبوده و زمانی که ایران حتی یک شیعه هم آنجا وجود نداشت اما چون مسلمان بودند و تحریم تسلیحاتی علیه‌شان اتفاق افتاده بود و مظلومانه داشتند کشته می‌شدند، در حالی که صرب‌ها  و کروات‌ها سلاح در اختیارشان بود، به دفاع از آنها برخاست و به کمک‌شان رفت و نه به این کاری داشت که آنها اهل سنت هستند و نه به اینکه  اکثرشان حنفی مذهب هستند و عقایدشان با ما متفاوت است. حتی این اتهام بحث عرب و عجم را هم جواب می‌دهد؛ یعنی عده‌ای که می‌خواهند به مردم ایران این‌طور القا کنند که ایران در خدمت اعراب است و می‌خواهد به اعراب خدمت کند، در حالی که مسلمانان بوسنی عرب نیستند و این اتهام را هم باطل می‌کند. 
مسلمانان بوسنی به خاطر منطقه‌ای که در آن قرار گرفته‌اند حقیقتا از اسلام چیز کمی به آنها رسیده و دو دو تا چهارتای ابتدایی دین را هم شاید بلد نباشند، یعنی تنها برچسبی که نمی‌شود به مسلمانان بوسنی چسباند این است که بگویند اینها افراطی‌اند. همان چیزی که در منطقه ما مثلا هر موقع می‌خواهند علیه گروه جهادی و مقاومت کار کنند، می‌گویند سپاه پاسداران یا حماس یا حزب‌الله افراطی‌اند و اینها تندرو‌ هستند. مسلمانان بوسنی شاید ابتداییاتی اسلام را هم نمی‌دانستند و فقط خودشان را مسلمان می‌دانستند اما غرب به اینها هم رحم نمی‌کند. یعنی چون مسلمانان بومی در اروپا هستند و مسلمانان بومی نقش‌شان با مسلمان‌های مهاجر یا تازه مسلمان‌ها فرق می‌کند، غرب تمام تلاشش را انجام می‌دهد که حذف‌شان کند. اتفاقاتی که در هر گوشه‌ای می‌افتد، همه می‌تواند درس عبرت‌های ویژه‌ای باشد که در نهایت چه برنامه‌ای برای مسلمان‌ها دارند و شاید همان حرفی که با وقاحت درباره سرخ‌پوست‌ها می‌گفتند که سرخ‌پوست خوب سرخ‌پوست مرده است، درباره مسلمان‌ها همین ایده را دارند که مسلمان خوب مسلمان مرده است. 
* عنوان کتاب که از «هشت هزار و چند آرزو» حرف می‌زند، ناظر به چه چیزی است؟
عنوان به صورت ویژه به نسل‌کشی‌ای که در شهر سربرنیتسا اتفاق افتاد اشاره دارد که خود این نسل‌کشی حاوی پیام بسیار ویژه‌ای است. سربرنیتسا شهری بود که سازمان ملل آمد به عنوان منطقه امن اعلام کرد و از تمام مسلمانان سلاح را گرفت، در مقابل گفت من از شما حمایت می‌کنم. جمعیت شهر هم به خاطر همین وعده زیاد شد. از روستاها و شهرهای اطراف خیلی‌ها به آنجا آمدند. نزدیک 3-2 سال و چند ماه شهر در محاصره بود اما روزی که صرب‌ها تجاوز کردند و به سمت سربرنیتسا رفتند، سازمان ملل اجازه داد و مسلمان‌ها ظرف چند روز کشتار بی‌سابقه‌ای را تجربه کردند؛ 8 هزار و چندین مرد که در حقیقت کلمه مرد را هم نمی‌شود به کار برد  چون باید بگوییم ذکور. چون از بچه‌های کم سن تا پیرمردهای 80 ساله را در یک نسل‌کشی به تمام معنا ظرف چند روز در آن منطقه قتل عام کردند. همین هم باز درس عبرت است، چرا که در هیچ کدام از شهرهایی که در بوسنی‌وهرزگوین مقاومت و مبارزه کردند این اتفاق برای آنها نیفتاد اما شهرهایی که به سازمان ملل اعتماد کردند دچار چنین فجایع و جنایاتی شدند.
* چرا قالب سفرنامه را برای نگارش انتخاب و حس کردید با این فرم می‌توانید تجربه خودتان را به اشتراک بگذارید؟ در مقایسه با سایر فرم‌های داستانی مانند رمان یا حتی رمان مستند.
به خاطر این بود که سوالات و به اصطلاح اتهاماتی که علیه کشورمان مطرح می‌شد را بتوانم پاسخگو باشم. یکی از صحبت‌هایی که می‌شود اینکه همیشه می‌خواهند بگویند ایران منزوی است و مردم دنیا از ایرانی‌ها بدشان می‌آید. خیلی برای من مهم بود که بتوانم به ایرانی‌ها نشان بدهم هنوز در بوسنی بهترین خیابان و بزرگ‌ترین خیابان شهر به اسم شهید رسول حیدری است که در بوسنی شهید شده است. هنوز پرچم ایران را که می‌بینند اصرار دارند پرچم را بگیرند و با آن عکس بگیرند یا با آن چند قدم راه بروند. در دل اروپا با وجود همه جنگ روانی و رسانه‌ای که علیه ایران اتفاق افتاده، دلم می‌خواست مردم امروز را ببینند و به عنوان یک ایرانی متوجه شوند که آن زحمتی را که ایران کشید و نقشی که در بوسنی‌و هرزگوین داشت گم نشده است. مردم بوسنی هنوز به چشم قهرمان به ایران نگاه می‌کنند. می‌خواستم مخاطبان ببینند که نگاه مردم دنیا و نگاه افرادی که رسانه‌زده نیستند به کشور ما چه شکلی است.
* رابطه ایران با بوسنی‌وهرزگوین تاریخچه‌ای طولانی دارد، تا چه اندازه در کتاب به این روابط پرداختید و به چه شکلی آن را روایت کردید؟
تا جایی که امکان گریز زدن بوده مطرح شده است. ایران نخستین کشوری بود که در بوسنی سفارت داشت و هنوز همین یک امتیاز برای ایران است. نخستین کشوری که صاحب سفارت شد ایران بود  و در عرف سیاسی کشوری که نخستین سفارت را دارد به اصطلاح رئیس السفرا قلمداد می‌شود. ایران این نقش را در بوسنی دارد و در بین مردم نیز جایگاه خاصی دارد. رابطه ایران با بوسنی در زمان جنگ رابطه خاصی بود و هنوز ما وقتی مردمان بوسنی را می‌بینیم، سوال‌شان از ما این است: بعد از جنگ کجا رفتید؟ و اینجا یک بحث گمشده مهمی مطرح است. چون بعد از صلح دیتون که اتفاق افتاد فعالیت‌های نظامی ایران در بوسنی مختل و متوقف شد که بحث دیگری است اما تقریبا از دوره رئیس‌جمهوری آقای خاتمی در ایران و جریان اصلاحات، خود دولت چنین تصمیمی گرفت و رویکردی داشت که از بوسنی کنار بکشد. این کنار کشیدن ایران خیلی به ضرر ما تمام شد و ما جایی را که قلب مردم آنجا را به دست آورده بودیم، با دست خودمان پس زدیم و هنوز مردم بوسنی از ما مطالبه می‌کنند که چرا بعد از جنگ رفتید تا ترکیه و عربستان بیایند همه چیز را از نظر فرهنگی بخواهند شکل دهند. من این اشاره را در کتاب خیلی سعی کردم داشته باشم تا هنوز هستند افرادی که جنگ را به خاطر دارند و زنده هستند و ایران را یادشان است، ما باید از این فرصت زمانی استفاده کنیم و جایگاه خودمان را که دروازه شرق و غرب آمریکاست پیدا کنیم، وگرنه این فرصت اگر از دست برود، شاید هیچ وقت نتوانیم از آن بهره‌ای ببریم. 
* مردم بوسنی‌وهرزگوین با مردم ایران با توجه به اینکه هر 2 هم مسلمان هستند اما در یک فاصله جغرافیایی از هم زیست می‌کنند، چه اشتراکات فرهنگی‌ای دارند و چه ویژگی‌هایی این 2 را به یکدیگر پیوند می‌دهد؟
با وجود بعد مسافتی که بین ما وجود دارد اشتراکات فرهنگی و تاریخی خیلی زیادی وجود دارد. شما بزرگ‌ترین و زیباترین مسجد مسلمانان در پایتخت بوسنی را اگر ببینید حتی در معماری آن اسم اهل بیت وجود دارد و تاریخ مسجد را که بخوانیم، می‌بینیم یک ایرانی به نام علی تبریزی آن را ساخته است. کلمات زیادی از فارسی وارد زبان آنها شده و اشعار حافظ و سعدی به‌شدت پرمخاطب است. یعنی حتی با زبان فارسی آشنایی دارند و این ریشه تاریخی دارد؛ جاده ابریشم و مراوداتی که تجار در آن زمان داشتند و ایران دروازه ورود به اروپا و بعضی کشورها مثل بوسنی‌وهرزگوین بوده است. به هر حال خیلی بیشتر از آن چیزی که مردم فکر می‌کنند، اشتراکات تاریخی و فرهنگی و علاقه‌مندی مردم این منطقه به زبان فارسی و به فرهنگ ایرانی وجود دارد. در کتاب هم با سند و مدرک و ذکر تعداد کلماتی که از فارسی وارد زبان مردم آن منطقه شده است، سعی شده مستند پرداخته شود و به مردم این اطلاع داده شود که با وجود بعد مسافت، خیلی بیشتر از آن چیزی که ما فکر می‌کنیم اشتراکاتی بین ۲ کشور وجود دارد.
* چرا روایت کردن داستان و رخدادهای بوسنی‌وهرزگوین در سطح جهانی اهمیت دارد و چگونه این روایت‌ها می‌تواند ادعاهای بشردوستانه و حقوق بشری قدرت‌های جهانی را به چالش بکشد؟
 از حیث اتفاقات و فجایعی که در یک فاصله زمانی کوتاه در بوسنی و هرزگوین اتفاق افتاده، آن نسل‌کشی که صورت گرفته در اروپا فجیع‌ترین نسل‌کشی بعد از جنگ دوم جهانی به شمار می‌آید اما در عین حال به‌شدت روی آن پوشش گذاشته شده که کسی اخبارش را نداند و نشنود؛ جایی که می‌آیند در حقیقت مسلمان‌ها را تحریم تسلیحاتی می‌کنند، اجازه نمی‌دهند سلاح به دست‌شان برسد، در حالی که کروات‌ها و صرب‌ها از سمت صربستان و کرواسی تغذیه تسلیحاتی می‌شوند و دست آنها باز است. از طرف دیگر سازمان ملل نقش خود را ایفا نمی‌کند و ما در کتاب به این هم پرداخته‌ایم. حتی نیروهای سازمان ملل که وارد این منطقه شدند نه‌تنها دردی از مردم این منطقه دوا نکردند بلکه خودشان شریک تجاوز به زن‌های مسلمان بوسنیایی شدند. معمولا به تعداد مردهایی که از بین رفتند پرداخته می‌شود اما آمار وحشتناکی که در بوسنی وجود دارد این است که حدود 50 هزار زن مسلمان را مورد تجاوز قرار دادند و این تجاوز یک تجاوز سازمان‌یافته بود. یعنی با این هدف انجام شده که یا زن مسلمان به خاطر اتفاقی که برایش افتاده، شرم‌اش بیاید که خودش را بخواهد مسلمان اعلام کند یا فرزندانی را به دنیا بیاورند که این فرزندان دیگر مسلمان نباشند و با به دنیا آمدن این فرزندان یک نسلی به وجود آید که به آنها نسل انزجار می‌گویند و یا زن مسلمان خودش از دینی که باعث می‌شود چنین بلایی به سرش بیاید دل‌زده شود و این مساله‌ای است که 25 هزار زن در دادگاه لاهه شهادت دادند که چنین اتفاقی برای‌شان افتاده و جزو جنایت‌هایی است که ماهیت حقیقی غرب را آشکار می‌کند. مساله غرب با اسلام اصلا فقط مساله قومی، منطقه‌ای و سرزمینی نیست. نقش سازمان ملل و کوتاهی‌های سازمان‌های بین‌المللی در این اتفاق که شریک جرم بودند آشکار است؛ یعنی بیشتر از اینکه نخواستند کاری بکنند، در رقم خوردن این فجایع شریک جرم هم بودند.  همه اینها عبرت‌های عجیب و غریبی دارد. مخصوصا می‌تواند یک نگاه جدی برای هر کسی به وجود آورد که کتاب را می‌خواند و می‌بیند که اینها اروپایی بودند، اینها چشم‌های‌شان آبی و موهای‌شان طلایی بود ولی صرف اینکه مسلمان بودند به اینها هم رحم نکردند و این ماهیت غرب و سازمان‌های بین‌المللی را نشان می‌دهد.
* ما در بخشی از کتاب درباره آیدا می‌خوانیم که در 17 سالگی با تماشای نمایشی درباره حضرت زهرا(س) تصمیم گرفته باحجاب شود و از انتخابش خوشحال است، به دینداری علاقه‌مند شده و بعد هم شیعه شده و درباره چرایی و چگونگی انتخاب اسم بچه‌هایش حرف می‌زند؛ چطور این بخش تحول فکری و فردی آیدا را در کتاب برجسته کردید؟
خوب است اشاره کنم که آیدا همین الان هم در ایران است و فرزند چهارمش هم به دنیا آمد. اتفاقی که در بوسنی‌وهرزگوین افتاد این بود که خیلی از مردم، بیشتر به ریشه‌های مذهبی خودشان برگشتند. یعنی آنچه می‌دیدیم که یک دو دو تا چهارتایی از دین را هم نداشتند اما تعداد خانم‌های محجبه خیلی بیشتر شد و اتفاقات دیگری افتاد که نمی‌خواستم خیلی در کتاب برجسته‌اش کنم به خاطر اینکه بحث اختلاف اعتقادی به وجود نیاید ولی جمعیت شیعیان هم در بوسنی به وجود آمد. ما الان جمعیت شیعه را در بوسنی داریم که اقلیت هستند و تعدادشان کم است اما این اتفاق افتاد. یعنی افرادی با دو دو تا چهار تای خودشان و با کنار هم قرار دادن مسائل، مسیری را طی کردند که این مسیر به تشیع و قدردانی ویژه و شناخت ویژه جایگاه جمهوری اسلامی ایران ختم شد. 
* اسم یکی از فصل‌های کتاب جنایت و روی دیگر آن است. این 2 وجه یا این 2 طرف یک واقعه را چگونه روایت کردید؟ اصطلاحا روی دیگر جنایت چه بود؟
روی دیگر جنایت در کنار کشتار صورت‌گرفته همان تجاوز سازمان‌یافته‌ای بود که عرض کردم؛ تجاوزی که علیه زن‌های بوسنیایی اتفاق افتاد. ما در جنگ یک تجاوزی داریم که گاهی این تجاوز از سر شهوت یک سربازی است که کاری را انجام می‌دهد که نباید انجام بدهد. یک تجاوز سازمان‌یافته دیگری وجود دارد که تمام سربازان یک یگان مامور به این شدند که کاری را با هدف خاصی انجام بدهند. یعنی همان‌طور که در یک منطقه جنگی از نظر نظامی موظفند یک کار خاصی را انجام بدهند از نظر فرهنگی هم موظف هستند که زنان مسلمان را پیدا کنند و حرمت‌شکنی کنند. این مساله‌ای است که معمولا گم می‌شود و حتی درباره جنایت وقتی صحبت می‌شود به تعداد شهدا و کشتار‌ها اشاره می‌شود. مثلا اشاره می‌کنند به اینکه در پایتخت بوسنی در محاصره 11 هزار نفر جان‌شان را از دست دادند اما  مساله زنان در بوسنی گم می‌شود؛ مساله‌ای که معمولا غرب درباره آن ادعا دارد و  از آن به عنوان مساله حقوق بشری و مساله روشنفکری استفاده می‌کند اما ببینید با زن مسلمان بوسنیایی چه کار کردند. این فصل از کتاب سعی دارد به این موضوع بپردازد و با ارجاعاتی به کتاب خاطراتی که توسط زنان بوسنیایی روایت شده است، این موضوع را شفاف می‌کند که شعار زن و حمایت از زن و حقوق زن چیزی به جز شعارهای تو خالی در غرب نیست.
* شما در کتاب به بیداری اسلامی اشاره می‌کنید که مفهوم مبهم و قابل تفسیری هم نیست و 3 ویژگی اصلی دارد که شامل «اسلامی بودن، مردمی بودن و مبارزه با سلطه آمریکا و صهیونیسم جهانی» است؛ چقدر این ویژگی‌ها در مقاومت مردم بوسنی و هرزگوین حضور داشت؟
ماهیت مقاومت مردم بوسنی‌و‌هرزگوین یک مقاومت ملی و اسلامی بود. این اسلامی بودنش خیلی نکته قابل توجهی است؛ اینکه مردمی که شناخت دقیقی از اسلام نداشتند اما رئیس‌جمهور مسلمان‌شان می‌گفت «ما مختار شدیم بین اینکه یا به صرب‌های ارتدوکس مذهب‌مسیحی بپیوندیم یا کروات‌های کاتولیک مذهب. ما را مختار کردند بین سرطان تومور مغزی و سرطان خون اما راه‌حل ما هویت اسلامی است». با وجود اینکه شناخت دقیقی ندارند اما برای‌شان مهم بود که بگویند «ما مسلمانیم. ما نه ارتدوکس هستیم و نه کاتولیک. همان اسلامی که نمی‌شناسیم برای‌مان مهم است و همان را می‌خواهیم داشته باشیم» و تمام مقاومت بوسنی بر همین اساس بود؛ اینکه ما نه صرب هستیم نه کرواتی. ما بوسنیایی و مسلمان هستیم. آنجا که دیگر نمی‌توانستند دوست را از دشمن تشخیص بدهند، دشمنی که لباس دوست پوشیده و آمده  بود برای اینکه شبیخون بزند و به عنوان جاسوس عمل کند، آنجا برای تشخیص از او می‌پرسیدند که موذن هنگام اذان چه می‌گوید؟ یعنی از اذان تشخیص می‌دادند آن آدم حقیقتا مسلمان است یا نه.
* شما به عناصر طبیعی مثل بوی جنگل‌های سربرنیتسا و عطر باران و خاک و تنه درختان هم در کتاب اشاره کرده‌اید؛ تا چه اندازه این عناصر را در روایت خودتان برجسته کردید؟
دلیل اصلی زنده کردن فضا در روایت این بود که به مردم یادآوری کنم اینجا افغانستان نیست، اینجا پاکستان نیست، اینجا اروپاست. اینجا اروپای سرسبز است و در اروپای سرسبز این اتفاق‌ها افتاده است. منطقه‌ای است که همه احساس می‌کنند یک منطقه رویایی است و هرکس با حقوق خودش می‌تواند زندگی بکند. این جنایات علیه مسلمان‌ها در اروپا اتفاق افتاده است. این پرداخت به طبیعت از این جهت بوده که ذهن مخاطب ناخودآگاه سمت حوادث شنیده شده سال‌های اخیر در سوریه و در فلسطین، عراق و افغانستان نرود. اینجا اروپاست، ما از اروپا حرف می‌زنیم و تو اگر مسلمان باشی در اروپا هم محکوم می‌شوی و چنین سرنوشتی خواهی داشت. یعنی خیلی شبیه کشورهای جنگ‌زده‌ای که در خاورمیانه هستند و مدام دچار جنگ می‌شوند نیست.
* ما در بخشی از کتاب می‌خوانیم «وطن‌دوستی یقه‌ام را می‌گیرد که برای ایران گردشگر دست و پا کنم». تا چه اندازه تلاش کردید ایران را به مردم بوسنی بشناسانید و آنها را تشویق به سفر و آشنایی با ایران کنید؟
خیلی زیاد. یعنی گروهی که ما در قالب آن گروه سفر کردیم از اول این مساله جزو اولویت‌های‌مان بود. از اینجا با خودمان پرچم ایران خریدیم ببریم و می‌دانستیم هر کسی متوجه شود ما ایرانی هستیم از ما پرچم ایران خواهد خواست و پرچم‌ها همیشه وقتی وارد راهپیمایی می‌شدیم در یک‌سوم اول راه تمام می‌شد. ما با پرچم و با معرفی ایران رفتیم. در عین حال که نگاه مثبتی به ایران وجود دارد اما این فقر‌شناختی هم همچنان وجود دارد. مخصوصا در برخورد‌های اول که اصلا مردم نمی‌دانستند ایران و عراق 2 تا کشور هستند و ایران و عراق را مثل هم می‌دانستند و این را باید توضیح می‌دادیم که ایران با عراق فرق می‌کند. ایرانی‌ها عرب نیستند. ایرانی‌ها یک قوم دیگری هستند. بنابراین هنوز جای این شناخت وجود دارد و اینکه ایران چطور کشوری است؛ ماهیت‌اش، طبیعت‌اش، کشورش، غذایش و پیشرفت‌هایی که ایران کرده است. خب ما هر کدام از اعضایی که در گروه بودند سعی کردیم به عنوان یک نماینده تا جایی که می‌توانیم ایران را معرفی کنیم. من در کتاب هم اشاره کردم به برخوردم با مرد انگلیسی که می‌گفت عجیب است برای من که زن ایرانی توانسته است سفر بیاید و در این گروه شرکت کند و من هم سعی کردم جوابش را بدهم که این رسانه شما است که چنین ذهنیتی را برای شما ایجاد کرده است.
* در بخش دیگری از کتاب می‌خوانیم دختری با یک جفت چشم آبی چشمش به پیکسل پرچم ایران می‌افتد و پیکسل را به او هدیه می‌دهید تا کنار پرچم بوسنی روی کوله‌اش نصب کند؛ این مجاورت پیکسل پرچم‌ها از چه هم‌سرنوشتی یا از چه پیوندی میان 2 کشور صحبت می‌کند؟
این باز هم  به جایگاه ویژه ایران در بوسنی اشاره دارد و من چند جا سعی کردم این را نشان بدهم؛ اینکه پرچم ایران را کنار پرچم خودشان می‌دانند و اصرار دارند با پرچم ایران عکس بگیرند. یا حتی در مزارستان پوتوچاری که هیچ پرچمی به جز پرچم بوسنی نمی‌تواند وارد شود تنها پرچمی که اجازه ورود می‌گیرد پرچم ایران است. اعضای همه کشورهایی که وارد آنجا می‌شوند بدون آوردن پرچم وارد می‌شوند، بویژه آمریکا که سال‌ها است تلاش می‌کند خودش را به عنوان ناجی مردم معرفی کند، در حالی که خود با نوع تمام کردن جنگ و صلح دیتون که به علی عزت بگوویچ تحمیل کرد در عدم پیشرفت بوسنی نقش دارد. می‌خواهم بگویم حتی آمریکایی که هزینه بسیار گسترده‌ای کرده و ترکیه‌ای که الان به‌شدت از نظر فرهنگی هزینه می‌کند و عربستان سعودی که از نظر ساختن فروشگاه‌های مختلف و مراکز تفریحی مختلف جزو سردمداران بوسنی است با وجود همه اینها، هیچ کدام به جز پرچم ایران اجازه ورود به قبرستان پوتوچاری را نداشت. مردم بوسنی پیکسل یا پرچم هیچ کشوری جز ایران را نمی‌خواهند کنار پرچم‌شان بزنند. این یادآوری جایگاه ایران در ذهن مردم بوسنی است و اشاره به این نکته که حواس‌مان به این قدر و منزلت باشد و حواس‌مان باشد که با خون شهدایی مثل رسول حیدری این قدر و منزلت را ایران در بوسنی‌وهرزگوین پیدا کرده است.

ارسال نظر