حمید ملکزاده: رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح ۲۸ بهمن در دیدار پرشور هزاران نفر از مردم تبریز و آذربایجان شرقی درباره رخدادهای داخلی و خارجی پیرامون جممهوری اسلامی ایران صحبت کردند. ایشان «برخورداری ملت از تسلیحات بازدارنده» را ضروری و واجب خواندند و افزودند: هر کشوری بدون تسلیحات بازدارنده زیر پای دشمنان له میشود اما آمریکاییها با دخالت در مساله تسلیحات میگویند شما نباید فلان نوع یا برد موشک را داشته باشید. در حالی که این مساله مربوط به ملت ایران است و به آنها ارتباطی ندارد. حضرت آیتالله خامنهای با اشاره به تهدیدهای مکرر رئیسجمهور آمریکا مبنی بر در اختیار داشتن قویترین ارتش دنیا تأکید کردند: قویترین ارتش دنیا هم گاهی ممکن است چنان سیلی بخورد که نتواند از جا بلند شود. ایشان درباره تهدید و اقدام دیگر آمریکاییها یعنی اعزام ناو جنگی به سمت ایران گفتند: ناو البته دستگاه خطرناکی است اما خطرناکتر از آن، سلاحی است که میتواند ناو را به قعر دریا بفرستد. بیانات ایشان را باید به عنوان چیزی بیش از صرف اشاراتی امنیتی یا نظامی ارزیابی کرد. این بیانات، در واقع بازتاب موضوعی ریشهدار در حقوق بینالملل و نظریههای دولت است: بحث درباره اینکه آیا دولتها حق دارند درباره امنیت، سیاست خارجی و حتی مسیرهای توسعه راهبردی خود به صورت مستقل تصمیم بگیرند یا اراده آنها باید در چارچوب نظم قدرتهای مسلط جهانی تعریف شود؟ این پرسش، امروز به یکی از محورهای اصلی منازعات سیاسی در نظام بینالملل تبدیل شده برای به دست آوردن درکی روشنتر از این مساله باید این نکته را در نظر بگیریم که «بازدارندگی» صرفاً به معنای انباشت تسلیحات یا نمایش قدرت نظامی نیست. بازدارندگی در واقع سازوکاری است که از طریق افزایش هزینههای تهدید و تجاوز، امکان اعمال فشار و تحمیل اراده خارجی را کاهش میدهد. به همین دلیل، بسیاری از نظریهپردازان امنیتی، بازدارندگی را یکی از ستونهای استقلال سیاسی دولتها میدانند. در این چارچوب، تأکید بر ضرورت برخورداری ملتها از توان دفاعی بازدارنده، بیانگر نوعی نگاه واقعگرایانه به سیاست جهانی است؛ نگاهی که معتقد است نظام بینالملل هنوز بشدت تحت تأثیر توازن قدرت قرار دارد و دولتهایی که فاقد ابزارهای دفاعی مؤثر باشند، بیشتر در معرض فشارهای خارجی قرار میگیرند. از این منظر، تأکید بر توسعه توان دفاعی را میتوان بخشی از تلاش برای حفظ حاکمیت ملی تلقی کرد؛ حاکمیتی که نه تنها شامل مدیریت امور داخلی، بلکه شامل تعیین راهبردهای امنیتی و دفاعی نیز میشود.
* قدرتهای بزرگ و تلاش برای تعیین سقف تصمیمگیری دیگر کشورها
قدرتهای بزرگ عموما برای پیشبرد اهداف خود در محیط بینالملل از راهبرد تثبیت برتری در محیط بینالملل استفاده میکنند. آنها این کار را با هدف تعیین حدود و سقف تصمیمگیری سایر دولتها در دستور سیاستهای قرار میدهند. این روند غالباً در قالب فشارهای سیاسی، تحریمهای اقتصادی یا محدودسازی توان دفاعی کشورها ظهور میکند. در این چارچوب، سیاست خارجی ایالات متحده طی دهههای اخیر، بارها بر ضرورت محدودسازی توان دفاعی برخی کشورها تأکید کرده است. این سیاست، در ظاهر با ادبیاتی مبتنی بر حفظ امنیت جهانی مطرح میشود اما در تحلیلهای راهبردی، اغلب به عنوان تلاشی برای حفظ برتری ژئوپلیتیک و جلوگیری از تغییر توازن قدرت تفسیر میشود. تأکید مقامات آمریکا بر برخورداری از «قویترین ارتش جهان» نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. چنین ادبیاتی، علاوه بر نمایش قدرت نظامی، حامل پیام سیاسی مهمی است: اینکه نظم جهانی باید در هماهنگی با اراده قدرت برتر شکل گیرد. انجام موفقتآمیز این راهبرد تنها از طریق نوعی سیاستزدایی از اراده دولتها ممکن میشود. در مسیری که قدرتهای بزرگ جهان برای تثبیت اراده سیاسی خود بر حق تعیین سرنوشت دولتهای دیگر طی میکنند، تبدیل قدرت مسلط به مرجع انحصاری تصمیمسازی جهانی اصل راهنمای سیاست خارجی آنهاست. از این جهت یکی از پیچیدهترین ابعاد رقابت قدرت در جهان امروز، تلاش برای «سیاستزدایی» از اراده دولتهای مستقل است. در این روند، تصمیمات راهبردی کشورها در حوزه امنیتی یا دفاعی، نه به عنوان حق حاکمیتی، بلکه به عنوان اقدامی غیرمشروع یا تهدیدآمیز معرفی میشود. به بیان سادهتر، برخی قدرتها تلاش میکنند تصویری از خود ارائه دهند که گویی تنها مرجع مشروع تصمیمگیری در حوزه امنیت جهانی هستند. این روند، نوعی یکسانسازی ارادههای سیاسی در سطح بینالملل را دنبال میکند؛ وضعیتی که در آن، سایر دولتها ناگزیر میشوند سیاستهای خود را با ترجیحات قدرت مسلط هماهنگ کنند. در چنین فضایی، تأکید بر استقلال و خودآیینی در زمینه تصمیمگیری دفاعی، نه فقط یک موضع امنیتی، بلکه نوعی مقاومت سیاسی در برابر تمرکز قدرت جهانی محسوب میشود.
* نمایش قدرت نظامی و جنگ روانی در معادلات ژئوپلیتیک معاصر
اعزام ناوهای جنگی و حضور نظامی در مناطق حساس، یکی از ابزارهای سنتی نمایش قدرت در سیاست جهانی است. این اقدامات علاوه بر کارکرد عملیاتی، حامل پیامهای روانی و سیاسی نیز هست. هدف چنین نمایشهایی معمولاً القای برتری نظامی و ایجاد فشار روانی بر رقبای منطقهای یا بینالمللی است. با این حال، تحولات فناوری نظامی در دهههای اخیر، معادلات کلاسیک قدرت را تغییر داده. امروز قدرت نظامی تنها به تجهیزات سنگین و پرهزینه محدود نمیشود، بلکه فناوریهای پیشرفته و راهبردهای نامتقارن میتواند موازنه قدرت را تغییر دهد. این تغییر، به پیچیدهتر شدن مفهوم بازدارندگی در مناسبات میان ایران و ایالات متحده منجر شده است. همین موضوع نهایتاً ما را به بازخوانی معنای حاکمیت ملی در عصر رقابت قدرتها و ظهور نظمهای چندقطبی وامیدارد؛ مسالهای که در تأکیدات رهبر انقلاب اسلامی بر حق انحصاری مردم و حکومت ایران برای تصمیمگیری درباره قدرت بازدارندگی و توان دفاعی جمهوری اسلامی مشاهده میشود. از این جهت بیانات مطرحشده درباره ضرورت حفظ توان بازدارندگی را میتوان در چارچوب تلاش برای بازتعریف مفهوم حاکمیت ملی تحلیل کرد. در جهان امروز، حاکمیت دیگر صرفاً به معنای اداره امور داخلی نیست، بلکه شامل توانایی دولتها برای تصمیمگیری مستقل در عرصههای راهبردی نیز میشود. در این چارچوب، موضعگیریهای کلان در جمهوری اسلامی ایران را میتوان بازتاب رویکردی دانست که بر استقلال تصمیمسازی و مقاومت در برابر فشارهای خارجی تأکید دارد. این رویکرد، در میان بسیاری از کشورهایی که تجربه تاریخی مداخله یا فشار خارجی را داشتهاند، به عنوان یکی از عناصر اصلی سیاست خارجی مطرح است. به لحاظ تئوریک، این نگاه با گرایشهایی در روابط بینالملل همسو است که بر چندقطبی شدن نظم جهانی و کاهش تمرکز قدرت تأکید دارند. در چنین نظمی، دولتها تلاش میکنند بدون وابستگی به قدرتهای بزرگ، مسیرهای راهبردی خود را تعیین کنند. با عنایت به آنچه تا اینجا آوردیم، بیانات دیروز رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره ضرورت حفظ توان دفاعی را میتوان در چارچوب تقابل ۲ نگاه متفاوت به نظم جهانی ارزیابی کرد. نگاه نخست، بر تمرکز قدرت و هدایت سیاست جهانی توسط چند قدرت محدود تأکید دارد و نگاه دوم، بر حق برابر دولتها برای تعیین سرنوشت سیاسی و امنیتی خود استوار است. ادامه هر یک از این ۲ مسیر، پیامدهای متفاوتی برای آینده نظم بینالملل خواهد داشت. تمرکز قدرت میتواند به افزایش فشار بر دولتهای مستقل منجر شود، در حالی که تقویت اصل حاکمیت ملی میتواند زمینهساز شکلگیری نظمی متوازنتر و متکثرتر شود. در نهایت باید این نکته را در نظر داشت که در امنیت دفاعی به عنوان نماد استقلال و ابزار حفظ توازن در سیاست جهانی، بحث درباره تسلیحات بازدارنده، در ظاهر موضوعی نظامی به نظر میرسد اما در واقع بازتاب یک مساله عمیقتر در سیاست جهانی است؛ مسالهای درباره اینکه چه کسی حق تصمیمگیری درباره امنیت و سرنوشت سیاسی کشورها را دارد. تأکید بر استقلال تصمیمگیری دفاعی را میتوان تلاشی برای حفظ توازن در نظامی دانست که همچنان تحت تأثیر رقابت قدرتها قرار دارد. در چنین شرایطی، توان دفاعی نهتنها ابزاری برای تأمین امنیت، بلکه نمادی از حاکمیت ملی و استقلال سیاسی دولتها محسوب میشود. تحولات جاری نشان میدهد منازعه میان ارادههای سیاسی در جهان همچنان ادامه دارد؛ منازعهای که سرنوشت آن میتواند مسیر آینده نظم بینالملل را تعیین کند.
تسلیحات آمریکایی، اراده ایرانی
درباره ملتی که از خود دفاع میکند
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها