11/بهمن/1404
|
01:46
گزارش «وطن امروز» از نشست بررسی ابعاد تاریخی، سیاسی، نظریه‌پردازی و انتقادی ناآرامی‌های اخیر

ایران در آزمون ناآرامی‌ها

نوشتار زیر متن تلخیص‌شده توسط «وطن امروز» از نشست تخصصی بررسی ابعاد تاریخی، سیاسی، نظریه‌پردازی و انتقادی ناآرامی‌های اخیر است که در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد.

امتناع نظریه انقلاب در فلسفه سیاسی لیبرالیسم در ایران

موسی نجفی*: با توجه به ماهیت ناآرامی‌های اخیر که به نوعی یک جنگ‌شناختی و جنگ روایت‌ها در میان است، ما به عنوان بزرگ‌ترین پژوهشگاه علوم انسانی کشور، یکی از رسالت‌های خود را این می‌دانیم که درباره این موضوع و ابعاد آن بحث کنیم. همچنین لازم به ذکر است که این مساله تنها یک اختلاف داخلی نیست، بلکه جنگی است که میان ما و کشورهای خارجی در جریان است.
بنابراین وقتی از مسائل مختلف سخن می‌گوییم، نباید فرض کنیم در این زمینه و در جایی که پای اجنبی در میان است، بی‌طرفیم. هرچند بحث ما علمی است اما نسبت به کشور خود، سرنوشت کشورمان، پرچم کشورمان و انقلاب‌مان کاملاً موضع داریم و بی‌طرف نیستیم و به این مساله افتخار می‌کنیم.
بحث خود من درباره امتناع نظریه انقلاب در فلسفه سیاسی لیبرالیسم در ایران است. نکته نخست این است که وقایع اخیر اعتراض، اغتشاش یا شورش است؟ یعنی ماهیت آن چیست؟ این مساله به نگاه ما به مردم به موضوع مربوط می‌شود، بویژه به اینکه مردم چه جایگاهی در این جریان دارند.
در این بحث، فرض می‌گیریم دخالت خارجی پشت این ناآرامی‌ها نبوده است (که البته وجود داشت) و اقتصاد به عنوان یک بهانه اولیه در نظر گرفته نمی‌شود. حالا می‌خواهیم این موضوع را مجزا از سایر ابعاد بررسی کنیم. در واقع، مردم در این جریان چه نقشی دارند و در چه جایگاهی قرار دارند؟
این نکته را باید بگویم وقتی در فلسفه سیاسی لیبرالیسم از مردم صحبت می‌شود، به طور معمول به طبقه بورژوا و به طور کلی طبقه‌ای اشاره دارند و به قاعده هرم اجتماعی توجهی ندارند. در نظریه مارکسیستی نیز مردم بیشتر از منظر طبقات اقتصادی دیده می‌شوند. در مدل روسی کمونیستی، کارگران مطرح هستند، در حالی که در مدل چینی مائو، دهقان‌ها مطرح هستند. در این ۲ مکتب، مردم به عنوان طبقات اقتصادی مورد توجه قرار می‌گیرند اما در انقلاب اسلامی با دیدگاهی متفاوت از مردم مواجه هستیم.
در انقلاب اسلامی، مفهوم مردم فراتر از طبقه اقتصادی است و هیچ ماهیت حزبی ندارد. این به این معناست که مردم به عنوان یک کل و بدون در نظر گرفتن طبقات اقتصادی و حزبی در نظر گرفته می‌شوند. در انقلاب اسلامی، مردم نه در چارچوب طبقه‌بندی‌های اجتماعی و حزبی، بلکه به صورت یک جنبش توده‌ای و عمومی حضور دارند. حالا سؤال این است: چگونه می‌توان این مردم را با مفاهیم مختلفی که در نظریه‌های لیبرالیسم و مارکسیسم مطرح شده، تبیین کرد؟
یک نکته طنزآمیز این است که در شرایط کنونی، برخی جریان‌ها که قصد دارند نظام اسلامی را تغییر دهند، از همان مردمی استفاده می‌کنند که انقلاب اسلامی آنها را کشف کرده است؛ یعنی مردم به عنوان یک توده بی‌طبقه و غیرحزبی به کار گرفته می‌شوند تا علیه همان انقلاب اسلامی قرار گیرند. 
جریانی که در مقابل ما قرار گرفته، بخشی لیبرالیستی هستند که ارتباطات نزدیکی با خارج از کشور دارند. این دیدگاه نمی‌تواند به مردم توجه واقعی داشته باشد، زیرا در فلسفه سیاسی آنها چنین چیزی وجود ندارد. طرف دیگر شخصیت مفلوکی است که رویای سلطنت در ذهن دارد. سلطنت‌ها هم در گذشته سلاطینی بودند که به مردم کاری نداشتند. در اندیشه سیاسی آنها مفاهیمی همچون «ملت» و «حقوق ملی» جایی ندارند. بنابراین وقتی هم جریان لیبرالیسم و هم جریان سلطنت‌طلبی به بن‌بست می‌رسند، تنها راه باقیمانده برای آنها این است که به خشونت رو آورند. خشونتی که در ناآرامی‌های اخیر شاهد آن بودیم و به ‌طور فزاینده‌ای در حال افزایش است. به تعبیری، کسانی که در صحنه این ناآرامی‌ها حضور داشتند، اذعان دارند خشونت این ناآرامی‌ها نسبت به گذشته بسیار بیشتر بود.
دوم این جریان‌ها برای فرار از بن‌بستی که در آن گرفتار شده‌اند (بن‌بست عدم توانایی در برقراری ارتباط با مردم و ایجاد یک انقلاب مردمی)، به خشونت و دخالت‌های خارجی رو آورده‌اند. به نظر من، یک عنصر سومی نیز وارد معادله شده است که آن فضای مجازی است. به ‌طور خلاصه، ترکیب دخالت خارجی، خشونت و فضای مجازی باعث شده این جریان‌ها قادر به پر کردن خلأ نبود مردم نباشند.
تاریخ ایران نیز نشان می‌دهد در نهضت‌هایی که جریان لیبرال قصد داشته کنشگری کند، به ‌طور طبیعی مجبور به همکاری با سلطنت می‌شده‌اند. در جریان مشروطه، این اتفاق افتاد و پس از ۲ دهه، کودتای سوم اسفند رخ داد. همچنین در جنبش ملی شدن صنعت نفت نیز شاهد همین روند بودیم. این جریان‌ها نتوانسته‌اند با توده مردم ارتباط برقرار کنند. امام سال ۴۱ مردم را دوباره کشف و بیداری اسلامی را آغاز کردند و در ۲۲ بهمن به ثمر رسید اما این جریان‌ها نتواسته‌اند چنین ارتباطی با مردم برقرار کنند.
عجیب اینجاست که در فضای مجازی و تبلیغاتی، این جریان‌ها به دنبال ایجاد جنبشی مردمی هستند که شکل کاریکاتوری به خود گرفته است. این جنبش به ‌طور کلی با مردم واقعی ارتباط ندارد و صرفاً در فضای تبلیغاتی و مجازی به آن دامن‌ زده می‌شود.

* رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

شورش‌های خوارج و زمینه‌سازی سلطه امویان

محمدحسین رجبی‌دوانی*: بحثی که من تقدیم حضورتان می‌کنم، با توجه به آنچه در دوران خلافت مولای متقیان امیرالمؤمنین علیه‌السلام اتفاق افتاد است. هنگامی که کشور درگیر با دشمن اصلی است، تحرکات برخی جریانات سیاسی داخلی می‌تواند زمینه‌ساز اعتراضات و اغتشاشات شود. در این وضعیت، کنترل این اغتشاشات از دست پدیدآورندگان آن خارج می‌شود و با بی‌تفاوتی مردم، شورش و اقدامات شورشیان به کاری می‌انجامد که دشمن اصلی قادر به انجام آن نبوده و در نهایت، زمینه‌ساز رسیدن دشمن به اهداف خود می‌شود. این خلاصه بحثی است که می‌خواهم خدمت شما بزرگواران تقدیم کنم.
امیرالمؤمنین علیه‌السلام در دوران خلافت خود با معاویه که داعیه‌دار قدرت و خلافت بر کل عالم اسلام بود، مواجه شد و درگیر بحران‌های بزرگی بود. جنگی درگرفت و در حین این جنگ، برخی جریان‌های داخلی - بویژه به رهبری اشعث بن قیس که سیاستمداری برجسته اما مخالف امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود و حتی در جنگ نیز حضور داشت - فضایی را ایجاد کردند و خواهان پایان جنگ و مصالحه با دشمن و همراهی با خواسته‌های او شدند. این فضا باعث شد عده‌ای تحت تأثیر سخنان او که خود را خیرخواه مردم می‌دانست و می‌گفت «هیچ‌کس از من خیرخواه‌تر برای مردم عراق نیست»، تداوم جنگ و درگیری با معاویه را مضر بدانند و آن را باعث کشته شدن بسیاری از مردم و ویرانی زندگی‌ها بدانند. این جریان که در نتیجه حرکت اشعث بن قیس شکل گرفت، به نام «خوارج» معروف شد.
خوارج ابتدا با حاکمیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام مخالفت کردند و بر این باور بودند هر آنچه خودشان فکر و عمل می‌کنند، درست است و بقیه باید مطابق خواسته آنها عمل کنند اما امیرالمؤمنین علیه‌السلام با آنها مماشات می‌کرد، زیرا دشمن اصلی را معاویه می‌دید و بر این باور بود با شکست معاویه و از بین بردن قدرت او، خوارج خود به خود مضمحل خواهند شد. 
لذا لشکری را برای یکسره کردن کار معاویه آماده کرده بود اما شورشی که خوارج راه انداختند و جنایاتی که مرتکب شدند، بویژه کشتن عبدالله ‌بن خبابه‌ بن ارد و همسر باردارش که شکم او را دریدند و جنینش را بیرون آوردند، فضای جدیدی را به وجود آورد. وقتی خبر این جنایات منتشر شد، اشعث‌ بن قیس بهانه کرد که به ‌جای رفتن به شام، باید به مقابله با این اغتشاشگران بپردازیم. بنابراین امیرالمؤمنین علیه‌السلام مجبور شد به جنگ نهروان برود.
خوارج به ظاهر سرکوب شدند اما از بین نرفتند و همین‌ها مانع شدند امیرالمؤمنین علیه‌السلام به شام برود و کار معاویه را یکسره کند. در نتیجه، به دلیل عدم همراهی مردم با حضرت، موضع ایشان بشدت تضعیف شد. این اغتشاشگران تبلیغات خود را گسترش دادند و نهایتاً همان اشعث بن قیس، با همراهی عبدالرحمان بن ملجم، دست به ترور امیرالمؤمنین علیه‌السلام زد. با شهادت حضرت علی علیه‌السلام، آنچه معاویه به خواب هم نمی‌دید، یعنی تسلط بر عراق و کل عالم اسلام، توسط این تبهکاران عملی شد. در نهایت، معاویه بر عالم اسلام مسلط شد اما پس از آن، همین خوارج که دوباره سر برآورده بودند، توسط معاویه قلع و قمع شدند.
به عنوان نکته پایانی و عبرتی برای امروز، می‌خواهم عرض کنم متاسفانه شاهد آن هستیم جریاناتی در داخل کشور که ظاهراً در قالب نظام قرار دارند، خواسته‌های دشمن را پی می‌گیرند. در جنگ ۱۲ روزه بخوبی دیدیم انسجام ملی تحت پرچم ولایت چگونه دشمن را ناکام گذاشت و تمام اهداف آنها به شکست انجامید و نظام جمهوری اسلامی با سربلندی از آن بیرون آمد اما بعد از آن دیدیم برخی از همین جریانات داخلی، در قالب ۱۸۰ اقتصاددان، اعلامیه‌ای صادر کردند که مطابق خواسته دشمن بود و خط‌مشی نظامی را که در برابر دشمن به ‌طور مقتدرانه‌ای سربلند بیرون آمد، زیر سؤال ‌بردند. از سویی رئیس‌جمهور اسبق و وزیر اسبق امور خارجه در سخنانی و بیانیه‌هایی همان مطالبی را مطرح می‌کنند که دشمن می‌خواهد.
همچنین دولتی که متاسفانه از نظر فکری همانند جریان رئیس‌جمهور اسبق است، با ندانم‌کاری در مسائل اقتصادی و به‌رغم وعده‌هایی که در زمان انتخابات مطرح می‌کردند، مبنی بر اینکه تمام کارها را به دست کارشناسان خواهند سپرد، بدون داشتن برنامه‌ای مشخص در مسائل اقتصادی، بهانه و زمینه را برای پیدایش شورش‌ها و اغتشاشات فراهم می‌آورد.
اگر حکومت امیرالمؤمنین علیه‌السلام آسیب دید و اغتشاشگران با خیانت برخی جریانات داخلی توانستند حضرت علی علیه‌السلام را حذف کنند و دشمن به هدف خود برسد، به لطف الهی در مردم ما بصیرتی وجود دارد که مانع چنین رخدادهایی شده و خواهد شد. همان‌طور که در اغتشاشات سال 1401 و سال ۸۸ مشاهده کردیم، در آن دوران نیز برخی جریانات داخلی خود عامل خیانت و فتنه‌گری بودند ولی نتیجه کار غیر از آنچه دشمن می‌خواست شد. مردم با بصیرت خود باعث شدند فتنه‌گران رسوا شوند و کشور محفوظ بماند.
ان‌شاءالله در این جریان نیز با بصیرت مردم، دشمن به اهداف خود نخواهد رسید و روسیاهی برای خائنان و جریانات سیاسی که زمینه‌ساز چنین خیانتی بوده‌اند، باقی خواهد ماند.

* مدرس دانشگاه

نسبت خاندان پهلوی و بیگانگان

موسی حقانی*: مقطعی که بنده قصد دارم آن را مورد واکاوی قرار دهم و ۳ نکته را درباره آن بیان کنم، یک دوره ۲۲۵ ساله است که در روابط غرب با ایران می‌گذرد. در این ۲۲۵ سال، غربی‌ها ۳ هدف عمده درباره ایران داشتند که در ۲ مقطع، رژیم پهلوی و خاندان پهلوی با سیاست‌های استعماری غرب همسو بودند.
دوره اول یا هدف اول، در دوران قاجار شکل گرفت. آنچه غربی‌ها در این دوره درباره ایران دنبال می‌کردند، در واقع هدفی برای نابودی و فروپاشی ایران بود. جنگ غرب با ایران مستقل و مقتدر بود. صرف‌ نظر از ماهیت قاجار و عملکرد پادشاهان قاجار، آقا محمدخان قاجار درصدد احیای قدرت ایران بود اما این امر محقق نشد. در طول ۱۰۰ سال از کل عمر دوره قاجار (که از سال ۱۸۰۰ آغاز تا  ۱۹۰۰ یا ۱۹۲۰ ادامه داشت)، غربی‌ها توانستند ایران را تجزیه کنند و قدرت ایران را از بین ببرند. آنها تا مرز نابودی ایران پیش رفتند اما بعد از وقوع انقلاب بلشویکی در روسیه و قرارداد سایکس - پیکو و بیانیه بالفور، غربی‌ها از این رویکرد خود دست کشیدند و به سمت رویکردی جدید حرکت کردند که در آن ایران ضعیف و وابسته مدنظر قرار گرفت. بنابراین سیاست‌های آنها تغییر یافت که توضیح آن مفصل است.
رویکرد بعدی آنها، بعد از انقلاب اسلامی ایران و طی ۴7 سال اخیر، به همان هدف اولیه بازگشت؛ تلاش برای فروپاشی و تجزیه ایران. این هدف مشابه همان هدفی است که در دوران قاجار در پیش گرفته بودند.
نقش‌آفرینی رژیم پهلوی در دوره دوم و سوم اینگونه بود که در زمانی که سیاست‌های غرب تغییر کرد، ایران به ‌جای نابودی، هدف ۲ طرح استعماری قرار گرفت: یکی مستعمره‌سازی ایران و دیگری روی کار آوردن رژیم وابسته. در این مقطع، مقاومت جدی مردم ایران مانع از موفقیت غرب در هدف اولیه آنها برای فروپاشی ایران شد. 
قرارداد سایکس - پیکو و اعلامیه بالفور به ‌طور جدی وضعیت منطقه را تغییر داد و باعث شد کشورهایی کوچک از دل فروپاشی امپراتوری عثمانی شکل بگیرند. این رویدادها بر منافع غرب تأثیر گذاشت، بویژه ورشکستگی استعمار انگلیس که هرچند پیروز جنگ اول جهانی بود اما دیگر قادر به ادامه سیاست‌های استعماری خود نبود.
مقاومت مردم ایران باعث شد غربی‌ها به سمت روی کار آوردن یک رژیم وابسته در ایران حرکت کنند، چون طرح استعماری آنها یعنی وثوق‌الدوله در قرارداد ۱۹۱۹ شکست خورد و ایران به عنوان یکی از کانون‌های عمده این تحولات باقی ماند.

* رئیس موسسه مطالعات تاریخ معاصر

جنگ ‌شناختی و کلان‌راهبرد امنیت ملی

سیدجواد میری*: برای اینکه بتوانیم ناآرامی‌ها و اتفاقاتی را که در ایران در حال وقوع است تحلیل کنیم، نیازمند شناخت دقیق جامعه و عواملی هستیم که بر آن تأثیر می‌گذارند. من در اینجا تلاش می‌کنم طرح نظری خود را به ‌طور ساده و موجز بیان کنم ولی این موضوع نیازمند زمان و بحث بیشتر است تا بتواند به یک مباحثه جدی تبدیل شود.
اگر بخواهیم به صورت جامع جمهوری اسلامی را در سطح ملی و جهانی مورد ارزیابی قرار دهیم، به نظر من 4 چالش اصلی وجود دارد که موجب ایجاد بحران در آنچه به‌عنوان استراتژی امنیت ملی شناخته می‌شود، شده است. نخستین چالش، واقعه ۸۸ بود که از نظر سیاسی یک بحران بزرگ برای جمهوری اسلامی ایجاد کرد. شاهد شکاف‌هایی بودیم که مورد بررسی قرار نگرفت. سال ۹۸ نیز جمهوری اسلامی با چالش‌هایی در عرصه امنیتی و نظامی روبه‌رو شد. ترور سردار سلیمانی، شهادت او و فقدان چنین فرد برجسته‌ای فقط آسیب به یک فرد نبود، بلکه به ‌طور گسترده‌ای به یک سامانه‌ای که در منطقه شکل گرفته بود، ضربه زد. بعد از این اتفاق، نتوانستیم شاهد بازسازی این سامانه در حد و اندازه‌ای مشابه قبل از شهادت سردار سلیمانی باشیم.
سومین چالش، به سال ۱۴۰۱ مربوط می‌شود. این واقعه، بویژه از نظر اجتماعی و فرهنگی به جمهوری اسلامی آسیب زد و ایده جمهوری اسلامی در ابعاد مختلف به چالش کشیده شد. تا آن زمان، حتی بحث‌هایی درباره بازخوانی و بازسازی برخی نهادها، ساختارها و باورها به طور جدی مطرح نشده بود. حالا که وارد سال 1404 شده‌ایم، درک این ضرورت بیشتر احساس می‌شود. برخی کارگزاران نظام به این چالش‌ها اشاره کرده‌اند و به نظر من این بحران‌ها از سال ۸۹ به صورت عمیق‌تر و پیچیده‌تری شروع شد.
چالش چهارم، در ابعاد اقتصادی است که می‌تواند منجر به ناآرامی‌های اجتماعی شود. هر نظام سیاسی از 4 پایه اصلی تشکیل شده است: پایه سیاسی، پایه امنیتی و نظامی، پایه اجتماعی و فرهنگی و پایه اقتصادی. در هر یک از این 4 عرصه، نوع مواجهه ما تا امروز به صورت بنیادی و بنیانی نبوده و بیشتر به شکل شعاری بوده است. برای مثال، در بحران ۸۸ به طور جدی تحلیل‌های عمیق درباره آنچه در نظام جمهوری اسلامی رخ داده است انجام نشد و به شکاف‌های ایجاد‌شده در جامعه توجهی نشد.
یکی از دلایل اینکه در مواقع بحران‌ها از جمله اغتشاشات یا تهدیدات خارجی، ما به ‌طور معمول با غافلگیری مواجه می‌شویم، این است که هنوز استراتژی امنیت ملی ما به‌ صورت جامع و بنیادی در تمام سطوح ملی، منطقه‌ای و جهانی تدوین نشده است. حتی برای بسیاری از افراد در دانشگاه‌ها و مراکز علمی، این استراتژی به ‌طور کامل و واضح تعریف نشده است، چه رسد به مردم عادی.
با توجه به شرایط کنونی، به نظرم برای صورت‌بندی و تدوین تئوری و عملی استراتژی امنیت ملی در 4 سطح مختلف نیاز به یک بازخوانی جدی داریم. در سطح جهانی، وارد فازی شده‌ایم که به آن «جنگ سوم جهانی» می‌گویم، البته با نام رمز «حیات خلوت‌ها». قدرت‌های بزرگ مانند آمریکا، روسیه و چین عملاً وارد جنگ‌هایی شده‌اند اما این جنگ‌ها را به دلیل مدیریت‌شده بودن، در حیاط خلوت‌های خودشان به وقوع می‌رسانند. مثلاً آمریکا به مناطق خود در آمریکای لاتین یا آسیای میانه توجه دارد.
اسرائیل در مواجهه با کشورهایی قرار گرفته است که از نظر وسعت و قدرت بسیار بزرگ‌تر از خود اسرائیل هستند. این امر نشان می‌دهد اسرائیل برای حفظ منافع خود به دنبال تغییرات در سطح منطقه است. در این شرایط، ما باید با بازنگری استراتژی امنیت ملی خود، با دقت بیشتری در برابر تهدیدات خارجی و خطرات منطقه‌ای وارد عمل شویم.

* جامعه‌شناس

ظرفیت ملی ایران برای مدیریت ناآرامی‌ها

محمدعلی فتح‌اللهی*: جنگ ۱۲ روزه قدرت فوق‌العاده فناوری جمهوری اسلامی را به نمایش گذاشت و موشک‌های پیشرفته ایران توانستند از لایه‌های چندگانه پدافند آمریکایی و صهیونیستی عبور کنند. این موفقیت در دنیا بی‌نظیر بود و مهم‌ترین نکته‌ای را که به چالش کشید، توانمندی رژیم صهیونیستی بود؛ رژیمی که مدعی پیشرفت‌های عالی در فناوری بود اما آسیب‌پذیری‌اش به ‌طور کامل نمایان شد. طبیعی بود که رژیم صهیونیستی برای مدیریت فضای سیاسی امروز جهان، بخواهد فضای جدیدی ایجاد کند، بویژه اینکه چهره‌ای که از ایران ساخته شد، چهره‌ای مقتدر بود که باید به چالش کشیده می‌شد.
بنابراین قابل پیش‌بینی بود آنها در تلاش باشند آشوب‌های داخلی در ایران به راه بیندازند. مساله تحول اقتصادی که از مدت‌ها پیش در ایران مطرح و قرار بود این تحول انجام شود، می‌توانست اقتصاد قدرتمند ایران را به مرحله‌ای از اوج و شکوفایی جدید برساند. در واقع، این تحول می‌توانست ایران را از بندهای اقتصادی که به دلیل سیاست‌های یارانه‌ای تحمیل شده بود، رها کند. این تحولات می‌توانست قدرت مانور ایران را در عرصه جهانی بشدت افزایش و صحنه سیاسی منطقه را تغییر دهد.
اسرائیل و صهیونیست‌ها قصد داشتند این نقطه قوت ایران را به نقطه ضعف تبدیل کنند و با این بهانه، ناآرامی‌های داخلی را آغاز کردند. به نظر می‌رسد آنها از ظرفیت‌های درونی جامعه ایران بی‌خبر بودند. در حقیقت، ایران اقتصادی قدرتمند دارد که می‌تواند این تحولات را مدیریت و از آنها عبور کند. همچنین ایران دارای ظرفیت بالایی برای برقراری امنیت است که دشمنان تصور می‌کردند این ظرفیت کاهش یافته است. این در حالی است که ظرفیت امنیتی ایران همچنان بسیار بالاست.
نادیده گرفتن این ظرفیت‌ها اشتباه بزرگی بود که دشمنان مرتکب شدند و این اشتباه بزرگ نتیجه‌ای جز شکست برای آنها نداشت. در شرایط کنونی، شکست صهیونیست‌ها در این ماجرا که تمام انرژی خود را صرف به چالش کشیدن نظام اسلامی کرده‌اند، می‌تواند به شکست آنها در سطح جهانی و منطقه‌ای منجر شود. اگر صهیونیست‌ها در این درگیری شکست بخورند، چهره منطقه تغییر خواهد کرد و ما شاهد فضای ضد صهیونیستی قوی‌تری در سطح منطقه و جهانی خواهیم بود.
آیه پنجم سوره اسرا می‌فرماید: فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّيَارِ وَكَانَ وَعْدًا مَفْعُولًا (پس هنگامی که [زمان ظهور] وعده [عذاب و انتقام ما به کیفر] نخستین فسادانگیزی و طغیان شما فرارسد، بندگان سخت‌پیکار و نیرومند خود را بر ضد شما برانگیزیم، آنان [برای کشتن، اسیر کردن و ربودن ثروت و اموال‌تان] لابه‌لای خانه‌ها را [به طور کامل و با دقت] جست‌وجو می‌کنند و یقیناً این وعده‌ای انجام شدنی است.) و به نظر می‌رسد محل تحقق این وعده در همین زمان باشد. 
از امام باقر علیه‌السلام و امام صادق علیه‌السلام روایت شده درباره همین «أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ» سؤال کردند و ایشان فرمودند: «اینها اهل قم هستند». به این معنا که پس از طغیان بزرگ جریان صهیونیستی، این طغیان تاریخی سرکوب خواهد شد. واقعیت این است که ما در ادامه انقلاب الهی خود به مرحله‌ای رسیده‌ایم که نظام صهیونیستی با تمام وجود برای مقابله با انقلاب اسلامی وارد میدان شده است. فکر می‌کنم ورق در حال برگشتن و صحنه جهانی و نظم جدید جهانی در حال شکل‌گیری است که بنیان‌های صهیونیسم را به شکست خواهد کشاند.

* رئيس پژوهشکده مطالعات سياسي

ارسال نظر
پربیننده