11/بهمن/1404
|
00:59
دیدگاه

امتیاز امروز به ترامپ، هزینه‌ فردا برای اروپا

رضا رحمتی: در روزهای اخیر شاهد اوج‌گیری تنش در روابط ایالات متحده و اتحادیه اروپایی هستیم که ۲ موضوع «گرینلند» و «ایران» را محور کشمکش کرده‌اند. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا پس از انتشار پیام خصوصی امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، به صراحت این ۲ موضوع را به هم پیوند داد؛ پیامی که ترامپ آن را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشت و بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های جهان داشت. همزمان اتحادیه اروپایی در نشست شامگاه پنجشنبه 9 بهمن/ 29 ژانویه خود تصمیم گرفت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار دهد؛ اقدامی بی‌سابقه و نمادین در سیاست خارجی اتحادیه. این تحلیل تلاش می‌کند ابعاد سیاسی، عملیاتی و راهبردی این تحولات را بررسی کند و ببیند آیا واقعاً می‌توان میان ادعای «توافق نانوشته اروپا - آمریکا» در موضوع گرینلند و همراهی عملیاتی اروپا در موضوع ایران، رابطه‌ای راهبردی در نظر گرفت.
* پس‌زمینه موضوع گرینلند
گرینلند، سرزمین خودمختار تحت حاکمیت دانمارک، سال‌هاست به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک حیاتی خود در شمالگان و ذخایر عظیم مواد معدنی (بویژه مواد نادر خاکی و منابع انرژی) مورد توجه راهبردی قدرت‌های بزرگ قرار دارد. در چند ماه اخیر گرینلند به موضوع بحران میان واشنگتن و بروکسل تبدیل شده است. ترامپ بارها بر لزوم افزایش نقش آمریکا در گرینلند و حتی «مالکیت» یا کنترل مستقیم آن تاکید کرده است (در پیام‌هایی که او منتشر کرده و رسانه‌ها گزارش داده‌اند)؛ اقدامی که با واکنش تند فرانسه و چند کشور اروپایی همراه بوده است. نکته مهم این است که گرینلند نه ‌فقط به‌ دلیل منابع طبیعی و آرایش جغرافیایی‌اش اهمیت دارد، بلکه به دلیل همکاری‌های نظامی در چارچوب ناتو نیز یک محل حساس است. از همین رو، اظهارات مکرون مبنی بر «هم ‌نظر بودن درباره سوریه و ایران اما عدم فهم اقدامات ترامپ در گرینلند» بازتاب یک تضاد استراتژیک میان ۲  طرف است. 
* سخنان مکرون و «پیشنهاد ضمنی» توافق
بخشی از پیام مکرون که توسط ترامپ منتشر شد، اشاره به موضوع ایران و گرینلند در یک جمله واحد دارد: «ما کاملاً در سوریه هم‌نظر هستیم، می‌توانیم کارهای بزرگی در ایران انجام دهیم، من نمی‌فهمم تو درباره گرینلند چه می‌کنی». این عبارت به صورت موجز اما پرمعنا می‌تواند چند برداشت مهم داشته باشد.
* تأکید بر وحدت در مسائل کلیدی
مکرون با اشاره به سوریه و امکان همکاری در «ایران» تأکید می‌کند میان پاریس و واشنگتن در برخی موضوعات امنیت جهانی نقطه نظرات مشترک‌ وجود دارد. ایران به دلیل نقش منطقه‌ای‌اش و پروژه‌های هسته‌ای و موشکی از دید غرب یک تهدید استراتژیک تلقی می‌شود که نیازمند اقدام مشترک است. در واقع مکرون می‌خواهد نشان دهد اروپا کماکان آماده همکاری جدی با آمریکا در عرصه‌های امنیتی مهم است.
* بی‌اعتمادی آشکار به رویکرد ترامپ در گرینلند
در کنار این تأکید، مکرون آشکارا می‌گوید نمی‌فهمد اقدام ترامپ درباره گرینلند چیست. این عدم فهم در واقع بی‌اعتمادی و انتقاد تلویحی نسبت به سیاست آمریکا در منطقه شمالگان است. گرینلند به طور تاریخی و قانونی تحت حاکمیت دانمارک است و تلاش برای تغییر وضعیت آن حتی در قالب فشارهای اقتصادی یا نظامی می‌تواند به یک بحران دیپلماتیک تمام‌عیار تبدیل شود.
* آیا «توافقی نانوشته» مطرح است؟
این بخش از سخنان مکرون را می‌توان به عنوان یک «پیشنهاد ضمنی مذاکره» تفسیر کرد: یعنی اگر آمریکا در مساله گرینلند از رویکرد یک‌جانبه و فشار نظامی/ اقتصادی عقب‌نشینی کند، اروپا هم در مسائل حساس‌تری مثل ایران همراهی خواهد کرد؛ موضوعی که به نظر می‌رسد اثرات عملیاتی خود را کم‌کم بروز داده است. در کنار موضوع گرینلند، اتحادیه اروپایی 29 ژانویه تصمیم گرفت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار دهد؛ اقدامی رادیکال که بازتاب گسترده‌ای در سیاست منطقه‌ای و بین‌المللی داشته است. پیش از این، اتحادیه بسیار محتاط‌تر از آمریکا در برخورد با ایران عمل می‌کرد، بویژه در موضوعاتی چون توافق هسته‌ای و تحریم‌های سخت. با این حال، تصمیم اخیر نشان می‌دهد بخشی از اروپا (بویژه فرانسه، اسپانیا و دیگر اعضا) آماده‌اند مواضع سختگیرانه‌تری اتخاذ کنند، حتی اگر این تصمیم پیامدهای دیپلماتیک و امنیتی گسترده‌تری به همراه داشته باشد. قرار دادن سپاه در فهرست سازمان‌های تروریستی فقط یک اقدام نمادین نیست، بلکه پیامدهای عملیاتی مهمی دارد که عبارت است از: تحریم‌های اقتصادی و بانکی علیه اعضای سپاه و نهادهای وابسته به سپاه، ممنوعیت همکاری‌های مالی و نظامی با افراد و گروه‌هایی که با سپاه مرتبطند و ایجاد ابزارهای قانونی در اروپا برای پیگرد فعالیت‌های مرتبط با سپاه. بنابراین این تصمیم بویژه در زمانی اتخاذ می‌شود که تحریک خارجی در ناآرامی‌های داخلی دی‌ماه به ظاهر یک جمع‌بندی مشترک بین ۲ طرف به وجود آورده. پس از اعلام این تصمیم، ایران واکنش تند نشان داد و آن را «اشتباه راهبردی» و اقدامی غیرمسؤولانه خواند که می‌تواند به افزایش تنش در منطقه منجر شود. این مسأله نشان می‌دهد اروپا صرفا تحت تأثیر آمریکا به این اقدام دست ‌زده است. با توجه به پیام مکرون به ترامپ و تصمیم اخیر اتحادیه اروپایی، این سؤال مطرح می‌شود: آیا واقعاً یک «توافق نانوشته عملیاتی» میان اروپا و آمریکا در حال رخ‌ دادن است یا اینها ۲ موضوع مستقل در سیاست خارجی‌اند؟ به نظر می‌رسد این «توافق نانوشته» چندان هم به درازا نینجامد. چه اینکه ترامپ اساسا در یک وضعیت بی‌اعتمادی مطلق حتی نسبت به همپیمانان خود قرار دارد و بازگشت به گرینلند هم  همانند موضوعات دیگر (کانادا، کوبا و...) واضح است. ترامپ ثابت کرده مواضعش می‌تواند بازگشتی و بی‌ثبات باشد، در موضوع گرینلند نیز بعید نیست بار دیگر آن را برجسته کند. از سوی دیگر، تصمیم اروپا برای لیست‌گذاری سپاه پاسداران بدون توجه به حساسیت‌های ژئوپلیتیک می‌تواند تبعات سخت‌تری داشته باشد، بخصوص با توجه به واکنش شدید ایران و احتمال افزایش تنش در منطقه. پیام مکرون که توسط ترامپ افشا شد، یک هشدار و انتقاد از رویکرد آمریکا در گرینلند و تأکید بر امکان همکاری در موضوعات دیگر است؛ غافل از اینکه اروپا نه می‌تواند تضمینی برای عدم بازگشت تمنای ترامپ برای گرینلند داشته باشد و نه نسبت به عواقب خطرناک قرار دادن نام سپاه پاسداران در لیست سازمان‌های تروریستی واقف است. تصمیم اخیر اتحادیه اروپایی برای قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست سازمان‌های تروریستی، اگرچه نشان‌دهنده تغییر جدی در رویکرد اروپاست اما نمی‌توان آن را به طور مستقیم به عنوان دستاوردی برای اروپا در قبال صرف‌نظر کردن ترامپ از گرینلند قلمداد کرد.
* اتحادیه گرفتار تناقض‌های راهبردی
تناقض بنیادی اروپا این است که همزمان یک قدرت بزرگ اقتصادی و یک بازیگر ژئوپلیتیک وابسته است. اتحادیه اروپایی از نظر تولید ناخالص داخلی، تجارت جهانی، استانداردسازی صنعتی و نفوذ مقرراتی، وزنی هم‌تراز قدرت‌های بزرگ دارد و حتی در برخی حوزه‌ها تعیین‌کننده قواعد بازی جهانی است اما این قدرت اقتصادی به توان سخت امنیتی ترجمه نشده است. اروپا برای بازدارندگی راهبردی، چتر هسته‌ای، توان اطلاعاتی پیشرفته و حتی لجستیک نظامی در بحران‌های بزرگ همچنان به ایالات متحده وابسته است. در نتیجه، شکافی عمیق میان «قدرت اقتصادی» و «قدرت امنیتی» شکل گرفته که پایه اصلی ضعف ساختاری اروپا را می‌سازد. این شکاف باعث شده اروپا در معادلات ژئوپلیتیک نتواند متناسب با وزن اقتصادی‌اش عمل کند و یکی از این موارد، اوکراین و دیگری گرینلند است. در بحران‌های امنیتی بزرگ، از اوکراین گرفته تا تنش‌های غرب آسیا و رقابت قدرت‌ها در مناطق راهبردی مانند قطب شمال، اروپا بیشتر نقش پشتیبان مالی یا دیپلماتیک را ایفا می‌کند، در حالی که تصمیم‌سازی سخت و تعیین خطوط قرمز امنیتی عملاً در واشنگتن انجام می‌شود. به بیان دیگر، اروپا در تعیین هنجارها و مواضع سیاسی‌ای فعال است که واشنگتن تعریف کرده و در عین حال در اعمال قدرت قاطع و شکل‌دهی به موازنه قوا زیردست واشنگتن است؛ وضعیتی که آن را به بازیگری «تبعی» تبدیل کرده است، نه «راهبردساز». ریشه این تناقض به هویت تاریخی پروژه اتحادیه اروپایی برمی‌گردد؛ اتحادیه‌ای که پس از جنگ دوم جهانی بر پایه مهار ملی‌گرایی نظامی و جایگزینی قدرت سخت با همگرایی اقتصادی و حقوقی شکل گرفت. این مدل در دوران ثبات نسبی بین‌المللی کارآمد بود اما در دوره بازگشت رقابت قدرت‌های بزرگ، ضعف‌هایش آشکار شد. اروپا هنوز با منطق قواعد، مذاکره و وابستگی متقابل فکر می‌کند، در حالی که محیط امنیتی پیرامونش بیش از پیش با منطق بازدارندگی، فشار و قدرت عریان تعریف می‌شود. نتیجه، قاره‌ای است که از نظر هنجاری بلندپرواز است اما از نظر ابزارهای تحمیل اراده، محدود و وابسته باقی مانده است.

ارسال نظر
پربیننده