13/بهمن/1404
|
02:27
روایت

همنشینی مؤمنانه کشوردوست

همنشینی مؤمنانه کشوردوست

فائزه ظهیری: همه‌ چیز از یک کارت کوچک شروع شد؛ کارتی ساده اما پر از احساس و معنا؛ «کارت ملاقات». این کارت ملاقات با همه کارت دعوت‌های دیگر فرق داشت. سال‌ها بود به‌رغم اینکه برای شرکت در مراسم‌های مذهبی به حسینیه امام خمینی رفته بودم، توفیق ملاقات نصیبم نشده بود اما امروز توانستم روی «ماه» را بعد از مدت‌ها از نزدیک بببینم.
* صفی از شوق و سکوت
صبح زود که هنوز حال و هوای سحر در آن جریان داشت، مسیر دیدار در انتهای خیابان شهید کشوردوست، آرام اما پرتپش بود. اقشار مختلف از استان‌های سراسر کشور به شوق دیدار آمده بودند و سکوت معنادارشان هم پر از حرف بود. به‌رغم جمعیت زیاد، هیچ هیاهویی نبود. هر بار به حسینیه می‌آیم، میزبانان مدیریت بهتری نسبت به نوبت قبل در هدایت میهمانان پیدا کرده‌اند. همراه با سایر خانم‌ها وارد مسیر ورود به حسینیه شدم. میهمانان از همه سنین بودند اما حضور دختران جوان، نوجوان و کودکان بیش از هر چیز دیگر مشهود بود. طبق معمول بانوانی که کودک خردسال داشتند در صف دیگری وارد حسینیه می‌شدند تا طفلک‌شان اذیت نشود. در صف ایستاده بودم که کودکی توجهم را جلب کرد. دامن چین‌چین سبزرنگ گیپوردارش از زیر چادری که با کش روی سرش ایستاده بود، پیدا بود و با گوشه چادر مادرش بازی می‌کرد؛ انگار از اینکه در صف ایستاده خسته شده باشد. شکلاتی که داشتم را به او دادم و پرسیدم: «خاله! با مامانت اومدی کجا؟» گفت: «اومدم آقا خامنه‌ای رو ببینم». آن طرف‌تر گروهی از دختران دهه هشتادی را دیدم که با چفیه‌های یکدست که روی چادرشان گره ‌زده بودند، با شور و هیجان وارد صف شدند و توجه عکاس حسینیه را جلب کردند. عکاس، آنها را مانند گروه سرودی جمع کرد و یک عکس به‌یادماندنی از آنها گرفت که بماند به یادگار از دوران نوجوانی‌شان. نکته حائز اهمیت این بود که وقتی حضرت آقا از اهمیت «تبیین» می‌گویند، آن را از همین حسینیه شروع کرده‌اند. در تمام مسیر، بنرهایی نصب شده بود که به معرفی بانوان فرهیخته ایرانی و بین‌المللی می‌پرداخت که افتخارآفرینی کرده بودند؛ از بانوان کارآفرین گرفته تا دانشمند، ادیب و هنرمند که همه و همه می‌توانستند بهترین الگو برای دخترانی باشند که آینده‌ای طولانی پیش‌ رو دارند. جلوتر که رفتم بنرهایی را دیدم که به معرفی کتاب‌های ارزشمند پرداخته بود؛ کتاب‌هایی که اغلب مفتخر به تقریظ رهبر معظم انقلاب شده بودند. به‌رغم اینکه صبح زود رفته بودم، یک ساعتی طول کشید تا به قسمت پذیرایی حسینیه برسم. زهرا خانم کوچولو را دیدم. اسمش را خودش بهم گفت. وقتی از او پرسیدم چرا مثل بقیه دخترها نمی‌رود تا شیر و کیکش را بگیرد، گفت: «روزه‌ام. امسال 9 سالم شده و دارم تمرین می‌کنم. روزه کله‌گنجشکی گرفته‌ام». خیلی کوچک بود اما روح بزرگی داشت.
* ای رهبر آزاده، کل ایران آماده!
وقتی وارد حسینیه شدیم، زمان شکل دیگری گرفت. انگار ثانیه‌ها کندتر می‌گذشت و قلب‌ها تندتر می‌تپید. انتظار، انتظار معمولی نبود، انتظار دیدن کسی بود که سال‌هاست محور امید، مقاومت، صبوری و عقلانیت این سرزمین است. انتظار کسی مثل پدر. پیش از ورود رهبر انقلاب، شاهد مدیحه‌سرایی مداحان آل‌الله بودیم که در باب ایام مبارک نیمه شعبان و میلاد حضرت صاحب‌الزمان(عج) مولودی خواندند و در رسای مام وطن رجزخوانی کردند و جمعیت را به شور آوردند. گروه سرودی از پسران نوجوان هم که از پایگاه بسیجی در تهرانسر آمده بودند، میهمانان را مجذوب سرودهای‌شان کردند. جمعیت منتظر، گاهی شعارهایی سر می‌داد تا ارادت خود را به ولی فقیه نشان دهد؛ در این بین یک مرد مازندرانی شعار سر داد: «ای رهبر آزاده! مازندران آماده» و تمام مازنی‌ها آن را تکرار کردند. شعار بعد اما در تکمیل شعار قبل کاملا بجا بود که کسی گفت «ای رهبر آزاده! کل ایران آماده» و جمعیت یکدست آن را سر داد.
* لحظه‌ای که حسینیه به‌ پا خاست
و لحظه دیدار فرارسید. تمام حسینیه یکجا به‌ پا خاست و شعار «حیدر حیدر» که فضا را آکنده کرد، حکایت از ورود سیدی بزرگوار داشت که همواره در شرایط دشوار، نه صرفا بسان یک مرجع تقلید و یک رهبر سیاسی، بلکه همچون یک پدر و تکیه‌گاه عمل کرده و پشتوانه ملتی است که هسته سخت نظام را تشکیل می‌دهند. در آن لحظات، بیش از آنکه شنونده باشم، حس می‌کردم مخاطبم. انگار هر جمله، مستقیم با دل آدم حرف می‌زد.
این حس که می‌شود در اوج قدرت، اینقدر آرام و صادق بود، چیزی نیست که به‌ راحتی فراموش شود. رهبری در دنیا سراغ ندارم که با چنین متانتی، با هر کلامش دشمن را سر جای خود بنشاند. این جلسه تماما امید بود و قوت قلب؛ با اینکه ترامپ و مزدوران رسانه‌ای او هر روز به نحوی ایران را تهدید می‌کنند، برنامه‌های روزانه رهبر انقلاب طبق روال انجام می‌شود و خود این موضوع اطمینان خاطر می‌دهد که «دشمن هیچ غلطی نمی‌تواند بکند» و این نکته‌ای بود که ایشان در فرمایشات‌شان به آن اشاره کردند و با شکرخند و ظرافت خاصی فرمودند «یکی گفت رفتم خواستگاری، همه چی تمام شده و موضوع در ۲ کلمه باقی مانده. من می‌گویم ما دختر شما را می‌خواهیم و آنها می‌گویند غلط می‌کنید. حالا ملت ایران به طرف مقابل گفته غلط می‌کنید» که باعث خنده و تشویق حضار شد.
* دل‌هایی که در سایه سرو قامتش و کلام نافذش قرص شد
مقام شامخ ولایت در جریان بیانات‌شان، بذر امید پاشیدند و یادآور شدند «جوان ایرانی هم امید و هم همت دارد» در حالی که دشمن سعی دارد عکس آن را القا کند. ایشان همچنین به تشریح ابعاد فتنه 18 و 19 دی امسال پرداختند و فرمودند مشابه این فتنه بارها اتفاق افتاده و باز هم تکرار خواهد شد، لذا تأکید کردند «این خصومت‌ها تا زمانی ادامه می‌یابد که ملت ایران با ثبات و استقامت و تسلط کامل بر امور، باعث یأس دشمن شود که به این نقطه هم خواهیم رسید». حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بخش پایانی فرمایشات‌شان نقطه امید دشمن را مورد هدف قرار دادند و تمام تهدیدات این روزهای آمریکا را با لحن سرشار از آرامش‌‌شان بی‌ارزش تلقی کردند و ادامه دادند: «اینکه می‌بینید گاهی صحبت جنگ می‌کنند که ما با هواپیما و... می‌آییم چنین می‌کنیم، این هم جدید نیست. در گذشته هم آمریکایی‌ها بارها در حرف‌های‌شان تهدید می‌کردند همه گزینه‌ها روی میز است؛ همه گزینه‌ها یعنی از جمله گزینه جنگ. این را همیشه می‌گفتند. حالا این آقا هم همین‌طور مرتباً ادعا می‌کند بله ما ناو آوردیم و چه کردیم و.... به نظر من ملت ایران را از این چیزها نباید ترساند. ملت ایران تحت تأثیر این حرف‌ها قرار نمی‌گیرد. از برخورد هم نمی‌‌هراسد. ما شروع‌کننده نیستیم. ما به کسی ظلم نمی‌خواهیم بکنیم. به کشوری حمله نمی‌خواهیم بکنیم اما در مقابل آن کسی که طمع داشته باشد و حمله بخواهد بکند و اذیت بکند، ملت ایران مشت محکمی به او خواهد زد».
در نهایت رهبر عظیم‌الشأن‌مان آنجایی تیر خلاص به‌ سمت اندک امید دشمنان‌مان رها کردند که فرمودند: «البته این را هم آمریکایی‌ها بدانند که اگر این دفعه جنگ راه بیندازند، این جنگ، جنگ منطقه‌ای خواهد بود». تا مبادا آنها مرتکب هرگونه خطای محاسباتی در تصمیم‌گیری‌های خود شوند؛ البته اگر عاقل باشند.

ارسال نظر
پربیننده