13/بهمن/1404
|
03:02
گزارش «وطن امروز» از مبانی اصیل و مردمی انقلاب اسلامی که سدی مستحکم در برابر فتنه‌هاست

انقلاب ریشه‌دار

انقلاب ریشه‌دار

در روزهای اخیر که سایه رخدادهای پرتلاطم ۱۸ تا ۲۰ دی‌ماه بر فضای سیاسی ایران سنگینی می‌کند و همزمان با مشاهده موج عظیم حمایت مردمی در ۲۲ دی‌ماه که همچون خروشی همگانی در دفاع از اصول جمهوری اسلامی تجلی یافت، بحث پیرامون ماهیت عمیقاً مردمی انقلاب اسلامی ایران بیش از پیش ضروری به نظر می‌رسد. این پشتوانه گسترده و پایدار مردمی، کلیدی برای فهم شکست‌ناپذیری این انقلاب در برابر چالش‌های داخلی و خارجی به شمار می‌رود. در واقع انقلاب اسلامی را می‌توان به عنوان یک پدیده اجتماعی-سیاسی پویا نگریست که ریشه در مشارکت توده‌های مردم دارد؛ جایی که حضور فعالانه شهروندان در لحظات بحرانی، همچنین در ساختار روزمره حکومتداری، تضمین‌کننده دوام و استحکام آن است. این حضور که اغلب از طریق بسیج‌های مردمی، انتخابات و راهپیمایی‌های مختلف بروز می‌کند، نشان‌دهنده آن است که انقلاب اسلامی فراتر از یک رویداد تاریخی، یک فرآیند مداوم است که توانسته در برابر فشارهای خارجی ایستادگی کند.
اما در این میان در مقایسه با دیگر حرکت‌های مشابه در تاریخ ایران، انقلاب اسلامی ویژگی‌های خاصی دارد که آن را به یک پدیده استثنایی تبدیل کرده است. برای مثال، جنبش مشروطه در اوایل قرن بیستم که با هدف محدود کردن قدرت مطلقه شاه و برقراری پارلمان شکل گرفت، هرچند دستاوردهایی مانند قانون اساسی داشت اما نتوانست به یک تحول پایدار منجر شود و در نهایت به استبداد رضاخانی ختم شد. به طور مشابه، نهضت ملی شدن نفت در دهه ۱۳۳۰ تحت رهبری دکتر مصدق که بر پایه ملی‌گرایی و مبارزه با استعمار انگلیس بود، با کودتای خارجی شکست خورد. در مقابل، انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ با رهبری امام خمینی توانست عواملی مانند نارضایتی اقتصادی ناشی از نابرابری‌های دوران پهلوی، نفوذ فرهنگی غرب و سرکوب سیاسی را با ایدئولوژی اسلامی پیوند دهد و توده‌های متنوعی از روحانیون، روشنفکران، کارگران و کشاورزان را بسیج کند. این عوامل، همراه با تأکید بر استقلال (نه شرقی، نه غربی) و عدالت اجتماعی، انقلاب را از یک قیام ساده به یک تحول ساختاری تبدیل کرد که حتی با آنکه پس از پیروزی، با چالش‌هایی مانند جنگ تحمیلی عراق و تحریم‌های اقتصادی روبه‌رو شد اما با اتکا به پشتوانه مردمی، دوام آورد. شکست‌ناپذیری این انقلاب در فرهنگ مقاومتی ریشه دارد که مردم را به عنوان حافظان اصلی نظام می‌بیند و این حضور مداوم، همچون آنچه در ۲۲ دی‌ماه شاهد بودیم، تضمین‌کننده بقای آن در برابر تهدیدات معاصر مانند جنگ‌های نرم و فشارهای بین‌المللی است.
* انقلاب اسلامی چه نوع انقلاب است؟
برای درک دقیق‌تر آلترناتیوها و جریان‌های مخالف انقلاب اسلامی که اغلب با ایدئولوژی‌های سکولار، لیبرال یا حتی رادیکال چپ و راست گره خورده‌اند، ابتدا لازم است جایگاه و ماهیت بنیادین خود انقلاب اسلامی را به طور عمیق بشناسیم. این شناخت به ما کمک می‌کند ریشه‌های پایداری آن و مرزهای تمایز آن با جنبش‌های دیگر را دریابیم. 
در این زمینه، شهید مرتضی مطهری، به عنوان یکی از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان و معماران فکری انقلاب اسلامی، انقلاب‌ها را بر اساس انگیزه‌های اصلی‌شان طبقه‌بندی و انقلاب اسلامی را به عنوان یک پدیده استثنایی برجسته می‌کند؛ جایی که دین نه صرفا یک عامل حاشیه‌ای، بلکه هسته مرکزی و هدایت‌کننده تمام جنبه‌هاست.
به اعتقاد شهید مطهری، انقلاب‌ها را می‌توان در دسته‌بندی‌های مختلفی تقسیم کرد که هر کدام بر پایه عوامل غالب شکل می‌گیرند. نخست، انقلاب‌های عمدتاً اقتصادی که در آنها توده‌های مردم، تحت فشار فقر، نابرابری طبقاتی و بحران‌های معیشتی، به حرکت درمی‌آیند. نمونه‌هایی مانند انقلاب‌های کارگری در اروپای قرن نوزدهم یا برخی جنبش‌های دهقانی در آمریکای لاتین، در این دسته قرار می‌گیرند؛ جایی که هدف اصلی بهبود شرایط اقتصادی و توزیع عادلانه ثروت است، بدون اینکه لزوماً به تحولات اخلاقی یا ایدئولوژیک عمیق بپردازد. این انقلاب‌ها اغلب با تئوری‌های مارکسیستی همخوانی دارند و می‌توانند به تغییرات ساختاری در اقتصاد منجر شوند اما بدون پشتوانه فرهنگی پایدار، ممکن است به چرخه‌های جدیدی از استثمار بینجامند. دوم، انقلاب‌های سیاسی که تمرکز اصلی‌شان بر کسب آزادی‌های مدنی، حقوق شهروندی و رفاه اجتماعی است؛ مانند انقلاب آمریکا در قرن هجدهم که بر پایه اصول لیبرالیسم و دموکراسی شکل گرفت یا جنبش‌های استقلال‌طلبانه در کشورهای مستعمره که هدف‌شان سرنگونی استبداد و برقراری حکومت‌های انتخابی بود. این نوع انقلاب‌ها هر چند می‌توانند به پیشرفت‌های حقوقی منجر شوند اما اغلب با چالش‌هایی مانند نابرابری‌های پنهان یا نفوذ قدرت‌های خارجی روبه‌رو می‌شوند و بدون یک چارچوب اخلاقی فراگیر، ممکن است به فردگرایی افراطی یا فساد سیاسی ختم شوند.
سوم، انقلاب‌هایی با ماهیت دینی و اخلاقی که در آنها جامعه به دلیل پایمال شدن هویت دینی، ارزش‌های اخلاقی و کرامت انسانی قیام می‌کند؛ جنبش‌های مذهبی در اروپا مانند اصلاحات پروتستانی که بر پایه بازگشت به اصول اخلاقی دینی شکل گرفتند، در این دسته قرار می‌گیرند. شهید مطهری فراتر می‌رود و نوع چهارمی را معرفی می‌کند که ترکیبی از ۳ عامل اقتصادی، سیاسی و دینی-اخلاقی است. انقلاب‌هایی مانند برخی جنبش‌های ضداستعماری در خاورمیانه یا آفریقا که عوامل چندگانه را در هم می‌آمیزند، در این دسته هستند. با این حال، شهید مطهری انقلاب اسلامی ایران را حتی در این دسته ترکیبی نیز قرار نمی‌دهد و آن را به عنوان یک «انقلاب استثنایی» یا مدل پنجم توصیف می‌کند که در آن همه عناصر زیر چتر دین و ارزش‌های اسلامی قرار می‌گیرند و بدون این محوریت، هیچ معنایی ندارند.
او توضیح می‌دهد که در انقلاب اسلامی، مسائل اقتصادی مانند بهبود معیشت و عدالت اجتماعی، هر چند مهم هستند اما همواره ذیل آموزه‌های دینی پیگیری می‌شوند؛ برای مثال، مفهوم «عدالت علوی» که ریشه در اسلام شیعی دارد، نابرابری‌ها را نه تنها به عنوان یک مشکل اقتصادی، بلکه به عنوان انحراف از مسیر الهی می‌بیند و مردم را به مبارزه‌ای فراگیر فرامی‌خواند. آزادی سیاسی نیز در چارچوب دین تعریف می‌شود؛ جایی که آزادی واقعی در رهایی از بند نفس و استبداد درونی و بیرونی، بر پایه اصول اسلامی مانند امر به معروف و نهی از منکر تحقق می‌یابد. مردم ایران، بدون این چارچوب دینی، هیچ‌یک از مطالبات اقتصادی یا سیاسی را به صورت مستقل دنبال نمی‌کردند، زیرا انگیزه اصلی‌شان اصلاح جامعه بر پایه اخلاق اسلامی بود. 
این تحلیل نشان می‌دهد انقلاب اسلامی فراتر از یک تغییر ساختاری یا سیاسی، یک تحول فرهنگی و وجودی است که دین را به عنوان نیروی محرکه اصلی قرار می‌دهد و این ویژگی، آن را از انقلاب‌های دیگر متمایز می‌کند؛ جایی که مخالفان اغلب سعی در جداسازی دین از سیاست دارند اما در انقلاب اسلامی، این جدایی نه تنها ناممکن، بلکه خلاف ماهیت آن است. بنابراین درک این مدل استثنایی می‌تواند توضیح دهد چرا جریان‌های مخالف که اغلب بر پایه ایدئولوژی‌های مادی‌گرا یا سکولار بنا شده‌اند، نتوانسته‌اند پشتوانه مردمی پایداری کسب کنند و چرا انقلاب اسلامی با اتکا به این هسته دینی، در برابر چالش‌ها مقاوم مانده است.
* روند تاریخی بیداری ملت ایران
رسیدن ملت ایران به چنین سطحی از آگاهی و انتخاب آگاهانه رهبری همچون امام خمینی‌(ره) که این درک عمیق را به بهترین شکل ممکن منتقل کردند، امری ساده، تصادفی یا محصول شرایط زودگذر نبود، بلکه نتیجه یک فرآیند تاریخی پیچیده و بیداری تدریجی بود که ریشه در عمق فرهنگ و هویت اسلامی مردم داشت. سال ۱۳۵۷ صحنه سیاسی ایران پر از تنوع و رقابت جریان‌های گوناگون بود: ملی‌گرایان و جبهه ملی که بر استقلال و دموکراسی سکولار تأکید داشتند، لیبرال‌ها که به دنبال مدل‌های غربی بودند، مارکسیست‌ها و چپ‌گرایان که ایدئولوژی طبقاتی و مبارزه طبقاتی را پیگیری می‌کردند و حتی گروه‌های مذهبی سنتی که رویکردهای محافظه‌کارانه‌تری داشتند. هر یک از این جریان‌ها اهداف خاص خود را دنبال می‌کردند و تلاش داشتند توده‌ها را به سمت خود جلب کنند اما در نهایت، مردم ایران به ‌طور آگاهانه و با اراده‌ای جمعی امام خمینی را به عنوان رهبر برگزیدند. امام نماینده یک مدل حکومتی-اخلاقی-سیاسی بود که دین را محور همه ابعاد زندگی قرار می‌داد و وعده استقلال، عدالت و کرامت انسانی را در چارچوب اسلام می‌داد. این آگاهی جمعی نشان‌دهنده آن است که انقلاب اسلامی، برخلاف بسیاری از جنبش‌های دیگر که بر پایه نارضایتی‌های مقطعی شکل می‌گیرند، از یک عمق فکری و معنوی برخوردار بود که توده‌ها را به سمت یک رهبری واحد و ایدئولوژیک سوق داد.
انقلاب اسلامی ایران در اصل نتیجه یک بیداری اسلامی بسیار عمیق و ریشه‌دار بود، نه صرفاً یک واکنش احساسی یا موقتی به مظالم و فساد رژیم پهلوی. اگر این حرکت تنها پاسخی به سرکوب‌ها، وابستگی شاه به غرب و نابرابری‌های اقتصادی و فرهنگی بود، می‌توانست مانند بسیاری از قیام‌های تاریخی، محدود به همان دوره بماند و با تغییر رژیم، فروکش کند اما ماندگاری و تأثیرگذاری عمیق آن نشان می‌دهد ریشه در یک تحول درونی و تمدنی نهفته است. این بیداری که از دهه‌ها پیش با نهضت‌های اصلاحی در جهان اسلام آغاز شده بود، در ایران به اوج رسید و به یک الگوی عملی تبدیل شد. این موج اکنون فراتر از مرزهای ایران، در کشورهای مختلفی چون عراق، لبنان، یمن و... تأثیرگذار است.
این تأثیرات نشان می‌دهد انقلاب اسلامی تنها پاسخی به رژیم شاه نبود، بلکه جرقه‌ای برای احیای هویت اسلامی در برابر سلطه فرهنگی و سیاسی غرب به شمار می‌رود و نمی‌توان آن را به یک واکنش محلی تقلیل داد.
به عبارت دقیق‌تر، علت اصلی وقوع انقلاب در این بیداری اسلامی عمیق نهفته است که در یک ایستگاه تاریخی خاص - یعنی دهه ۱۳۵۰ شمسی در ایران - به شکلی برجسته و متمایز متجلی شد. این بیداری، مراحل مختلفی را طی کرده و می‌کند: مرحله نظامی که با بسیج نیروهای مسلح مردمی و مقاومت در برابر تهاجم‌ها (مانند دفاع مقدس) همراه است؛ مرحله سیاسی که در آن ساختارهای حکومتی بر پایه اسلام و مشارکت مردم شکل می‌گیرد و استقلال سیاسی را تضمین می‌کند؛ مرحله فرهنگی که احیای ارزش‌های اسلامی، مقابله با تهاجم فرهنگی غرب و تقویت هویت دینی را در بر می‌گیرد و در نهایت، مرحله تمدنی که هدف آن ساخت تمدن نوین اسلامی است. این مراحل نشان‌دهنده یک فرآیند پویا و مداوم است که انقلاب اسلامی را از یک رویداد تاریخی به یک جریان تمدنی تبدیل کرده؛ جریانی که همچنان در حال گسترش و تأثیرگذاری بر جهان اسلام است و توضیح می‌دهد چرا مخالفان داخلی و خارجی نتوانسته‌اند آن را متوقف کنند، زیرا این بیداری، ریشه در باورهای عمیق مردم دارد و نه در شرایط گذرا.
* 5 حرکت بزرگ در روند تاریخی بیداری اسلامی
اگر روند تحولات ۱۲۰ سال اخیر ایران را با نگاهی دقیق و تحلیلی مرور کنیم، الگویی از ۵ حرکت بزرگ و طبیعی مشاهده می‌شود که تقریباً هر ۲۰ سال یک‌بار رخ داده‌اند و هر کدام ریشه در نارضایتی‌های عمیق اجتماعی، فرهنگی و سیاسی داشته‌اند؛ جایی که مردم ایران در جست‌وجوی استقلال، عدالت و هویت دینی به پا خاسته‌اند. این حرکت‌ها نه‌تنها بخشی از تاریخ مبارزات ضداستبدادی و ضداستعماری ایران هستند، بلکه نشان‌دهنده یک جریان پیوسته بیداری ملی و مذهبی‌اند که از اواخر قرن نوزدهم آغاز شد و تا انقلاب اسلامی ادامه یافت. نخستین حرکت، قیام و تحریم تنباکو بود که تحت رهبری میرزای شیرازی، فتوای تحریم استعمال تنباکو علیه قرارداد انحصاری با شرکت انگلیسی رژی صادر و منجر به لغو این قرارداد شد. این قیام اولین نمونه موفق مقاومت مردمی علیه نفوذ خارجی در اقتصاد ایران بود. این رخداد نقش علمای شیعه را به عنوان رهبران طبیعی جامعه برجسته کرد و پایه‌ای برای جنبش‌های بعدی گذاشت.
دومین حرکت، نهضت مشروطیت حدود ۱۵ سال بعد در اوایل قرن بیستم شکل گرفت که با هدف محدود کردن قدرت مطلقه شاه قاجار و برقراری عدالتخانه و قانون اساسی، توسط ائتلافی از علما، روشنفکران و بازاریان پیش رفت و به تصویب مشروطه منجر شد. این نهضت که رهبران دینی در آن نقش کلیدی داشتند، ضد سلطه روس و انگلیس بود اما با چالش‌هایی روبه‌رو شد. 
سومین حرکت، نهضت ملی شدن نفت حدود ۲۵ سال بعد، تحت رهبری دکتر محمد مصدق و با حمایت آیت‌الله کاشانی، صنعت نفت را از کنترل شرکت‌های خارجی مانند انگلیس خارج کرد و نمادی از مبارزه برای استقلال اقتصادی شد. این جنبش به قیام‌های قبلی ارجاع داشت و مردم را در اعتراضات گسترده بسیج کرد اما با دخالت خارجی مانند کودتای 28 مرداد که منجر به سقوط دولت مصدق شد، مواجه شد و نشان داد چگونه قدرت‌های خارجی می‌توانند جنبش‌های طبیعی را منحرف کنند.
چهارمین حرکت، قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ شمسی بود که در اعتراض به دستگیری امام خمینی پس از بیانات ایشان علیه اصلاحات ارضی و انقلاب سفید شاه شکل گرفت و با سرکوب شدید روبه‌رو شد اما پایه‌ای برای بسیج مردمی علیه رژیم پهلوی شد و رهبران دینی را دوباره در کانون توجه قرار داد. 
در نهایت، پنجمین حرکت، پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ کل این روند را به اوج رساند و با رهبری امام خمینی و تأکید بر استقلال، آزادی و حکومت اسلامی، رژیم پهلوی را سرنگون و بیداری اسلامی را به شکلی قدرتمند احیا کرد. این انقلاب که ریشه در همه حرکت‌های قبلی داشت، نه‌تنها ضد سلطه خارجی بود، بلکه یک تحول تمدنی را رقم زد که تأثیر آن فراتر از ایران رفت. همه این حرکت‌ها رهبران دینی داشتند، ضد سلطه خارجی بودند و هر یک به ‌نوعی به حرکت پیشین نظر داشتند که این پیوستگی نشان‌دهنده یک جریان طبیعی تاریخی است؛ جایی که مردم ایران نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری آن ایفا و این جنبش‌ها را از رویدادهای گذرا به تحولات پایدار تبدیل کردند.
* تلاش غرب برای ایجاد حرکت‌های مصنوعی و کاریکاتوری
در کنار این روند طبیعی تاریخی که بر پایه اراده مردمی و هویت دینی بنا شده، برخی حرکت‌ها به صورت «پروژه‌سازی‌شده» ظاهر شدند، یعنی به طور مصنوعی و خارج از مسیر طبیعی مردم شکل گرفتند و اغلب با هدایت خارجی برای حفظ منافع قدرت‌های بزرگ همراه بودند. این حرکت‌ها برخلاف قیام‌های اصیل، فاقد پشتوانه واقعی مردمی بودند و بیشتر به عنوان ابزاری برای کنترل یا منحرف کردن جریان طبیعی تاریخ عمل کردند. نمونه بارز آن، نهضت مشروطیت است که هر چند ریشه مردمی داشت اما در مراحل بعدی به کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ شمسی منتهی شد؛ جایی که رضا خان با حمایت مستقیم انگلیس و در میان هرج و مرج پس از جنگ اول جهانی، قدرت را به دست گرفت و به دوران پهلوی منجر شد. این کودتا که توسط افسران قزاق و با هماهنگی سفارت انگلیس اجرا شد، محصول طبیعی مشروطیت نبود، بلکه نتیجه اختلافات داخلی، بن‌بست ایده‌های نوگرایی غربی و نفوذ خارجی بود؛ جایی که حلقه برلین (گروهی از روشنفکران ایرانی در آلمان که ایده‌های ناسیونالیستی را ترویج می‌کردند)، تقی‌زاده با گرایش‌های غرب‌گرایانه و برخی روزنامه‌ها مانند کاوه و ایرانشهر، نقش واسطه‌ای در هدایت این مسیر ایفا کردند و نشان‌دهنده چگونگی استفاده قدرت‌های خارجی از ضعف‌های داخلی برای تحمیل تغییرات بود. به طور مشابه، نهضت ملی شدن نفت در برخی مراحل تحت تأثیر عوامل خارجی قرار گرفت؛ جایی که پس از ملی شدن، انگلیس و آمریکا با تحریم‌ها و عملیات آژاکس (کودتای ۲۸ مرداد)، دولت مصدق را سرنگون و رژیم پهلوی را تقویت کردند که این دخالت‌ها جنبش را از مسیر طبیعی‌اش منحرف و به جای تقویت استقلال، وابستگی بیشتری ایجاد کرد. 
نمونه دیگر، انقلاب سفید بود که یک حرکت اصلاحی فرمایشی و تحت هدایت آمریکا و برخی سیاستمداران خارجی مانند کندی و مشاورانش طراحی شد. این برنامه که شامل اصلاحات ارضی، حق رأی زنان و ملی‌سازی جنگل‌ها بود، ظاهراً برای مدرن‌سازی ارائه شد اما در واقع ابزاری برای مقابله با نفوذ کمونیسم و حفظ منافع غرب در ایران بود؛ جایی که ایالات متحده حمایت مالی و سیاسی گسترده‌ای از آن کرد اما بدون مشارکت واقعی مردم و با سرکوب مخالفان دینی اجرا و منجر به نابرابری‌های بیشتر و نارضایتی‌های عمیق شد. 
این حرکت‌ها کاریکاتوری و مصنوعی بودند، زیرا بر خلاف قیام‌های طبیعی که با حضور تعیین‌کننده مردم همراه بودند، بیشتر بر پایه دستورات از بالا و دخالت خارجی بنا شده بودند و نتوانستند دوام بیاورند یا تحول واقعی ایجاد کنند. برای مثال ورود رضاشاه به صحنه، نه محصول اراده مردمی مشروطیت، بلکه نتیجه بازی‌های ژئوپلیتیک پس از جنگ اول جهانی بود؛ جایی که انگلیس برای حفظ منافع نفتی و جلوگیری از نفوذ روسیه، از کودتا حمایت کرد و این الگو در حرکت‌های بعدی تکرار شد. 
تمایز بین حرکت‌های طبیعی و پروژه‌سازی‌شده در ماهیت مردمی‌شان و در پایداری و تأثیر تمدنی‌شان است. حرکت‌های طبیعی مانند انقلاب اسلامی، با ریشه در بیداری دینی و ضدیت با سلطه توانسته‌اند جریان‌های جهانی را تحت تأثیر قرار دهند، در حالی که پروژه‌های مصنوعی اغلب به شکست یا وابستگی بیشتر منجر شده‌اند و این درس تاریخی توضیح می‌دهد چرا انقلاب اسلامی به ‌رغم انتقادهایی مانند محدودیت‌های اجتماعی یا اقتصادی که برخی منتقدان مطرح می‌کنند، به عنوان یک مدل مقاومتی در برابر دخالت خارجی باقی مانده و آن مساله حمایت مردمی است.
حرکت‌های پروژه‌ای که اغلب با نام‌های فریبنده‌ای چون «قیام ملی» معرفی می‌شوند، در اصل فاقد حضور واقعی و ارگانیک مردم هستند و دست عوامل خارجی مانند انگلیس، آمریکا یا ... در طراحی و هدایت آنها مشهود است؛ جایی که این حرکت‌ها بیشتر به عنوان ابزاری برای حفظ منافع ژئوپلیتیک یا جلوگیری از جنبش‌های اصیل استفاده می‌شوند. برای مثال انقلاب سفید شاه که با حمایت مستقیم آمریکا اجرا شد، ظاهراً برای توزیع زمین و حقوق زنان بود اما در عمل برای مقابله با نفوذ کمونیسم و تقویت وابستگی ایران به غرب طراحی و بدون مشارکت واقعی توده‌ها، به نارضایتی‌های بیشتر منجر شد. به طور مشابه، کودتای ۲۸ مرداد علیه مصدق که توسط CIA و MI6 پروژه‌ریزی شد، جنبش ملی شدن نفت را منحرف و رژیم وابسته پهلوی را تثبیت کرد. این ویژگی‌ها دقیقاً در نقطه مقابل بیداری اسلامی قرار دارد که هم هویتی - ملی است - با تأکید بر فرهنگ ایرانی - اسلامی و استقلال  - و هم عمیقاً ضد اجنبی. این تمایز توضیح می‌دهد چرا جنبش‌های طبیعی مانند انقلاب اسلامی پایدار مانده‌اند، در حالی که پروژه‌های مصنوعی اغلب به شکست یا چرخه‌های وابستگی ختم شده‌اند. این پروژه‌ها اغلب با استفاده از رسانه‌ها و روشنفکران وابسته تبلیغ می‌شوند اما فاقد عمق فرهنگی هستند و در برابر آزمون زمان دوام نمی‌آورند، در حالی که بیداری اسلامی با ریشه در باورهای مردمی، توانسته جریان‌های تاریخی را به یک تحول تمدنی تبدیل کند.
* شورش 18 و 19 دی؛ کاریکاتوری از یک انقلاب
ویژگی یک قیام ملی واقعی، در هسته خود، مردمی بودن عمیق و تعیین تکلیف قاطع با سلطه خارجی است. توده‌های مردم نه به عنوان تماشاگر یا ابزار تبلیغاتی، بلکه به عنوان نیروی محرکه اصلی، با اراده جمعی و آگاهانه وارد صحنه می‌شوند و هدف‌شان قطع ریشه‌های وابستگی به قدرت‌های بیگانه و احیای استقلال واقعی است. در چنین قیامی، حضور مردم ارگانیک، خودجوش و پایدار است؛ از کوچه و بازار تا مساجد و دانشگاه‌ها، بسیج مردمی بدون واسطه‌های مصنوعی شکل می‌گیرد و مطالبات نه از بیرون دیکته می‌شود، بلکه از درون فرهنگ و باورهای مشترک جامعه سرچشمه می‌گیرد. در مقابل، پروژه‌های مصنوعی – که اغلب با نام‌های پرطمطراق «قیام ملی» یا «انقلاب رنگی» معرفی می‌شوند - فاقد این حضور واقعی هستند؛ مردم در آنها یا غایبند یا به صورت محدود و هدایت‌شده ظاهر می‌شوند؛ اغلب از طریق تبلیغات گسترده رسانه‌ای، پول‌پاشی یا ایجاد هیجان کاذب. ابزارهای نوین مانند فضای مجازی، شبکه‌های اجتماعی و حتی هوش مصنوعی - که امروز می‌توانند میلیون‌ها پست، ویدئو و نظر جعلی تولید کنند - به این پروژه‌ها جلوه‌ای فریبنده و ظاهری گسترده می‌بخشند. الگوریتم‌ها می‌توانند یک رویداد کوچک را به یک موج سراسری تبدیل کنند، ربات‌ها و حساب‌های جعلی می‌توانند تعداد شرکت‌کنندگان را چند برابر نشان دهند و محتوای تولیدشده توسط هوش مصنوعی می‌تواند روایت‌های احساسی و یکدست بسازد اما این همه، پوسته‌ای توخالی است که با نخستین آزمون واقعیت فرومی‌ریزد، زیرا فاقد ریشه در باورها و زندگی واقعی مردم است.
اتفاقات ۱۸ تا ۲۰ دی بدون تردید انقلاب نیست، بلکه پروژه‌ای کاریکاتوری از یک انقلاب بزرگ به شمار می‌رود که تلاش کرده با تقلید از نمادها، شعارها و تصاویر انقلاب اسلامی، خود را جایگزین آن نشان دهد. دلیل اصلی نبود حضور واقعی مردم در این رویدادها همین است: انقلاب اصیل ویژگی‌های خاص خود را دارد - بسیج گسترده توده‌ها، رهبری واحد و کاریزماتیک ریشه‌دار در باورهای دینی، پایداری در برابر فشارها و هدف تمدنی برای استقلال و عدالت - و کاریکاتور نمی‌تواند جای آن را بگیرد. در این پروژه‌ها آنچه دیده می‌شود بیشتر شبیه یک نمایش رسانه‌ای است تا یک جنبش اجتماعی؛ تعداد معدودی تروریست مسلح با پوشش‌های هماهنگ، ویدئوهای ویرایش‌شده و روایت‌های یک‌طرفه در فضای مجازی، بدون اینکه موج گسترده‌ای از اقشار مختلف جامعه را در بر بگیرد. این عدم حضور واقعی، گواهی بر ماهیت ساختگی آن است، زیرا انقلاب واقعی، مانند انقلاب ۱۳۵۷ نمی‌تواند بدون مشارکت ارگانیک مردم شکل بگیرد و دوام بیاورد.
در پروژه‌های سلطنتی، جریان‌های لیبرالی و آزادی‌خواهانه وابسته به خارج، مردم واقعی حضور ندارند و این حرکت‌ها عمدتاً برای رد گم کردن، کسب امتیاز در مذاکرات یا ایجاد فشار روانی بر نظام طراحی می‌شوند، نه برای تحقق خواسته‌های حقیقی مردم. این جریان‌ها اغلب با وعده بازگشت به دوران گذشته یا مدل‌های لیبرال غربی، سعی در جذب بخشی از ناراضیان دارند اما فاقد پایگاه اجتماعی عمیق هستند، زیرا مردم ایران، پس از تجربه تاریخی طولانی، بخوبی می‌دانند سلطنت پهلوی نه نماد استقلال، بلکه محصول مستقیم وابستگی به قدرت‌های خارجی بود. 
* مردم در انقلاب اسلامی؛ رمز شکست‌ناپذیری
در مقابل، انقلاب اسلامی ایران با رهبری امام خمینی(ره) مستقیماً مردم و توده‌ها را مخاطب قرار داد و حضور آگاهانه، ارادی و واقعی مردم اساس و هسته اصلی این حرکت بود. امام خمینی در سخنرانی‌های‌شان، بویژه در نجف و سپس در پاریس و پس از بازگشت به ایران، بارها خطاب به «مردم ایران» سخن گفتند؛ نه یک طبقه خاص، نه یک قشر اقتصادی یا ایدئولوژیک، بلکه کل ملت به عنوان موجودیتی واحد با هویت مشترک. این مخاطب قرار دادن، ریشه در درک عمیق ایشان از جامعه ایرانی داشت. حضور مردم در تظاهرات میلیونی و اعتصابات سراسری، نتیجه یک همگرایی درونی و آگاهی جمعی بود که از مساجد، حسینیه‌ها، دانشگاه‌ها، بازارها و کارخانه‌ها سر برآورد و به یک نیروی واحد تبدیل شد.
پرسش اصلی در انقلاب اسلامی این است: «مردم» از کجا آمدند و چه معنایی داشتند؟ این مردم نه به معنای مارکسیستی آن بودند - یعنی طبقه کارگر به عنوان پیشتاز تاریخی که قرار بود دیکتاتوری پرولتاریا را برقرار کند - و نه به معنای لیبرالیستی، یعنی مجموعه‌ای از افراد آزاد و خودمختار که صرفاً برای حقوق فردی و دموکراسی پارلمانی به خیابان آمده باشند، بلکه مردم در انقلاب اسلامی، توده‌هایی با هویت فرهنگی، ارزشی و معنوی بودند؛ مردمی که هویت‌شان در اسلام شیعی، تاریخ مقاومت ایران، مفهوم عدالت علوی و آرمان استقلال ریشه داشت. این هویت، فراتر از تقسیم‌بندی‌های طبقاتی عمل می‌کرد. در انقلاب اسلامی، نه کارگران و نه کشاورزان به عنوان یک طبقه اقتصادی پیشتاز نبودند؛ هر چند هر دو گروه حضور گسترده‌ای داشتند اما نقش‌شان صنفی یا طبقاتی نبود. در برخی مقاطع، معلمان، دانشجویان و طلاب نقش‌آفرینی برجسته‌تری ایفا می‌کردند اما حتی این پیشتازی نیز صنفی و محدود نبود، بلکه بخشی از یک حرکت فراگیر بود که همه اقشار را در برمی‌گرفت. حتی نمی‌توان گفت روستاییان بر شهری‌ها غلبه داشتند؛ چه‌بسا برعکس، اقشار شهری و طبقه متوسط - که شامل بازاریان، پزشکان، مهندسان، کارمندان و روشنفکران مذهبی می‌شد - نقش پررنگ‌تری در سازماندهی و بسیج داشتند. بنابراین برداشت جدیدی از مفهوم «مردم» در اینجا شکل گرفت. یعنی مردمی که بر پایه اشتراک در ارزش‌ها، باورها و آرمان‌های دینی و ملی تعریف می‌شدند. این تعریف، انقلاب اسلامی را از مدل‌های غربی و شرقی متمایز کرد و نشان داد می‌توان بدون تکیه بر یک طبقه خاص، یک تحول تمدنی را رقم زد.
حرکت‌های اخیر، از جمله رویدادهای ۱۸ تا ۲۰ دی‌ماه، دقیقاً به همین شکل، کاریکاتوری از انقلاب اسلامی هستند. حتی برخی شعارها و کنش‌ها – مانند شعار دادن از داخل منازل، پشت‌بام‌ها یا ارسال پیام‌های صوتی هماهنگ - تقلیدی ضعیف و سطحی از شیوه‌های انقلاب ۵۷ است. این تقلیدهای سطحی نشان می‌دهد کاریکاتور نمی‌تواند جایگزین اصل شود، زیرا فاقد همان روح جمعی، همان هویت مشترک و همان پایداری در برابر سختی‌هاست.
از همین رو، هنگامی که این حرکت‌ها به بن‌بست می‌رسند - بن‌بستی که ناشی از عدم پشتوانه واقعی مردمی است - استعمار و مداخله خارجی وارد میدان می‌شود؛ از طریق رژیم صهیونیستی با عملیات روانی و اطلاعاتی، رسانه‌های معاند با پوشش ۲۴ ساعته و تحریف واقعیت و تهدیدهای نظامی آمریکا با مانورهای جنگی و اظهارات تحریک‌آمیز. این تهدیدها نوعی «تنفس مصنوعی» به جریانی است که امید خود را به نیروی خارجی بسته است. تلاش شد در ۱۸ دی‌ماه، میان حرکت‌های خیابانی و حمله خارجی پیوند ایجاد شود - با هماهنگی زمانی، روایت‌سازی رسانه‌ای و حتی برخی اقدامات تحریک‌آمیز - اما این اتصال شکل نگرفت. یک طرف، فاقد ریشه مردمی بود و دیگری، اقدامی خارجی و تحمیلی. حتی تهدیدهای نظامی اخیر نیز در واقع نوعی تلاش برای تزریق روحیه به جریانی است که بدون حمایت بیگانه، توان ادامه ندارد اما در غیاب ملت واقعی، کاریکاتور انقلاب حتی با بمباران خارجی نیز شکل نمی‌گیرد، زیرا انقلاب واقعی، از درون مردم برمی‌خیزد و با اتکا به ایمان و اراده جمعی‌شان دوام می‌آورد، نه با موشک و تحریم از بیرون.
در مقابل این تصویر، حضور میلیونی مردم در تهران - بویژه در راهپیمایی‌های ۲۲ دی و دیگر مناسبت‌ها - خود گواه وجود ملت حقیقی است. برخی رسانه‌ها این حضور را «حکومتی» خواندند و ادعا کردند سازماندهی‌شده یا اجباری است اما حکومتی که بتواند 3 میلیون نفر - فقط در تهران - را بدون اجبار، به خیابان بیاورد، خود نشان‌دهنده پشتوانه مردمی گسترده و عمیق است. این حضور، نتیجه یک پیوند تاریخی و عاطفی است که از 47 سال پیش تا امروز ادامه یافته و نشان می‌دهد ملت ایران، به عنوان یک موجودیت زنده و آگاه، همچنان پشتوانه اصلی نظام و انقلاب خود است؛ ملتی که در برابر پروژه‌های مصنوعی، کاریکاتورها و تهدیدهای خارجی، با حضور واقعی و پایدار خود پاسخ می‌دهد و این پاسخ، قوی‌ترین دلیل بر اصالت و شکست‌ناپذیری انقلاب اسلامی به شمار می‌رود.

ارسال نظر
پربیننده