علیرضا ابوترابی: 4 دختر برای سفری تفریحی راهی یزد شدهاند. در این میان، یکی از آنها به نام نیلوفر، دیگران را به یک منطقه حفاظتشده در دل کویر میبرد. این سفر بهظاهر تفریحی اما در حقیقت طرحی از پیش تعیینشده برای انتقام گرفتن نیلوفر از پسری است که روزگاری دلباختهاش بوده. این خلاصهای بود از داستان فیلم «رخ نیلو» به کارگردانی سیدجلال اشکذری که در آن مافیای قدرت و ثروت به صورت نیابتی در فرزندان 2 مردی که نماد 2 سوی آن هستند، روبهروی هم قرار میگیرند. به عبارتی این فیلم میخواهد نتیجه تلخ و پر از زیان چنین وضعی را در سرنوشت این فرزندان ببیند و نشان دهد که جریانهای فاسد چطور جامعه و حتی فرزندان خودشان را مبتلا به وضعیتی بغرنج و دردناک میکنند. این فیلم حدود یک ماه قبل از برگزاری جشنواره فیلم فجر روی پرده رفت که به آن فصل مرده اکران هم میگویند اما اکران در چنین فصلی تنها بداقبالی این کارگردان جوان نبود و اتفاقات دیماه و متعاقب آن قطع اینترنت و متوقف شدن بلیتفروشیهای آنلاین هم به دردسرها اضافه شد. با سیدجلال اشکذری، کارگردان این فیلم گفتوگویی انجام دادهایم که در آن غیر از ویژگیهای فنی فیلم، از میزانسن و رنگ و لباس گرفته تا فیلمبرداری و نوع روایت، به مسائلی از قبیل مصائب پرداختن به موضوع فساد، آن هم در بخش خصوصی سینمای ایران و بحث فروش فیلم و جوی که به واسطه ناآرامیهای اجتماعی، تبلیغات فیلم را با ترسها و تردیدهایی مواجه کرد، پرداخته شده است.
***
* آقای اشکذری! اتفاقی که در فیلم شما نمایش داده میشود، نشأتگرفته از یک امر واقعی بوده یا ساخته ذهن خودتان است؟
حقیقت این است که من از واقعیتهای روز جامعه الهام گرفتم و چیدمانی متناسب با درام به آن دادم. یعنی بحث فساد و چیزهایی که الان در دل فیلمنامه گفته میشود. به هر حال مسائلی است که همه ما، به عنوان کسانی که در روزمره این جامعه زندگی میکنیم، با آنها درگیر هستیم و مصداقش را در آدمهای مختلف میبینیم. چیزی که ما به صورت یک درام درآوردیم و قصهای که طراحی کردیم، بعضی آدمهایش واقعی هستند و بخشهایی از فیلمنامه بر بستر رویدادهای واقعی شکل گرفته اما درام بر مبنای کششی که باید در آن اتفاق میافتاد طراحی شده است.
* پس ظاهراً یکسری الهامات از دنیای واقعی گرفتهاید. ماجرای فیلم در شهر یزد اتفاق میافتد؛ چرا چنین شهری را انتخاب کردید؟ به خاطر جذابیت بصری و طبیعی آنجا بود یا دلیل دیگری داشت؟
در فیلم ما کویر خودش یک شخصیت است و کاراکتر اول ما، نیلوفر، که اسم اصلی فیلم هم از او گرفته شده، همیشه در فضای پرآبی رشد کرده و حالا وارد یک کویر میشود و این معنایی تمثیلی دارد. یعنی به هر حال یک پیشزمینه فکری برای چنین انتخابی وجود داشته و فیلم اساساً بر مبنای لوکیشن کویر نوشته شده است.
* در انتخاب بازیگرها چیزی که قابل توجه است، استفاده از آقای سام درخشانی است. ایشان بیشتر در آثار کمدی کار میکنند و همین الان هم یک کار کمدی روی پرده دارند؛ چه شد که ایشان را برای یک اثر جدی انتخاب کردید؟
آقای درخشانی به هر حال بازیگر توانمندی هستند؛ هم تئاتر کار کردهاند و هم سینما و ما کاراکترهای مختلفی از ایشان دیدهایم. شاید جنس بازیهایی که مدتی انجام دادند بیشتر در کارهای طنز بوده اما کار جدی هم از ایشان دیدهایم و من توانایی ایشان را از کارهای قبلیشان میشناختم. حالا هم به نظرم کاراکتر متفاوتی از نقشهایی که تا پیش از این بازی کردهاند را به نمایش گذاشتند و این به کار ما و فضای آن کمک کرد.
* غیر از آقای درخشانی که به نوعی بازیگر ستاره فیلم شما بود، از بازیگران مطرحتر دیگر استفاده نکردید.
البته تقریباً همه بازیگرانی که ما استفاده کردیم قبلاً سینمایی بازی کرده بودند. مثلاً سجاد بابایی در خیلی از فیلمها نقش اصلی بوده؛ در «مجنون» بوده، در «استاد» بوده. یا حتی روحالله زمانی در فیلم «خورشید» نقش اصلی داشته. اما ما از کلیشههایی که وجود دارد و تقریباً فیلمها و بازیگرهایشان عوض نمیشوند و همان بازیگرها تکرار میشوند، فاصله گرفتیم. سعی کردیم ترکیب بازیگران و فضایی که برای طراحی شخصیتها در نظر گرفتیم طوری باشد که از کلیشههای مرسوم انتخاب بازیگر کمی دور شویم و کاراکترهایی خلق کنیم و بازیگرانی را بیاوریم که شاید در این مدل فیلمها کمتر بازی کردهاند یا اصلاً کنار هم نبودهاند. تلاش کردیم به سمت زوجهایی که در سینما تکرار میشود نرویم. ما به فراخور بودجه و فضایی که داشتیم سعی کردیم در انتخاب بازیگر هم نوآوری داشته باشیم و الان میبینید فضاهایی در فیلم وجود دارد که بازیگران همگی در یک موقعیت به طور همزمان حضور دارند و این کار را از نظر مچ کردن آنها با هم کمی سخت میکرد. یعنی یکدست کردن بازیها به هر حال کار سختی بود اما خدا را شکر از ماحصل کار راضی هستیم.
* در دکوپاژ فیلم چیزی که ملموس است استفاده از نمای استاتیک است؛ یعنی به جای اینکه دوربین روی دست باشد، دوربین روی پایه قرار دارد. حتی در صحنههایی که التهاب زیاد است این قاعده رعایت میشود؛ دلیل اینکه از نمای استاتیک بیشتر استفاده کردید چه بود؟
اینها طراحی دکوپاژ ما است. من به این نتیجه رسیده بودم که ما در کویر یک خط افق داریم و چون بکگراند خاصی نداریم، به نظرم دوربین روی دست برای این جنس کار مناسب نبود. بله، فیلم ما در بعضی جاها التهاب دارد اما سعی کردیم دوربین روی دست نیاید و طراحی بر مبنای خط افقیای باشد که در کویر وجود دارد. یعنی همه لوکیشنها یک خط افقی دارند، یک فضای بکگراند که نمیگویم تخت اما نزدیک به تخت است. عمق میدان عجیب و غریبی نداریم. مثلاً تقریباً ۶۰ درصد فیلم در یک لوکیشن است و این باعث میشد لرزش دوربین برای تماشاگر کمی خستهکننده شود. شاید در بعضی جاها به التهاب فیلم کمک میکرد اما در ۹۰ دقیقه فیلم به نظرم به گرافیک و فضای کار ضربه میزد و من بر مبنای این فکر سعی کردم دوربین روی سهپایه باشد. در عین حال فضای کار ما پر از حرکت است و میزانسن دارد و سعی کردیم با ریل و ابزارهای دیگر به فضای حسی تماشا کمک کنیم.
* چیزی که متوجه شدم این است که به فراخور آن فضای جغرافیایی که گرم است، از رنگهای گرم برای لباسها استفاده کردید؟
بله، ما البته از رنگ سرد هم کمی استفاده کردیم اما بیشتر رنگ گرم بود و التهاب آن فضا و جغرافیا هم تأثیر داشت. سعی کردیم این رنگها به مقتضیات فضای لوکیشن نزدیک باشد. علاوه بر این، چون تقریباً طیف رنگ صحنهمان گرم و زرد است، تلاش کردیم لباسها رنگ بیشتری داشته باشند و رنگبندی متنوعی ایجاد کنیم تا قاببندی یکدست و تکرنگ نشود.
* نورپردازی کارتان طبیعی بود؟
بله! از آنجا که قصه اصلی ما در یک بازه زمانی 3-2 ساعته اتفاق میافتد، گاهی پیش میآمد که یک سکانس را شروع میکردیم اما ادامهاش را نمیگرفتیم، چون راکورد نوریمان به هم میخورد. یعنی سعی کردیم در یک بازه متداول 2 ساعت و نیمه، که آفتاب هم در حال حرکت است، تصاویر را بگیریم و راکورد نوری را حفظ کنیم تا همه چیز یکدستتر باشد. مثلاً طوری نگرفتیم که از صبح شروع کنیم تا شب. تلاش کردیم نماهای داخلی و نماهای دیگر را در زمانی بگیریم که با آن بازه زمانی 2 ساعت و نیمه تداخل نداشته باشد.
* در فیلمنامه، حادثه محرک اصلی مربوط به اتفاقاتی است که بین پدر میلاد و نیلوفر میافتد اما هویت کشمکشهایی که بین این 2 نفر وجود دارد زیاد بیان نمیشود. یعنی بیشتر دنبال کشمکشهایی هستیم که بین خود میلاد و نیلوفر وجود دارد؛ دلیل اینکه صلاح ندانستید این موضوع را بیشتر بیان کنید چه بوده؟
این یک داستان پرجزئیات است. مبنا و زاویه دید ما اثرات آن 2 پدری است که فساد کردهاند. ما دیالوگی داریم که استاد دانشگاه میگوید فساد 2 بال دارد: ثروت و قدرت. یکی از این پدرها نماینده فساد قدرت است و یکی نماینده ثروت. تقریباً تماشاگر، حتی تماشاگر عام، میفهمد پدری که دخترش اسلحه داشته، نماد قدرت است و جایگاه مهمی دارد و آن یکی نماد ثروت است. اگر میخواستیم وارد شخصیت دو پدر شویم، قصه به سمت دیگری میرفت. ما سعی کردیم اثرات مخرب این فساد را نشان دهیم؛ فسادی که جامعه را درگیر میکند و نخستین ضربه را خانواده خودشان میخورد. ما عشق این 2 فرزند را میبینیم که فساد پدرها آن را نابود میکند و این تعمیم پیدا میکند به کل جامعه. هر جا فساد را قطع کنیم، چه فساد اقتصادی و چه فساد قدرت، جامعه نفسی میکشد و هرچه از آن دوری کنیم و به سمتش نرویم، اثراتش کمتر میشود. اما وقتی وجود دارد، مستقیم و غیرمستقیم روی جامعه، جوانها، عشق آنها و حتی بچهای که سقط شد تأثیر میگذارد. نخستین چیز خانواده خود آنهاست که نمادی از جامعه است. ما سعی کردیم بیشتر تأثیرات فساد را ببینیم، نه خود سیستم فساد را. از آن زاویه نگاه نکردیم که وارد پرونده فساد اقتصادی یا انواع فسادهای دیگر شویم، چون در آثار مختلفی به این موضوع پرداخته شده بود و ما تلاش کردیم با زاویهای جدید وارد بحث شویم.
* تا چه اندازه سعی کردید با بازگو کردن روابط بین پدر نیلوفر و میلاد به بیان مسائل سیاسی بپردازید؟
ببینید! یک مانعی که سر راه ما بهعنوان نویسنده، تهیهکننده و باقی عوامل وجود داشت این بود که ما جزو بخش خصوصی هستیم و این کار با بودجه بخش خصوصی ساخته شده و این موضوع به طور ناخودآگاه قدرت ریسک ما را پایینتر میآورد و لبه تند انتقاد فیلم را کمی کندتر میکرد چون هیچ پشتوانهای نداشتیم. حتی وقتی فیلمنامه برای مجوز رفت تا پروانه ساخت بگیرد، یکبار رد شد و دوباره تغییراتی در فیلمنامه انجام دادیم تا مجوز بگیریم. وقتی نقد گفتمان فساد را انجام میدهید، ناخودآگاه حساسیت روی کار خیلی بیشتر میشود و هر لحظه امکان دارد فیلم توقیف شود یا اتفاقات دیگری برایش بیفتد؛ که برای فیلم ما هم افتاد و در جاهایی ضربه خوردیم. ما میخواستیم یک فیلم داستانی جذاب عامهپسند بسازیم که هم صنعت سینما را داشته باشد و هم فضای حرفهای و حتی جشنوارهای و در عین حال گفتمان هم داشته باشد. مشکل بزرگمان این بود که سرمایه بخش خصوصی در جاهایی قدرت ریسک ما را پایینتر میآورد.
* این ممیزی که گفتید به نسخه اولیه فیلم وارد شده، آیا باعث شد نتوانید توصیف بیشتری از پدر میلاد و نیلوفر و روابط بینشان بدهید؟ چون مثلاً جایی که وکیل میآید با میلاد حرف بزند، تا میخواهد یک بخش مهم را بگوید، ناگهان دوربین میرود روی اکستریم لانگشات و صدایشان هم قطع میشود.
بله! جایی که میلاد میرود و ما اصلاً وارد آن نمیشویم، وزارتخانه است و این را واضح نکردیم چون ناخودآگاه حساسیت ایجاد میشد. حتی در مجوز پروانه نمایش هم به همین مشکل برخوردیم و ممیزی خورد. البته دوستان ارشاد همکاری کردند و مشکل به نحوی رفع شد و ما فیلم را کوتاه نکردیم. با اینکه ما در جاهایی خیلی عریان حرفها را نزده بودیم، باز حساسیت چند برابر بود. به نظر من سعی کردیم آدمها را طوری نشان بدهیم که برای تماشاگر آشنا باشد. وقتی دختر یک آدم سیاسی اسلحه پدرش را برمیدارد یعنی این فرد مهم است، اسلحه همراه دارد، محافظ دارد. یعنی با همان کدهایی که آوردیم، تماشاگر دقیقاً میفهمد پدر نیلوفر چه شخصیتی است. حتی رانت پدر میلاد را هم میفهمد. چیزهایی که الان در پروندههای کلان اقتصادی میبینیم برای گوش و چشم تماشاگر آشناست. بر مبنای همین آشناییها شخصیتها را خلق کردیم و زاویه دیدمان را بردیم سمت خانوادهشان و دختر و پسرشان. ما سعی کردیم به سمت نگاه جدیدی برویم. همیشه در پروندههای کلان اقتصادی یا فیلمهایی که ساخته شده، خود آن آدمها را میبینیم. البته در همین فیلم هم گفته میشود پدر نیلوفر بازداشت شده یا برایش قرار بازداشت صادر شده، یا آن یکی در زندان است، یا جایی وکیل سعید میگوید میترسد این پرونده حکم اعدام داشته باشد. وقتی این همه کد را کنار هم میگذارید، به کاراکتر 2 پدر قصه میرسید.
* فکر میکنید تا چه اندازه استفاده از فلشبک باعث گسترش فضای دراماتیک اثرتان شده؟ چون به نظر من جا داشت از این تکنیک بیشتر استفاده کنید تا آن فضا عمق پیدا کند اما دیدیم به جز چند سکانس محدود که خواستید نشان بدهید این 2 نفر چه بکاستوریای داشتهاند، عقبتر نرفتید و به همین بسنده کردید.
ما به اندازهای که تماشاگر کمی عقبه اینها را بداند ورود کردیم و نمیخواستیم وارد آن قصهها بشویم؛ چون اگر واردشان میشدیم و مثلاً عاشقانههای این 2 نفر را میخواستیم نشان بدهیم، ناخودآگاه میافتادیم در دام تکرار و کلیشه.
* از این پروژه چه چیزهایی آموختید که اگر به گذشته برگردید آن کارها را انجام نمیدادید یا برعکس انجام میدادید و چه تغییراتی اعمال میکردید؟
بعد از اینکه فیلم ساخته میشود، آدم به هر حال یکسری چیزها هست که حسرتش را میخورد. یعنی اگر بودجه بیشتری داشتم و در زمان بیشتری فیلمبرداری میکردم، نتایج بهتری به دست میآمد. با توجه به اینکه لوکیشنها و فضایی که داشتیم خیلی سخت بود و ما همزمان که فیلمبرداری میکردیم، 3 نفر از بازیگران برای یک پروژه دیگر قرارداد داشتند، همه اینها باعث میشد کارمان سختتر شود اما به هر حال هر فیلمی که ساخته میشود، ناخودآگاه برای کارگردان حسرتهایی به همراه دارد. در مجموع خدا را شکر میکنم و بازخوردش را از تماشاگر میبینم و خودم با همه آن سختیها و شرایطی که وجود داشت راضیام. تماشاگر هم حرف فیلم و تأثیر فیلم را میگیرد. شاید تماشاگر عام توقع داشت بعضی چیزها را واضحتر بگوییم اما در عین حال تماشاگرانی هم بودند که دو یا سه بار فیلم را دیدهاند و میگویند هر بار نکته جدیدی از فیلم برداشت کردهاند. یک تیم روانشناسی آمدند فیلم را با زاویه روانشناسی دیدند و مقالهای نوشته بودند که نکات خوبی از فیلم برداشت کرده بود. شرایط اکران ما هم خیلی خاص شد. به نظرم در بدترین زمان ممکن اکران شد. 10 روز سینماها تعطیل بود، 20 روز اینترنت قطع بود و حالا میبینیم که یک جو بایکوت رسانهای و سینمایی وجود دارد. بازیگران ما خیلیهایشان میخواستند استوری بگذارند، پست بگذارند و فیلم را تبلیغ کنند اما شرایط روانی جامعه به هم ریخت. البته خدا را شکر کمی شرایط بهتر شده است.