29/بهمن/1404
|
02:01
صورت‌بندی استیون والت در فارن‌افرز؛ چگونه ترامپ سرمایه هژمونیک آمریکا را می‌سوزاند

راهزن جهانی

راهزن جهانی

مهدی حسنی: «استیون والت» یکی از نظریه‌پردازان برجسته روابط بین‌الملل است که هنوز دست به قلم و زنده به توصیف وضعیت بین‌المللی می‌پردازد. او در یکی از آخرین یادداشت‌هایی که در مجله معتبر فارن افرز نوشت، بخوبی و البته تندی به توصیف دوران جدید ترامپ و دست‌فرمان سیاست خارجی آمریکا در دوران او پرداخت. این یادداشت والت را به نوعی می‌توان تلاش برای صورت‌بندی نوینی از دولت راهزن ترامپ دانست؛ دولتی که به باور او صورت جدیدی از استیلاطلبی، راهزنی و برتری‌طلبی است. او به اختصار این دوران را نوعی استیلا‌طلبی شکارجویانه توصیف می‌کند و بخوبی ابعاد سیاست خارجی او را نشان می‌دهد. در ذیل به اختصار این یادداشت مفصل او را بررسی می‌کنیم. 
والت در ابتدای یادداشت خود ابتدا به رد تمام برچسب‌هایی که به توصیف سیاست خارجی ترامپ اختصاص پیدا کرده‌ می‌پردازد و واژه خود را شرح می‌دهد: «در این سال‌ها ترامپ را با واژه‌های مختلفی توصیف کرده‌اند: واقع‌گرا، ملی‌گرا، سوداگر قدیمی، امپریالیست یا حتی انزواطلب. هر کدام از این اصطلاحات بخشی از رفتار او را توضیح می‌دهد اما شاید بهترین توصیف برای راهبرد دوره دوم ریاست‌جمهوری او این باشد: هژمونی شکارچی‌وار. در این نگاه، هدف اصلی این است که واشنگتن از موقعیت ویژه و برتری خود استفاده کند تا از دوستان و دشمنان امتیاز بگیرد؛ نوعی باج‌خواهی سیاسی،‌ طلب «ادای احترام» و تحمیل عقب‌نشینی به دیگران. همه چیز در ذهن این راهبرد، یک بازی کاملاً «جمع صفر» است: یعنی اگر آمریکا چیزی به دست بیاورد، طرف مقابل باید چیزی از دست بدهد و برعکس. سود کوتاه‌مدت اصل است، نه ساختن نظم پایدار». از نظر والت، این رویکرد ترامپ به سیاست خارجی شاید در کوتاه‌مدت فریبنده به نظر برسد اما در بلندمدت عایدی‌ای جز فرسایش باقیمانده قدرت آمریکا در پی ندارد: «با توجه به اینکه آمریکا هنوز منابع عظیم و مزیت‌های جغرافیایی و نظامی قابل توجهی دارد، چنین رویکردی ممکن است مدتی جواب دهد اما در بلندمدت محکوم به شکست است. این سیاست برای جهانی که چند قدرت بزرگ رقیب در آن حضور دارند مناسب نیست؛ بویژه در شرایطی که چین از نظر اقتصادی و نظامی به سطحی نزدیک آمریکا رسیده است. در یک جهان چندقطبی، کشورها راه‌های بیشتری برای کاهش وابستگی خود به آمریکا پیدا می‌کنند. اگر «هژمونی شکارچی‌وار» در سال‌های آینده، محور اصلی راهبرد آمریکا باقی بماند، نتیجه‌اش تضعیف خود آمریکا و متحدانش خواهد بود؛ افزایش نفرت و دلزدگی جهانی، فراهم شدن فرصت‌های وسوسه‌انگیز برای رقبای اصلی واشنگتن و در نهایت جامعه‌ای که امنیت کمتر، رفاه کمتر و نفوذ جهانی محدودتری خواهد داشت». 
* اشتباهات متوالی
به باور والت، آمریکا پس از جنگ دوم جهانی وارد سلسله‌ای از اشتباهات شد که به دلیل برداشت نادرست از شرایط جهان رخ داد. او می‌نویسد: «در دوره تک‌قطبی، آمریکا دچار نوعی غرور و خودبزرگ‌بینی شد و به یک هژمون بی‌احتیاط و خودسر تبدیل شد. چون رقیب جدی‌ای روبه‌رویش نبود و تصور می‌کرد اغلب کشورها مشتاقند رهبری آمریکا را بپذیرند و ارزش‌های لیبرال آن را دنبال کنند، واشنگتن چندان توجهی به نگرانی‌های دیگر کشورها نداشت. آمریکا وارد جنگ‌ها و ماجراجویی‌های پرهزینه و اشتباه در افغانستان، عراق و چند کشور دیگر شد و سیاست‌های تقابلی‌ای اتخاذ کرد که چین و روسیه را به هم نزدیک‌تر و بازارهای جهانی را به شکلی باز کرد که هم به رشد سریع چین کمک کرد، هم بی‌ثباتی مالی جهانی را تشدید کرد و در نهایت موجی از واکنش داخلی در آمریکا ایجاد کرد که زمینه‌ساز ظهور ترامپ شد». 
* دولت شکارچی
اوج اشتباهات در سیاست خارجی آمریکا در دوران ترامپ خود را متجلی می‌کند؛ جایی که دیگر هیچ پارادایم پیشینی توانایی توضیح وضعیت را ندارد و والت از این وضعیت به عنوان هژمون شکارچی یاد می‌کند و می‌نویسد: «در دوران ترامپ، ایالات متحده عملاً به یک هژمون شکارچی‌وار تبدیل شده است. این راهبرد نه یک پاسخ منسجم و حساب‌شده به بازگشت جهان چندقطبی است؛ اتفاقاً می‌توان گفت دقیقاً برعکس، یکی از بدترین شیوه‌های ممکن برای رفتار در جهانی است که چند قدرت بزرگ در آن حضور دارند. این رویکرد بیشتر بازتاب مستقیم نگاه «معامله‌ای» ترامپ به همه روابط است؛ همان ذهنیتی که هر رابطه‌ای را مثل یک دادوستد کوتاه‌مدت می‌بیند. ترامپ باور دارد آمریکا اهرم فشار عظیم و دائمی‌ای بر تقریباً همه کشورهای جهان دارد. او آوریل ۲۰۲۵ گفته بود آمریکا مثل «یک فروشگاه بزرگ و زیبا» است و همه می‌خواهند سهمی از این فروشگاه داشته باشند. در دوره دوم، این میل ترامپ به سوءاستفاده از ضعف دیگر کشورها کاملاً آزاد شده است؛ هم به خاطر تیمی از منصوبان که بیشتر بر اساس وفاداری شخصی انتخاب شده‌اند و هم به دلیل اعتمادبه‌نفس رو به افزایش ترامپ در اینکه خودش جهان را بهتر از دیگران می‌فهمد».
* سلطه و تسلیم
مختصات این دولت شکارچی چیست؟ والت تلاش می‌کند این رویکرد دولت دوم ترامپ را شفاف‌تر بیان کند. او ستون‌های اصلی این سیاست خارجی را سلطه و تسلیم می‌داند و می‌نویسد: «یک هژمون شکارچی‌وار، قدرت بزرگی است که تلاش می‌کند روابط و معاملاتش با دیگران را کاملاً بر پایه منطق «جمع صفر» تنظیم کند؛ یعنی در هر تعامل، سود باید همیشه به نفع خودش تقسیم شود. هدف اصلی چنین قدرتی این نیست که روابطی پایدار و سودمند برای همه طرف‌ها بسازد، بلکه این است که مطمئن شود از هر رابطه‌ای، سهم بیشتری نصیب او می‌شود. در نگاه یک هژمون شکارچی، توافقی که در آن خود هژمون سود کند و شرکایش ضرر ببینند، بهتر از توافقی است که در آن ۲ طرف سود ببرند اما طرف مقابل سهم بیشتری داشته باشد. چیزی که «هژمونی شکارچی‌وار» را از رفتار معمول قدرت‌های بزرگ جدا می‌کند، این است که این نوع هژمون حاضر است هم از دشمنان و هم از متحدانش به یک اندازه امتیاز بگیرد و رابطه را به نفع خودش نامتقارن کند. چنین قدرتی ممکن است از ابزارهایی مثل تحریم اقتصادی، فشار مالی، سیاست‌های تجاری «فقیر کردن همسایه»، دستکاری ارزی و دیگر شیوه‌های فشار اقتصادی استفاده کند تا دیگران را مجبور کند شرایطی را بپذیرند که به نفع اقتصاد هژمون باشد یا حتی رفتارشان را در موضوعات غیر اقتصادی تغییر دهند. او حفاظت نظامی را به خواسته‌های اقتصادی گره می‌زند و انتظار دارد متحدانش در پروژه‌های گسترده سیاست خارجی‌اش هم همراهی کنند. کشورهای ضعیف‌تر ممکن است این فشارها را تحمل کنند، اگر وابستگی شدیدی به بازار بزرگ هژمون داشته باشند یا اگر با تهدیدهای بزرگ‌تری از سوی دیگر قدرت‌ها روبه‌رو باشند و ناچار شوند به حمایت همین هژمون تکیه کنند».
والت بخوبی نشان می‌دهد دولت ترامپ یا همان هژمون شکارچی، در حقیقت نوعی دولت باجگیر نوین است: «از آنجا که قدرت اجبار و فشار یک هژمون شکارچی بر این اساس بنا شده که دیگر کشورها را در وضعیت «اطاعت دائمی» نگه دارد، رهبران چنین قدرتی انتظار دارند کشورهایی که در مدار نفوذشان قرار گرفته‌اند، بارها و بارها جایگاه فرودست خود را به رسمیت بشناسند؛ آن هم نه فقط در عمل، بلکه از طریق رفتارهای نمادین و نمایشی. ممکن است از آنها خواسته شود نوعی «باج رسمی» بپردازند یا مجبور شوند آشکارا از فضایل و عظمت هژمون تعریف و تمجید کنند. این نمایش‌های آیینیِ احترام و کرنش، در واقع راهی است برای کاهش احتمال مخالفت، چون هم پیام می‌دهد که این قدرت آنقدر بزرگ است که مقاومت در برابرش بی‌فایده است و هم آن را در جایگاه «حکیم‌تر» و شایسته‌تر از تابعانش نشان می‌دهد؛ کسی که حق دارد برای دیگران تعیین تکلیف کند». 
* دوست و دشمن
این دولت چنان غارتگر است که به باور والت نه‌تنها با دشمنان که حتی با دوستانش نیز به صورت یک دولت باجگیر عمل می‌کند: «ترامپ تقریباً به همان اندازه که دشمنان را تحت فشار می‌گذارد، متحدان سنتی آمریکا را هم مجبور به عقب‌نشینی می‌کند. تهدیدهای او مدام روشن و خاموش می‌شود؛ امروز اعمال می‌کند، فردا عقب می‌کشد. همین رفت ‌و برگشت‌ها نشان می‌دهد هدفش گرفتن بیشترین امتیاز ممکن است. ترامپ باور دارد غیرقابل پیش‌بینی بودن، یک ابزار قدرتمند در چانه‌زنی است. مجموعه بی‌پایان تهدیدها و خواسته‌های متغیر او باعث می‌شود دیگران مدام دنبال راه‌های تازه‌ای برای سازگار شدن با او باشند. تهدید به تعرفه برای واشنگتن هزینه چندانی ندارد اگر طرف مقابل سریع کوتاه بیاید اما اگر مقاومت کند یا بازارها واکنش منفی نشان دهند، ترامپ می‌تواند اجرای تهدید را به تعویق بیندازد. این روش همچنین باعث می‌شود توجه‌ها همیشه روی خود ترامپ متمرکز بماند و در نتیجه دولتش بتواند هر توافق بعدی را به عنوان «پیروزی» معرفی کند و در عین حال فرصت‌های آشکاری برای فساد و سود رساندن به حلقه نزدیکان ترامپ ایجاد شود».
* دولت شخصی
روی دیگر این دولت باج‌گیر و هژمون شکارچی، شخص‌محوری دولت است. والت می‌نویسد روی دیگر این هژمون شکارچی میل سیری‌ناپذیر ترامپ به بهره‌برداری شخصی از جایگاه ریاست جمهوری آمریکاست. این میل چنان شدید است که والت بر آن است که ترامپ بیش از آنکه رئیس‌جمهور باشد، شبیه یک امپراتور باستانی است: «ترامپ همچنین از موقعیت آمریکا در جهان برای کسب منفعت شخصی برای خودش و خانواده‌اش استفاده می‌کند. قطر تاکنون یک هواپیما به او هدیه داده که بازسازی آن صدها میلیون دلار هزینه روی دست مالیات‌دهندگان آمریکایی می‌گذارد و ممکن است بعد از پایان دوران ریاست‌جمهوری‌اش به کتابخانه ریاست‌جمهوری او منتقل شود. سازمان ترامپ قراردادهای چندمیلیون دلاری برای ساخت هتل با دولت‌هایی امضا کرده که می‌خواهند رضایت دولت آمریکا را جلب کنند. هیچ رئیس‌جمهوری در تاریخ آمریکا تا این حد نتوانسته ریاست‌جمهوری را به منبع درآمد شخصی تبدیل کند؛ آن هم با چنین بی‌اعتنایی آشکار به تضاد منافع. ترامپ شبیه یک رئیس مافیا یا یک امپراتور خودکامه، انتظار دارد رهبران خارجی که دنبال جلب نظر او هستند، نمایش‌های تحقیرآمیز احترام و چاپلوسی‌های اغراق‌آمیز اجرا کنند؛ درست همان‌طور که اعضای کابینه‌اش در برابرش رفتار می‌کنند». 
* مسابقه چاپلوسان
شرم‌آورترین بخش توصیف والت از ترامپ مربوط به روحیات شخصی او به عنوان رئیس این هژمون باج‌گیر است که به باور او اطرافیانش یک لیگ چاپلوسی به راه انداخته‌اند: «تلاش برای جلب رضایت ترامپ از طریق ستایش و کرنش، شبیه یک مسابقه تسلیحاتی شده است. رهبران خارجی رقابت می‌کنند که چه کسی می‌تواند در کمترین زمان، بیشترین تعریف و تمجید را نثار او کند. این نمایش‌های وفاداری صرفاً نتیجه نیاز بی‌پایان ترامپ به توجه و ستایش نیست؛ کارکرد سیاسی هم دارد: اطاعت را تثبیت می‌کند و حتی مقاومت‌های کوچک را هم سرکوب می‌کند. رهبرانی که ترامپ را به چالش بکشند، با تحقیر و تهدید روبه‌رو می‌شوند؛ چیزی که ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین بیش از یک بار تجربه کرده است اما رهبرانی که بی‌پروا و آشکارا ترامپ را می‌ستایند، فعلاً با ملایمت بیشتری مواجه می‌شوند». 
* شکارچی رو به مرگ
والت بر آن است این رفتار شکارچی‌وار دولت ترمپ علاوه بر آنکه قدرت باقیمانده دولت آمریکا را از بین می‌برد، بلکه در نهایت وزنه قدرت را به سود دیگر رقبای آمریکا سنگین می‌کند و در میان‌مدت هم دولت‌ها به ابزارهایی برای مقابله با این رفتارهای آمریکا خواهند رسید: «متحدان آمریکا در گذشته تا حدی زورگویی را تحمل می‌کردند، چون به چتر حمایتی واشنگتن وابستگی زیادی داشتند اما این تحمل هم حد و مرز دارد. دولت ترامپ ظاهراً فکر می‌کند می‌تواند تا ابد از دیگر کشورها بهره‌کشی کند و این کار آمریکا را قوی‌تر و اهرم فشارش را بیشتر خواهد کرد اما این تصور اشتباه است. هژمونی شکارچی بذر نابودی خودش را در درون خود دارد». 
جمع‌بندی والت آن است که مسیری که ترامپ و دولت او در پیش گرفته‌اند، اگر نه در کوتاه‌مدت، در میان‌مدت تمام سرمایه قدرت آمریکا را بر باد خواهد داد؛ سرمایه‌ای که موجب شد همین ترامپ بتواند شبیه یک راهزن زمامداری کند: «خلاصه ماجرا این است که رفتار یک هژمون شکارچی، شبکه‌های نفوذ و قدرتی را تضعیف می‌کند که آمریکا دهه‌ها با آنها زندگی کرده و همان‌ها بودند که اهرم فشار امروز واشنگتن را ساختند؛ اهرم‌هایی که ترامپ حالا می‌خواهد از آنها بیشترین بهره‌کشی را بکند. برخی کشورها تلاش می‌کنند وابستگی‌شان را به آمریکا کم کنند، برخی دیگر با رقبای آمریکا وارد تنظیمات تازه می‌شوند و کم نیستند کسانی که در دل‌شان منتظر لحظه‌ای می‌مانند تا بابت این خودخواهی و زورگویی، یک جایی تلافی کنند. شاید نه امروز، شاید نه فردا اما واکنش می‌تواند با سرعتی غافلگیرکننده برسد. رهبران بعدی آمریکا از موضع ضعیف‌تری کار را شروع خواهند کرد و برای بازگرداندن اعتبار واشنگتن به عنوان شریکی که هرچند دنبال منافع خودش است اما دست‌کم «منصف» به نظر می‌رسد، راه سختی پیش رو خواهند داشت. هژمونی شکارچی یک راهبرد بازنده است و هرچه زودتر دولت ترامپ از آن دست بکشد، بهتر است».

ارسال نظر
پربیننده