محمد رشوند: استقلال دوباره در نقطهای ایستاده که برایش غریبه نیست؛ نقطهای میان امید و تردید، میان رؤیای بازگشت و واقعیت شکست. باشگاهی که همواره خود را در قامت یک مدعی تعریف کرده، حالا بار دیگر مجبور شده مهمترین تصمیم فنیاش را از نو بازنویسی کند. ریکاردو ساپینتو، مردی که با هیاهو بازگشت تا مأموریت نیمهتمامش را کامل کند، حالا از در خروجی عبور کرده است؛ خروجی که نه با جشن همراه بود و نه با حسرت، بلکه بیشتر شبیه پایان یک داستان ناتمام بود. شکست برابر الحسین اردن تنها یک نتیجه نبود. آن مسابقه بهانهای شد برای آشکار شدن تردیدهایی که مدتها در ذهن مدیران و هواداران شکل گرفته بود. استقلالی که قرار بود در آسیا تصویر اقتدار ارائه دهد، در مقابل تیمی کمنام و نشان عقب نشست و این عقبنشینی، بیش از آنکه در جدول دیده شود، در روحیه باشگاه تأثیر گذاشت. در چنین شرایطی، ادامه همکاری با ساپینتو دیگر برای مدیران قابل دفاع نبود.
ساپی در بازگشت دوبارهاش به ایران، تلاش کرد استقلال را مطابق ذهنیت خودش بسازد. او در مجموع ۳۱ بار روی نیمکت نشست و در این مسیر، ترکیبی از پیروزی، توقف و شکست را تجربه کرد. 13 برد، 10 مساوی و 8 شکست، آماری بود که نه فاجعه محسوب میشد و نه موفقیت. استقلال در برخی مسابقات چهره یک مدعی را داشت اما در بزنگاههای تعیینکننده، ثبات لازم را نشان نداد. این نوسان، همان عاملی بود که اعتماد به آینده را سست کرد.
* آسیا سرنوشت ریکاردو را تغییر داد
حذف از رقابتهای قارهای برای استقلال، صرفاً یک ناکامی ورزشی نبود؛ این اتفاق ضربهای حیثیتی محسوب میشد. باشگاهی با سابقه ۲ بار قهرمانی آسیا، نمیتواند حذف زودهنگام را به سادگی بپذیرد. شکست برابر نماینده اردن، در ادامه نتایج متزلزل برابر برخی رقبا، تصویری از تیمی ارائه داد که هنوز به بلوغ لازم نرسیده است.
مدیران استقلال در بیانیه رسمی خود، ضمن قدردانی از تلاشهای ساپینتو، به صراحت اعلام کردند نتایج به دست آمده با انتظارات باشگاه فاصله داشت. آنها تأکید کردند امکانات لازم در اختیار سرمربی قرار گرفته بود و ترکیب تیم بر اساس نظر او شکل گرفت اما خروجی نهایی نتوانست رضایت لازم را ایجاد کند. حتی برخی مسائل خارج از زمین، از جمله چالشهای ارتباطی، باعث شد ادامه همکاری منطقی به نظر نرسد.
این تصمیم، بیش از هر چیز نشاندهنده فشار سنگین افکار عمومی بود. هواداران استقلال که سالهاست انتظار بازگشت به قله را دارند، دیگر تاب پذیرش نتایج متوسط را ندارند. آنها تیمی میخواهند که نهتنها در ایران، بلکه در آسیا نیز قدرتنمایی کند.
* گزینههای آشنا در صف انتظار
پس از جدایی ساپینتو، بلافاصله گمانهزنیها درباره جانشین او آغاز شد. فهرست اولیه مدیران شامل نامهایی بود که هر کدام به نوعی با استقلال پیوند دارند؛ از جواد نکونام و ساکت الهامی گرفته تا پیروز قربانی، سهراب بختیاریزاده و سیدمهدی رحمتی. نام یحیی گلمحمدی هم در میان گزینهها قرار داشت. این اسامی نشان میدهد باشگاه به دنبال گزینههایی است که علاوه بر دانش فنی، با فضای تیمهای بزرگ نیز آشنا باشند. با برگزاری جلسات متعدد، این فهرست کوتاهتر شد و در نهایت ۲ نام بیش از دیگران مورد توجه قرار گرفتند: سیدمهدی رحمتی و سهراب بختیاریزاده. هر دو، بخشی از تاریخ استقلال هستند و محبوبیت قابل توجهی میان هواداران دارند.
رحمتی، دروازهبانی که سالها بازوبند کاپیتانی را بر بازو بست، به عنوان سرمربی هم مسیر خوبی را طی کرده است. او با تجربه هدایت تیمهای مختلف، به نقطهای رسیده که بازگشتش به استقلال میتواند طبیعی و حتی منطقی تلقی شود. پیروزی جمعه تیمش مقابل پرسپولیس، آن هم در زمانی که استقلال به دنبال سرمربی است، نام او را بیش از پیش مطرح کرد.
در سوی دیگر، سهراب بختیاریزاده قرار دارد؛ مدافعی که همیشه با تعهد و هوش شناخته میشد. او پیشتر تجربه حضور کوتاهمدت روی نیمکت استقلال را داشته و عملکرد نسبتا قابل قبولی ارائه داده است. بسیاری معتقدند او شناخت عمیقی از ساختار باشگاه دارد و میتواند در این مقطع حساس، گزینهای مناسب باشد.
* تصمیم کوتاهمدت یا آغاز مسیر تازه؟
نکته مهم در معادله فعلی استقلال، محدود بودن افق زمانی است. مدیران باشگاه به دنبال گزینهای هستند که بتواند تیم را تا پایان فصل هدایت کند؛ دورهای شامل مسابقات باقیمانده لیگ و جام حذفی. این موضوع، انتخاب سرمربی جدید را پیچیدهتر کرده است، زیرا بسیاری از مربیان ترجیح میدهند پروژهای بلندمدت را آغاز کنند، نه مأموریتی موقت. در چنین شرایطی، احتمال انتخاب یک چهره آشنا افزایش مییابد؛ کسی که بدون نیاز به زمان طولانی برای تطبیق، بتواند سریعاً تیم را مدیریت کند. استقلال اکنون بیش از هر چیز به ثبات نیاز دارد.
تیمی که هنوز از نظر فنی ظرفیتهای قابل توجهی دارد اما برای شکوفایی به رهبری مطمئن نیازمند است.
جدایی ساپینتو، پایان یک فصل از داستان استقلال بود؛ فصلی پر از امیدهای نیمهکاره. اکنون باشگاه در آستانه تصمیمی قرار دارد که میتواند آیندهاش را شکل دهد. انتخاب سرمربی جدید، فقط یک تغییر نیمکت نیست؛ این انتخاب، تعیین مسیر آینده یکی از بزرگترین باشگاههای فوتبال ایران است. هواداران منتظرند ببینند این بار، تصمیم مدیران آنها را به رؤیای بازگشت نزدیکتر میکند یا این چرخه تکرار خواهد شد.
واکنش ساپینتو به اخراج شبانه
حسرت فرصت
ریکاردو ساپینتو، چند ساعت پس از پایان همکاریاش با استقلال، برای نخستینبار درباره جداییاش صحبت کرد؛ جداییای که به باور او در زمانی رخ داد که تیمش همچنان در مسیر موفقیت قرار داشت. سرمربی پرتغالی که با امیدهای فراوان به نیمکت آبیها بازگشته بود، با لحنی آرام اما پرابهام، تصمیم مدیران را زیر سؤال برد. وی معتقد است روندی که در استقلال آغاز کرده بود، هنوز به نقطه اوج نرسیده بود. از نگاه ساپینتو، تیم نهتنها از کورس قهرمانی خارج نشده بود، بلکه با توجه به فاصله اندک با صدر جدول و بازیهای عقبافتاده، شانس واقعی برای رسیدن به رتبه نخست را داشت. او تأکید کرد استقلال در مقطعی قرار داشت که میتوانست با چند نتیجه مثبت، شرایط جدول را به طور کامل تغییر دهد.
ساپینتو از مسیری سخن گفت که به باور او به درستی طی شده بود. او توضیح داد تیمش با وجود مشکلات متعدد، همچنان در میان مدعیان اصلی حضور داشت. به گفته او، استقلال تنها تیمی بود که هم در رقابتهای لیگ موقعیت مناسبی داشت و هم هنوز از جام حذفی کنار نرفته بود. همین موضوع، امیدها برای کسب افتخار در ۲ جبهه را زنده نگه میداشت.
او همچنین به برخی چالشهای خارج از زمین اشاره کرد؛ مسائلی که از نظر او میتوانست هر تیمی را دچار افت کند. با این حال، ریکی معتقد است تیمش توانست بر این موانع غلبه و جایگاه خود را حفظ کند. از نگاه او، این شرایط نشاندهنده قدرت ذهنی بازیکنان و کیفیت کار کادر فنی بود.
سرمربی پیشین استقلال، حذف از رقابتهای لیگ قهرمانان آسیا را نیز مورد اشاره قرار داد و آن را نتیجه جزئیاتی دانست که میتوانست متفاوت رقم بخورد. او معتقد بود برخی اتفاقات در جریان مسابقات، مسیر تیمش را تغییر داد. با این حال، وی تأکید کرد همچنان به توانایی تیمش برای موفقیت در ادامه فصل ایمان داشته است.
ساپینتو در پایان، با وجود نارضایتی از تصمیم اتخاذشده، واکنشی حرفهای نشان داد. او برای استقلال آرزوی موفقیت کرد اما در عین حال این باور را پنهان نکرد که اگر فرصت بیشتری در اختیار داشت، میتوانست تیم را به هدف نهایی برساند. سخنان او، بیش از هر چیز، نشاندهنده مربیای بود که پروژهاش را ناتمام میبیند؛ پروژهای که از نگاه خودش، هنوز ظرفیت تبدیل شدن به یک پایان طلایی را داشت.