02/اسفند/1404
|
18:11

نقدی بر «تندیس سرباز وطن»

نقدی بر «تندیس سرباز وطن»

مهدی طاهری 

 

رونمایی از تندیس «سرباز وطن» در میدان نبرد تهران، فرصتی است برای بازاندیشی در نسبت میان هنر، ایمان و زمانه. رخدادی است که ناگزیر باید آن را نه صرفاً به‌عنوان یک اقدام شهری، بلکه به‌مثابه یک بیان نمادین در فضای فرهنگی و تاریخی ارزیابی کرد.

 

از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی و به‌ویژه در سال‌های دفاع مقدس، تصویر رزمنده و سرباز در حافظه جمعی ایرانیان، صورتی قدسی و اخلاقی یافته است؛ صورتی که در آن، «جهاد» نه صرفاً کنشی نظامی، بلکه ساحتی معنوی و مبتنی بر دفاع از کرامت انسان، ایمان و وطن تلقی شده است.

 

هنرمندان آگاه، در نقاشی‌ها، پوسترهای گرافیکی و مجسمه‌های شهری، کوشیده‌اند چهره‌ای رحمانی، متین و در عین حال استوار از رزمنده ارائه کنند؛ چهره‌ای که بیش از آن‌که بر خشونت تکیه داشته باشد، بر فداکاری، ایمان و آرامش درونی استوار است.

 

در چنین بستری، هنر حجم، همواره یکی از مهم‌ترین عرصه‌های هنر مفهومی بوده است؛ عرصه‌ای که در آن، فرم، حجم، جنس متریال و مکان و نحوه استقرار در فضا، همگی حامل معنا هستند. مجسمه، تنها بازنمایی یک پیکر نیست، بلکه تبلور یک ایده است؛ ایده‌ای که باید با زمانه، با حافظه تاریخی و با نظام ارزشی جامعه نسبتی سنجیده و آگاهانه برقرار کند.

 

از این منظر، هر اثر حجمی در فضای عمومی، به‌ویژه با موضوعی چنین حساس، نیازمند تأملی عمیق در باب «امر قدسی» و «اخلاق دفاع» است. آنچه در تندیس «سرباز وطن» به چشم می‌آید، بیش از هر چیز تأکید بر سلاح و وضعیت تهاجمی پیکره است.

 

بدن در حال پیشروی، قبضه محکم اسلحه و نگاه خیره، تصویری می‌آفریند که به‌جای آن‌که بر روحانیت دفاع تأکید کند، بر صحنه نبرد و خشونت عریان تمرکز دارد. این در حالی است که در سنت هنری پس از انقلاب، حتی در بازنمایی لحظه‌های نبرد، نوعی وقار معنوی و سکینه در چهره رزمندگان دیده می‌شد؛ گویی آنان بیش از آن‌که درگیر خصم بیرونی باشند، در سلوکی درونی و اخلاقی حضور دارند. از سوی دیگر، زمان‌ شناسی یا بهتر بگوییم زمان ناشناسی اثر نیز محل تأمل است.

 

جامعه امروز ایران در شرایطی خطیر و پیچیده به سر می‌برد؛ شرایطی که بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازخوانی عقلانی و اخلاقی مفهوم «دفاع» است. در چنین وضعیتی، ارائه تصویری صِرفاً خشن و یک‌سویه از سرباز، بدون لایه‌های معنایی عمیق‌تر، می‌تواند به تقلیل مفهومی چندبعدی به سطحی‌ترین نمود آن بینجامد.

 

هنر شهری، به‌ویژه در میادین اصلی پایتخت، باید واجد نوعی «زمانه ‌شناسی» باشد؛ یعنی نسبت خود را با نیازهای روانی و فرهنگی جامعه امروز بازتعریف کند. مسئله دیگر، فقدان ایده‌پردازی روشن در ترکیب‌بندی و ارتباط اثر با فضای پیرامونی است. چنین خشونت صریحی در کنار یک مسجد با نمادهای واضح آن (گنبد و گلدسته) جای بسی تامل است. مجسمه‌ای با این ابعاد و موضوع، می‌توانست از طریق نمادپردازی، نورپردازی یا حتی انتزاع در فرم، معنای دفاع را به افقی متعالی‌تر سوق دهد.

 

اما آنچه مشاهده می‌شود، بیشتر بازتولید یک تصویر مستقیم و روایی است که فاقد عمق استعاری و تأمل فلسفی است. در نتیجه، اثر به‌جای آن‌که مخاطب را به تفکر درباره نسبت انسان، ایمان و وطن دعوت کند، صرفاً او را با صحنه‌ای از آمادگی برای درگیری مواجه می‌سازد.

 

بی‌تردید پاسداشت مقام سرباز و رزمنده، امری ضروری و ارزشمند است. اما پاسداشت، تنها در بازنمایی سلاح و صلابت بدنی خلاصه نمی‌شود. در فرهنگ اسلامی-ایرانی، سرباز پیش از آن‌که جنگاور باشد، حامل اخلاق، تقوا و مسئولیت است. اگر هنر نتواند این ساحت معنوی را بازتاب دهد، در حقیقت بخشی از حقیقت تاریخی و اعتقادی این مفهوم را فروکاسته است.

 

از این‌رو، نقد این اثر نه از سر انکار ارزش دفاع، بلکه از سر دغدغه، نسبت به رابطه هنر و امرقدسی است. انتظار می‌رود در آینده، در خصوص طراحی و اجرای آثار حجمی با چنین مضامینی، تأمل نظری، مشورت با صاحب‌نظران هنر و اندیشه و توجه به اقتضائات زمانه، جایگزین شتاب‌زدگی و نگاه تک‌بعدی شود؛ تا مجسمه‌های شهری، به‌جای بازنمایی‌های صرف، به تجلی‌گاه معنای عمیق آنچه یک ایرانی متعهد به آن دغدغه‌مند است، بدل شوند.

ارسال نظر