
در دکترینهای نظامی نوین و به خصوص جنگهای نامتقارن، پیروزی تنها در میدان نبرد و با ابزارهای سخت حاصل نمیشود بلکه «تابآوری اجتماعی» و «توان تحمل افکار عمومی» نقشی تعیینکننده در تداوم یا توقف یک جنگ ایفا میکند. تحولات اخیر در پی تجاوز آمریکایی-صهیونیستی به خاک ایران، شکل جدیدی از این رویارویی را به تصویر کشیده است. جایی که هزاران کیلومتر دورتر از خلیج فارس، شاخص اضطراب سوخت در کلانشهرهای ایالات متحده، نبض جنگ را هدایت میکند. دادهکاوی انجام شده بر بستر شبکههای اجتماعی، بویژه پلتفرم «ایکس» (توئیتر سابق)، نشان میدهد چگونه امنیت انرژی جهانی مستقیما با آرامش روانی شهروندان آمریکایی پیوند خورده و هرگونه تنش در تنگه هرمز، بلافاصله در قالب نگرانی از قیمت بنزین بازتاب مییابد.
شاخص «اضطراب سوخت»، یک ابزار تحلیلی پیشرفته است که از طریق تحلیل کلاندادهها، میزان ریسکپذیری و نگرانی مصرفکنندگان را در خصوص دسترسی به سوخت میسنجد. این مفهوم تنها به قیمت مادی بنزین اشاره ندارد، بلکه ترکیبی از فاکتورهای روانی، احتمال کمبود عرضه و اختلال در سیستمهای توزیع است. در پژوهشی که در ۳ بازه زمانی قبل و حین جنگ انجام شده، به وضوح نشان میدهد تهاجم نظامی پیش از آنکه خاک ایران را تحت تأثیر قرار دهد، امنیت روانی مصرفکنندگان آمریکایی را هدف گرفته است.
در دسامبر ۲۰۲۵ (آذرماه ۱۴۰۴)، بازار انرژی آمریکا روندی خوشبینانه را طی میکرد. مکانیزمهای داخلی عرضه و تقاضا، قیمت هر گالن بنزین را از ۳.۰۲ دلار به ۲.۹ دلار کاهش داده بود. این خوشبینی با ربایش رئیسجمهور ونزوئلا و اعلام تسلط شرکتهای نفتی ایالات متحده بر منابع عظیم انرژی این کشور، دوچندان شد. انتظار میرفت قیمتها به شدت سقوط کند اما این «رویای ارزان» دوامی نداشت.
با وقوع ناآرامیهای دیماه در ایران و دخالت آشکار دونالد ترامپ در حمایت از اغتشاشگران، سایه یک مداخله نظامی بر بازار سنگینی کرد. تحلیل دادهها نشان میدهد از دیماه امسال، همزمان با تغییر لحن واشنگتن، روند نزولی قیمتها متوقف و معکوس شد. در واقع، حدود ۲ ماه پیش از آغاز رسمی درگیریهای نظامی، «جنگ انتظارات» قیمت سوخت را در آمریکا هفتهبههفته بالا برد. تهاجم به ایران، دستاوردهای حاصل از سلطه بر نفت ونزوئلا را بهسرعت خنثی کرد.
شوک بزرگ انسداد شاهرگ هرمز
بحران واقعی زمانی آغاز شد که در پی تداوم تنشها، تنگه هرمز بسته شد. روزهای نخست اسفندماه، نقطه عطفی در «اضطراب سوخت» جامعه آمریکا بود. در ۱۲ اسفند، بیش از ۸۰ درصد از گفت و گوهای کاربران آمریکایی در فضای مجازی پیرامون موضوع انرژی، به «ترس» اختصاص داشت. گزارشهای درگیریهای دریایی در خلیج فارس، این احساس را تقویت کرد که دوران سوخت ارزان به سر آمده است. این موج در روز ۱۳ اسفند نیز با شدت باقی ماند و ۷۷ درصد فضای رسانهای را به خود اختصاص داد.
در این مرحله، افکار عمومی آمریکا میان وعدههای پیروزی برقآسای ترامپ و واقعیت تلخ نمایشگر پمپبنزینها معلق بود. اگرچه در ۱۴ اسفند با انتشار خبرهای موقتی نظیر اسکورت نفتکشها و تلاش سایر تولیدکنندگان برای جبران خلأ، این شاخص به ۵۶ درصد کاهش یافت، اما این آرامش تنها یک تنفس کوتاه در دل توفان بود.
از ۱۵ تا ۲۱ اسفندماه، جامعه آمریکا وارد یک مرحله «فرسودگی پایدار» شد. در این بازه، شاخص اضطراب سوخت بین ۶۰ تا ۷۰ درصد نوسان داشت. مردم آمریکا متوجه شدند ادعای «باز بودن مسیرهای جایگزین» فراتر از یک پروپاگاندای رسانهای نیست. سنگینی سایه جنگ بر قیمت سوخت، زندگی روزمره شهروندان را به خبری گره زد که از دهانه خلیج فارس صادر میشد.
نقطه دراماتیک این بازه زمانی، ۲۲ اسفند بود. روزی که دونالد ترامپ رسما از سایر کشورها برای تشکیل یک ائتلاف نظامی و بازگشایی تنگه هرمز استمداد کرد. ایجاد یک بارقه امید کاذب در دل جامعه، شاخص اضطراب را به پایینترین سطح خود در اسفندماه، یعنی ۵۰ درصد رساند. مردم به طور موقت تصور کردند اجماع جهانی میتواند فشار را از روی دوش پمپبنزینها بردارد.
فروپاشی روانی آمریکاییها با شکست ائتلاف
حقیقت اما تلختر از تصور افکار عمومی بود. از ۲۳ اسفند، زمانی که پاسخهای منفی قدرتهای جهانی به درخواست کمک آمریکا علنی شد، ورق برگشت. خودداری کشورها از ورود به قمار واشنگتن در برابر ایران، تیر خلاصی به آرامش لرزان جامعه آمریکا بود. شاخص اضطراب سوخت در ۲۴ اسفند به ۶۵ درصد جهش کرد و تنها به فاصله ۲۴ ساعت، در ۲۵ اسفندماه مجددا سد ۸۰ درصد را شکست. این جهش نهایی نشاندهنده یک «فهم عمومی» در جامعه آمریکاست: «این جنگ، طولانی، پرهزینه و آمریکا تنهاست». شهروند آمریکایی اکنون در برابر این واقعیت قرار گرفته که برخلاف تصور اولیه دولتمردانش، تهاجم نظامی نه تنها به تامین امنیت سوخت منجر نشده، بلکه قیمت هر گالن بنزین را با ۳۳ درصد افزایش، به مرز ۳.۸۵ دلار رسانده است.
تحلیل شاخص اضطراب سوخت نشان میدهد جبهه داخلی آمریکا در برابر یک جنگ بلندمدت، تابآوری بسیار اندکی دارد. در دنیای امروز، مسافتهای جغرافیایی اهمیت خود را از دست دادهاند. اگرچه بمبها در خلیج فارس فرود میآیند اما ترکشهای اقتصادی آنها در خیابانهای نیویورک و کالیفرنیا احساس میشود. هر روزی که از بستهشدن تنگه هرمز میگذرد، فشار افکار عمومی بر کابینه ترامپ تشدید میشود. برای مردم آمریکا، پرسش بنیادین دیگر «برتری نظامی» نیست، بلکه این سوال ساده و فرساینده است که «هر گالن بنزین چند دلار خواهد شد؟». دادهها به وضوح نشان میدهند با فرسایشی شدن روند جنگ و ناتوانی آمریکا در بازگشایی تنگه هرمز، دولت ترامپ میان دو لبه قیچی «ناتوانی نظامی در منطقه» و «فشار روانی-معیشتی در داخل» گرفتار شده است. در این موازنه قوا، زمان نه یک متغیر خنثی، بلکه سلاحی راهبردی است که به نفع ایران در حال سپری شدن است.