
ایلیا داودی
مفهوم حبالوطن و دفاع از کیان سرزمین، در طول تاریخ همواره با ایستادگی در برابر بیگانگان و حفظ استقلال معنا یافته است اما در روزگار ما، جریانی پرهیاهو و در عین حال به شدت پوچ و توخالی سر برآورده است که نام «ایرانگرایی» را به سرقت برده ولی در عمل، چیزی جز ملغمهای از باستانگرایی کاریکاتوری و سلطنتطلبی ورشکسته نیست. این جریان که میکوشد با تقلیل تاریخ شکوهمند و چندبُعدی ایران اسلامی به چند نماد سنگی و افسانههای موهوم و اثبات نشده تاریخی، برای خود هویتتراشی کند، امروز به نقطهای از انحطاط رسیده است که تناقض ماهوی آن بیش از پیش عیان شده است.
پوچی این جریان مصطلح، درست در جایی رخ مینماید که داعیهداران امپراتوری هخامنشیان و تمدن باستان، درست عکس داستانهایی که درباره آنها تعریف میکنند عمل کرده و استقلال و عزت کهن این سرزمین را به پای مستکبران غربی ذبح میکنند. باستانگرایی سلطنتطلب، هیچگاه یک ایدئولوژی اصیل برای اعتلای ایران نبوده است، بلکه از همان ابتدا پروژهای برای هویتزدایی از ملت مسلمان ایران و توجیه دیکتاتوری دستنشانده منحوس پهلوی بود؛ حکومتی که با کودتای بیگانه آمد و با اراده یک ملت مستقل رفت، طبیعی است که بازماندگانش نیز نافشان به دلارها و سرویسهای اطلاعاتی همان بیگانگان بریده شده باشد. باقیمانده پهلوی اکنون اوج این رسوایی و انحطاط را نمایندگی میکند.
کسی که با توهم تاجوتخت، شعار نجات ایران سر میدهد، اما قبلهگاه سیاسیاش واشنگتن و تلآویو است. ایستادن وی در کنار شقیترین دشمنان تاریخ ایران، یعنی رژیم خوانخوار و آمریکای جهانخوار و التماس حقیرانه برای تشدید تحریمها، فشار حداکثری و حتی حمله نظامی به خاک ایران، پرده از یک تناقض بزرگ و بنیادین برمیدارد؛ چگونه میتوان ادعای وطنپرستی داشت اما برای بمباران زیرساختهای همان وطن به قاتلان کودکان غزه و طراحان تجزیه خاورمیانه لبخند زد؟
این تناقض، البته نشاندهنده پوچی ذاتی این گفتمان است. ایرانگرایی سلطنتطلب، ایران را نه برای مردم ایران و نه با مختصات یک کشور مقتدر و مستقل، بلکه به عنوان یک ایالت مطیع و گاو شیرده غرب میخواهد. نماینده این جریان در راهروهای لابیهای صهیونیستی پرسه میزند و با کسانی عکس یادگاری میگیرد که آشکارا آرزوی تجزیه و نابودی ایران را در سر میپرورانند.
برای آنها ایران تنها یک واژه ابزاری برای رسیدن به قدرت است، حتی اگر قرار باشد بر ویرانههای این کشور و روی خون میلیونها ایرانی بیگناه دیکتاتوری پدریشان را دوباره برپا کنند. کیست که نداند میهنپرستی واقعی در خون پاک شهدایی تجلی یافته است که ۸ سال در برابر تمام دنیای استکبار ایستادند تا یک وجب از خاک این سرزمین کم نشود؛ در اراده دانشمندانی است که در اوج تحریمها، مرزهای علم را درنوردیدند و در اقتدار موشکهایی است که خواب را از چشم صهیونیستها ربودهاند. جریان باستانگرای سلطنتطلب، با ایستادن در جبهه خصم متجاوز، ثابت کرد برخلاف شعارهای پرطمطراقش، «ضد ایرانیترین» جریان کنونی جهان است. آنها نه مدافع ایران، که پیادهنظام دشمنان قسمخورده این آبوخاک هستند.
نقاب دروغین وطندوستی این جریان عاریتی، امروز در پیشگاه ملت بصیر ایران فروافتاده و چهره کریه «وطنفروشی» از پشت آن نمایان شده است. تاریخ گواه خواهد بود سرنوشت خائنانی که برای حمله به سرزمین مادریشان به بیگانگان التماس میکنند، چیزی جز زبالهدان تاریخ نخواهد بود.
ایران اسلامی، مقتدرتر از همیشه، به مسیر تمدنسازی خود ادامه میدهد و زوزه گرگهایی که در پناه کفتارهای صهیونیست پنهان شدهاند، خللی در این اراده بزرگ ایجاد نخواهد کرد.