
رضا رحمتی
برای بسیاری این سوال پیش میآید که چرا بهرغم مشاورههای مختلف به روسای جمهور آمریکا، ترامپ با وجود محدودیتهای عملی حمله به ایران و احتمال بالای شکست در این پروژه، وارد این منازعه شد و اساسا آمریکا در خصوص ایران دنبال چه چیزی است که ناچار از کشیدن همه توان نظامی خود به این عرصه است؟ در حقیقت گمشده اصلی روایت آمریکایی از جنگ اخیر چیست؟ آیا نظام سیاسی و منازعه ایدئولوژیک است یا بعد دیگری از منازعه وجود دارد؟ پاسخ به این سوال را باید در نفت و ژئوپلیتیک دید و نه در مناسبات صرف سیاسی.
چرا نفت؟
در پاسخ به این سوال که چرا آمریکا نفت را دارای این سطح از اهمیت میبیند، باید به روندهایی که از آغاز سال جدید میلادی توسط ترامپ ایجاد شده اشاره کرد، خصوصا مساله ونزوئلا. ونزوئلا با دارا بودن بزرگترین ذخایر اثباتشده نفت خام در جهان، همواره جایگاهی کلیدی در محاسبات ژئوپلیتیک داشته است. امنیت انرژی و توانایی تاثیرگذاری بر بازارهای جهانی نفت از ارکان اساسی قدرت آمریکا در قرن بیستم و بیستویکم بوده است. بنابراین وجود دولتی در کاراکاس که نهتنها مطیع واشنگتن نباشد، بلکه به صراحت در مقابل آن بایستد و با رقبای ژئوپلیتیک آمریکا مانند روسیه و چین روابط استراتژیک برقرار کند، برای سیاستگذاران آمریکایی یک «ناهنجاری» خطرناک و غیرقابل تحمل محسوب میشود. اما علاوه بر ونزوئلا در پازل ترامپ، یک نقطه ژئواکونومیک دیگر نیز وجود دارد و آن ایران است. نفت ایران از چنان اهمیتی برای آمریکای ترامپ برخوردار است که بهرغم علم نسبت به همه مخاطرات جنگ با ایران و مشاوراتی که نسبت به این موضوع در ادوار ریاستجمهوری آمریکا در ۲۰ سال گذشته وجود داشته، اما برای دستیابی به نفت و کنترل بازار نفت، او ناچار به حمله به ایران شد. در ابتدا، تحلیل حمله به ایران بدون در نظر گرفتن موضوع نفت اساسا عقیم خواهد بود.
بهرغم دستیابی آمریکا به میادین و جایگاههای نفت بیناسنگی و توان بالای تولید، اما به دلیل پرهزینه بودن استخراج و تولید این نفت و بازار فروش آن، کماکان آمریکا خود را وابسته به حوزههای سنتی نفت در جهان میبیند. نفت خلیج فارس یکی از سنتیترین نفتها و البته از نظر تولید، آسانترینها محسوب میشود و به همین دلیل همواره طمع آمریکا را به دنبال داشته است.
چرا ژئوپلیتیک؟
اما به برداشت من، مهمتر از موضوع نفت، مساله ژئوپلیتیک ایران است. ژئوپلیتیک ایران و قرار داشتن ایران در مرکز و هاب ترانزیت و انرژی بینالمللی، به صورت خودکار طمع تمام روسای جمهور آمریکا را برانگیخته است. اینکه چرا رهبران سابق آمریکا در مورد ایران از ابزار جنگ اقتصادی و تحریم استفاده کردهاند به مسائل مختلفی از جمله ناتوانی در ارزیابی دقیق از پاسخ ایران برمیگردد، اما بعد از عملیاتهای وعدههای صادق و تعریف «بازدارندگی معکوس» ایران، موضوع ژئوپلیتیک ایران با بازتعریف توازن قدرت ایران نیز روبهرو شده است. در حالی که در غرب و بویژه در آمریکا مساله انحصار اسرائیل همواره در پاسخ سخت به تمام بازیگران رقیب مطرح بوده است، احتمال واکنش مستقیم و البته ویرانگر ایران به ابعاد سخت ژئوپلیتیک بازیگری ایران، بعد قدرت دیگری را نیز اضافه کرده و آن تواناییای است که ایران به عنوان تنها کشور دارای چنین سطحی از قدرت در برابر اسرائیل از خود نشان داده است. اینک بعد از گذشت ماهها از جنگ 12 روزه و شروع جنگ حاضر، بحثهایی مبنی بر گستره عملیاتی برخی موشکهای ایرانی شبیه به سجیل، قدر، عماد، خیبرشکن، خرمشهرها و ... مطرح میشود که هنوز هم در حال تغییر محاسبات طرف غربی و آمریکایی است. به این موضوع باید برد موشکهای ایران را نیز اضافه کرد؛ مسالهای که در بیانات برخی فرماندهان نظامی هم گفته شده است که هیچ محدودیتی در برد نیز وجود ندارد. این یعنی ایران به موشکهای قارهپیما نیز دست یافته و در عمل، توازن قدرت انحصاری غرب را با بازدارندگی جدید خود متحول کرده است. بازدارندگی حالا از حالت یکطرفه اسرائیلی به حالت دوطرفه متقارن تغییر کرده است. ایران حالا این بعد از قدرت را تحمیل کرده و آمریکاییها نیز در حال آخرین نبردها برای پذیرش این موضوع هستند و این همان گرانیگاه اصلی و حیاتی برای پذیرش ژئوپلیتیک ایران نیز است.