۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۸:۰۹

خدا كند كه بميرم وطن فروش نباشم!

خدا كند كه بميرم وطن فروش نباشم!

طاهره محمدی

 

يك ميز خيلي معمولي كه شايد زهوارش هم در رفته باشد گذاشته اند توي حياط مسجد روستايشان مردم صف كشيده اند، گوني هاي بزرگ برنج پاكستاني را زير عكس رهبر شهيد خالي مي كنند و خروار خروار ظروف مسي از آن تو، روي زمين پخش مي شود.

دخترك ها و پسرك هاي ٨/٩ ساله قلك هاي سفالي شان را با يك تكه سنگ مي شكنند و روپيه ها را با ذوق و انگشت تر شده مي شمارند، سرويس هاي طلا، سكه هاي گرمي، نيم ست هاي مراويد،جام ها و ظروف نقره و حتي تر گوسفند زنده!

يكي موتوري را كه تازه خريده آوردهآن يكي كيسه اي را باز مي كند و يك دسته پول نقد مي دهد.

پسر بچه اي كه سينه اش را جلو داده و توي چشم هاش شوق "آدم بدرد بخور بودن" مشخص است، دوچرخه اي را كه از پدرش هديه گرفته تقديم مردم ايران مي كند.

معلوم نيست پسرك "كشميري" چند تابستان را به شوق اين دوچرخه شب ها خواب ركاب زدن ديده؟ يا چند تا نمره بيست توي كارنامه رديف كرده تا بتواند جايزه اش را از پدر بگيرد؟!

وه كه چه گوهر نابي است اين "آدم بدرد بخور بودن"!براي هم نوع براي وطن براي انسانيت.آدم به درد بخور ابراز همدردي به موقع دارد،دست محكمش مثل يك سيلي توي صورت ظلم و استكبار است، حالا اين ظلم هر كجاي دنيا كه مي خواهد باشد.

آدم به درد بخور در شرايط نا مساعدي مثل جنگ پيش از هر استدعاي واكنشي سراپا صدا مي شود،حنجره مي شود و فرياد مي زند مرگ بر ظلم! مرگ بر كشتار كودكان بي گناه! مرگ بر دولت هاي استعمار گر.

بدرد بخور ها اگر بازيگر باشند مشت هاشان گره كرده است مثل مردم كشمير براي ايران، مثل مردم هلند يا آزادگان سراسر دنيا براي غزه و فلسطين .

ما را چه نيازي است به تمناي توجه يا استدعاي همدردي درست و درمان از سلبريتي هايي كه تمام عمرشان را "نقش" بازي كردند.نقش آدم به درد بخور!اي دريغا كه امروز صحنه آماده است، دوربين ها روشن است، سالن لبريز است از تماشاچي اما بازيگر سناريو اش را فراموش كرده!(شما بخوانيد وطن ش را به سكوت فروخته)

ما در اين دنياي پهناور "كشمير" را با خودمان همراه داريم،هرات پشت سرمان ايستاده،برادران عراقي دوشادوش ما هستند،حزب الله لبنان برايمان نگران است.

ما سرمايه گذاري هايمان را براي روزهاي سخت نزد كساني برديم كه رهبر شهيدمان برايشان بغض كرد.

نماز عيد فطر سال ٨٩ است، رهبر شهيد از خسارت عظيم سيل به مردم پاكستان صحبت مي كند و لابد آن جا هم دست سالمش را مُشت كرده تا بغض اش اشك نشود!

او رو به مردم نماز گزار مي گويد:"من فقط با شما مردم ايران نيستم،بلكه با همه مسلمان هاي دنيا،همه دنياي اسلام و خطاب به كنفرانس كشور هاي اسلامي صحبت مي كنم، ما بايد همه باهم همت كنيم تا خسارت عظيمي كه سيل به برادران پاكستاني وارد كرده جبران شود!آن ها از تمام وسايل اوليه زندگي و آب و غذا محروم شده اند اما همچنان در اين ماه مبارك رمضان روزه مي گيرند…" و انتهاي اين جمله درست همان جايي است كه رهبر شهيد بغض راه گلويش را مي گيرد.

من حتم دارم كه او هست و اين روزها را مي بيندما مِهر كاشتيم، همدردي درو كرديم!ما را نيازي نيست تا براي وطن از بي وطن تمناي همدردي كنيم.چرا كه ايران عزيز سر افراز و مفتخر است به هم راهي "آزادگان پاك" سراسر عالم .

خدا کند که بیفتد سرم به دامن میهن

ولی به روز خطر بار روی دوش نباشم

ارسال نظر
captcha
تازه ها