
مهدی حسنی
میتوان گفت دیگر تحلیلگری وجود ندارد که بهرهای از عقل و سواد برده باشد و ترامپ را بابت جنگ بیحاصلی که آغاز کرده، سرزنش نکند. در آخرین نمونه، رسانه آمریکایی و معتبر فارن افرز به تشریح وضعیت بیچشمانداز آمریکا در جنگ میپردازد. نویسنده استدلال میکند که کاملاً مشخص است نه تغییر رژیمی در ایران محتمل است و نه از بین بردن توان نظامی ایران؛ «هر روز روشنتر میشود که کارزار کنونی آمریکا و اسرائیل، قرار نیست رژیم مستقر ایران را سرنگون کند.
همچنین این حملات توان متعارف ایران را به گونهای از میان نخواهد برد که تهران دیگر قادر به مختل کردن عبور از تنگه هرمز یا تهدید تأسیسات حیاتی تجارت انرژی جهانی نباشد. آمریکا ممکن است اکنون وسوسه تشدید جنگ را احساس کند: استفاده از نیروهای زمینی برای تصرف تأسیسات و قلمرو ایران، یا حمایت از نیروهای تجزیهطلب در نقاط مختلف کشور.
اما خطرات چنین اقداماتی بسیار فراتر از منافع احتمالی آنهاست». متن به روشنی استدلال میکند که ایران نهتنها به خوبی از تجربیات جنگ 12 روزه آموخته و خود را آماده دور بعدی درگیری کرده، بلکه این دور جنگ نشان داده که عملاً ۲ رژیم تروریست آمریکا و اسرائیل در از بین بردن توان دفاعی ایران هم ناتوان بودهاند؛ «تا اینجا، ایران توانسته ۳ هفته حملات موشکی و پهپادی پیوسته را حفظ کند. حتی اگر موشکهای دوربرد و پرتابگرهایش به پایان برسد، نشانههای اندکی وجود دارد که نشان دهد ایالات متحده و اسرائیل قادرند پهپادها، موشکهای کوتاهبرد و مینهای ایران را تا آن حد تضعیف کنند که دیگر نتواند در پیرامون نزدیک خود و در سراسر خلیج فارس عملیات کند.
پیامدهای جنگ ۱۲ روزه در ژوئن گذشته آموزنده است. پس از کوبیدن اهداف ایرانی، اسرائیل و ایالات متحده اعلام کردند توانمندیهای ایران بهطور چشمگیری عقب رانده شده است اما خیلی زود دریافتند که ایران با سرعتی بسیار بیشتر از آنچه تصور میکردند در حال بازسازی و تسلیح مجدد است».
نکته مهم دیگر این است که متن استدلال میکند ایده کودکانه حمله زمینی به ایران و تصرف جزایر، تنها برای آمریکاییها یک قتلگاه بزرگ میسازد؛ « تلاش برای تصرف این جزیره [خارک] معایب قابل توجهی دارد. نخست آنکه چنین اقدامی به یک عملیات بزرگ زمینی برای تصرف سرزمینی بهشدت مستحکم [از نظر نظامی] نیاز دارد. هرچند این کار از نظر نظامی امکانپذیر است اما تقریباً قطعاً نیروهای آمریکایی را در معرض خطر قرار میدهد و ممکن است تلفات قابل توجهی به همراه داشته باشد.
دوم آنکه درگیری در خارک میتواند به زیرساختهای نفتی ایران بهشدت آسیب بزند و قیمتهای جهانی نفت را بیش از پیش افزایش دهد؛ نتیجهای که ایالات متحده در تلاش بوده از آن جلوگیری کند. از همه مهمتر، مشخص نیست تصرف این جزیره از نظر راهبردی چه دستاوردی خواهد داشت.
منطق پشت چنین اقدامی این است که فشار اقتصادی ایران را وادار میکند رفتار خود را تغییر دهد یا شروط آمریکا را بپذیرد اما ایران طی سالها نشان داده که آماده تحمل فشارهای اقتصادی شدید است؛ همانگونه که پس از سالها قرار گرفتن در معرض تحریمهای آمریکا نشان داده است. بسیار محتملتر آن است که ایران در پاسخ، حملات به زیرساختهای انرژی در منطقه را تشدید کند». متن پس از آنکه ۲ ایده دیگر، یعنی تلاش برای تصرف اورانیومهای ایران و تسلیح تروریستهای مسلح را هم به باد انتقاد میگیرد و از نشدنی بودن آنها میگوید، تلاش میکند تا یک راه خروج برای این افتضاح در برابر دولت آمریکا بگذارد و توصیه میکند این دولت به صورت صوری اعلام پیروزی کرده و خود را از ادامه نبرد با جمهوری اسلامی ایران کنار بکشد؛ «۳ هفته پس از آغاز جنگ، ایالات متحده با انتخابی سخت روبهرو است: ادامه دادن به تشدید درگیری در پی اهدافی مبهم یا بازتنظیم سیاست و جستوجوی راهی برای خروج. عاقلانهترین مسیر گزینه دوم است.
ترامپ باید اعلام کند ارتش آمریکا تا حد زیادی به مجموعه محدودتری از اهداف نظامی خود دست یافته است و آمادگی خود را برای متوقف کردن تشدید بیشتر درگیری نشان دهد.
او باید این پیام را با تضمینها و بیانیههای علنی همراه کند مبنی بر اینکه ایالات متحده اسرائیل را مهار خواهد کرد».