
ریحانه ابراهیمزادگان
احتمالا شما هم وقتی تیتر را دیدید کمی دلخور شدید… حق دارید! اما حقیقتا کسی نمیتواند شرایط را عادی جلوه بدهد. هیچچیز عادی نیست. مردم خیلی بیشتر از پیش باهم مهربانند، یکدلند. اصلا عادی نیست که در میانهی جنگ، نزدیک به یکماه است از غروب به خیابان میآیند و تا پاسیاز شب پرچم بهدست در میدانها و خیابانهای اطراف خانه پرسه میزنند، شعار میدهند و مغازهدارها در کنارشان با خیال راحت به کسب و کارشان میرسند. خیلی عزیز از دست دادیم… خیلی. این اصلا عادی نیست اما عزیز از دستدادهها دلشان بیشاز دیگران قرص است. در راه وطن فدایی دادهاند، حتی بیتوجه به داغی که در سینه دارند پای حرف دلنگرانها مینشینند و دلداریشان میدهند. عادیسازی کار عبثیاست.
این روزها اصلا عادی نیست. شور و انرژی و امیدی که در دلهای مردم موج میزند بیسابقهست. سالتحویل را خاطرتان هست؟ مردم سفرههای هفتسینشان را در میدان پهن کردند و زیر رگبار پدافند و باد و طوفان، سالشان را تحویل دادند و تحویل گرفتند. در خانه نماندند، خیلیها حتی کنار خانوادهی خود نبودند و این اصلا به معنی پراکنده شدن خانوادهها نبود؛ اتفاقا خانوادهها بزرگ شدند به بزرگی اهالی یک محله، یک شهر. این روزهایی که از قضا هیچ عادی نیست سفرهها هم بزرگتر شده! مردم لقمههایشان را با هم تقسیم میکنند؛ حواسشان به جگرگوشههایشان هست که در گوشه و کناری مشغول مراقبت از امنیت و آرامش شهرند. هیجکس نمیتواند این روزها را عادی ببیند.
روزهایی که اندوه و شوق آنقدر در هم تنیده که قابل تشخیص نیست. بیرون مرزها، همانها که از تماشای روال عادی زندگی مردم بهم میریختند و نمیخواستند حقیقت در رسانهها مخابره شود، حالا ماندهاند اخبار متوهمهایی را باور کنند که اوضاع مردم را بحرانی و ترسناک نشان میدهند یا تصویر مردمی که در صف کافهها و رستورانهای شمال، مشغول گذراندن تعطیلات نوروزی هستند!
این اوضاع اصلا عادی نیست!