
مهدی حسنی
سیاست خارجی ترامپ، موضوع بسیاری از بحث و بررسیها در آمریکا و جهان است. حماقت او در آغاز جنگ و تجاوز به ایران اسلامی نیز موحب شده تا مجدداً سیاست خارجی دولت او در مرکز بررسیهای نخبگانی قرار گیرد.
به باور نشریه فارن افرز، برخلاف آنچه خود او و دولتمردان نزدیک به او اذعان کردهاند، او در سیاست خارجی نه یک واقعگرا که بیشتر یک فرصتطلب سادهلوح است که هیچ اصلی ندارد. فارن افرز بر آن است که آغاز تجاوز به ایران اسلامی، بزرگترین نشانه از بیخردی و غیرواقعگرایی این سیاست خارجی است؛ «جنگ جدید ایالات متحده با ایران به روشنی نشان میدهد که ترامپ یک رئالیست نیست. در واقع رئالیسم اگر به درستی درک شود، خطرات عمیق رویکرد لجامگسیخته دولت ترامپ در سیاست خارجی را آشکار میکند.
به راه انداختن یک جنگ منطقهای در خاورمیانه، آن هم بدون توجیهی قانعکننده یا نظریهای روشن درباره بهترین راه پیشبرد منافع آمریکا، عمیقاً با اصول بنیادین رئالیسم در تضاد است. در حقیقت، ترامپ با جنگ خود علیه ایران، ادعای خود مبنی بر نمایندگیِ یک رویکرد واقعبینانه و عملگرایانه در سیاست خارجی آمریکا را برای همیشه از دست داده و فضای جدیدی را برای سایر رهبران سیاسی باز کرده است تا این پرچم را به دست گیرند».
متن بر آن است که این جنگ، نهتنها رئالیست بودن دولت ترامپ در سیاست خارجی را باطل میکند، بلکه اصولاً به معنای نوعی بیبرنامگی استراتژیک نیز است؛ «رئالیستها به درک عمیق استراتژیک خود و تمرکزشان بر الزامات رقابت میان قدرتهای بزرگ میبالند. جنگِ خودخواسته ترامپ علیه ایران باید برای همیشه این تصور را که او وارث طبیعی سنت سیاست خارجی رئالیستی است، باطل کند. در جایی که رئالیسم انضباط را توصیه میکند، جنگ ایران نمایانگر نقطه مقابل آن است. با وجود اینکه دولت ترامپ برای اشاره به هر گونه خطر قریبالوقوعی با دشواری مواجه است، این درگیری تا اواخر ماه مارس، دستکم ۲۰ میلیارد دلار برای مالیاتدهندگان آمریکایی هزینه دربر خواهد داشت. این عملیات، ایالات متحده را بیش از پیش در منطقهای درگیر میکند که خود ترامپ آن را نسبت به منطقه هند-آرام و نیمکره غربی، در اولویت استراتژیک پایینتری قرار داده بود». علاوه بر آن، فارن افرز اعتقاد دارد این جنگ یک جاهطلبی مالی و خرجکرد مضاعف از مالیات آمریکاییها نیز است؛ «حملات مستمر میتواند از طریق مصرف سریع مهمات حیاتی و جابهجایی داراییهای استراتژیک کلیدی مانند سیستمهای دفاع موشکی و رادارها، آمادگی کوتاهمدت و میانمدت ارتش ایالات متحده را به خطر بیندازد و سطح آمادگی آمریکا را برای درگیریهای احتمالی با چین یا روسیه تضعیف کرده و حتی توان بازدارندگی آن را فرسوده کند». مهمترین بخش متن این است که ترامپ و تیمش نهتنها رئالیست نیستند، بلکه اصولاً حتی درکی اولیه از تبعات اقدامات خود نیز ندارند؛ نشانه آن هم آن است که حتی تبعات اقتصادی اولیه تجاوز به ایران را نیز پیشبینی نکرده بودند؛ «نشانههای اولیه حاکی از آن است که دولت بدون در نظر گرفتن پویاییهای تنشزایی که احتمالاً در پی میآمد، شتابزده وارد این درگیری شد. قابل پیشبینی بود که تهران با حمله به [پایگاههای آمریکایی در] کشورهای خلیج فارس، دامنه درگیری را گسترش دهد؛ با این حال، دولت ۴ روز پس از آغاز خصومتها صبر کرد و تازه پس از آن به دیپلماتهای آمریکایی در منطقه دستور تخلیه داد. هنگامی که از ترامپ پرسیده شد چرا سفارتخانهها پیش از آغاز حملات تخلیه نشدهاند، او توضیح داد: «همهچیز خیلی سریع اتفاق افتاد»؛ این نشان میدهد بهرغم هفتهها آمادهسازی، دولت این پویاییها را پیشبینی نکرده بود. به همان اندازه بدیهی بود که تهران با هدف قرار دادن نفتکشها در تنگه هرمز و ایجاد بحران انرژی، هزینههای جهانی را بالا خواهد برد؛با این حال، ترامپ با افزایش ناگهانی قیمت نفت غافلگیر به نظر میرسید و بهسرعت سیگنال داد که جنگ به زودی پایان مییابد اما اندکی بعد این اظهارات را پس گرفت و از متحدان و شرکای ایالات متحده و حتی چین خواست به دفاع از تنگه کمک کنند».