۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۳:۲۷

هیچ راه خروج پیروزمندانه‌ای برای ترامپ وجود ندارد

هیچ راه خروج پیروزمندانه‌ای برای ترامپ وجود ندارد

 

علی کاکادزفولی 

 

جنگ حاضر اکنون وارد مرحله‌ای تازه شده است؛ هم دامنه اهداف اعلامی واشنگتن تغییر کرده و هم خود ترامپ در طول این چند هفته از جلوگیری از توان هسته‌ای و تضعیف نفوذ منطقه‌ای به تهدیدهای حداکثری‌تر و در عین حال متناقض‌تر رسیده است، تا جایی که از یک سو از احتمال کاهش عملیات سخن گفته و از سوی دیگر اولتیماتوم‌های تازه درباره هرمز و زیرساخت‌های ایران صادر کرده است. همین نوسان در هدف‌گذاری، نخستین نشانه شکست راهبردی است. ترامپ که جنگی را با این سطح از هزینه سیاسی، نظامی و رسانه‌ای آغاز کرده، عملا دیگر نمی‌تواند به نقطه‌ای پایین‌تر از تغییر بنیادی در ساخت قدرت ایران بسنده کند و اگر هم در هر صورتی غیر از این از جنگ خارج شود، عملاً معنای به بار آمدن شکستی بزرگ برای او و شرکایش است، زیرا او جنگ را از سطح اختلاف بر سر یک پرونده مشخص فراتر برده و آن را به نزاعی درباره آینده نظم سیاسی ایران کرده است. در چنین وضعی، اگر نتیجه نهایی صرفاً آتش‌بس، مهار نسبی یا حتی یک توافق موقت باشد، این پیام به افکار عمومی آمریکا، متحدان واشنگتن و کل منطقه مخابره می‌شود که ایالات متحده با وجود برتری سخت‌افزاری، نتوانست اراده سیاسی خود را بر ایران تحمیل کند. این نکته هم مهم است که درک کنیم شکست فقط به معنای عقب‌نشینی نظامی نیست؛ گاهی شکست، ناتوانی در تبدیل قدرت نظامی به نتیجه سیاسی است. ترامپ ممکن است حملات سنگین انجام دهد، ممکن است هزینه‌هایی بر ایران تحمیل کند و ممکن است در عرصه رسانه‌ای تصویری تهاجمی از خود بسازد اما اگر در پایان نتواند ساختار جمهوری اسلامی را چنانکه خود اعلام کرده بود از میان ببرد، کل جنگ او به نمونه‌ای دیگر از شکاف میان توان تخریب و توان تأسیس تبدیل می‌شود. آمریکا شاید در تخریب فیزیکی تا حدی موفق بوده باشد، اما در ارتباط با از بین بردن ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و تأسیس یک نظم جایگزین و حتی تضعیف همین ساختار هم نتوانسته و نخواهد توانست موفقیتی ولو اندک به دست آورد و این همان نقطه‌ای است که دست واشنگتن خالی می‌شود. اما سوال این است: اساساً چرا ترامپ نمی‌تواند به هدف براندازی برسد؟ نخست به دلیل ماهیت اجتماعی دولت در ایران است؛ جمهوری اسلامی فقط یک دولت بروکراتیک در سطح قوه مجریه نیست که با حذف چند مقام و مرکز فرماندهی فروبپاشد. این نظام درهم‌تنیدگی عمیقی با لایه‌های امنیتی، اداری، مذهبی، محلی و اجتماعی دارد. حتی بخش قابل توجهی از منتقدان داخلی نظام نیز الزاماً حامل پروژه مطلوب آمریکا نیستند. در نتیجه، شکاف اجتماعی در ایران لزوماً به شکاف همسو با مداخله خارجی تبدیل نمی‌شود. برعکس، تجربه تاریخی نشان می‌دهد تهدید بیرونی اغلب بخشی از جامعه متکثر ایران را حول اصل حفظ ایران همگرا می‌کند. دوم، براندازی فقط با بمباران حاصل نمی‌شود. برای برهم زدن یک نظم سیاسی پایدار، باید یا یک نیروی اجتماعی جایگزینِ سازمان‌یافته در داخل وجود داشته باشد، یا یک نیروی اشغالگر آماده مدیریت دوره گذار باشد. آمریکا نه اولی را در اختیار دارد و نه دومی را می‌تواند تحمل کند. هیچ نشانه معتبری از وجود یک آلترناتیو منسجم، فراگیر و دارای ظرفیت حکمرانی در داخل ایران دیده نمی‌شود و از سوی دیگر، باتلاق عراق و افغانستان هنوز پیش چشم سیاستمداران آمریکاست؛ جالب این است که فروپاشاندن یک نظم آسان‌تر از ساختن نظم بعدی است، اما آمریکا با تمام ادعایش در دستیابی به همین مورد نیز ناتوان بوده است. سوم، محدودیت‌های جدی خودِ آمریکاست. طبق گزارش رسانه‌های غربی، این جنگ به مساله‌ای پرهزینه در داخل آمریکا تبدیل شده و اکثریتی از افکار عمومی با تجاوز به ایران مخالف بوده‌اند؛ همزمان تنش در هرمز، قیمت انرژی و نگرانی‌های اقتصادی را تشدید کرده و اختلاف با برخی متحدان غربی را نیز افزایش داده است. پس ترامپ هرچه جنگ را طولانی‌تر کند، بیشتر در معرض فرسایش داخلی و خارجی قرار می‌گیرد. چهارم، جغرافیای سیاسی منطقه، هرگز اجازه یک پیروزی تمیز و کم‌هزینه را برای رژیم تروریستی آمریکا و رژیم صهیونی نمی‌دهد. ایران صرفاً یک هدف منفرد نیست؛ در قلب شبکه‌ای از مسیرهای انرژی، بازارهای جهانی، معادلات امنیتی خلیج فارس و توازن‌های آسیایی و اروپایی قرار دارد. همین حالا نیز تداوم جنگ با اختلال در هرمز و جهش قیمت‌ها به بحرانی فراتر از دوجانبه ایران و آمریکا تبدیل شده است. هرچه جنگ وسیع‌تر شود، احتمال کنترل‌پذیری آن کمتر و هزینه خروج برای ترامپ بیشتر می‌شود. پس ترامپ اگر با هر نتیجه‌ای جز نابودی نظام جمهوری اسلامی از این جنگ خارج شود، در منطق سیاسیِ جنگی که خود آغاز کرده، شکست خورده است. اما تناقض بزرگ اینجاست که دقیقاً همان هدف حداکثری نیز برای او هرگز دست‌یافتنی نیست. نه جامعه ایران برخلاف تصور دشمنان جامعه‌ای ضعیف و ازهم گسسته است که با فشار خارجی به پروژه آمریکایی تن دهد، نه آمریکا توان و مشروعیت لازم برای مدیریت پیامدهای براندازی را دارد. از همین رو، راهبرد ترامپ در بن‌بستی گرفتار شده که او را به استیصال رسانده است؛ اهداف محدود، برای این سطح از جنگ دیگر کافی نیست و هدف نامحدود، از توان واقعی او فراتر است؛ این همان معنای دقیق شکست راهبردی است.

ارسال نظر
captcha
پربیننده
تازه ها