
رضا رحمتی
اگر وضعیت جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران را از نقطه نظر مولفه اقتدار ارزیابی کنیم، جنگ از یک مفهوم جدید نیز پرده برداشته است؛ «هاله مصنوعی اقتدار آمریکا». جنگ علیه ایران، تقریبا در حال ورود به فاز نهایی خود است، فاز نهایی یعنی تشدید رقابت برای تثبیت و پایداری قدرت. مشخص است هر یک از طرفین که بتواند ضربات نهایی را به گونه ای جبران ناپذیر وارد کند، بازدارندگی بیشتری را تضمین خواهد کرد. با این حال از نرخ حملات و تشدید وضعیت در دو روز گذشته می توان به ادراکی نسبت به وضعیت کنونی جنگ دست یافت.
هاله مصنوعی اقتدار آمریکا
وضعیت جنگ را از نقطه نظر «اقتدار» بایستی «اقتدار نمایشی» غرب قلمداد کرد. ترامپ این جلوه از ضعف آمریکا را بیشتر نمایان ساخت. این بعد از نمایش قدرت برای ترامپ بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. وقتی یک ابرقدرت در عمل نمیتواند به اهدافش برسد، به نمایش و ادعا رو میآورد تا شکست خود را بپوشاند و برای حامیان داخلی و منطقهای خود «صورتک» بسازد. ترامپ هاله مصنوعی اقتدار غرب را کاملا نمایان ساخت. خصوصا از زمان جنگ ویتنام هیچ آزمون محکمی برای ارزیابی قدرت آمریکا وجود نداشت، به همین دلیل «اقتدار نمایشی»، آمریکا در بیشترین وضعیت خود را به عنوان عامل قدرت در نظام بین الملل جانمایی کرده است. با این حال آزمون جنگ کنونی توانسته تمام نقاط ضعف آمریکا را نمایان سازد. آنچه از زبان سیاستمداران آمریکایی به عنوان قدرت و پیروزی و عامل قدرت فاکتور شده است، جلوه عملیاتی اش در این جنگ از بین رفته است و مشخص شد به سبب فاصله با میدان واقعی جنگ و هوایی بودن قدرت آمریکا، در میدان جنگ های مدرن چندان جایگاهی ندارد.
بازارزیابی قدرت
در شرایطی که دشمن با ادعاهای پرسروصدا سعی در ایجاد یأس و سرخوردگی در محیط داخلی ایران دارد، دشمن در خیال خودش سیر میکند اما به نظر می رسد در عمل در دنیای واقعیت، ساخت قدرت در ایران توانسته نقاط ضعف این قدرت نمایشی را بیشتر نمایان سازد. این وضعیت برای ملتی تحت تحریم های بین المللی و در شرایطی که جایگاه قدرت خود را در چندصدسال گذشته از دست داده، سبب ایجاد امید و اعتماد به نفس ملی شده است. در حقیقت کل «بازدارندگی نظامی دشمن» در این شرایط به چالش کشیده شد. نگاه تاریخی به تقابل ایران و آمریکا، همواره نشان دهنده نوعی سرخوردگی ایران در برابر آمریکا به سبب وضعیت استثناگرایانه ایران بوده است. از کودتای ۲۸ مرداد که برای بازگرداندن سلطه بر ایران طراحی شد، تا جنگ تحمیلی که برای مهار انقلاب اسلامی به راه افتاد و سپس تحریمهای همهجانبه و ترور دانشمندان؛ همه و همه حلقههایی از یک زنجیره بودند برای بازگرداندن ایران به مدار تحقیر و سلطه غرب. در هر مرحله، دشمن «خیال» پیروزی سریع و ارزان را در سر میپروراند و در هر مرحله، با «واقعیت» مقاومت و سربلندی ایران مواجه شد. تقریبا در هیچ یک از مواجهه های قبلی قدرت واقعی ایران روایت نشده بود و گفتمان نوینی برای مواجهه با آمریکا مطرح نشد. شاید مهم ترین نتیجه این جنگ را باید «مرگ گزینه نظامی در استراتژی آمریکا» در برابر ایران معرفی کرد، حتی اگر این مرده را دوباره از گور بیرون بکشد.
قدرت بازدارندگی قوی
در تعریف بازدارندگی یکی از مهم ترین مسائل این است که قدرت باید از خاصیت اعتباری برخوردار باشد. این موضوع از این واقعیت استراتژیک بزرگ نشأت میگیرد: «توان موشکی قدرتمند ایران و توانایی پاسخ غیرمتعارف به هرگونه تجاوز». آمریکا میداند هزینه یک حمله نظامی همهجانبه دیگر به ایران، برای خودش و متحدانش در منطقه، به مراتب بیشتر از هر «دستاورد» احتمالی خواهد بود. چه اینکه اگر می توانست از وضعیت حفظ آبروی خود حراست کند، همین ساعت به جنگ خاتمه میداد.