
حسین کیامنش
جنگی که ایالات متحده و رژیم صهیونیستی علیه ایران به راه انداختند، برخلاف برآوردهای اولیهشان، نه تنها به یک درگیری کوتاه مدت و ضربتی تبدیل نشد، بلکه اکنون با عبور از یک ماه، وارد مرحلهای فرسایشی و پیچیده برای آنها شده است. این طولانی شدن، خود نخستین نشانه تاریخ سازی بیبدیل ایران در مقابل آمریکاست.
در همین چارچوب، این جنگ را میتوان صحنه شکلگیری مجموعهای از «اولینها» دانست؛ اولین هایی که به دست نیروهای مسلح کشورمان رقم خورد و جایگاه ایران را در معادلات نظامی دنیا، به طور قابل توجهی ارتقا داد. در سطح کلان، مهمترین ویژگی این جنگ، عبور ایران از دکترین بازدارندگی صرف به دکترین پاسخ متقابل، قاطع و شدید بوده است. برخلاف بسیاری از رویاروییهای پیشین در منطقه، از جمله در جریان ترور و شهادت حاج قاسم سلیمانی و البته جنگ 12 روزه که پاسخها محدود بود و اتفاقا همین ذهنیت غلط باعث شد تا آمریکا جنگ کنونی را آغاز کند، این بار شرایط تغییر کرد و پاسخ های ایران بر خلاف پیش بینی آمریکا و رژیم صهیونیستی انجام شد.
همین تغییر، به تنهایی یکی از مهمترین نقاط عطف پس از جنگ جهانی دوم تلقی میشود؛ جایی که برای نخستین بار یک قدرت منطقهای، بهصورت علنی و در این سطح، داراییهای نظامی ارتش تروریستی ایالات متحده را هدف قرار میدهد. در این چارچوب، آنچه بیش از همه باید مورد توجه قرار گیرد، شکسته شدن هیمنه نظامی آمریکا در دنیاست. واقعیت این است که گستردگی حملات ایران و تداوم آنها، نشان داده زیرساختها و نیروهای نظامی آمریکا در منطقه، برخلاف تصور پیشین، کاملا مصون و غیرقابل دسترس نیستند. حتی اگر میزان خسارات محل اختلاف باشد، نفسِ هدف گیری مکرر پایگاهها، یک تغییر مهم و تحقیر مهمتر برای آمریکایی ها حساب میشود. این وضعیت یکی از کم سابقهترین شرایط برای آمریکا پس از جنگ دوم جهانی دانست.
در همین راستا اخباری از خروج اغلب پایگاهها از چرخه عملیاتی کامل حکایت دارند. یکی دیگر از اولین هایی که در این جنگ رقم خورد، هدفگیری جنگندههای پیشرفته آمریکایی، از جمله اف 15، اف 18 و بویژه اف ۳۵ است. برای نخستین بار در دنیا بود که یک سامانه پدافندی موفق شد جنگنده رادارگریز و فوق پیشرفته اف 35 را شناسایی، روی آن قفل و مورد اصابت موفق قرار دهد. این یک تحول بنیادین در تاریخ جنگ های معاصر جهان بود، چرا که اساسا فلسفه طراحی این جنگندهها، بر پایه پنهانکاری و مصونیت از شناسایی شکل گرفته و به همین دلیل نیز نماد قدرت نظامی ایالات متحده به شمار میآید. در حوزه دریایی نیز هدفگیری ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن و فرارش از صحنه جنگ و همچنین فرار دیگر ناو هواپیمابر آمریکایی یعنی جرالد فور به عنوان نمادهای برتری قدرت دریایی ایالات متحده، برای اولین بار اتفاق افتاده است. یکی دیگر از موارد برجسته در روایتهای این جنگ، هدفگیری دقیق و انهدام هواپیمای آواکس در پایگاه الخرج است. آواکس صرفا یک هواپیما نیست. این سامانه عملا مرکز فرماندهی پرنده میدان نبرد است. از دهه ۱۹۷۰ تاکنون، نیروی هوایی آمریکا برای مدیریت جنگهایی که به راه انداخته، از توفان صحرا تا عراق و افغانستان، به این هواپیما تکیه کرده است. آواکس با رادار قدرتمند خود میتواند صدها هدف را به طور همزمان رهگیری کند، مسیر جنگندهها را تنظیم کند، تهدیدات را اولویت بندی کند و بهنوعی «تصویر زنده» میدان نبرد را در اختیار فرماندهان قرار دهد. به همین دلیل است که Air & Space Forces به نقل از تحلیلگران و کارشناسان نظامی، از نقش این هواپیما با تعابیری مانند «مدیر نبرد» یا حتی «مغز عملیات» یاد میکنند. به عبارت دیگر، اساسا بدون آواکس، جنگندهها عملا بخشی از این آگاهی کلان را از دست میدهند و عملیاتها بیشتر بهصورت جزیرهای و با ریسک بالاتر انجام میشود. به همه این دلایل و این اتفافاتی که تا اینجای جنگ رخ داده، شاید بتوان گفت مهمترین اقدام ایران در این جنگ، صرفا مقاومت در برابر دشمن آمریکایی-صهیونی یا حتی اعمال کنترل در تنگه هرمز نیست، بلکه در حوزه تغییر یک معادله ذهنی در دنیاست؛ معادلهای که در آن، برای نخستین بار پس از دههها، این تصور جهانی به طور جدی به چالش کشیده شده که آمریکا شکست ناپذیر و مصون و مهم تر از همه، ابرقدرتی نیست که کسی نتواند جلوی آن قد علم کند.