۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۶:۳۲
جنگ با ایران، پس‌لرزه‌ها و پیامدها در اقتصاد جهان

تلاطم در ساعت شنی اقتصاد

تلاطم در ساعت شنی اقتصاد

 

محمدرضا حاجی‌صفر تهرانی 

 

تجاوز نظامی مشترک ایالات متحده و اسرائیل به خاک ایران در 28 فوریه ۲۰۲۶ (9 اسفند ۱۴۰۴)، زلزله‌ای ژئوپلیتیکی در خاورمیانه ایجاد کرد که نه‌ فقط بنیان‌های نظم امنیتی منطقه، بلکه شریان‌های حیاتی انرژی و ثبات اقتصاد جهانی را به چالش کشید. این نبرد در تقارن با ماه مبارک رمضان سال 1447 قمری آغاز شد و در ادبیات سیاسی ایران به «جنگ رمضان» شهرت یافت و در ادبیات سیاسی آمریکا تحت عنوان عملیات «خشم حماسی» کلید خورد؛ آن هم در شرایطی که تنها ۲۴ ساعت پیش از آن، میانجی‌گران عمانی از پیشرفت‌های جدی در مذاکرات غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن خبر داده بودند. با آغاز تهاجم هوایی، حادثه‌ای بی‌سابقه در تاریخ معاصر ایران رقم خورد؛ شهادت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب، به همراه جمعی از فرماندهان ارشد و دانش‌آموزان مدرسه شجره طیبه میناب در یک حمله هدفمند، فضای بین‌المللی را به سوی خطرناک‌ترین تقابل نظامی قرن حاضر در جهان سوق داد. این ضایعه، موجی از سوگواری و خشم ملی را به‌سرعت به یک اراده عمومی برای مقاومت همه‌جانبه تبدیل کرد و هم‌زمان در ساحت ژئوپلیتیک انرژی، این نبرد بلافاصله به نخستین بحران واقعیِ امنیت عرضه در قرن جدید مبدل گشت. در پاسخ به ترور مقامات ارشد، ایران دکترین «تاب‌آوری نامتقارن» را به اجرا گذاشت که هدف بنیادین آن، فرسایشی کردن جنگ و توزیع هزینه‌های راهبردی آن بر پیکره اقتصاد جهانی بود. طبق این راهبرد، تهران رسماً اعلام کرد زیرساخت‌های انرژی منطقه و امنیت تردد در خلیج فارس دیگر تضمین نخواهد شد. به صورتی که احتمال انسداد تنگه هرمز، که معبر روزانه بیش از ۲۰ میلیون بشکه نفت و بخش بزرگی از تجارت جهانی گاز مایع است، در محاسبات ژئواکونومی آمریکا نادیده گرفته شد تا لرزه بر اندام بازارهای مالی اندازد، چراکه ۸۰ درصد این حجم عظیم انرژی راهی بازارهای استراتژیک در آسیا ( چین، هند، پاکستان و کشورهای آسه‌آن) می‌شود. دارون عجم‌اوغلو در تحلیل خود، این تنگه را «برگ برنده نهایی» ایران نامید و هشدار داد که ترور رهبران نه‌تنها مانع فعال شدن این اهرم فشار نخواهد شد، بلکه بازار را به سمت قیمت‌های بی‌سابقه و تورم جهانی سوق می‌دهد. تجربه دهه‌های اخیر نشان داده است هر جنگ بزرگ، در عمق خود یک میدان گسترده اقتصاد سیاسی نیز دارد، جایی که مسیرهای انرژی، بازارهای مالی و شریان‌های تجارت جهانی به ابزار قدرت تبدیل می شوند. هم‌زمان با این درگیری‌های نظامی، ابعاد پنهانِ «ژئواکونومی» این جنگ نمایان شد، به طوری که بسیاری از تحلیل‌گران معتقدند راهبرد ایالات متحده فراتر از یک درگیری محدود، بخشی از یک نقشه کلان برای حذف شرکای راهبردی انرژی چین، یعنی ایران و ونزوئلا، از نقشه بازرگانی جهان است تا از این طریق امنیت ملی و رشد اقتصادی پکن را تحت کنترل درآورد. داود دانش‌جعفری، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز تأکید دارد که «افزایش عامدانه قیمت نفت توسط غرب، ابزاری برای ضربه به مزیت رقابتی تولیدات چین است، هرچند این اقدام ریسک بازگشت تورم شدید به بدنه اقتصادی آمریکا را در آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری به همراه دارد». در واکنش به این فشارهای فزاینده، پیوند میان «شرق و شمال» مستحکم‌تر شد و روسیه و چین فرآیند سریعی را برای افزایش ظرفیت خط لوله «قدرت سیبری ۲» و کریدور ریلی مغولستان آغاز کردند تا با ایجاد یک ساختار اقتصادی موازی، وابستگی خود به مسیرهای تحت نفوذ غرب را به حداقل برسانند. پیامدهای ویرانگر این منازعه تنها به تزلزل در قواعد امنیتی محدود نماند، بلکه به‌سرعت به گسل‌های اقتصادی جهان سرایت کرد و به تعبیر تحلیل‌گران، جدی‌ترین بحران انرژی قرن را رقم زد. با مسدود شدن شریان حیاتی تنگه هرمز، بازارهای جهانی با واقعیتی تلخ روبه‌رو شدند: توقف ناگهانی عبور ۲۰ تا ۳۰ درصد نفت و گاز جهان که نه ‌فقط سوخت، بلکه بخش عمده‌ای از محصولات پتروشیمی، فرآورده‌های پالایشی و نهاده‌های کلیدی کشاورزی نظیر کود و سموم شیمیایی را تأمین می‌کرد. در این میان، روزنامه فایننشال تایمز «با هشدار نسبت به اتمام ذخایر گاز طبیعی در کمتر از ۱۰ روز، این وضعیت را مقدمه‌ای بر یک فروپاشی ساختاری در حوزه انرژی دانست به‌ویژه آنکه قطر به‌عنوان تأمین‌کننده ۲۰ درصد ال‌ان‌جی جهان، در پی انسداد مسیرهای دریایی، صادرات خود را به‌طور کامل متوقف کرده است. این بن‌بست راهبردی، کشورهای آسیایی را چنان تحت فشار قرار داد که برخی از آنها برای مدیریت مصرف انرژی، به راهکارهای اضطراری نظیر تقلیل ایام هفته به ۴ روز کاری روی آوردند». در ساحت دیپلماسی و استراتژی، نیکولاس برنز، سفیر سابق آمریکا در ناتو با ابراز شگفتی از پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی تجاوز نظامی علیه ایران، تأکید کرد «وابستگی حیاتی اقتصادهای بزرگی چون چین، ژاپن و آفریقای جنوبی به عبور نفت از تنگه هرمز، جهان را در برابر یک بحران گریزناپذیر قرار داده است». بازارهای مالی نیز بلافاصله به این ناامنی واکنش نشان دادند به طوری که بورس‌های بزرگ از شرق آسیا تا اروپا و آمریکا شاهد ریزش هزاران میلیارد دلاری ارزش خود بودند که نشان‌دهنده یک شوک سیستماتیک به سرمایه‌گذاری‌های جهانی است. در همین حال سعدبن شریده الکعبی، وزیر انرژی قطر، به مقامات آمریکایی هشدار داد «هر گونه آسیب به زیرساخت‌های انرژی منطقه، به‌ویژه در تأسیسات رأس‌لفان، می‌تواند ظرفیت تأمین گاز جهانی را تا ۵ سال آینده فلج کرده و پیامدهای جبران‌ناپذیری برای بازارها داشته باشد». از منظر توازن قدرت، روزنامه هاآرتص این جنگ را قمار بزرگی بر سر منابع انرژی توصیف کرد که «در آن ایران علی‌رغم فشارهای سنگین، آماده مقاومت در برابر راهبردهای تقابلی دولت ترامپ است». در واکنش به این انسداد بی‌سابقه، آژانس بین‌المللی انرژی با هدف جلوگیری از رکود تورمی و مهار جهش قیمت‌ها، دستور بزرگ‌ترین آزادسازی ذخایر استراتژیک نفت در تاریخ را صادر کرد تا ۴۰۰ میلیون بشکه نفت، شامل ۱۷۲ میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک راهبردی آمریکا، طی ۱۲۰ روز وارد بازار شود. با این حال، تحلیل‌های فنی نشان می‌دهد این تدابیر تنها مسکنی موقت است، چراکه اقتصادهای آسیایی با وابستگی ۹۰ درصدی به نفتِ این مسیر و با توجه به اینکه ۳۷.۷ درصد از نفت عبوری مستقیماً راهی چین می‌شود، هیچ جایگزین سریعی برای جبران این حجم عظیم ندارند. در نهایت، آینده ثبات جهانی به ۲ متغیر کلیدی یعنی «مدت و شدت درگیری‌ها» و «بازگشت امنیت به مسیرهای حمل و نقل» گره خورده است و تا زمانی که این گره‌های امنیتی گشوده نشوند، سایه سنگین رکود بر اقتصاد بین‌الملل باقی خواهد ماند. فراتر از اختلال در عرضه فیزیکی انرژی، اختلال در تنگه هرمز به‌سرعت از یک بحران صرفاً بخشی به یک انسداد ساختاری در زنجیره تأمین جهانی بدل شد به‌طوری که هزینه‌های حمل‌ونقل دریایی با جهشی بی‌سابقه روبه‌رو شد و شرکت‌های بزرگ بیمه بین‌المللی نظیر «اسکولد» و «گارد»، تنها ۲ روز پس از آغاز منازعه، پوشش بیمه خطر جنگ را برای کشتی‌های عبوری لغو کردند. در حالی که ایالات متحده با ادعاهای رسانه‌ای نظیر اسکورت نفتکش‌ها سعی در آرام کردن فضا داشت، عدم پاسخگویی عملی به درخواست شرکت‌های نفتی و ناتوانی در تأمین امنیت، باعث شد حتی غرامت ۲۰ میلیارد دلاری شرکت مالی توسعه بین‌المللی آمریکا نیز نتواند اعتماد را به این آبراه بازگرداند. این ناامنی فراتر از دریا، زیرساخت‌های حمل‌ونقل هوایی در امارات و قطر را نیز فلج کرد که پیامد مستقیم آن، افزایش سرسام‌آور هزینه تجارت کالاهای حیاتی همچون دارو و مواد غذایی فاسدشدنی و تهدید امنیت غذایی در سطوح فرامنطقه‌ای بود. اگرچه کشورهایی مانند عربستان سعودی تلاش کردند از مسیرهای جایگزین برای دور زدن تنگه هرمز استفاده کنند، اما محدودیت‌های فنی و لجستیکی در کنار آسیب‌پذیری این پایانه‌ها در برابر تهدیدات نظامی، نشان داد رهایی از ریسک سیستماتیک خلیج فارس عملاً ناممکن است. مطابق با داده‌های ثبت شده، عمق اضطراب بازار انرژی زمانی آشکار شد که تنها با یک توئیت وزیر انرژی آمریکا مبنی بر اسکورت یک نفتکش قیمت نفت 8.3 درصد کاهش یافت اما بلافاصله پس از تکذیب و پاک شدن آن توئیت، قیمت‌ها 5.5 درصد جهش کرد. این تلاطم عصبی با ادعای مین‌ریزی در تنگه هرمز 5. 8 درصد دیگر افزایش یافت؛ روندی که ثابت می کند در قرن بیست‌و‌یکم، شریان هرمز نه فقط یک مسیر فیزیکی، بلکه « عصب مرکزی اقتصاد جهان» است که با کوچک‌ترین شایعه‌ای دچار فلج موضعی می‌شود. جزئیات این نوسانات لحظه‌ای در شکل(1) نشان داده شده است.

تلاطم در ساعت شنی اقتصاد

منبع: خبرگزاری فارس 1404

 

در لایه اقتصادی، جهش قیمت نفت خام با وقفه کوتاهی به زنجیره تولید فرآورده‌های نفتی سرایت کرد و فشار مضاعفی بر بخش پالایش و توزیع در کشورهای واردکننده وارد آورد؛ وضعیتی که به معنای کمبود شدید دیزل، بنزین و سوخت جت در بازارهای مصرفی است. این پدیده، هزینه‌های لجستیک جهانی را به‌صورت دومینووار افزایش داده و تورم پایداری را بر کالاهای مصرفی، به‌ویژه در اروپا و آسیا، تحمیل کرده است. کریستین لاگارد، رئیس بانک مرکزی اروپا با ابراز نگرانی عمیق هشدار داد «تداوم این درگیری نه‌تنها تورم را از طریق اثرات ثانویه گسترش می‌دهد، بلکه به تضعیف جدی فعالیت‌های اقتصادی و رکود در حوزه یورو منجر خواهد شد». برای قدرت‌های آسیایی نظیر چین که حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران را جذب می‌کنند، این بحران به معنای فشار بر تراز تجاری، کاهش حاشیه سود صنایع انرژی‌بر مانند فولاد، در نهایت تضعیف رقابت‌پذیری قیمتی صادرات در بازارهای جهانی است. در نهایت، چشم‌انداز بازارهای انرژی با پیش‌بینی‌های تکان‌دهنده‌ای گره خورده است؛ وال‌استریت ژورنال و مؤسسه وود مکنزی هشدار داده‌اند «در صورت عدم توقف درگیری‌ها تا آوریل، قیمت نفت می‌تواند مرز ۱۸۰ و حتی ۲۰۰ دلار را در سال ۲۰۲۶ درنوردد». اگرچه غرب به ابزار آزادسازی ذخایر استراتژیک متوسل شده، اما تحلیل‌گران بر این باورند که این اقدام تنها یک مسکن موقت است و با نازک‌تر شدن سپر امنیت انرژی، کشورهای مصرف‌کننده در برابر اختلالات طولانی‌مدت آسیب‌پذیرتر خواهند شد. این تحولات، صحت این فرضیه را تقویت کرد که در نظم نوین جهانی، «امنیت انرژی» حتی بر امنیت جغرافیایی پیشی گرفته است و تثبیت حاکمیت بر شاهراه‌های انتقال سوخت، کلیدی‌ترین متغیر در تغییر معادلات قدرت و ثبات اقتصاد بین‌الملل محسوب می‌شود. ابعادِ گسترده‌ی این تلاطم نشان داد بحران فعلی به زعم مدیر اجرایی آژانس بین‌المللی انرژی، ریشه‌دارتر و وخیم‌تر از تکانه‌های نفتی دهه ۱۹۷۰ شامل 1973 و 1979 ارزیابی می‌شود، چراکه خروج نفت و گاز خلیج فارس از معادلات جهانی، خلأئی را ایجاد کرده که به گفته مدیرعامل توتال‌انرژی، از هیچ منبع دیگری در جهان قابل جبران نخواهد بود. مطابق با داده آماری در 22 مارس 2.26 تنها در ماه مارس، عرضه نفت از کشورهای حاشیه خلیج فارس به طور متوسط حدود ۶.۵ میلیون بشکه در روز از عرضه نفت حذف شده است. جزئیات این روند کاهشی در شکل (2) نشان داده شده است: شکل (2) : تولید نفت در ۴ کشور اصلی منطقه کاهش یافته است: عراق: از حدود 4 به حدود 1.2 میلیون بشکه در روز. کویت: از حدود 2.5 به حدود یک میلیون بشکه در روز، عربستان سعودی: از حدود 10 به حدود 7.5 میلیون بشکه در روز. امارات: از حدود 3.5 به حدود 1.5 میلیون بشکه در روز روند نمودار نشان می دهد این کاهش به سرعت در نیمه اول مارس رخ داده و سپس در سطوح باپین‌تر تثبیت شده است؛ موضوعی که از ورود بازار جهانی به فاز کمبود عرضه حکایت دارد.

تلاطم در ساعت شنی اقتصاد

منبع : پایگاه خبری جماران 3 فروردین 1405

 

 همچنین جهان اکنون با حقیقتی روبه‌رو است که تمامی بحران‌های پیشین را کوچک جلوه می‌دهد. به گفته رابین بروکز، تحلیلگر ارشد بین‌المللی انرژی، ابعاد این فاجعه چنان است که تنها در عرض ۲ روز، افزایش قیمت نفت پیش از سه برابر کل افزایشی بود که در زمان حمله روسیه به اوکراین ثبت شده بود. بروکز هشدار می‌دهد این شوک استراتژیک می‌تواند هر لحظه ابعاد وسیع‌تری به خود گیرید؛ هشداری که نشان می‌دهد اقتصاد جهانی در لبه پرتگاهی قرار دارد که پیش از این هرگز تجربه نکرده است. جزئیات این جهش قیمتی در شکل (3) نشان داده شده است.

تلاطم در ساعت شنی اقتصاد

منبع: خبرگزاری فارس 12 اسفند 1404

 

روندی که نشان‌دهنده ورود قطعی بازار به فاز کمبود عرضه و تشدید تورم جهانی است. آنچه این بن‌بست را برای قدرت‌های بزرگ پیچیده‌تر ساخته، تلاقی «جغرافیا» و «دکترین نبرد نامتقارن» ایران است. در همین زمینه، تیم مارشال در تحلیلی راهبردی تأکید می‌کند ویژگی‌های طبیعی تنگه هرمز با عرض کم، عمق متغیر و پناه‌گاه‌های صخره‌ای عملاً مزیت نظامی نیروهای فرامنطقه‌ای را سلب کرده و ایران را قادر ساخته با بهره‌گیری از پهپادهای دریایی، مین‌گذاری و قایق‌های تندرو، هزینه‌ اسکورت نفتکش‌ها را برای ناتو و آمریکا به سطحی سرسام‌آور و غیرعملیاتی برساند؛ وضعیتی که در آن طبیعت و جغرافیا فراتر از قدرت آتش نظامی، مسیر فرسایشی جنگ را به نفع مقاومت ایران تغییر داده است. اثرات وضعی این مسدودسازی، بلافاصله در قلب اروپا و آسیا نمایان شد. در حالی که قیمت گاز طبیعی در اروپا با جهشی ۱۰۰ درصدی مواجه شد و آلمان در یک عقب‌گرد زیست‌محیطی ناگزیر شد سهم زغال‌سنگ را در سبد انرژی خود به ۶۵ درصد برساند، کشورهایی نظیر اسلوونی و مجارستان به سهمیه‌بندی اضطراری سوخت روی آوردند تا با محدود کردن عرضه به ۳۰ تا ۵۰ لیتر برای خودروهای شخصی، از فروپاشی کامل شبکه توزیع جلوگیری کنند. این بحران در مصر نیز به سهمیه‌بندی ملی انجامید تا فشار خردکننده قیمت‌های جهانی بر بودجه عمومی مهار شود. در شرق، لرزه‌های این انفجار ژئوپلیتیکی شدیدتر بود به طوری که ژاپن با وابستگی ۹۵ درصدی به نفت خاورمیانه در آستانه فلج صنعتی قرار گرفت و هند با سقوط تاریخی ارزش روپیه، شاهد اختلال در تأمین نیمی از گاز مایع و نفت خام مورد نیاز خود شد؛ واقعیتی که نشان می‌دهد هرگونه ناامنی در این گلوگاه، مستقیماً تراز تجاری و ثبات داخلی قدرت‌های نوظهور آسیایی را هدف قرار داده است. در نهایت، تداوم این وضعیت نه‌تنها ساختار تورمی جهان را دگرگون کرد، بلکه به گفته کریستین لاگارد، چشم‌انداز اقتصادی بین‌الملل را در هاله‌ای از ابهام فرو برد که خروج از آن نیازمند بازنگری در کل زنجیره تأمین انرژی جهانی است. عمق این بحران زمانی آشکار شد که ایالات متحده در اقدامی بی‌سابقه و برای مهار جنون قیمت‌ها، ناگزیر به لغو موقت تحریم‌های نفتی روسیه گشت؛ مجوزی 30 روزه که به گفته «اسکانت بسنت» وزیر خزانه‌داری آمریکا، تنها تدبیری برای ایجاد ثبات در بازارهای جهانی انرژی بود. اما وضعیت فعلی قیمت نفت نشان می‌دهد لغو موقت تحریم‌های نفتی روسیه نیز اثر خاصی بر روند بازار نفت نداشته است . جزئیات این روند در شکل شماره (4) نشان داده شده است. شکل (4): عدم تاثیر معنادار لغو موقت تحریم‌های نفتی روسیه بر مهار قیمت‌های جهانی نفت در جریان جنگ خلیج فارس 2026 را نشان می دهد.

تلاطم در ساعت شنی اقتصاد

منبع: oil price 2026

 

این تضاد در واکنش‌ها و ناکارآمدیِ ابزارهای سنتی قدرت، ریشه در ۲ پارادایم متفاوت دارد؛ ایالات متحده با رویکردی رئالیستی، امنیت انرژی را هم‌تراز با امنیت ملی و بقای قدرت خود می‌بیند و همین امر باعث شد تا اختلال در جریان سوخت، موجی از انتقادات تند داخلی و نارضایتی‌های اجتماعی را علیه دولت ترامپ برانگیزد. در مقابل، کشورهای اروپایی که با نگاهی لیبرالیستی، امنیت انرژی را در گرو همکاری‌های بین‌المللی تعریف کرده بودند، با فرو ریختن این ساختارها، عملاً خلع سلاح شده و ناگزیر به سهمیه‌بندی شدید سوخت روی آوردند. این واقعه ثابت کرد در بزنگاه‌های سخت ژئوپلیتیک، منطقِ قدرت بر الگوهای همکاری‌جویانه غلبه دارد. این بن‌بست راهبردی بار دیگر ثابت کرد در جهانِ به‌هم‌پیوسته امروز، هرگونه ماجراجویی نظامی در شریان‌های اصلی انرژی، هزینه‌ای فراتر از مرزهای جغرافیایی به کل بشریت تحمیل خواهد کرد. دامنه این بحران فراتر از تنگه هرمز و دریای سرخ، به سرعت قلب تپنده انرژی در شرق مدیترانه را نیز دربرگرفت و لایه جدیدی از آسیب‌پذیری را برای متحدان منطقه‌ای ایالات متحده آشکار ساخت. بر اساس گزارش‌های مستند از منابع منطقه، تهدیدات مکرر و اشراف موشکی-پهپادی ایران که آسمان منطقه را برای هرگونه فعالیت صنعتی ناامن کرده، منجر به توقف کامل عملیات در میادین گازی راهبردی «لویاتان» و «کاریش» در اسراییل شده است. در پی این ناامنی فزاینده، شرکت‌های بین‌المللی فعال در این حوزه‌ها تحت فشار حملات پیش‌دستانه و ریسک بالای عملیاتی، ناگزیر به فرار سرمایه، تخلیه کامل نیروهای متخصص و توقف قطعی پروژه‌های حفاری و استخراج شده‌اند. این انجمادِ تولیدی، نه‌تنها رؤیای اسرائیل برای تبدیل شدن به صادرکننده کلیدی گاز به اروپا را به کلی نابود کرد، بلکه در ساحت استراتژیک نشان داد که در دکترین نبرد ایران، هیچ نقطه‌ای از زیرساخت‌های انرژی دشمن در شعاع عملیاتی نیروهای مقاومت، دارای مصونیت نخواهد بود؛ واقعیتی که اکنون لرزه بر اندام بازارهای انرژی اروپایی انداخته است، چرا که بروکسل در محاسبات امنیت انرژی خود، روی گاز مدیترانه به عنوان یکی از جایگزین‌های اصلی منابع روسیه حساب ویژه‌ای باز کرده بود. این هم‌زمانیِ انسداد در شرق و غربِ منطقه، نشان‌دهنده یک «محاصره انرژیِ هوشمند» است که در آن، ایران و جبهه مقاومت توانسته‌اند با کمترین هزینه سخت‌افزاری، بیشترین فشار ساختاری را بر شریان‌های اقتصادی بلوک غرب تحمیل کنند. تداوم انسداد تنگه هرمز و ناتوانی در مهار قدرت بازدارندگی ایران، لایه‌های تصمیم‌گیری در کاخ سفید را به سوی نوعی «جنون استراتژیک» سوق داد به طوری که دونالد ترامپ در موضع‌گیری تهاجمی و شتاب‌زده، با تعیین ضرب‌الاجلی ۴۸ ساعته، ایران را به نابودی زیرساخت‌های نیروگاهی تهدید کرد. این تهدید بیش از آنکه نشان‌دهنده اقتدار نظامی باشد، بیانگر هراس عمیق واشنگتن از فروپاشی بازارهای جهانی تحت مدیریت لرزانِ دولت فعلی بود با این حال، پیش از انقضای این ضرب‌الاجل، صراحتِ راهبردی ایران در اعلام پشیمان‌کننده بودنِ هرگونه اقدام متقابل علیه زیرساخت‌های نیروگاهی، انرژی و فناوریِ منطقه‌ای که ایالات متحده سهامدار اصلی آنهاست، محاسبات پنتاگون را دگرگون کرد. تمرکز این تأسیسات در جغرافیایی محدود که آسیب‌پذیری آنها منجر به خاموشی سریع و از کار افتادن چرخه‌ی استخراج نفت و شبکه‌های ارتباطی می‌شد، ترامپ را ناگزیر به عقب‌نشینی کرد؛ تا جایی که وی در پیامی جدید، دستور تعویق ۵ روزه‌ حمله را صادر نمود و در تاریخ 7 فروردین در شبکه اجتماعی «ثروت سوشال» مدعی شد بنا به درخواست دولت ایران، اجرای روند تخریب تاسیسات انرژی را تا دوشنبه 6 آوریل 2026 ساعت 8 شب به وقت شرق آمریکا متوقف کرده است. او همچنین با تاکید بر اینکه مذاکرات میان طرفین همچنان در جریان است، مدعی شد بر خلاف دیدگاه منتقدان و رسانه‌ها، گفتگوها بسیار خوب پیش می رود». همچنین هر روز که از این نبرد می‌گذرد، آثار مخرب آن فراتر از اقیانوس‌ها، قلب تپنده تکنولوژی و صنعت جهان را هدف قرار می‌دهد. در کره‌جنوبی، وضعیت از یک شوک نفتی ساده فراتر رفته و به یک «بحران هویت صنعتی» بدل گشته است؛ جایی که قطع خوراک «نفتا» در پتروشیمی‌ها و نایاب شدن «هلیوم» وارداتی از قطر، خطوط تولید غول‌های نیمه‌هادی نظیر سامسونگ و اس‌کی هاینیکس را در آستانه توقفی تاریخی قرار داده است؛ واقعه‌ای که به باور تحلیل‌گران بلومبرگ، می‌تواند زنجیره تأمین جهانی الکترونیک را برای سال‌ها فلج کند. این تلاطم در نیم‌کره جنوبی به شکل «خرید تهاجمی» و فروپاشی شبکه توزیع سوخت ظهور کرد. گزارش‌های میدانی از استرالیا نشان می‌دهد ایالت‌های پرجمعیتی چون «نیوساوت ولز» و «ویکتوریا» با اتمام ذخایر در صدها جایگاه سوخت مواجه شده‌اند و هجوم شهروندان، تقاضا را تا ۴۰۰ درصد فراتر از توان لجستیکی این کشور افزایش داده است. هم‌زمان، فیلیپین با وابستگی ۹۸ درصدی به نفت خلیج فارس، به عنوان نخستین کشور ناتوان در برابر هزینه‌های سرسام‌آور جنگ، «وضعیت اضطراری ملی» اعلام کرد. این زنجیره از اختلالات از سقوط ارزش روپیه در هند تا سهمیه‌بندی در قاهره و توقف تولید در سئول ثابت می‌کند انرژی در قرن جدید، نه‌فقط یک کالای تجاری، بلکه سلاحی راهبردی در دستان قدرت‌های منطقه‌ای است. تفاوت در تاب‌آوری اقتصادهای مختلف، بستگی به میزان ذخایر اضطراری نفت هر کشور است که می تواند براساس آن تقاضای داخلی آن کشورها را پوشش دهد. که در شکل (5) نشان داده شده است. شکل (5): میزان پایداری و تاب آوری کشورهای مختلف ( بر حسب روز) براساس ذخایر اضطراری نفت در مواجهه با بحران انرژی

تلاطم در ساعت شنی اقتصاد

منبع : آژانس بین‌المللی انرژی به نقل از کانال خبر فوری ( 6 فروردین 1404)

 

توصیف داده‌های عکس (5) : مطابق با آنچه در تصویر فوق مشاهده می‌شود شکاف عمیقی میان توان پایداری کشورها وجود دارد. به صورتی که ژاپن ( 208 روز)، کره جنوبی ( 200 روز)، آلمان ( 130 روز)، بریتانیا ( 124 روز)، فرانسه ( 117 روز ) اسپانیا ( 98 روز)، فیلیپین ( 60 روز )، استرالیا ( 49 روز ) ، مالزی ( 30 روز )، اندونزی ( 20 روز ) و هند (11 روز )، که این موضوع عمق اسیب‌پذیری این اقتصادها را توصیف می کند. بنابراین می توان گفت بحران ناشی از «جنگ رمضان»، بار دیگر این حقیقت را برجسته کرد که در قرنِ پیشِ رو، امنیت انرژی بر قدرت ژئوپلیتیک مقدم است و رقابت قدرت‌ها را باید از مسیر جریان انرژی فهمید. امروز انرژی صرفاً یک کالا نیست، بلکه شاخص سنجش و اعمال قدرت در نظم نوین جهانی است. با این حال، با توجه به استمرار درگیری‌ها و سیال بودن جبهه‌های نبرد، هنوز نمی‌توان به صورتی قطعی درباره فرجام این قمار بزرگ استراتژیک نتیجه‌گیری کرد، چراکه هر لحظه از این تقابل، پتانسیل بازتعریف کامل معادلات قدرت در قرن بیست‌ویکم را در خود نهفته دارد و تا تمام نشدن این جنگ نمی‌توان قضاوت درستی نسبت به این جنگ و استراتژی‌های بکار رفته در آن داشت و همانند دیگر جنگ‌هایی که انرژی در آن نقش داشته است، می‌تواند تبعاتی در حوزه انرژی هم برای تولیدکنندگان و هم مصرف‌کنندگان آن به همراه داشته باشد.

ارسال نظر
captcha
تازه ها