فاطمه یوسفی: در تحلیل جنگها، عادت مرسوم این است که نگاهها بلافاصله به سمت شاخصهای کمّی و ملموس مانند حجم آتش، دقت موشکها، برد پهپادها، توان ناوگان دریایی و میزان تخریبها معطوف شود. اگرچه این نگاه برای ارزیابی بخشی از میدان ضرورت دارد اما به هیچوجه برای درک ماهیت جنگ کافی نیست. قدرت نظامی تنها زمانی به قدرت راهبردی تبدیل میشود که از حد تلافی و انهدام فراتر رفته و «قاعده بازی» را دگرگون کند. به عبارت دقیقتر، قدرت واقعی زمانی ظهور میکند که طرف مقابل تنها با یک توان شلیک مواجه نباشد، بلکه ناچار شود زمانبندی، مسیرهای راهبردی، هزینههای اقتصادی، محاسبات ریسک، سازوکارهای دیپلماتیک، امنیت انرژی و حتی ادبیات روایت جنگ خود را با اراده و محاسبات آن کشور تنظیم کند. در جنگ حاضر توانایی ایران در تعریف قاعده، یکی از نشانههای برجسته و تعیینکننده اقتدارش بود؛ نشانی از اینکه قدرت در میدان، توانایی تعیین شرایطی است که دیگران ناچارند تحت آن شرایط به تصمیمگیری تن دهند.
آمریکا و رژیم صهیونی جنگ را بر پایه یک منطق کهنه، یعنی فرض برتری در ضربه اول آغاز کردند. سناریوی آنها مشخص بود: بهرهگیری از عنصر غافلگیری، شوک روانی، انهدام ساختارها، اختلال در توان دفاعی و نهایتاً تحمیل وضعیتی که ایران را به یک موضع واکنشی و انفعالی بکشاند. طبق این مدل ذهنی، انتظار میرفت ایران در جایگاه مفعول جنگ قرار گیرد، ضربات را تحمل کند، خسارات را مدیریت کند و در آخر هم زیر فشار بیامان نظامی و روانی، قواعد از پیش طراحیشده توسط مهاجم را بپذیرد اما وقایع هفتههای پس از آغاز نبرد، نقشه مهاجمان را با ناکامی مواجه کرد. ایران پس از ضربه اول، به دنبال احیای وضعیت قبل نبود و در ورطه انفعال نیفتاد، بلکه مساله را از سطح پاسخهای نظامی، به سطح تنظیم قاعده ارتقا داد. این همان لحظه کلیدی بازگشتپذیری ایران بود.
برگشتپذیری به چه معناست؟
بسیاری از بازیگران بینالمللی توان تحمل یک ضربه نظامی را دارند اما بلافاصله پس از آن، دوباره در زمینی بازی میکنند که دشمن ترسیم کرده است. برگشتپذیری واقعی، یعنی قدرت خروج از حالت انفعال و بازپسگیری ابتکار عمل. در این نبرد، ضربه اول به نقطه پایان ایدههای ایران بدل نشد. برعکس، ایران بلافاصله پرسش مرکزی جنگ را تغییر داد.
پیش از آن، پرسش مهاجم این بود: «ایران کدام هدف را خواهد زد؟» اما ایران پرسش را به این سمت برد: هزینههای راهبردی و اقتصادی ادامه این جنگ برای آمریکا، رژیم موقت صهیونیستی، بازار انرژی جهان و ثبات کشورهای منطقه چیست
نماد عینی این تغییر استراتژیک، تنگه هرمز است. ایران با پیوند زدن جغرافیا، نیرو، اراده سیاسی و قدرت بازدارندگیاش، این واقعیت را تثبیت کرد که امنیت هیچکدام از شریانهای حیاتی جهان نمیتواند مستقل از امنیت ایران تعریف شود. منطق راهبردی ساده و در عین حال قدرتمندی که در هرمز جاری شد، این است: اگر قرار باشد جریان انرژی و تجارت جهان از حریم آبهای ایران بگذرد، آن مسیر نمیتواند بر پایه ناامنسازی ایران بنا شود. پیام تهران صریح است: تا زمانی که بنادر ایران زیر فشار و محاصره قرار گیرند، دیگران نباید انتظار داشته باشند سایر مسیرهای حیاتی منطقه، عادی، ارزان و بیهزینه باقی بمانند. امروز هرمز به محور اصلی تقابلی بدل شده که محاصره مورد نظر آمریکا را به یک چالش جهانی تبدیل کرده است.
این تحول، ایران را از جایگاه «هدف» تخاصم به جایگاه «تنظیمکننده» ارتقا داده است. در مدل محاسباتی واشنگتن و تلآویو، ایران باید تحت فشار باشد اما در واقعیت جدید، ایران به بازیگری تبدیل شده که شرایط و محدودیتهای فشار را تعریف میکند و این یک تفاوت بنیادین است. امروز جمهوری اسلامی ایران تنها درباره میزان خسارات خود سخن نمیگوید، بلکه در حال تصمیمسازی برای میزان خسارات و هزینههای دیگران هم هست؛ پس ایران کشوری است که قاعده تعریف میکند و میتواند تعریف کند. با این نگاه، اگر بخواهیم از ماهیت قدرت در این جنگ هم صحبت کنیم، باید بپذیریم این ماهیت از «تخریب» به «تحمیل محاسبه» تغییر یافته است. ایران توانسته کاری کند که عملیات نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی موجب افزایش ریسک ترابری، بالا رفتن نرخ بیمه کشتیها، ناپایداری بازارهای انرژی و فشارهای دیپلماتیک سنگین بر خود آنها شود؛ پس در واقع جنگ از مسیر مطلوب مهاجم خارج شده است.
سطوح راهبردی ایران در تغییر موازنه جنگ
توانایی جمهوری اسلامی ایران در تعریف قاعده، دارای سطوح مختلفی است که در میدان نبرد همزمان عمل میکند.
سطح اول- مدیریت دسترسی و تعیین قاعده عبور: این موضوع نشان میدهد گلوگاههای حیاتی اطراف ایران امری دیمی نیست و بهرهبرداری از آنها منوط به ملاحظات امنیت ملی ایران است.
سطح دوم- اهرم توقف متقابل و تعیین ریتم جنگ: یعنی در صورت تداوم محاصره، ابزارهای ایران برای محدودسازی مسیرهای مشابه دیگر روی میز است.
سطح سوم- مدیریت اقتصاد نااطمینانی و تعیین قاعده ریسک: ایران نیازی ندارد به صورت مستقیم همه اهداف را نابود کند؛ کافی است ریسک محاسبهناپذیری ایجاد کند. بازار جهانی انرژی و صنعت بیمه کشتیرانی، به «احتمال اختلال» به همان اندازه واکنش نشان میدهند که به «اختلال واقعی». ایران این هزینهها را از محیط نظامی به اتاقهای تصمیمگیری اقتصادی در پایتختهای غرب منتقل کرده است.
سطح چهارم- گسترش میز توافق و تعیین حدود و قاعده دیپلماسی: تصور آمریکا این بود که میتواند سیاست فشار حداکثری و محاصره را با ژست مذاکره ترکیب کند. ایران اما نشان داد گفتوگو زیر سایه محاصره، ابزار دیگری از همان جنگ است و با تغییر قاعده مذاکره، ثابت کرد میز گفتوگو دیگر تنها محدود به هتلها و پایتختها نیست، بلکه در پهنه تنگهها و بازارهای انرژی امتداد دارد. بینتیجه ماندن مذاکرات اخیر نشانه آشکاری از تغییر زمانبندی سیاسی و قدرت چانهزنی در میدان است.
سطح پنجم- قاعده روایت: متجاوزان کوشیدند جنگ را در قالب عملیاتی پیشگیرانه و محدود تصویر کنند؛ گویی آمریکا و رژیم صرفاً برای رفع یک تهدید امنیتی دست به اقدام زدهاند و ایران باید در جایگاه متهم بنشیند اما پاسخ ایران، بویژه آشکار کردن آسیبپذیری عمق سرزمینی رژیم صهیونیستی و قرار گرفتن پایگاهها و منافع آمریکا در معرض هزینه مستقیم، این روایت را بر هم زد. جنگی که قرار بود نمایش برتری یکطرفه باشد، به صحنهای تبدیل شد که در آن مهاجم دیگر نمیتوانست خود را بیرون از دایره پیامدها تعریف کند. ایران نشان داد امنیت برای غرب و ناامنی برای ایران، قاعدهای پایدار نیست. اگر تهران هدف قرار بگیرد، تلآویو نمیتواند زندگی عادی و بیهزینه را به جهان نمایش دهد و واشنگتن نیز نمیتواند از پشت فاصله جغرافیایی، جنگی کمهزینه را مدیریت کند. این تغییر روایت، ایران را از جایگاه کشوری تحت فشار به جایگاه بازیگری منتقل کرد که به جهان یادآوری میکند نظم هژمون مبتنی بر ضربه بیپاسخ، دیگر توان بازتولید خود را ندارد.
سطح ششم- استراتژی فرسایش و قاعده زمان: مهاجمان این جنگ به سرعت و تصاویر سریع پیروزی برای کسب دستاوردهای سیاسی نیازمند بودند اما ایران جنگ را به میدان فرسایش محاسبات کشاند؛ به معنای ربودن ابتکار زمان از دست مهاجم. ضربه اول آنها با استراتژی ایران، از یک نقطه عطف پیروزمندانه برایشان به یک آغاز ناکافی و حتی هزینهزا تبدیل شد.
۲ رژیم متخاصم نتوانستند با وجود تمام فشارهای وارده، ایران را در قالبهای مطلوب خود محصور کنند. آمریکا و صهیونیستها به دنبال تبدیل ایران به مسالهای قابل مدیریت بودند اما نتیجه عکس شد؛ ایران به بازیگری غیرقابل چشمپوشی تبدیل شده که امنیت انرژی، نقشه مسیرهای تجاری و آینده منازعات منطقه بدون اراده او قابل تعریف نیست.
جمهوری اسلامی با چنین رویکردی در میدان عمل، قواعد بازی را تغییر داد و به جهان اثبات کرد ایران هنوز پیروز بلامنازع و صاحب اصلی ابتکار در میدان است.
معادلات جنگ از دایره اراده کاخ سفید خارج شده است
ایران چگونه قواعد بازی را تغییر داد؟
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها