۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۸:۲۹
روزنامه «نیویورک‌تایمز» وضعیت فعلی ترامپ و آمریکا را به سرنوشت عبرت‌آموز یونان باستان تشبیه کرد

درس آتن برای واشنگتن

درس آتن برای واشنگتن

حسین کیامنش: تاریخ بر خلاف آنچه بسیاری تصور می‌کنند، نه یک مسیر خطی رو به جلو، بلکه چرخه‌ای از تکرارهاست؛ تکرار جاه‌طلبی‌ها، غرورها، خطاهای راهبردی و سقوط‌هایی که تنها نام بازیگران و جغرافیای وقوع آنها تغییر می‌کند. 
امپراتوری‌ها می‌آیند و می‌روند و قدرت‌ها جابه‌جا می‌شوند اما منطق حاکم بر رفتار قدرت‌های بزرگ تقریبا ثابت می‌ماند. در هر دوره‌ای، کشوری که ظاهرا به اوج قدرت می‌رسد، دیر یا زود دچار این توهم می‌شود که دیگر هیچ مانعی پیش رویش نیست؛ اینکه می‌تواند با اتکا به قدرت نظامی و اقتصادی خود، هر کشوری را وادار به تسلیم و هر نظمی را مطابق اراده خود بازطراحی کند. همین توهم، بارها در طول تاریخ قدرت‌های بزرگ را به سمت جنگ‌هایی سوق داده که تصور می‌کردند کوتاه، ساده و پیروزمندانه خواهد بود اما در نهایت به باتلاقی فرسایشی و آغاز افول آنها تبدیل شد.
امروز نیز وضعیت آمریکا و رئیس جمهور آن کشور در جنگ علیه ایران، جدا از این قاعده تاریخی نیست. ۸۰ روز از آغاز جنگی می‌گذرد که ترامپ و حلقه نزدیک به او و رژیم صهیونیستی گمان می‌کردند ظرف ۳ روز(!) به پایان خواهد رسید؛ جنگی که قرار بود با فروپاشی سریع جمهوری اسلامی و تجزیه سرزمینی ایران، به بزرگ‌ترین نمایش قدرت آمریکا در دهه‌های اخیر تبدیل شود. طبق محاسبه کاخ سفید، با ترور و شهادت رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی و فرماندهان ارشد، بمباران زیرساخت‌های نظامی و اعمال فشار حداکثری، باید ظرف مدت کوتاهی، جمهوری اسلامی دچار فروپاشی ساختاری شده و تهران وادار به تسلیم می‌شد اما اکنون پس از گذشت نزدیک به ۳ ماه، نه‌تنها چنین اتفاقی رخ نداده، بلکه آمریکا عملا در بن‌بستی گرفتار شده که راه خروج روشنی از آن ندارد. بر خلاف تصور اولیه واشنگتن، جمهوری اسلامی ایران ظرف ۳ روز فرونپاشید. حتی پس از ترور امام شهید انقلاب اسلامی و شماری از فرماندهان عالی‌رتبه، ساختار سیاسی و نظامی کشور نه‌تنها از هم نپاشید، بلکه توانست خود را بازسازی کرده و وارد جنگی فرسایشی و گسترده با دشمن آمریکایی-صهیونی شود. ایران ۴۰ روز به ‌طور همزمان با آمریکا و رژیم اشغالگر جنگید و در این مدت، ضربات سنگینی به دشمن وارد کرد؛ ضرباتی که اکنون آثار آن در سراسر منطقه قابل مشاهده است.
تقریبا تمام پایگاه‌های آمریکا در منطقه هدف حملات ایران قرار گرفتند. گزارش‌های مختلف از خسارات سنگین به زیرساخت‌های نظامی آمریکا در خلیج فارس حکایت دارد. آنگونه که برخی گزارش‌های منتشرشده در کنگره نشان می‌دهد، دست‌کم ۴۲ فروند هواپیمای نظامی و لجستیکی آمریکا آسیب دیده یا از رده خارج شده‌اند. از سوی دیگر، مهم‌ترین برگ برنده راهبردی ایران اکنون در تنگه هرمز قرار دارد؛ جایی که تهران توانسته ابتکار عمل را در دست بگیرد و با وجود تلاش‌های مکرر آمریکا، واشنگتن تاکنون نتوانسته این برتری را از ایران بگیرد.
اما شاید مهم‌تر از خسارات نظامی، تصویری باشد که این جنگ از آمریکا و شخص ترامپ ساخت؛ تصویری از هیمنه‌ای فروریخته که حتی اندیشکده‌ها، رسانه‌ها و ناظران غربی نیز به آن اذعان دارند. جنگی که قرار بود نمایش اقتدار بی‌رقیب آمریکا باشد، اکنون به نمادی از محدودیت قدرت آن کشور تبدیل شده است. بسیاری از تحلیلگران غربی معتقدند آمریکا از پایان جنگ دوم جهانی تاکنون در هیچ جنگی تا این اندازه دچار هزینه، فرسایش و بی‌آبرویی راهبردی نشده بود. حتی شکست در افغانستان و عراق نیز چنین ضربه‌ای به اعتبار آمریکا وارد نکرده بود، چرا که در آن جنگ‌ها دست‌کم رژیم تروریست آمریکا توانسته بود ساختار حکومت‌های هدف را سرنگون کند اما در ایران نه‌تنها چنین موضوعی محقق نشد، بلکه تهران توانست موقعیت منطقه‌ای و بین‌المللی خود را بیش از گذشته تثبیت کند.
در همین نقطه است که روزنامه نیویورک‌تایمز، وضعیت امروز آن کشور را با سرنوشت آتنی‌ها در تاریخ یونان باستان مقایسه می‌کند. این روزنامه در گزارشی مفصل، با استناد به کتاب مشهور «تاریخ جنگ پلوپونزی» نوشته «توسیدید» تلاش کرد نشان دهد چگونه قدرت‌های بزرگ، هنگامی که دچار توهم قدرت مطلق می‌شوند، معمولا وارد جنگ‌هایی می‌شوند که سرانجامی برخلاف تصورشان پیدا می‌کند.
رسانه آمریکایی نوشت: همان‌طور که آتنی‌ها پس از پیروزی‌های اولیه خود تصور می‌کردند هیچ نیرویی توان مقابله با آنان را ندارد، دولت ترامپ نیز پس از ماجرای ونزوئلا و برخی عملیات‌های موفق منطقه‌ای، به این نتیجه رسید می‌تواند ایران را نیز ظرف مدت کوتاهی به زانو درآورد. این روزنامه به سخنان «استیون میلر» مشاور ترامپ اشاره می‌کند؛ جایی که او گفته بود «جهان با «زور و قدرت» اداره می‌شود و آمریکا دیگر قصد ندارد خود را مقید به «ملاحظات» حقوق بین‌الملل کند».
اما همان‌طور که نیویورک‌تایمز توضیح می‌دهد، جنگ ایران چیزی نبود که ترامپ و اطرافیانش از جمله میلر تصور می‌کردند. بنا بر اذعان این روزنامه، آمریکا گمان می‌کرد با چند حمله برق‌آسا و ترور رهبر شهید انقلاب اسلامی و فرماندهان نظامی و مسؤولان سیاسی ایران، ساختار جمهوری اسلامی فروخواهد پاشید اما نتیجه کاملا معکوس شد. ایران نه‌تنها تسلیم نشد، بلکه توانست انسجام داخلی خود را حفظ کرده و جنگ را به مرحله‌ای فرسایشی بکشاند؛ مرحله‌ای که اکنون واشنگتن در آن گرفتار شده است.
نیویورک‌تایمز سپس به یکی از مهم‌ترین بخش‌های تاریخ جنگ «پلوپونزی» (در فاصله سال‌های ۴۳۱ تا ۴۰۴ پیش از میلاد) اشاره می‌کند؛ حمله آتن به سیسیل. آتنی‌ها پس از پیروزی‌های متعدد، تصور می‌کردند سیسیل دشمنی ضعیف و ناتوان است که به‌راحتی شکست خواهد خورد. در نتیجه با اعتماد به نفس کامل وارد جنگ شدند اما به‌تدریج درگیر جنگی فرسایشی شدند؛ خطوط تدارکات‌شان فروریخت، هزینه‌های جنگ سرسام‌آور شد و در نهایت در نبرد سیراکوز شکست خوردند؛ شکستی که اگرچه پایان فوری آتن نبود اما آغاز افول هژمونی آن به ‌شمار می‌رفت.
نکته جالب‌تر این است که آتن در ادامه همین روند فرسایشی، نهایتا با کمک مستقیم ایران شکست خورد! در سال‌های پایانی جنگ پلوپونزی، اسپارت‌ها برای شکست آتن نیازمند منابع مالی و دریایی بودند؛ منابعی که امپراتوری هخامنشی در اختیار آنان قرار داد. در دوران پادشاهی داریوش دوم هخامنشی، ایران کمک‌های مالی گسترده‌ای به اسپارت کرد تا بتواند ناوگان دریایی خود را تقویت کند. همین کمک‌ها بود که موازنه جنگ را تغییر داد و در نهایت زمینه شکست نهایی آتن را فراهم کرد. به ‌عبارت دیگر، همان آتنی‌هایی که تصور می‌کردند هیچ قدرتی توان ایستادگی برابرشان را ندارد، سرانجام در جنگی فرسایشی و طولانی - با نقش‌آفرینی ایران - شکست خوردند.
امروز نیز شباهت‌ها کم نیست. ترامپ و اطرافیانش تصور می‌کردند ایران همانند برخی کشورهایی که آمریکا طی دهه‌های گذشته به آنها حمله کرده بود، ظرف مدت کوتاهی فروخواهد پاشید. آنان گمان می‌کردند جمهوری اسلامی نیز مانند دولت‌های ضعیف و وابسته منطقه، فاقد ظرفیت مقاومت طولانی‌مدت است اما جنگ اخیر نشان داد ایران نه ونزوئلاست، نه افغانستان و نه عراق سال ۲۰۰۳. ایران کشوری است که طی دهه‌ها خود را برای چنین نبردی آماده کرده و ساختار سیاسی و نظامی آن بر پایه مقاومت در شرایط فشار حداکثری شکل گرفته است.
در همین چارچوب است که اکنون بسیاری از ناظران غربی از شکست راهبردی ایالات متحده سخن می‌گویند. شاید واشنگتن هنوز از نظر نظامی قدرتمندترین کشور جهان باشد اما جنگ ایران نشان داد قدرت صرف نظامی الزاماً به معنای توان تحمیل اراده نیست. آمریکا توانست حملات گسترده انجام دهد اما نتوانست ایران را وادار به تسلیم کند. توانست رهبر معظم انقلاب اسلامی و فرماندهان ایران را شهید کند اما نتوانست ساختار سیاسی کشور را دچار فروپاشی کند. توانست حملات متعددی به ایران انجام دهد اما خودش نیز وارد جنگی شد که اکنون هر روز هزینه‌های اقتصادی، سیاسی و حیثیتی آن برایش بیشتر می‌شود.
همین مساله است که امروز در داخل آمریکا نیز به بحرانی جدی برای ترامپ تبدیل شده است. افکار عمومی آن کشور به‌شدت نسبت به ادامه جنگ بدبین شده، هزینه‌های اقتصادی جنگ نارضایتی گسترده ایجاد کرده و بسیاری از سیاستمداران آمریکایی آشکارا درباره نبود استراتژی روشن در قبال ایران هشدار می‌دهند. ترامپ که روزی وعده پیروزی سریع ۳ روزه می‌داد، حالا پس از حدود ۳ ماه هیچ راه خروجی برای فرار از بن‌بست جنگ علیه ایران ندارد.
شاید مهم‌ترین درس این جنگ چه برای آمریکا و چه برای دنیا همان چیزی باشد که تاریخ بارها ثابت کرده است: قدرت‌هایی که دچار توهم شکست‌ناپذیری می‌شوند، معمولاً در لحظه‌ای که تصور می‌کنند هیچ مانعی پیش روی‌شان نیست، وارد خطرناک‌ترین مسیرها می‌شوند. همان‌طور که آتنی‌ها با غرور ناشی از قدرت‌شان به سیسیل حمله کردند و سرانجام در همان مسیر گرفتار افول شدند، امروز نیز ترامپ و آمریکا با این واقعیت روبه‌رو شده‌اند که ایران، هر کشوری نیست.
از سوی دیگر، جنگ ایران دست‌کم یک واقعیت را آشکار کرد: آمریکا دیگر نمی‌تواند با اطمینان گذشته تصور کند هر جنگی را آغاز کند، الزاماً به همان شکلی که می‌خواهد به پایان خواهد رساند. مهم‌تر از آن، این جنگ نشان داد ایران کشوری نیست که بتوان آن را با چند حمله برق‌آسا به تسلیم واداشت.
امروز جز ترامپ و حلقه محدود اطرافیانش، کمتر تحلیلگر و رسانه‌ای در جهان وجود دارد که تردید داشته باشد آمریکا در جنگ علیه ایران دچار شکست راهبردی شده است؛ شکستی که شاید مهم‌ترین پیامد آن، فروریختن تصویری باشد که واشنگتن طی دهه‌ها از «قدرت شکست‌ناپذیر» خود ساخته بود.

ارسال نظر
captcha