۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۷:۱۰
چرا اپوزیسیون سلطنت‌طلب به نمادهای سرکوب دل بسته است؟

ساواکی‌های برانداز

ساواکی‌های برانداز

محسن ردادی: در روزهای گذشته، افکار عمومی و ناظران سیاسی با حیرت به تماشای رژه خیابانی بخشی از طرفداران پهلوی در خارج از کشور نشستند؛ زنان و مردانی با لباس متحدالشکل که روی آن نشان «ساواک» نقش بسته بود! ساواک که در میان مخالفان جمهوری اسلامی هم بدنام است، پس چرا پهلوی‌خواهان از بین همه نمادهای سلطنتی سراغ آن رفته‌اند و در تجمع‌های خود پرچم ساواک را بلند می‌کنند؟
برای توضیح این جنون جمعی، باید از سیاست عبور کرد و این جریان را روی تخت روانکاوی بالینی بررسی کرد. ما در اینجا با یک حزب سیاسی با مانیفست‌های متعارف روبه‌رو نیستیم؛ با یک «روان‌نژندی» جمعی مواجهیم و شاهد جماعتی هستیم که به یک اختلال عمیق شخصیتی مبتلاست. کلید رمزگشایی از این پدیده، در درک مفهوم «نکروفیلیا» نهفته است.
برای ورود به این بحث، ابتدا باید ریشه‌های واژگانی و روانپزشکی این مفهوم را بشکافیم. «نکروفیلیا» به یک انحراف تاریک جنسی اطلاق می‌شود که در آن فرد مبتلا (نکروفیل) منحصراً به اجساد بی‌جان میل و کشش جنسی دارد. افراد مُرده‌باز، سراغ جسد مردگان می‌روند یا اینکه سوژه خود را می‌کُشند و پس از آن، با جسد مرده آمیزش می‌کنند.
اما چرا جسد؟ روانکاوی کلاسیک توضیح می‌دهد فرد مرده‌خواه، از واکنش، اراده، استقلال و پویایی یک سوژه زنده وحشت دارد. انسان زنده ممکن است مخالفت کند، احساسات پیچیده نشان دهد یا او را طرد کند. در مقابل، یک جسد، موجودیتی کاملاً منفعل، خاموش و بی‌اراده است که می‌توان آن را به طور مطلق «تصاحب» و «کنترل» کرد. در این انحراف جنسی، اوج لذت مرده‌باز در اعمال سلطه مطلق بر ابژه‌ای است که دیگر هیچ مقاومتی از خود نشان نمی‌دهد.
با این حال، این تعریف محدود بالینی، پایان ماجرا نیست. پروفسور «اریک فروم» متفکر و روانکاو اجتماعی بر این باور است نکروفیلیا بسیار فراتر از یک میل بیمارگونه به اجساد فیزیکی است. فروم می‌گوید برخی انسان‌ها و جریان‌ها به مرگ، نیستی، تباهی، فساد و چیزهای مکانیکی و مصنوعی عشق می‌ورزند. شخص مرده‌خواه در اندیشه فروم، کسی است که به جای رشد دادن زندگی، تمایل جنون‌آمیزی به کنترل چیزهای زنده، مهار آنها و در نهایت تبدیل کردن‌شان به «اشیای بی‌جان» دارد.
با قرار دادن اپوزیسیون پادشاهی‌خواه در این چارچوب نظری، ناگهان تمام رفتارهای غیرعقلانی و خشونت‌بار آنها معنا و منطقی هولناک می‌یابد.
یکی از شاخص‌ترین ویژگی‌های شخصیت نکروفیلیک در آرای پروفسور فروم، «شیفتگی به گذشته» است. زندگی در ذات خود ماهیتی پویا، پیش‌بینی‌ناپذیر، متکثر و رو به آینده دارد اما برای فردی که به مرده‌گرایی مبتلاست، این پویایی و تکثر به‌شدت اضطراب‌آور است. او به گذشته پناه می‌برد، زیرا گذشته یک هستی «تمام‌شده»، «ثابت» و «غیرقابل تغییر» است. گذشته، همان جسد تاریخ است که نه نفس می‌کشد و نه می‌تواند از چارچوب‌های ذهنی او خارج شود.
نگاه پادشاهی‌خواهان به تاریخ ایران، تجلی عریان همین مرده‌پرستی است. آنها به‌شدت به گذشته شاهنشاهی عشق می‌ورزند. آنها ایرانی زنده، دارای چالش، در حال گذار و رو به آینده را نمی‌خواهند. آنها از جامعه‌ای که در آن گروه‌های مختلف فکری، نهادها و ساختارهای مدنی و سیاسی با یکدیگر تعامل دارند وحشت دارند. آرمان‌شهر آنها، انجماد زمان در ۵۰ سال پیش است. آنها می‌خواهند حیات سیاسی امروز ایران را خفه کنند تا بتوانند با جسد مومیایی‌شده یک دوران ازدست‌رفته هم‌آغوشی کنند. در صفحه‌های مجازی یک پادشاهی‌خواه، تصاویر ایران امروز و فردا دیده نمی‌شود، بلکه مدام به بازنشر عکس‌های رنگ‌ و رورفته دهه ۵۰ می‌پردازد.
اریک فروم در توضیح ابعاد دیگر نکروفیلیا تأکید می‌کند فرد مرده‌گرا، تمایل شدیدی به استفاده از «زور» برای تبدیل کردن انسان‌ها به اشیا و ماشین‌آلات دارد. او خلاقیت، همدلی و توانایی ارتباط سازنده را از دست داده و در نتیجه، تنها راهی که می‌تواند احساس قدرت کند، سلطه پادگانی، اعمال خشونت و مهار فیزیکی دیگران است.
حالا به تصویر رژه اخیر پادشاهی‌خواهان با نشان ساواک بازگردیم. چرا ساواک؟ چرا این جریان، حتی برای حفظ ظاهر دموکراتیک خود هم که شده، از این نماد شوم تبری نمی‌جوید و با افتخار پرچم آن را حمل می‌کند؟ 
پاسخ در منطق نکروفیلیا نهفته است. ساواک، در ذات عملکردی خود، دقیقا ماشین تولید مرگ و بی‌جانی بود. کارکرد اصلی این سازمان، گرفتن یک انسان زنده، صاحب ایده، دارای آرمان و کنشگر و بردن او به تاریکی اتاق بازجویی برای تبدیل کردن او به یک سوژه فلج، تسلیم‌شده و مکانیکی بود.
برای اپوزیسیونی که از سندرم مرده‌گرایی رنج می‌برد، ساواک یک نقطه تاریک تاریخی نیست، بلکه «ایده‌آل‌تایپ» و نهایت کمال مطلوب است. برافراشتن پرچم ساواک، فریاد ناخودآگاه این جریان است که می‌گوید: «ما از حیات سیاسی شما متنفریم و تنها ابزار ما برای مواجهه با این حیات، شکنجه، سرکوب و خاموش کردن صدای زندگی در سینه شماست». ساواک برای جریان پادشاهی‌خواهی یک ارگاسم روانی تولید می‌کند.
تخریب، ارزان‌ترین و سریع‌ترین راه برای ارضای یک ذهن عقیم است تا به خودش ثابت کند هنوز وجود دارد.
این ویژگی نکروفیلیک، آشکارا رفتار پادشاهی‌خواهان در کودتای دی‌ ۱۴۰۴ را توضیح می‌دهد. پیش از آغاز آن حوادث تلخ، اگر به صفحات مجازی و رسانه‌های متعلق به پادشاهی‌خواهان نگاه می‌کردید، هیچ نشانه‌ای از تولید اندیشه، ارائه برنامه توسعه یا ترویج یک گفتمان مدنی وجود نداشت.
آنها چگونه برای «کودتا» آماده می‌شدند؟ هواداران سلطنت، به آموزش ساخت کوکتل‌مولوتف، نحوه استفاده از سلاح‌های گرم و سرد و تمرین فروکردن چاقو در بدن و بُریدن گوشت می‌پرداختند.
هنگامی که پروژه آنها در زمستان ۱۴۰۴ به صورت یک کودتای خشن خیابانی عملیاتی شد، حجم تخریب‌ها، کشتارها و توحش میدانی در تاریخ معاصر ایران کاملا بی‌سابقه بود. آنها بانک‌ها، مساجد، آمبولانس‌ها و اتوبوس‌ها، یعنی تمام نمادهایی را که به شهر و جامعه «حیات» می‌بخشند، به آتش کشیدند. رفتار آنها در دی‌ ۱۴۰۴، رفتار یک گروه معترض که به دنبال تغییر قانون اساسی یا حتی براندازی باشد نبود؛ آن حجم از خشونت کور، صرفاً جشن خونین یک فرقه نکروفیلیک بود که از تماشای سوختن و فروریختن سازه‌های حیات‌بخش یک ملت، لذت روانی می‌برد.
اما شاید تکان‌دهنده‌ترین رفتار این جریان برای یک ناظر بیرونی، حمایت بی‌دریغ آنها از حمله نظامی خارجی و ویرانی کامل ایران باشد. حتی زمانی که دونالد ترامپ، رئیس‌ جمهور جنایتکار آمریکا، با گستاخی تمام اعلام کرد می‌خواهد به زیرساخت‌های ایران حمله کند، این جریان برآشفته نشد و با هیجان و اشتیاق فراوان از آن استقبال و برای فرود بمب‌ها لحظه‌شماری کرد.
چگونه کسی که خود را «ایران‌دوست» می‌نامد، آرزوی بمباران زیرساخت‌های کشورش را دارد؟ در چارچوب نکروفیلیا، این مساله کاملا معنادار است. برای یک مرده‌باز، وقتی توان تسلط بر یک موجود زنده را ندارد، «کشتن و نابود کردن آن» تنها راه آرامش است. در ناخودآگاه یک پادشاهی‌خواه، «ایران ویران‌شده، سوخته، فاقد زیرساخت و تبدیل‌شده به تلی از خاکستر»، بسیار جذاب‌تر و رضایت‌بخش‌تر از «ایران زنده، پرقدرت، در حال توسعه و مستقلی» است که از آنها فرمان نمی‌برد و در کنترل‌شان نیست.
فروم، هیتلر را یک نمونه نکروفیلیا معرفی می‌کند و نشانه آن هم این بود که «فرمان نرو» را یک ماه پیش از مرگش صادر کرد و بر اساس آن در صورت شکست رایش سوم در جنگ دوم جهانی، لازم بود تمام زیرساخت‌ها و نیروگاه‌های آلمان نابود شود. این رفتار نکروفیلیک، دقیقا توسط پادشاهی‌خواهان ایرانی تقلید شد که از نابودی زیرساخت‌های ایران به دست آمریکا و رژیم صهیونیستی حمایت می‌کردند.
برای فهم پهلوی‌خواهان، نظریه‌های سیاسی کافی نیست. آنچه ما امروز در قالب این جریان سیاسی، از رژه با لباس منقوش به نشان ساواک تا آموزش خشونت در دی‌ ۱۴۰۴ و شادی آنها پس از بمباران ایران مشاهده می‌کنیم، فوران یک بیماری روانی عمیق است. آنها تجسم کامل چیزی هستند که اریک فروم آن را «نکروفیلیا» نامید.
پهلوی‌خواهی، فرقه‌ای است که از تماشای مردن لذت می‌برد. علی کریمی هم شعری را در صفحه مجازی خود به اشتراک گذاشت که تأکید بر اعمال خشونت علیه مخالفان بود و به سرعت مورد استقبال پادشاهی‌خواهان قرار گرفت: «ما سرانجام شبی؛ مست و مدهوش و کمی ژولیده؛ با بدن‌های به خون غلتیده؛ بر مزار نجس و نحس شما می‌رقصیم»! این تراوشات یک ذهن مبتلا به نکروفیلیاست که با دیدن «مرگ»، به شوق می‌آید و برانگیخته می‌شود.
جامعه ایران، با تمام فراز و نشیب‌ها، تنش‌ها و چالش‌هایش، یک جامعه عمیقا زنده است. تاریخ نشان داده یک ارگانیسم زنده، همواره بافت‌های مرده، عفونی و ویرانگر را پس می‌زند. فرقه مرگ‌دوستی که حیات خود را در وحشی‌گری‌های ساواک، توحش دی‌ماه و سایه بمب‌افکن‌های خارجی جست‌وجو می‌کند، پیش و بیش از آنکه در میدان سیاست مغلوب شود، در برابر اراده معطوف به «زندگی» ملت ایران، محکوم به زوال و نیستی است.

ارسال نظر
captcha
پربیننده